|
|
|
|
|
سلام. متالورژیست های عزیز و دوست داشتنی عیدتون مبارک ، هرچند دیگه اون صفای همیشگی رو نداره وبلاگ ولی ایشالا درست میشه . اول از همه از خودم گلایه دارم که کم کار شدم و اینم شاید به دلیل افزایش فعالیت های مختلف تو زندگی و دانشگاه باشه . خلاصه من شرمنده . بقیه رو نمیدونم .... !!!
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
اطلاعیه انجمن علمی مهندسی مواد و متالورژی 5 امین دوره ی انتخابات انجمن علمی روز سه شنبه 87/08/14 از ساعت 10 الی 16 در محل ساختمان آشتیانی (B1) انجام خواهد شد . به همراه داشتن کارت دانشجویی جهت شرکت در انتخابات الزامی میباشد !! لیست کاندیداهای این دوره به ترتیب حروف الفبا : 1) سینا انتصاری - ترم 4 2) آرش بیگ لک - ترم 3 3) محمد سناء پشمینه آذر - ترم 4 4) احسان جمال ریحان - ترم 4 5) خانم حسینی - ترم 3 6) سعید عظیمی - ترم 3 7) ابوالفضل کریمی - ترم 4 8) میلاد محرابی - ترم 3 9) محمد مقیمی - ترم 3 10) خانم مهران اصل - ترم 4 همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . خوبید و خوشیدو سلامتید ایشالا ؟؟ آره میدونم دلتون برام یه ذره شده !! مخصوصا تو . تویی که همیشه منتظر من بودی !!! (واه واه چه شروعی
آره خولاصه (لطفا بازهم زبان شیرین ترکی بخونین ) چه خبرا؟؟؟ مارو نمی بینید خوش میگذره دیگه . بعضی ها میگن جو وبلاگ خرابه و دیگه نمیام . ولی باید بیاد . آره با تو ام باید بیای .
خب . این خبر اتوبوسهای تندرو رو گفتم که بعد اومدید دیدید خیابوناخیلی جاها یه طرفه شده جا نخورید و با خیال راحت سوار این اتوبوسهای تندرو بشید . خواهش میکنم این چه حرفاییه . قابلی نداشت ...
ای خانم گ.ف . ای کسی که نمیخواهیم آبرویت را ببریم.ای کسی که با سکوت کامل خبری هر کاری میخواستی کردی .اوی با تو ایم . ما تا اسمتان را با همین چشم های ازحدقه بیرون زده ی خودمان
و اما اصل خبر که میدونید خانم گ.ف تو یه فیلم به نام Body Of Lies بازی کرده که قراره مهر ماه اکران بشه . البته این شکواییه فرضی فقط و فقط یه شوخی بود . حالا چقدر کارش درست و چقدر نادرست قضاوت با خود شما متالورژیست های عزیز و بقیه بازدید کننده ها .... !!!
شرمنده سرتون رو به درد آوردم . دلم براتون تنگ شده . ایشالا به زودی همدیگرو میبینیم . وبلاگ رو هم یه تکونی بدید جون هر کی دوست دارید ... نماز روزتون قبول و التماس دعا ... خداحافظ
همین ... مسپا ( با تشکر از مجله مورد علاقم ) |
||
|
|
|
|
|
سلام . !!! خوبید . روزگار بر وفق مراد میچرخه .؟؟ خدا رو شکر ...
همون طور که میدونید بعضی شهرهای بزرگ مث تبریز آخه یکی نیست بگه خب این پست رو گذاشتی که چی ؟؟ هیچی . هویجوری بود . پس لامپ اضافی خاموش یا حتی این کامپیوتری که داری بیخود استفاده میکنی خاموش (البته یادآوری کنم که R2GBLOG.COM
اطلاعیه مرکز آموزشهای مجازی در خصوص دروس مجازی ترم تابستانی به اطلاع دانشجویان ثبت نام کننده در دروس مجازی ترم تابستانی می رساند که بعلت قطع کابل برق مرکز آموزشهای مجازی توسط کارگران شهرداری، سرور مرکز موقتا قابل دسترسی نیست. کلاسهای جبرانی برای جلسات تشکیل نشده بزودی اعلام خواهد شد. خواهشمند است ارتباط خود را با سایت مرکز حفظ نموده و به تغییر احتمالی برنامه دروس برای جبران قطعی برق توجه فرمایید.
شوخی کردم بابا . کار بچه های شهرداری بود .
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . !!! خوبید همتون ؟؟ چه خبرا ؟؟ تو این پست نمیخوام زیاد از خودمون بگم فقط از خسرو شکیبایی میخواستم بگم . خیلی فکر کردم چی بنویسم واسش . یکی ۲ مورد به ذهنم رسید ولی بعدا خوشم نیومد . امروز یه مطلبی خوندم که یه نامه بود از طرف رضا کیانیان به خسرو . خیلی قشنگ بود .
اینم نامه رضا کیانیان بازیگر به خسرو عزیز :
اینم چند تا عکس از مراسم تشییع که از خبرگزاری مهر ورداشتم :
شکیبایی هم رفت و رفت و رفت روحش شاد و یادش گرامی باد
خدا رفتگان هممون رو بیامرزه . آمین ... !! یه فاتحه برا همه رفتگان بخونیم بد نیست ... ( بسم الله )
همین ... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام !! این مطلب من رو فقط و فقط دانشجویانی که تو B1 کلاس دارن بخونن !! البته قبل از خوندن بذارید یه خورده حال و احوالتون رو بپرسم : چطورید شماها ؟؟ خوش میگذره ؟ خوب وبلاگو گذاشتین به حال خودش ها . اون تخته ها که یادتون نرفته . همونایی که آقای بلاگفا فرستاده بود تا .... !! تقریبا میشه گفت این هفته ای که گذشت هفته ی آخر این ترم بود و به قولی میشه گفت واقعا این ترم خسته شدیم ها . . . . دارم فکر میکنم ببینم چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه بعد بریم سراغ میخ . آهان اینم بذار بگم . انتخابات انجمن بنا به دلایلی بچگانه به مهر ماه موکول شد که اگه وقت کردم یه توضیحی در موردش میدم . ایشالا در یه پست مجزا . فقط همین حد بدونید که علی البدل شدن هم بد نیست .... !!! (قابل توجه چند موادیه ترم بالا. نه بابا ترم 4 نه . بگیر برو بالا .... !! خب و اما میخ : فرض کنید یه دانشجو از صبح تا عصر تو B1 کلاس داشت و حالا داره وسایلش رو جمع میکنه که بره که ییهو یه خبرنگار اونجا ظاهر میشه ( یکی نیست بگه خبرنگار بالا کوه اونم تو B1 چه غ.... میکنه !!
خبرنگار : پسر جان ، چند لحظه بیا اینجا میخوام چند تا سوال بپرسم ازت !! ( میتونید اولش دختر جان هم استفاده کنید ولی بذارید همین پسر جان بمونه . آخه اونوقت باید براتون از موش بگم) دانشجو : باشه بپرس ، فقط یه کم برو اونرتر ، اینجا میخ داره * میخ کجا بود ؟ - میخوای بشینی بشین ، به خودت مربوطه . ولی اینجا میخ داره * میخ رو ولش کن . ببینم . مگه عصا قورت دادی ؟ چرا اینطوری سیخکی را میری ؟ - شرمنده . تازه از پشت صندلی بلند شدم. هنوز بدنم به شرایط آرمانی برنگشته . ایشالا با فیزیوترپی و آب درمانی (ماهی درمانی) درست میشه . * یعنی میخوای بگی صندلی ها طبق استانداردهای ملی ساخته نمیشه ؟ - آقا ، تو چرا نمی فهمی ؟؟! استاندار سیخی چند ؟؟ * ولی هیچ کدون از اینا دلیل بر این نمیشه که یه دانشجو شلوار جین پاره پوره و رپی بپوشه . این چه شلواریه پوشیدی ؟ - رپی چیه دیگه ؟؟؟ میگم میخ داره ............... !!!
آره خولاصه این بود مصاحبه ای مختصر و مفید . واقعا صندلیها خیلی ناجورن . اینا کجا صندلیهای BC کجا !! هم کوچیکن (البته این رو میشه از دیدگاه افراد مختلف دید . من اینجوری دیدم .... !!
امیدوارم که خسته نشده باشید . راستی تا یادم نرفته منم بهشون تبریک میگم .
خب . پست طویل من به پابان رسید و به قول یه نفر این وبلاگ ماه به ماه آپ میشه ولی ایشالا که سعی میکنیم زودتر مطلب بذاریم ( رضا تو هم مطلب بذار . باشه بابا قبول . آی تی بذار . موادیا هستیمو یه فرمول برا یه هفتمون بسه خداحافظ ...
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام ... !!
خیلی ناراحتم . راستی تیتر مطلبم این بود : موش !!
فعلا خداحافظ ............. !! مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام !!! خوبید بچه ها ؟؟ چه خبرا ؟ مارو نمیبینید خوشید دیگه ؟!؟ و اما ... من از ۲۹ اسفند تا امروز که ۶ فروردین مسافرتم . یکی ۲ روز هم هستم .(بد نگذره ییهو !!
آهان راستی گفته بودم عید رو تو یه مطلب اختصاصی تبریک میگم که نشد . الان عید رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید . امروز هم روزه میلاد حضرت محمد و امام صادقه . این عید رو هم تبریک میگم . راستی دلم براتون تنگیده ها !! ایشالا دانشگاه به زودی شروع میشه و زیارتتون میکنم . راستی درس هم که ایشالا نمیخونین عین من !؟! موفق باشید . خداحافظ !!
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام .... !! حالتون خوبه ؟ چه خبرا ؟ خوش میگذره ؟؟ خدارو شکر !! عیدم که داره میادو تعطیلات ۱۵ روزه عید ( شرمنده ۱ ماهه ی عید
مهندسی که تو تیتر عرض کردم نه تویی نه من نه مهندس علیپور یا کمالی ...
خلاصه همین دیگه عرضی نیست .یه خبر فوری (یا به قول ما خارجیها : بریکینگ نیوز) بود که حس وظیفه شناسی بازم گل کرد .
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام به همه .... !!!
خوبید و خوشیدو سلامتیدو ..... ؟؟؟ خدارو شکر . این پست که الان در خدمت شماست قرار بود دیروز یعنی جمعه ۳ ام اسفند نوشته شه ولی بنا به دلایلی موند برا امروز یعنی ۴ اسفند . آهان و اما اصل ماجرا از اینجا شروع میشه ( اینجا کجاست ؟؟ اینجا ۳ اسفند و فکر کنم منزل آق احد روزا شب شدو شبا روز و ..... !!
بچه ها تولد وبلاگمون مبارک ..................... !!! اینم کیکش : (فقط شرمنده شمعش خاموش شده دیگه . آخه آدم از این هوای تبریزو سهند سر در نمیاره.
یه آرزو : کاش همه موادیای گل ۸۵ اینجا باشن . الان شاید قدر این وبلاگو ندونیم ولی بعد از اینکه فارغ التحصیل شدیم و هر کسی دنبال کار خودش اونوقت قدرشو میدونیم و میبینیم یاد دوستان چه خوش آید
خب اینم از این پست طاقت فرسا که به عنوان هدیه تقدیم وبلاگ گلمون میکنم . ایشالا شماها هم دست خالی نباشین . هدیه هاتون رو بدین من ، من میرسونم دست صاحبش !! موفق و موید و منصور و از این چیزا باشید .... خداحافظ .!!
همین ... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام .... !!!
خوبید بچه ها ؟؟ تیترو حال کردید ؟؟ عجب تیتری بود خداییش . و اما یعنی چی ؟؟ طی اتفاقهای جالبی که تنها و تنها ( تاکید میکنم تنها ) در سهند یونیورسیتی اتفاق میافته طی جلسه ای پربار تصمیم گرفته شده که سایت انتخاب واحد گرامی برای یکی ۲ روز باز بشه و عزیزانی که نتونستن همه ی واحد های دلخواهشون رو بردارن در این ۲ روز اقدام کنن !!
زیاد سرتون رو به درد نمیارم و منم میرم بگیرم بخوابم .
همین ... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
ویرایش شده بعد از مراسم : نامزدهایی که به رنگ آبی مشخص کردم برنده سیمرغ بلورین هر بخش شدند سلام !! خوب هستین دیگه ایشالا ؟؟ چه خبرا ؟ معدل ها ایشالا همه عالین دیگه . خدارو شکر . این پست یه مطلب کاملا سینماییه که مربوط میشه به فستیوال ( همون جشنواره ی خودمون ) فجر که ۲۶ امین دورشو داره میگذرونه و فردا نفرات برتر قسمت سینمای ایران معرفی میشن . قطعا میدونید که از چند روز پیش نامزدهایی در هر قسمت انتخاب میشن که فردا عصر ( دوشنبه ۲۲ بهمن ) تو تالار بزرگ وزارت کشور ساعت ۱۸:۳۰ در مراسم اختتامیه از بین اینا برترینها مشخص میشنو سیمرغ بلورین بهشون داده میشه . به همین خاطر من خواستم تو این پست اسامی نامزدهارو براتون بنویسن تا شاید اهالی محترم سینما ( منظورم موادیون مشتاق فیلم
ویرایش شده بعد از مراسم : نامزدهایی که به رنگ آبی مشخص کردم برنده سیمرغ بلورین هر بخش شدند
نامزدهای جایزه ویژه سینمای ایران به نگاه ملی : خب اینم از نامزدها !! راستی یه خبر هم برا بچه هایی که از اینترنت پر سرعت استفاده میکنن میتونن تو سایت پخش زنده ی جشنواره ثبت نام بکنن و برا اولین بار این مراسم رو زنده از اینترنت ببینن اینم سایت : http://fajrlive.tv
ویرایش شده بعد از مراسم : نامزدهایی که به رنگ آبی مشخص کردم برنده سیمرغ بلورین هر بخش شدند
ایشالا که استفاده ی مبذول
همین ... مسپا ( با تشکر از سایت جشنواره)
|
||
|
|
|
|
|
سلام !!
خوبید بچه ها ؟؟ این ترم هم میخواستم نمره هاتونو تو وبلاگ بذارم . منظورم نمره هایین که مونده آخر و شماها رفتین شهرتونو نتونستین ببینین .ولی گفتم شاید یه عده خوششون نیاد و لذا گفتم ولش !! حالا شرمنده . ایشالا از ترم بعد اونم به شرطی که بخواین . و الا به ما چه !! فعلا خداحافظ . تعطیلات میان ترم هم خوش بگذره ایشالا !! به امید دیدار .... آهان یه نکته دیگه اینکه مهندس اجاقی گفت که هر کودوم از ترم ۴ ایها (شماها) که آز مبانی برق میخواستن ولی نتونستن وردارن بیان پیش من ( من نه ها . آقای مهندس
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام ...!!
خوبید که بچه ها ؟؟؟ ظاهرا خیلی بهترید که کلا رفتینو اینورا حتی یه زیر چشمی هم نیگا نمیکنید . ای روزگار ببین چی شده این وبلاگ . راستی بترسید از عذاب بلاگفا ها ... میدونید چرا . الان میگم ولی آماده باش تا ییهو ناراحت نشی ( میدونم حتما ناراحت میشیو روت اثر میذاره ( جریان عمه ... همون به جون عمه هامون
این عکس زیر رو به دقت ببینید: (ادامشو نگفتم بخون گفتم عکس رو ببین و تمرکز روش. تو میتونی!!)
خوب اینا چی بودن ؟؟؟ آفرین تخته . میبینید بسته بندی هم شده و .... !! آره عزیزان اینارو مدیر بلاگفا فرستاده تا اگه قسمت شه در این وبلاگ رو تخته کنن .
شک ندارم الان به شدت تحت تاثیر قرار گرفتینو یه صفحه اینترنت اکسپلورر ( البته شاید فایرفاکس
از این حرفا گذشته امتحانا هم ایشالا خوبن دیگه . همه درسخونو شاگرد زرنگ . به امید موفقیت هممون تو امتحانا . www.sut.ac.ir/main/ShowArticle.aspx?id=49
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله عبدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولاجعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم . السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
ورق روزگار سرنوشت را گره می زند ورق می خورد و لحظه های عمرت را به ثانیه های خاطره می سپارد
التماس دعا
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
بچه ها این روزای محرم رو به شما تسلیت عرض میکنم ! همین ... :
به امید ظهور انتقام گیرنده ی خون سیدالشهدا ویارانش . اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا
همین ... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها !!! اینم آخرین اطلاعیه از وضعیت امتحانا که امروز صادر شده :
اطلاعیه مهم اداره آموزش در مورد تغییر زمان امتحانات به نام خدا
البته همه ی اینا بیشتر به خاطر گازه ولی دانشگاه ما که لوله کشی گاز نداره !!!
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام !! خوشم میاد خدا کسی که کاری میکنه همه به هم میریزن . امام علی (ع) هم اینجوری گفته که خدا را با به هم زدن تصمیم ها و .... شناختم . آره این روزا هوا بدجوری سرد شده و به قولی کل کشور تعطیل شده .... !! خب و اما ادامه ماجرای بر هم زدن تصمیم ها و این که استانداری آ.ش و تقریبا همه استانداری ها این روزارو خیلی ناز دارن تعطیل میکنن .
لغو امتحانات روز پنج شنبه 20/10/86 به نام خدا با تشکر
اینم از این اطلاعیه .... با این اطلاعیه یه عده خوشجال شدنو یه عده ناراحت ! ولی هر چی باشه زیاد هم بدک نشد فقط ما دوستای عزیز رو دیر تر میبینیم .... بابا دلمون تنگ شد ها .
راستی اطلاعیه دانشگاه رو نوشتم گفتم خبر و تبریک دانشکده ی خودمون رو هم بنویسم . اینه :
انتخاب آقاي سيد مجيد پيغمبري را به عنوان دانشجوي نمونه دانشگاه به ايشان، اساتيد، كاركنان و دانشجويان دانشكده مهندسي مواد تبريك عرض نموده و توفيق روزافزون ايشان را در همه مراحل زندگي آرزومنديم. به اميد كسب افتخارات درخشان توسط دانشجويان دانشكده مهندسي مواد
البته اگه اونجوری که شنیدم معیار های انتخاب چی بود من ترجیح میدم هیچ وقت ...... !!!
موفق باشین . به امید دیدار . راستی الان که ساعت ۳ بامداد ۴ شنبست هوای تبریز ۱۴ درجه ی ناقابل زیره صفر تشریف داره ... خوشش اومده اینم !!!
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام !! خوبید بچه ها !؟؟ این پست تقدیم به آیدین نیکخواه بهرامی بسکتبالیست عزیزه :
آره آیدین عزیز پر کشیدو رفت . هفته ی پیش آیدین تو یه تصادف دلخراش آخرین حضورشو تو این خاک دید . آیدین رفت و برا همیشه بسکتبال بی آیدین شد . صمد عزیز از دست دادن داداش مهربون و نازنینت رو تسلیت میگم .
جمعه روز بدی بود و آیدین دیگه بر روی حلقه نمیپره .... آیدین هرگز به المپیک پکن نمیرسه ... المپیکی که رویاش بود خداحافظ آیدین ... خداحافظ قهرمان
و این بود پایان زندگی بلند مرد همیشه سربلند
همین ...مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام !! تا حالا از سیاست چیزی نگفته بودم ولی این متن برام جالب بود . در مورد خانم بی نظیر بوتو که نویسنده ی معاصر کشورمون خانم منیرو روانی پور بعد از ترورش نوشته :
دو تصویر از بی نظیر بوتو رهایم نمیکند .تصویراول بر میگردد به سالهای دور سالی که به ایران امد و تلویزیون نشانش میداد که از پله های هواپیما دارد می اید پایئن ...حجاب داشت . چیزی روی سرش انداخته بود سیاه ...گفتم ای وای تو هم امده ای برای معامله ...این را انداخته ای سرت که راحت تر قرار داد ببندی ...توی هاروارد همین را یاد گرفتی ؟ دلخور شدم و فکر کردم به هیچ کس در سیاست نمی توان دخیل بست ...و راستش فراموشش کردم و اخبار فساد مالی اش را هم جدی نگرفتم .
تصویر دوم هنگام وردش به پاکستان بود بعد از تبعید سی ان ان آن را نشان میداد .لباس سبز زیبایی به تن داشت از پله های هواپیما پائین می امد و ناگهان ایستاد سر به سوی اسمان لحظه غریبی بود ناگهان فکر کردم این همه زیبایی با این پس زمینه نمی خواند فکر کردم دخل این زیبایی امده است و فکر کردم که کسی نیست به او بگوید بر گرد برگرد سوار هواپیما شو و برو نیم خیز شدم بی فایده بود تصویر ادمها را نشان میداد هلهله کنان و فریاد زنان .
و حالا شده است خبر ...خبری که به بهانه آن زنده ها همدیگر را لت و پارکنند ...
حتما میدونید که خانم بوتو رو ۲ هفته پیش تو پاکستان ترور کردند . اینم عکسش :
اینم فیلم ترورش که از یوتیوب پیدا کردم : http://www.youtube.com/watch?v=ohZiV1WCwHk
راستی بچه ها سعی کنین این روزا یخ نزنین لطفا !!!
همین ... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام !!! خوبید ؟؟؟ فرجه ها خوش میگذره مگه که بپرسم خوش میگذره !!!
این عنوان مطلب اصلا ربطی به پوسیدگی دندان و کاغذ و متالورژی و .... نداره ها .
راستی جدول پایانی نیم فصل رو براتون نزده بودم که تو ادامه مطلب گذاشتم که سپاهان تونست حال پرسپولیس رو بگیره ولی بازم پرسپولیس قهرمان شد !!!
به امید دیدارتون . موفق باشین
همین ... مسپا ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سلام !!!! بچه ها خوبید ؟؟؟ چه خبرا . این ترم هم داره تموم میشه و یه ترم مهندس تر شدیم (البته ایشالا و به لطف درس و اساتید گرامی
مهران خان مدیری !!! پيش توليد مجموعه تلويزيوني كه «مهران مديري» قرار است آن را براي نوروز كارگرداني كند آغاز شد. اين مجموعه جديد در 13 قسمت براي پخش در ايام نوروز ساخته خواهد شد و «مهران مديري» در آن نقش اول را بازي خواهد كرد. تا به حال سه قسمت نخست از اين مجموعه كه قرار است از شبكه سوم سيما پخش شود توسط «محراب قاسمخاني» و «پيمان قاسمخاني» (همسران بهاره رهنما و شقایق دهقان . دقیق نمیدونم کودوم ماله کودومه داستان اين مجموعه تلويزيوني كه در آن مهران مديري بازيگر نقش «مهران» خواهد بود درباره فردي است كه بيگناه به كلاهبرداري متهم ميشود و به دليل اين اتهام هربار درگير ماجرايي تازه ميشود.
آق محمد حسین لطیفی عزیز
تصوير برداري مجموعه تلويزيوني «سه در چهار» كه به كارگرداني «محمد حسين لطيفي» در حال ساخت است از نيمه گذشت و گروه سازنده در حال حاضر در لوكيشن اصلي اين مجموعه واقع در ميدان گلها مشغول كار هستند. شهرام قائدي، محمد رضا حقگو و بيژن پيش دادي بازيگران جديدي هستند كه به اين مجموعه اضافه شدهاند و كار تدوين همزمان مجموعه نيز توسط «رضا مطهري» در حال انجام است. همین ۲ تا بود دیگه عزیزان . راستی امروز چندم دیه ؟؟؟ . ۴ ام . جدا (جدن) ؟؟؟؟ فردا یعنی میشه ۵ دی
خب . عزیزان عزیز ایشالا عید بیاد و برو حالیشو ببر . راستی پساپس عید قربان و پیشاپیش عید غدیر رو تبریک میگم . ایشالا هر روزتون عید باشه ( ترکا یه مثل دارن که میگه : دلیه هر جون بایرامدی / معنی : ...................... -بماند- )
رفتن رسیدن نیست .... اما برای رسیدن باید رفت همین .... مسپا (تشکر از پالس تی وی ) |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سلام !!! خوبید بچه ها ؟؟؟ چه خبرا . مارو نمیبینید خوشین دیگه ( البته منو که از چند فرسخی هم میشه دید . آره هیکلو .....
خب فکر کنم زیاد حرفیدمو سرتونو به درد آوردم . جدول هفته ی ۱۶ ام به شرح زیره . استقلال این هفته برد و پیروزی مساوی کرد و تراختور هم برد . راستی سپاهان هم اگه یه خورده بهتر بازی میکردو به قول مربیشون تیم بیمار نبود شاید الان داشتیم با آث میلان بازی میکردیم ( واااااااای چه شود ؟؟؟ ولی حیف....
اینم از این هفته . هفته ی بعد (البته ۱۰ دی ) بازی حساس پرسپولیس و سپاهانه . این هفته هم استقلال با صنعت نفت تو ورزشگاه آزادی بازی میکنه ( همین جمعه ) .
در این قسمت لطفا داشته باش تواضع رو : من از همه کسانی که شاید به طریقی تو این مدت ز دست من ناراحت شدن معذرت میخوام ( چه به حق و چه بی حق ) . دنیا فعلا ارزش این چیزارو نداره . خلاصه این از من ..... . ممنون !!!
تقدیم به همه ی موادیا و بقیه
رفتن رسیدن نیست ... اما برای رسیدن باید رفت همین ... مسپا |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سلام .... !!! خوبید بچه ها ؟؟؟؟ مارو نمیبیند خوش میگذره دیگه ؟؟؟ خدارو شکر ....
بازم یه هفته از مسابقات لیگ برتر برگزار شدو یه خورده جدول تغییر کرد . نکته ی جالب این هفته باخت علی دایی از تیمی بود که تا حالا نبرده بود یعنی پگاه .
اینم جدول تا این لحظه :
خوب اینم از این هفته . هفته ی بعد هم جمعه ۱۶ امه . استقلال با ذوب آهن تو اصفهان و پیروزی با صبا تو تهران .... راستی شطرنجی ها چی کار کردن ؟؟؟ آره با شمام : مجید ، رضا ، خشی (البته اگه اینورا بپلکه )
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها ...... !!!! این عکسارو ببینید . آره آقای مهندس علی داییه . من که خداییش حال کردم و یه چند دقیقه به خودم بالیدم که از ایران یه نفر مقدماتی جام جهانی رو قرعه کشی میکنه . شما هم ببینید و .... !!
راستی ایران در گروه ۵ آسیا با تیمهای سوریه ، امارات ، کویت همگروه شد . انصافا دست مریزاد آقای مهندس . آخه قرعه ی همه آسیا رو علی دایی برداشت . خبر : فیفا رنکینگ این ماه رو هم اعلام کرد که ایران ۲ تا پله سقوط
همین .... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
بازم سلام .... !!!
میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت ٬ حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) مبارک باد
هر چند حال و روزه زمین و زمان بد است یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروعی مجدد است
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سلام ..... !!!
یه گلایه که بچه ها کجایید پس !؟!؟ البته بازم با تشکر از آق رضا ..... !! خوب . اصل حالتون چطوره ؟؟؟ خوبه ؟؟ خدارو شکر .....
و اما بازم آق سنا و خلیج همیشه فارس .!! آره یه هفته دیگه از مسابقات لیگ برتر برگزار شد و یه تغییراتی در جدول ایجاد شد . ولی همچنان این پرسپولیس یا همون قرمزته داره میتازه
و اما برا طرفدارای استقلال و پرسپولیس که هر دو حریفاشون را شکست دادن . آق احد تراختور هم مساوی کرد و دانشکده مواد سوم شد نه شرمنده چهارم شد . خوب چهارم هم خوبه .!!!
و اما یه موضوع که گفتم همین جا مطرح کنم که همون مسابقه ی مجلس قراره بازم باشه ولی این بار در ۲ تایم ۱۲۰ دقیقه . یادداشت کنین ( البته فقط جهت اطلاعه ها ) : یکشنبه ۴ آذر ۱۰ الی ۱۲ و ۱۸ الی ۲۰ . اگه خواستید میتونید شرکت کنید . البته برا این مرحله باید زودتر ثبت نام کنید . همین الان یه سر بزن : www.majles8.com
راستی من همونم که خیلیها شاید دوست دارن من دیگه نباشم تو وبلاگ ولی فعلا هستم تا لحظه ای که لازم باشه برم ( البته کور خوندین ها . آق سنا همین جاست .
همین .... مسپا |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها ..... !!!!
خوبید ؟؟ اصل حالتون هم که خوبه ایشالا !؟!؟ خدارو شکر . شبو روزاتون هم قشنگه دیگه . ایشالا که همینطوره ؟!!!
خب و اما ۱۲۰ دقیقه . آره فردا یعنی ۵ شنبه ۲۴ آبان یه سایتی به مدت ۱۲۰ دقیقه فعال میشه . و اما این چیه . میخوان امسال انتخابات مجلس رو اینترنتی کنن .
پس خلاصه چی شد : این که فردا ۱۰ تا ۱۲ برید سایت زیر و به تعداد زیاد عدد وارد کنید . البته کم و کیفشو نمیدونم چجوریه .
در آخر اینکه ارادات تکمیل خدمت همه موادیا ( دیگه نمیگم یه عده میگم همه آخه .....
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سلام .... !! خوبید بچه ها ؟؟ کم پیدایید ماشالا . البته دیگه کسی نیست که پیداش شه .
خوب . اصل حالتون که گفتید خوبه ایشالا !! خدارو شکر . روزاتون و شباتون هم ایشالا که قشنگه . اینم خدارو شکر .
این شما و این اولین پست حرفه ای آق سنا از لیگ برتر :
استقلال این هفته برد و پیروزی مساوی کرد ..... (برا طرفدارای این ۲ تا تیم نوشتم . من که طرفدار تیم قدرتمند دانشکده ی مواد هستم راستی امروز خیلی به روز و دقیقه ام . آخه هنوز نیم ساعت نشده که بازیها تموم شدن . (بازم بگید سنا فلان سنا بهمان
همین .... مسپا |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام .... !!! سلام بچه ها . اومدم بازم . شاید یه عده خوشحال بشن و یه عده ناراحت ( با توام آره آره خلاصه . سنا برگشت یا به قول آق رامین عزیز که ارادت هم داریم خدمتشون : بازگشت سنا (-) ( این خط تیره شماره هایی بود که آق رامین استفاده میکرد که فکر کنم تا ۳ رفته بود شاید هم ۴) . ولی ایشالا طوری نشه که کسی این تیتر رو بزنه . الان تقریبا من تنها استخراجیه باقی مونده از جنگم
واما :
تو این مدت بی پست من یکی عیدو تبریک گفت یکی نتیجه از بعضی روابط گرفت . یکی با آرشیوای موجود حال کرد و یکی سرش به سنگ خورد . یکی مطلب علمی گذاشت ( عجب ؟؟؟؟
بچه ها لطفا به کسی این پاراگراف بالا برنخوره . |
||
|
|
|
|
|
سلام .
خوبین بچه ها ؟؟؟ حالتون که بهتره ؟؟؟ خوبسوز آهان و اما این عنوان مطلب یعنی چه ؟؟؟ آره اینجوری شد که بنده ی حقیر ( البته نه چندان حقیر امری فرمایشی !!! نبووووود ..... یا علی !
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . بچه ها چطورین ؟؟؟ کم پیدا شدین ها . دیگه حال و احوالی از ما نمیپرسین . چرا ؟؟ آخه چرا ؟؟ از هرکجا ها چه خبر ؟؟؟ . همتون میخواین بیایین اینورا دیگه ایشالا به زودی . بگین ایشالا . نمیخوام بترسونمتون ها ولی یه خبر داغ . آهان به این خاطر اولش گفتم از ما خبری نمیگیرید چرا !! . ببینید زنده ایم مرده ایم !؟ که اومدین تبریز مواظب باشین نلرزین ها . نه بابا زلزلرو نمیگم .
مشتاق دیدارتونیم . راستی خسارت مالی و جانی نداشت فقط این انگشتام دیگه داره درد میکنه . موفق باشین . یا علی .... !
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام .
با هر خبری که نباید خندید . خب برادر من ( خواهر من ) میبینی رفیقت داره مشکوک می زنه برو جلو اونو درست و حسابی بررسی کن . اگه دیدی صدای شیشه میده یا چه میدونم بوی کراک میده ، خیلی دوستانه و برادرانه باهاش صحبت کن و از عواقب اعتیاد به این روانگردان های خطرناک مطلع اش کن . اگر گوش کرد که هیچی ، اگر نکرد همچین بزن که یکی از تو بخوره یکی از دیفال ( همون دیوار خودمون) ! والا . کار به جایی رسیده که فکر میکنیم اگر ما پدربزرگ بشیمو (ایشالا به خاطر اینکه چنین دعایی در برابر اعتیاد به کراک و شیشه و اینا مث دعای خیره ٬ یعنی اگه هرویین انسان رو در نهایت نابود کنه ٬ کراک از همون اول آدمیزاد رو پودر میکنه ٬ رسما اسکل میکنه ... در مورد هرویینیها مثلا میشه سرشون شیره مالید و با جایگزین کردن متادون با هرویین ٬ مراحل درمانیشون رو پیگیری کرد .(تو رو خدا نگین خودمم اینکارم ها . خیلی مختصر و آموزنده تقدیم به همه ی موادیا .... ( تو این کار نزده بودیم که الحمدلله حاصل شد
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . امروز ۱۱ سپتامبره !! یادتونه که . آهان همون واقعه ای که رخ داد تو نیویورک . برجهای دوقلوی تجاری در عرض چند مین با خاک یکسان شدن . با چند تا عکس مرور میکنیم اون روز رو :
قبل از حادثه ( قبل از برخورد هواپیما ) :
در حال برخورد :
وبعد از برخورد :
و چند دقیقه بعد که با خاک یکسان شدند :
و اما سوال : این تصویر را تو کودوم بخش بذارم ؟؟
قبل از برخورد . در حال برخورد . بعد از برخورد ؟؟؟؟ ( جایزه : تور یه روزه داخل این ۲ تا برج
و در سالگردشان به سوگ مینشینیم
چرا اتفاق افتاد ؟؟
و اما چند تا عکس جدید از همین منطقه
این ۲ تا عکس از محل همون ۲ تا برجه که در حال ساخت هستند . دقیق نمیدونم چی ؟
و اما این ۲ تا عکس که برام خیلی جالب بود . ببینید بعد بگم چی هستند :
اصلا نمیگم چی هستند چون همتون حتما گرفتید چین ؟؟؟ تو نظرات بگین ...
همین .... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام . خوب هستین ایشالا ؟؟؟ زمان گذشت . حرفهایی بین بچه ها ردوبدل میشد که کلاسها تشکیل نمیشه . استاد راهنمای ما تکذیب کرد و این رو دروغی برای تعطیلی کلاسها اعلام کرد . خلاصه یکی میگفت رو بولتن زدن ولی چیزی نبود ( راستی ناهار سلفم ۱۶۰ تومان قورمه سبزی بود که اطلاعیه ها اومدن رو بولتن که آقا کلاسها ۳۱ شهریور شروع میشه . زحمت کشیدید بفرمایید خونتون . ...... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (سر کارید همتون متن دقیق خبر : بدينوسيله به اطلاع كليه دانشجويان عزيز ميرساند با توجه به اعلام معاونت آموزشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و نظر به اينكه امكان نام نويسي و شركت پذيرفتهشدگان آزمون سراسري سال جاري در كلاسهاي درس با توجه به تاريخهاي اعلام شده از طرف سازمان سنجش و آموزش كشور فراهم نشده است، به جهت اجتناب از بروز ناهماهنگي در برنامهريزي كلاسهاي درس براي دانشجويان فعلي و جديدالورود شروع سال تحصيلي دانشگاه 31 شهريور ماه سال جاري خواهد بود.
آقا چشتون روزه بد نبینه . سرویسهای برگشت جا برا سوزن انداختن نبود . کیف یه متالورژی صنعتی هم موند لایه در ( گرفتی که آهان اینم بگم که خود شخص بنده از آموزش پرسیدم که تاییدیرو میشه ۳۱ گرفت . فرمودند : آری
خلاصه ما ذوق کرده بودیم که میبینیمتون
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . بچه ها خوب تشریف دارین دیگه ایشالا ؟؟ خیلی وقته که مطلب نذاشته بودم آخه مسافرت بودم(همون تهران ). تا اینکه دیروز عکس ماهواره ای حرم امام رضا رو دیدم که احد جان گذاشته بود . آره این طور شد که یک جرقه در مخ
عکس دانشگاه صنهتی سهند از نوع ماهواره ایش
اینم لینکش : http://www.badongo.com/pic/1513120
خوب امیدوارم پسندیده باشید . ایشالا فردا یعنی ۱۸ ام یه عدتونو میبینیم . به امید دیدار همه موادیون .
همین .... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام . این پست که الان روبروتون هست شامل مطالب مختلف و شاید چرت و پرته ( خودای نکرده . روم به دیفال و اما این پست : ۱) آهااااااااااااااااااااااااااااای اهالی وبلاگ موادیون له ....... !!(دوباره روم به دیفال
۲) آیا میدانید که اجانب از این سوت و کور بودن وبلاگ بسیار بسیار خرسند و خوشنود شده اند ؟؟؟
۳) موادیای این وبلاگ همشون ۸۵ ای و باحالن . میدونم میدونید ولی باز میگم که بدونید با اینکه قبلا یه بار هم گفتم که بدونید . و اون این که : ۱۴ و ۱۵ شهریور یعنی همین ۴ و ۵ شنبه انتخاب واحد ماهاست . و اینکه ظاهرا امسال جوری برنامه ریختن که قبل اون موقع نشه رفت ( تا الان نتونستم من
۴) بعد از انتخاب واحد : برنامه تغییر یافته به این صورت که ۱۸ ام از ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه حضوری دانشجو به استاد راهنمای مربوطه جهت تثبیت انتخاب واحده و همون ساعت ولی فرداش یعنی ۱۹ ام ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه به اداره آموزش جهت اخذ برگه تاییدیه میباشد . پس اگه بیایین ۲ روز زیارتتون خواهیم کرد .... ایشالا
۵) سایت آموزش محل انتخاب واحد تحت وبه که آدرسش به این صورته : http://edu.sut.ac.ir جهت وارد شدن هم یه شماره دانشجویی و یه دونه شماره شناسنامه لازمه !! (البته اگه رمزتون رو عوض نکرده باشین )
۶) برنامه هفتگی تمام رشته ها رو دادن . ماله همشون تو سایت دانشکده ی خودشونه . سایت مواد هم اینه http://mae.sut.ac.ir . وقتی رفتین این سایت روی این کلیک میکنید (فایل pdf میباشد ): برنامه هفتگي و امتحانات نيمسال اول 87-86
۷)قهرمانی والیبالیست های جوان رو هم تبریک میگم . ( قابل توجه والیبالیست وب
۸ یه تشکر ویژه از یه عده از بچه های صنعتی دارم بابت همین وبلاگ . ولی از یه طرف هم شرمنده که استخراجیها یه خورده کم کاری میکنن و این شاید به خاطر اینه که دیر فهمیدن . ایشالا از ترم بعد و تعطیلات بعد .
این پست به قول ما ترکا آلابولا و شیلیم شوربا
این گلای خوشگل هم تقدیم به همه متالورژیستهای
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . خوبین بچه ها !!؟ کم پیدا شدین تازگیها . بازم عید رو تبریک میگم آره منظورم نیمه ی شعبانه . منم سرم شولوغ بود این روزا . امروز یه کم خلوت شده و تصمیم گرفتم مطلب جدید بذارم . این مطلب در مورده آقای مهران مدیریه . جالبه . بخونید ببینید این آقا کجاست ؟؟؟ این شما و مطلب سینمایی آق سنا :
حضور سينمايي «مهران مديري» پس از بازي در«ديدار» ساخته محمدرضا هنرمند در سال 73 آغاز شد و پس از 8 سال حضور تلويزيوني در «توكيو بدون توقف»به كارگرداني سعيد عالم زاده متوقف شد . پس از آن مديري به عنوان يك چهره تلويزيوني شناخته شد اما در سال 86 ، فعاليتهاي سينمايي خود را جديتر از گذشته پيگيري كرده است. بنا بر اين گزارش، «مديري» پس از پايان پخش مجموعه پرمخاطب «باغ مظفر» از 26 بهمن سال 85، جلوي دوربين «كمال تبريزي» رفت تا يكي از متفاوتترين نقشهاي خود را در «هميشه پاي يك زن در ميان است» ، در كنار حبيب رضائي، گلشيفته فراهاني، آهو خردمند و رضا كيانيان ايفا كند. وي در اين فيلم درنقش يك مرد ضد زن را بازي ميكند و بازي او با طنز خاص و متفاوتي همراه بوده كه رضايت كمال تبريزي را در پي داشته است.
منتظر نظر صاحب نظران در مورد این آقا هستم
همین ... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
در فراق تو به امید ظهورش ...
میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج ) مبارک باد
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . سلام به همه بروبچز مهندسی مواد و غیره . خوبین ایشالا . غرض از مزاحمت اینه که حالی ازتون بپرسم و ۳ تاخبر نسبتا داغ بگم . اولی و دومی اصلا به عنوان ربطی نداره .اولی اینکه بچه های شهرستانی وقتی میخواین بیایین تبریز فکر نکنید هوا گرمه ها . خوب سرده . لوازم کافی به همراه داشته باشین . از ما گفتن بود و از شما ...... . و اما دومی و یه خورده بیشتر مهم تر از اولی اینکه دیشب نتایج کارشناسی ارشد رو دادن . امروز رفته بودم دانشگاه که شیرینی قبولی یکی از بچه ها رو میل کردم خودشم ۳ تا ( نوشه جونم ۱) ۴نفر دانشگاه شریف ( رشته ریخته گری ) . ۲ تاشونو با اسم میشناسم : آقای امین احمدی و جباری ۲) آقای دامادی دانشگاه خودمون ( شیرینی ایشون دادن و بنده میل فرمودم ۳) کلی میگم که از دانشگاه صنعتی اصفهان دانشگاه تهران . دانشگاه سمنان و .... قبول شدند . ایشالا نتایج ۳ سال بعد بهتر از این میشه ( گرفتین که
و اما سومی و اصل موضوع : حسنی که گفتم نگو بلا بگو منظورم حسنی کچل قصه ها نیست . اوشون (ایشون بعد از اجرای جنجالی فرزاد حسنی در کوله پشتی در مقابل سردار رادان و بعد از تذکراتی که در سری های قبلی و به خصوص در اجرای برنامه فوق العاده با هاشمی رفسنجانی و حسن خمینی به او داده شده بود همه می دانستند که این بار برای او دردسر ساز خواهد بود. بعد از این برنامه مدیر شبکه سه صدا و سیما و پس از آن ضرغامی به مجلس احضار شدند. به گفته نماینده ناظر صداوسیما در مجلس بعد از این برنامه دستور تغییر حسنی به ضرغامی ابلاغ شده بود و فقط زمان اجرا مشخص نبود .
.
در ادامه بعد از بحث و جنجال های فراوان مدیر شبکه سه یک ساعت و نیم (جالبه نه ؟؟؟
از اینجا بود که شایعات و خبرهای دروغین در رابطه با وی صفحه اول مجلات و حتی سایتها را پر کرد! یکی از این مجلات مجله خانواده سبز مقالات زیادی را در این مورد به چاپ رساند. شدت کار جایی بالاتر گرفت که این مجلات و سایت ها شایعاتی در رابطه با "ممنوع التصویر شدن داخلی" و یا در"دسترس نبودن" وی به چاپ رساندند
.
![]() .
و اینکه حسنی در حال حاضر در حال چه کاریست. فرزاد حسنی هم اکنون به همراه ژیلا صادقی (یکی از مجری های موفق رادیو و تلوزیون) و آزاده نامداری در حال اجرای برنامه زنده ای با نام "من خوبم تو خوبی" در شبکه جام جم هست. این برنامه که کاری از گروه کودک و نوجوان صدا و سیماست شنبه و یکشنبه ها برای ایرانیان مقیم خارج از ایران پخش می شود
![]() البته اگه میخواین صداشو بشنوین جمعه ها صبح برنامه ی هفت شنبه رو تو رادیو جوان در حال پخش داشت ( و شاید هم داره )
خلاصه اینم از ماجراهای حسنی و بچه ها . متاسفانه هر کی راحت حرف میزنه فورا گواهی عزلشو میخونن . آخه خداییش شفاف سازی بده ؟؟ . البته حسنی هم یه خورده زیاده روی میکرد . ایشالا همیشه موفق باشه . من به شخص اعتراف میکنم تا زمانی که اون تو کوله پشتی ۴ بود من تک و توک نگا میکردم ولی الان نه . البته مدرس هم خوبه ولی هر کسی یه جایی داره دیگه . به هر حال ...
همین ...
مسپا ( برگرفته از پالس تی وی ) |
||
|
|
|
|
|
سلام . بابا سلام !! چطورین بچه ها ؟؟ دیگه کم کم باید همدیگرو بازم تو یونی ( Uni) امروز گفتم بعد مدتها که سرم یه خورده شولوغ بود یه مطلب بذارم . گفتم خدایا چی !!؟؟ که بالا خره ( کودوم بالا
۱) قبل از این که بخونین بذارین این توضیح رو بدم که فیلم سنتوری یه مدت پیش قرار بود اکران شه . تقریبا بعد از جشنواره که بنا به دلایلی اجازه ی اکران ندادن به اینا ! اینم آخرین خبر در مورد سنتوری : <سنتوري> چهارشنبهشب در اريكه ايرانيان در يك اكران خصوصي به نمايش درآمد. فيلم جديد مهرجويي كه قرار بود سههفته قبل در گروه سينمايي قدس روي پرده برود بنا به اعلام رسمي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي غيرقابل نمايش اعلام شد تا زمان نمايش عمومي آن نامشخص شود. <سنتوري> چهارشنبه شب براي تعدادي از مسؤولان ردهبالاي نيروي انتظامي چون سردار احمديمقدم(فرمانده نيروي انتظامي) و سردار رادان(رئيس پليس تهران بزرگ) به نمايش درآمد.
خلاصه حالا کی قراره پخش شه خدا داند !! آنونسشو دیدم فیلم جالبیه !! ۲ تا بازیگر مشهور این فیلم بهرام رادان و گلی فراهانی !!
۲) موضوع اول بحث داغ سینما بود و اما تلویریون و ماه مبارک رمضان !!! آره یواش یواش داره صدای پای رمضان میاد . بعد افطار اغلب به مدت چند ساعت این کانال و اون کانال و فیلمهای شبکه های مختلف . رمضان با این فیلماش هم یه خاطره ای داره !! و اما امسال بازم هر شبکه فیلمی در دست ساخت داره ! هر کودوم رو پسندیدید یا علی ....
شبكه اول سيما با سريال «اغماء» به كارگرداني «سيروس مقدم»؛ شبكه 2با سريال «ميوه ممنوعه»به كارگرداني «حسن فتحي»؛ شبكه سه سيما با سريال «نقشي بر زندگي» به كارگرداني «علي عبدالعليزاده» و شبكه تهران با سريال «شكرانه» به كارگرداني «سعيد سلطاني» در تدارك ضيافت ماه مبارك رمضان براي بينندگان خود هستند. بعد افطار یه تیکه نون پنیر و بعدش نون سریال و ادامه ی ماجرا در انتظار ماست . البته دیگه امسال دانشجوییمو شاید وقت نشه . درسها مجال بدن دیگه ... ( اره تو رو جون عمت
همین ... مسپا |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سلام .
خوبین بچه ها ؟؟ تابستونتون به راهه دیگه ایشالا . کمتر از یه ماه دیگه همدیگروو بازم میبینیم . شاید تو این وبلاگ دیدگاه بعضی ها نسبت به بعضی ها فرق کرده یا حتی اونایی رو هم که کلا نمیشناختیم یه نظر جدید در موردشون پیدا کردیم !!! (لطفا کسی به دل نگیره ها اینا که خوندید مقدمه بودن که ییهو به ذهنم اومدو نوشتم . هدف اصلیم از این پست معرفی نفرات برتر کنکور بود که با عکساشون براتون میذارم . البته یه خورده دیره واسه گذاشتنه این پست ولی بازم هنوز حال و هوای کنکورو رشته همه جا هست . شاید اکثرتون دیده باشین ولی بازم ببینین دیگه !!!
نفرات اول تا دهم رشته های ریاضی تجربی و انسانی :
هی ... هی .... تبریزیا !! چرا از تبریز و حتی استان خودمون کسی نیست !! بازم هی آخه بگو مرد حسابی چرا به اینا گیر میدی خودت چند آوردی مگه
همین ...
مسپا ( برگرفته از سایت سازمان سنجش ) |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام . بچه ها عیدتون مبارک . ایشالا همیشتون عید باشه و خوشی !!! راستی اصل حالتون هم که خوبه ایشالا ؟؟؟ خدارو شکر ...
روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.
ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر) محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد. ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد چو زر عزيز وجودست شعر من آری قبول دولتيان کيميای اين مس شد خيال آب خضر بست و جام کيخسرو بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد زراه ميکده ياران عنان بگردانيد چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد
مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام . سلامی از همون سلامهای مشهور ( مشهوره ) . چه خبرا ؟؟ سلامتی تکمیله ایشالا براتون . (عجب جمله ای بود ولی ها ) . آقایون (احیانا خانوما ) هورا میدونین یعنی چی ؟؟ آفرین هورا یعنی هورا .... آره این پست من فقط و فقط به خاطر پیروزی عراقیای عزیز بر عربستان ..... خوب از فوتبال یه کم دور شیم ... نه راستی امروز یعنی ۲ شنبه ساعت ۲۳:۳۰ آق امیر قلعه عرض دیگه ای نیست فقط اینکه ایشالا هویجوری که فعالیتامون به حد اعلایی رسیده پایین تر نیاد . یه تشکر ویژه هم برا آق امین گل (امین دوغ باز کردم ها نگران پوکی استخوان نباش) . با اینکه یه مدت نبود ولی به محض اومدن در اکثر نظرات شرکت کرده و نمونه ی واقعی یه انسان فعال میباشد ( امین اتمسفر ........
... خوشحالیه شما خوشحالیه ماست . همین ...
مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام. سلامی به گرمی آفتاب و آفتابه ی مشهوره ی آق رضا (یادته که رضا بچه ها چرا نیستید بابا ؟!؟ این اجنبی های ....... (روم به دیفال خوب دیگه چه خبرا ؟؟ آهان آقا (خانوم) کره هم باخت !! خودشم از همون ضربات پنالتی که مارو باختوند !! حقشه . آهمون گرفت . یه نکته ی غیر فوتبالی و در عین حال درسی : همون طور که میدونید انتخاب واحد تحت وب هم دایره این ترم مث ترم قبل . تو سایت خود دانشگاه به صورت کلی نوشته که از فلان تاریخ تا فلان تاریخ انتخاب واحده ! ولی دقیق ترش اینجوریه که ورودیهای ۸۵ به مدت ۲ روز یعنی ۱۴ و ۱۵ شهریور میتونن انتخاب واحد کنن ( یه هورا برا ورودیهای ۸۵ علی الخصوص موادیا خوب من که خوشحال شدم که موفق به نوشتن این پست شدم . شما رو نمیدونم !!! به هر حال دست در دست هم دهیمو .... (بقیه ماجرا) ...
... خوشحالیه شما خوشحالیه ماست همین ...
مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . (بازم یه داستان کوتاه . یه خورده طولانیه ولی خالی از لطف نیست)
تقدیم به تو که چراغ های جانمان در طوفان غربت هنوز برای تو روشن مانده اند و بدان امید که این چراغ ها به چهل برسند
چند سالي از فوت مادر ميگذشت. دخترك با پدر زندگي ميكرد؛ پدري مهربان كه براي او، هم پدر بود و هم مادر؛ آن قدر كه حتي لحظهاي جدا شدن از او هم، براي دخترك، خيلي خيلي سخت بود. پدر، چراغ فروش بود. او، روزها، براي فروختن چراغ فانوس، از خانه بيرون ميرفت و شب -وقتي هوا، تازه تاريك شده بود- به خانه برميگشت. دخترك هم، تمام روز را در خانه ميماند و قالي ميبافت. او - همين طور كه كار مي كرد- در خيال خودش با پدر حرف مي زد، براي او شعر ميخواند و قصّه ميگفت. با او درد دل ميكرد و از غصّههايش ميگفت. بله، دخترك، لحظهاي هم پدر را از ياد نميبرد. دخترك، يك كار ديگر هم ميكرد. او، هر شب - وقتي آسمان ميخواست تاريك شود- فانوسي روشن ميكرد، از اتاق بيرون ميآمد و فانوس را به درخت جلوي خانه آويزان ميكرد. بعد زير درخت مينشست و منتظر ميماند. آن قدر صبر ميكرد تا پدر از راه ميرسيد و با هم به خانه ميرفتند؛ امّا واي از وقتي كه پدر كمي دير ميكرد! آن وقت بود كه نگراني به جان دخترك ميافتاد. بلند ميشد، فانوس را از شاخه بر ميداشت و به دست ميگرفت. به اطراف نگاه ميكرد. به اين سو و آن سو ميرفت. تا جايي كه جرأت داشت، جلو ميرفت. پدر را صدا ميكرد. براي او دعا ميكرد. از خدا، سلامتي او را ميخواست. غصّه ميخورد و گريه ميكرد و خلاصه دلش آرام نميگرفت؛ امّا بالاخره پدر ميآمد، دخترك را در آغوش ميگرفت، نوازشش ميكرد و او را ميبوسيد. بعد فانوس را برميداشت و - همينطور كه دختر كوچك و مهربانش را بغل كرده بود- به خانه ميآمد. پدر و دختر، مهربانترين پدر و دختر دنيا بودند، درست مثل همهي پدرها و بچّهها! روزها، همين طور ميگذشت و ميگذشت تا اينكه زمستان سرد از راه رسيد. هوا خيلي سرد شده بود. سوز و سرما بيداد ميكرد. شومينهي هيزمي هر چه تلاش ميكرد نميتوانست خانه را گرم كند. پدر، صبحها، با لباس گرم از خانه خارج ميشد و وقتي برميگشت، دستهايش از سرما يخ زده بود! آن وقت دخترك، براي او چاي گرم ميآورد، كنار شومينه مينشستند و همين طور كه چاي ميخوردند از اتّفاقات روز صحبت ميكردند. زمستان فصل سختي بود؛ فصل سرما، فصل نگراني! يكي از شبها هوا خيلي سرد شد؛ آن قدر كه حتّي، بخار روي پنجرهها هم يخ بست. آن شب، تا صبح برف باريد؛ آن قدر كه همه جا سفيد پوش شد. دخترك، تمام شب رو به پنجرهي بخار گرفتهي اتاق نگاه كرد. او، حتّي لحظهاي هم خوابش نبرد. دلش آرام نداشت. نگران شده بود؛ نگران فردا، ميترسيد كه پدر در اين سرما بيمار شود؛ يا حيوانات وحشي به او حمله كنند و يا براي او، اتّفاق ديگر بيافتد. نميدانست بايد چه كند. به پدر چه بگويد. از او چه بخواهد! نزديك صبح شد. نگراني دخترك بيشتر و بيشتر شد. كم كم، وقت رفتن پدر ميرسيد. بايد چارهاي ميكرد. نور خورشيد، كم كم به ديوار خانه ميافتاد كه دخترك تصميمش را گرفت. با خود گفت: «از پدر خواهش ميكنم كه اين يك روز را به كار نرود. براي او ميگويم كه ميترسم و نگران هستم. شايد قبول كند و در خانه بماند. اين تنها چارهی من است.» هوا روشن شد. مثل هر روز، پدر به اتاق دخترك آمد كه بيدارش كند؛ اما با تعجّب ديد كه دخترش بيدار است. از سر و وضع او فهميد كه حال مناسبي ندارد. پرسيد: «دخترم، تو نخوابيدي؟!» دخترك با ناراحتي جواب داد: «نه.» پدر با تعجب پرسيد: «چرا؟» دخترك كه نميدانست از كجا شروع كند پاسخ داد: «خوابم نبرد.» پدر كه حالا نگران هم شده بود سؤال كرد: «چرا؟ مگر طوري شده؟!» دخترك كه حالا فرصت را مناسب ميديد گفت: «پدر، ميشود امروز در خانه بمانيد؟ هوا خيلي سرد است. طوفان هم كه ميآيد. برف هم خيلي زياد است. پدر، من ميترسم برايتان اتفاقي بيافتد. خواهش ميكنم نرويد!» پدر ناراحت شد. او نگرانتر شده بود امّا چارهاي جز رفتن نداشت. نميتوانست در خانه بماند. بايد ميرفت؛ امّا با دخترش چه ميكرد؛ سر او را روي پايش گذاشت. نوازشش كرد. با او صحبت كرد و از او خواست كه نگران نباشد و صبر كند. آنها خيلي حرفها با هم زدند. مدّت زيادي طول كشيد تا دخترك آرام شد و توانست با پدر خداحافظي كند. پدر كلاهش را پايين كشيد. شالش را به دور صورتش پيچيد. به طرف در رفت. در كه باز شد، سوزِ برف خانه را پر كرد. او به زحمت از در خارج شد و دخترش را به خدا سپرد. آن روز براي دخترك روز خيلي سختي بود؛ روزي پر از ترس و ناراحتي، پر از غصّه و گريه. دخترك از نزديك پنجره كنار نميرفت. تمام مدّت نگاهش به راه بود. فقط بخار شيشه را پاك مي كرد و چشم به راه ميدوخت. او حتّي خوردن نهار و بافتن قالي را فراموش كرد. او فقط پدر را ميخواست و بس. تنها كاري كه كرد اين بود كه خانه را تميز كرد تا پدر را خوشحال كند و براي آمادن او آمادهتر شود. شايد آن روز به اندازهی يك ماه طول كشيد. آن قدر طول كشيد تا خورشيد هم خسته شد و پايين آمد. آسمانِ گرفته و ابري، كم كم قرمز رنگ شد. دخترك آماده شد. آن روز سخت، رو به پايان بود. دخترك فانوس را برداشت. شعلهی كوچكي از شومينهي چوبي گرفت و به فانوس زد. فانوس روشن شد. دخترك پالتواش را پوشيد. شالش را پيچيد. دستكش هايش را دست كرد. فانوس را برداشت و به طرف حياط رفت. از لاي در، سوز سرما، به پوست نازك صورتش خورد. سردش شد؛ خيلي سرد! قفل در را باز كرد. دستش را به در چوبي گذاشت و آن را هل داد. در باز شد؛ امّا به سختي. باد، او را به عقب هل داد. آه، چه باد نامردي! دخترك به هر زحمتي خارج شد. برف هنوز به شدت ميباريد. همه جا سفيد شده بود؛ درختها، نردهها، در، زمين، همه چيز و همه جا سفيد بود. پاي دخترك در برفها فرو رفت. فانوس را محكمتر گرفت. انگار هوا، زودتر از شبهاي ديگر تاريك شده بود! دخترك ميترسيد؛ امّا محبّت پدر او را بيرون ميكشيد. به چند متري درخت رسيد. حالا تا بالاي زانوهايش در برف فرو رفته بود. دانههاي برف روي مژههايش مينشست و جلوي ديدش را ميگرفت. دخترك با تمام توان جلو ميرفت؛ امّا زور باد هم كم نبود. حالا او كنار درخت بود. فانوس را بالا برد. شاخههاي درخت پر از برف شده بود. دست كوچك دخترك، برفها را كنار زد. شاخهي يخ زده معلوم شد. دخترك فانوس را به شاخهي هميشگي آويخت. باد نميگذاشت درخت آرام بماند. فانوس به شدّت تكان ميخورد. باد تلاش ميكرد، شعلهي كوچك فانوس را خاموش كند؛ امّا شيشهي دور شعله مانع آن بود. انگار دل فانوس هم براي دخترك ميسوخت. عجيب بود! هر شب نور فانوس جاي زيادي را روشن ميكرد؛ ولي امشب چرا اين طور نبود؟ نور فانوس خيلي كم به نظر مي رسيد! برف و باد هم وضع را بدتر كرده بود. دخترك بيشتر ميترسيد! چند بار پدر را صدا زد. دلش به خدا اميدوار بود. جوابي نيامد. دو باره صدا زد. كسي چيزي نگفت. دخترك وحشت كرد. پس پدر كجا بود؟! بدنش ميلرزيد. دندانهايش به هم ميخورد؛ هم از سرما و هم از ترس. لبهايش هم از سوز سرما خشك شده بود. ديگر بخار دهانش هم گرماي زيادي نداشت. با نگراني به خانه برگشت؛ فكري به سرش زده بود. به انباري رفت. یك فانوس ديگر برداشت. آن را هم روشن كرد. بيرون دويد، به درخت رسيد. فانوس را بالاتر برد. به شاخهي ديگر درخت زد. حالا نور كمي بيشتر شده بود. «پدر، پدر»! جوابي نيامد. دو باره به طرف اتاق دويد. آه! درِ خانه باز مانده بود. باد شومينهی چوبي را خاموش كرده بود. خانه سردتر شده بود. دخترك به طرف انباري رفت. ديگر هيچ چيز برايش مهم نبود! دو چراغ نفتي ديگر برداشت. كبريت را پيدا نكرد. به حياط دويد. انگشتان دستش تقريباً يخ بسته بود. يكي از فانوسها را برداشت. به اتاق آمد نگرانياش، لحظه به لحظه بيشتر ميشد. اشك گرم روي گونههاي يخ زدهاش ميغلطيد. او هنوز منتظر پدر بود. پدر گفته بود كه ميآيد. به انبار رفت؛ چارهي بهتري پيدا كرده بود. فانوسها را يكي يكي روشن كرد. يكي، دو تا، سه تا، ده تا و هر چه فانوس بود را روشن كرد. اتاق پر از نور شده بود. بله، با اين كار حتماً پدر را پيدا ميكرد. يا لااقل پدر از دور چراغها را ميديد. شايد راه را گم كرده بود. دخترك بلند شد. دو تا از فانوسها را به دست گرفت. به حياط آمد. سرما كشنده بود! طوفان و بوران شديدتر شده بود. برف، تا كمر دخترك بالا آمده بود. از بين آن همه برف، رسيدن خيلي سخت بود؛ امّا او ميرفت. سرما را نميفهميد. خسته بود. گريه ميكرد. پدر را صدا ميزد. به اين طرف و آن طرف ميدويد. زمين ميخورد ولي باز بلند ميشد و ميدويد. صورتش پر از برف شده بود. لباس خيسش از سرما يخ بسته بود. آن قدر بين درخت و اتاق دويده بود كه جاي پايش روي برفها گود شده بود. او هر بار به اتاق ميرفت و با دو فانوس روشن برميگشت؛ آن وقت فانوسها را به درخت آويزيان ميكرد و باز به اتاق ميرفت. حالا ديگر هواي اتاق با حياط فرقي نداشت! بیچاره دخترك! او خسته و يخ زده بود. حال خيلي بدي داشت. كم كم بيحال و بيحالتر ميشد. گاهي هم با صدايي ضعيف پدر را صدا ميزد. ديگر حتّي قدرت راه رفتن هم نداشت. او تمام تلاشش را كرده بود و همهي چراغها را به حياط آورده بود. درخت پر از فانوس شده بود، پر از چراغ. دخترك بیچاره چهل چراغ نفتي را به درخت آويخته بود. دخترك از نفس افتاد. بدنش بيحس شد. همان جا، پاي درخت، روي برفها افتاد. پدر را صدا كرد؛ امّا با صدايي كه فقط خودش ميشنيد: «پدر، كجايي؟ چرا نميآيي؟ چرا جواب نميدهي؟ مگر خودت نگفتي برميگردم؟ مگر نگفتي زود ميآيم؟ مگر نگفتي انتظارت زود به پايان ميرسد؟! پدر ميدانم من را فراموش نكردهاي؛ امّا نميدانم كجا به دنبالت بگردم! نكند، نكند برايت اتّفاقي افتاده باشد! نكند بين برفها افتاده باشي و پايت شكسته باشد! بابا، هوا تاريك شده. آتش شومينه هم خاموش شده. بابا، خانه سرد است. دخترت هم بيحال شده. انگار دارد ميميرد! بابا، ببين چه قدر چراغ برايت روشن كردهام. ببين همه جا را پر از نور كردهام. بابا، خيلي دير كردهاي. خيلي صبر كردهام. نكند نميخواهي برگردي! بابا، بابا، تو كه نميخواستي به اين زوديها بيايي، چرا به من چيزي نگفتي؟! چرا مرا با خودت نبردي؟! من فرزند كوچك توام. بدون تو نميتوانم زندگي كنم. راستي فكر نكني نااميد ميشوم؛ نه؛ ميدانم كه ميآيي. ميدانم كه بر ميگردي. فقط ميترسم كه تا تو بيايي، من… ! بابا جان، درِ خانه را بستهام. هنوز هوايش بهتر از حياط است. همه جا را تميز كردهام؛ فقط براي تو! بابا جان، تو برگرد؛ اگر من هم نبودم عيبي ندارد. تو برگرد. در بیابان نمان؛ هوا سرد است. باباي مهربان، اين چراغها را ببين. اينها را براي تو زدهام. بابا راه را براي تو روشن كردهام. بابا جان، من تمام تلاشم را كردم. بيش از اين كاري بلد نبودم. بابا جان، …» دخترك چند لحظه از حال رفت. بيشتر تن كوچكش زير برفهاي سرد پنهان شده بود؛ فقط صورت و دستهاي كوچكش بيرون مانده بود . چند لحظهی بعد، چشمهاي بيرمق دخترك باز شد. به راه نگاه كرد. پدر هنوز نيامده بود. به چراغها نگاه كرد. لب هاي ترك خوردهاش را باز كرد و به آرامي گفت: «اي چراغها، اي فانوسها، شما به باباي من بگوييد كه تمام تلاشم را براي آمدنش كردم. شما بگوييد كه منتظر او بودم. شما بگوييد كه من، چهل چراغ براي او روشن كردم. شما بگوييد كه حتي بعد از مردن هم منتظر او هستم، شما …» پلكهاي دخترك دو باره روي هم نشست. برف لحظه به لحظه بيشتر ميشد. گونههاي دخترك، حالا كاملاً يخ بسته بود. او، روزي پر از انتظار را به پايان برده بود و حالا ديگر وقت استراحت بود!! كسي نميداند كه عاقبت دخترك چه شد؛ امّا چهل چراغ، به ياد انتظار او براي پدر مهربانش، روشن ماندند و نور افشاندند. از آن روز بعد، هر چهل چراغي و هر چلچراغي، نشانهاي براي انتظار شد:
انتظاري سخت و جان سوز ولي پر از تلاش! انتظاري براي مهربانترين پدر دنيا!
به امید ظهورش
همین ...
مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام . سریع میرم سره اصل مطلب اینکه توفیق اجباری اسم یه فیلمیه به کارگردانی محمد حسین لطیفی . من چون هم آقای لطیفی و عوامل کارشو دوست دارم و از کاراشون خوشم میاد گفتم شاید بد نباشه راجع به یکی از کاراش مطلبی بذارم . آقای لطیفی کارگردان فیلم روز سوم (سینمایی) است که نامزد ۱۲ سیمرغ بلورین جشنواره فجر بود که ۴ تاشو برد که یکیش هم برا بازیگر نقش اول زن بود یعنی باران کوثری . باران تو این فیلم هم بازی کرده . این شما و این توفیق اجباری :
فیلمبرداری « توفیق اجباری » سیزدهمین ساخته ی محمد حسین لطیفی در بزرگراه یادگار امام تهران ادامه دارد . تاکنون بیش از ۷۰ درصد از فیلمبرداری به اتمام رسیده است . یکی از نکات جالب جدیدترین ساخته ی کارگردان فیلم « روز سوم » ٬ فیلمبرداری در خانه ی واقعی محمدرضا گلزار است . فیلمبرداری بخش های مربوط به منزل شخصی محمدرضا گلزار در تاریخ سه شنبه ۱۲ تیرماه به پایان رسید ٬ پس از آن گروه در خیابان شریعتی و پاسداران مشغول فیلمبرداری شدند ٬ هم اکنون نیز فیلمبرداری در بزرگراه یادگار امام تهران ادامه دارد . بازیگرانی همچون محمدرضا گلزار ، رضا عطاران ، باران كوثري ، بهاره رهنما ، نيوشا ضيغمي ، مجيد ياسر ، ليلا عباسي و نعيمه نظام دوست در مقابل دوربین کارگردان فیلم « عینک دودی » به ایفای نقش می پردازند . گروه همچنان نیز شب کار هستند . لوکیشن بعدی « توفیق اجباری » اتوبان نیایش است . تهیه کنندگی این کار بر عهده سید کمال طباطبایی است . .«توفیق اجباری» داستان بازیگری با نام رضا گلزار است که از همسر خود جدا شده است ٬ رضا و همسرش یکدیگر را دوست دارند اما برخی ارتباطات رضا باعث نارضایتی همسرش از او می شود . پیش از این قرار بود چند سکانس از توفیق اجباری در شمال کشور فیلمبرداری شود که فعلا تصمیم خاصی برای فیلمبرداری این سکانس ها گرفته نشده است . دیگر عوامل فیلم عبارتند از : كارگردان: محمدحسين لطيفي ، مديرفيلمبرداري: محمدرضا سكوت ، صدابردار: سيامك نيازي ، طراحي صحنه و لباس: محسن نوروزي ، طراح چهرهپردازي: محسن بابايي ، مدير توليد: مجيد ياسر
همین ...
مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . امروزه اونقدر ها سیم کارتو موبایل میفروشند که تقریبا هر کسی یه موبایل زده تو دستشو داره میره . از بچه ی ۸-۹ساله گرفته الی ماشاالله . الان دیگه یه ابزار شده موبایل و میشه گفت نداشتن موبایل الان کلاس داره نه ؟؟؟؟ من تصمیم گرفتم چند تا از موبایل ها رو با عکسشون براتون بزنم . شاید جالب باشه . من خودم که عاشق برند نوکیا هستم به همین خاطر فقط نوکیا میزارم . بازم اگه کسی از گوشی های دیگه هم خواست بگه رو چشم (احتمال زیاد بگین سونی اریکسون ) این شما و اینم موبایلها (اوه شرمنده تلفن همراه ها ) :
یه چند تا قدیمی
حالا یه خورده جدید تر
و اما موبایل های سری N نوکیا
و بالاخره آخرین گوشی سری N که به نسل جدید کامپیوتر هم معروف شده :
N۹۵
امیدوارم از این پست طویل من رازی شده باشین . در مورد هر موبایلی هم که اطلاعات بخواین در خدمتتون هستم (ترجیحا نوکیا باشه راحت ترم ) . به امید روزی پرپست .... ! همین ...
مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه موادیای گل و بقیه !
آره همونم بازم .... آفرین درست گفتید . آق سنای گل (این بار نوشابه خانواده برا خودم باز کردم ها جا داره از برو بچه جدید استخراجی هم تشکر کنم که رومونو سفید کردن (درست گفتم ؟؟ ) یه تبریک ویژه به مناسبت پیروزی ایران در اولین بازیش . بابا ای ول به این رحمان عجب گلی زد ها . شبیه گلی بود که علی دایی (مهندس علی دایی) به عراق زد . ولی دست همشون درد نکنه ! مخصوصا این آق سید جلال حسینی گل !!!
چی بگم دیگه ؟؟ ...... !! ...... !! آهان این که لطفا بعد از سوختگیری و اتمام این امر حیاتی و مهم
خوشحال شدم بازم تونستم پست بذارم ! به امید روزی پر پست !! همین ....
مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . (ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد )
شبی پسربچه نزد مادرش ، كه در اشپزخانه در حال پختن شام بود ، رفت و یك برگ كاغذ را به او داد. مادر دستهایش را با حوله ای تمیز كرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند . پسر با خط بچه گانه نوشته بود :
مامان ... دوستت دارم
تقدیم به همه مادران و مادر خوب خودم ... همین ...
مسپا |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
و باز هم سلام
و اینم آخرین نمره ی استخراجیهای عزیز . البته برا بچه هایی که با مهندس کمالی کارگاه داشتند .
امیدوارم راضی بوده باشید (هم از نمره ها هم از اطلاع رسانی نمره ها ) راستی یه خبر خوشی هم بدم در مورد نقشه کشی صنعتی که نمرات همه یک نمره افزایش یافته (همه به غیر یه بدبخت یعنی خودم که ۰.۲۵ افزایش یافته
همین .... (با تشکر از آقای مهرداد کریمی ورودی نیمسال دوم ۸۵ مهندسی شیمی )
مسپا |
||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بازم سلام . تقدیم به صنعتی های عزیز : (نمرات درس استاتیک )
شماره دانشجویی نمره شماره دانشجویی نمره
همین ... (با تشکر از آقای مهرداد کریمی ورودی نیمسال دوم مهندسی شیمی )
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||