تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز


به همین سادگی از میانمان رفتی ...

به همین سادگی خبر درگذشتت را دادند ...

به همین سادگی همکلاسی چند ساله را از دست دادیم ...

آری ، آری ... به همین سادگی !!


روحش شاد و یادش گرامی



درگذشت دوست و همکلاسیه عزیزمان خانم زهره مهران اصل را به خانواده داغدیده و تمامی دوستان و آشنایان و همکلاسیهای آن عزیز تسلیت عرض می کنیم .


+ نوشته شده در  88/08/28ساعت 16:55  توسط پشمینه آذر  | 

سلام.


متالورژیست های عزیز و دوست داشتنی عیدتون مبارک ، هرچند دیگه اون صفای همیشگی رو نداره وبلاگ ولی ایشالا درست میشه . اول از همه از خودم گلایه دارم که کم کار شدم و اینم شاید به دلیل افزایش فعالیت های مختلف تو زندگی و دانشگاه باشه . خلاصه من شرمنده . بقیه رو نمیدونم .... !!!



همین ... مسپا

+ نوشته شده در  88/01/05ساعت 0:37  توسط پشمینه آذر  | 



اطلاعیه انجمن علمی مهندسی مواد و متالورژی



5 امین دوره ی انتخابات انجمن علمی روز سه شنبه 87/08/14 از ساعت 10 الی 16 در محل ساختمان آشتیانی (B1) انجام خواهد شد . به همراه داشتن کارت دانشجویی جهت شرکت در انتخابات  الزامی میباشد !!



لیست کاندیداهای این دوره به ترتیب حروف الفبا :


1) سینا انتصاری - ترم 4

2) آرش بیگ لک - ترم 3

3) محمد سناء پشمینه آذر - ترم 4

4) احسان جمال ریحان - ترم 4

5) خانم حسینی - ترم 3

6) سعید عظیمی - ترم 3

7) ابوالفضل کریمی - ترم 4

8) میلاد محرابی - ترم 3

9) محمد مقیمی - ترم 3

10) خانم مهران اصل - ترم 4


                                                                                              

                                                                                                      همین ... مسپا
 
+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 18:6  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

خوبید و خوشیدو سلامتید ایشالا ؟؟ آره میدونم دلتون برام یه ذره شده !! مخصوصا تو . تویی که  همیشه منتظر من بودی !!! (واه واه چه شروعی  )


 

آره خولاصه (لطفا بازهم زبان شیرین ترکی بخونین ) چه خبرا؟؟؟ مارو نمی بینید خوش میگذره دیگه . بعضی ها میگن جو وبلاگ خرابه و دیگه نمیام . ولی باید بیاد . آره با تو ام باید بیای . میزنمت ها .... !! (البته روم به دیفال). شنیدید که هرمزگان هویجوری داره زلزله میاد . خدا اینورا نیاره . البته هفته ی پیش یه کوچولو اینورا هم اومد ها . جاتون خالی . البته جای منم خالی . انتخاب واحد رو انجام دادید ایشالا ؟؟!؟!  مث ترم پیش بود ولی دست این گروه معارف درد نکنه که مارو مجبور ساخت عوض 5 مین چند ساعت بشینیم پشت سامانه .  البته با تماسهایی که صورت دادیم و گرفت به سرعت مشکل حل شد . توجه مبذول داشته باشید که به سرعت حل شد . خدارو شکر. و اما چند خبر دسته اول هم نباشه دوم سوم   :


از اتوبوسهای تندرو در شهر بزرگ تبریز آغاز میکنم و با شکواییه ای در مورد خانم گ.ف به پایان میرسونم (صبر کن گ.ف رو هم میفهمی چیه و کیه با این که حتما خبر داری. فقط زیاد شلوغش نکنی ها )

 


خب.از اتوبوسها گفتم . اینکه شما در عرض یک ربع (شاید اندکی بیشتر و کمتر ) از میدان راه آهن تا آبرسان بیایید .  این سیستم به این صورت که از همون میدان راه آهن یه خط ویژه زدن تا آبرسان (رفت و برگشت) برا اتوبوسهای به اصطلاح تندرو (تقریبا همون BRT تهران با این تفاوت که درشون همون سمت راسته . فرقی نداره راست و چب . کارشونو بلد باشن) . خلاصه خیلی دسترسی تو خیابون امام راحت شده و سریع . از میدان ساعت هم تا آبرسان یکطرفه شده از غرب به شرق (ساعت تا آبرسان) - البته برا ماشینهای معمولی. اتوبوسها لاین ویژه دارن - البته قطعا ایستگاه داره ها . که باغ فجر از سرویس یونی تشریف بیارید پایین و با اتوبوسها چند مینه برسید آبرسان . البته دارن ادامشو هم تا دروازه تهران احداث میکنن . ( چه شود !!!! ) ولی خداییش سریع دارن کار میکنن . دست مریزاد . چه عجب از شهرداری تبریز ...

خب . این خبر اتوبوسهای تندرو رو گفتم که  بعد اومدید دیدید خیابوناخیلی جاها یه طرفه شده جا نخورید و با خیال راحت سوار این اتوبوسهای تندرو بشید . خواهش میکنم این چه حرفاییه . قابلی نداشت ...

 


خبر دوم اینکه ماه رمضونه و به احتمال زیاد بعد افطار تا خود ساعت صفر عاشقی (00:00) میشینید و به جعبه ی جادویی زل میزنید  و تک تک سریالهارو دنبال میکنید . البته بعد تموم شدن هم میتونید تکراراشونو ببینید ... !!   و اما حرف این بنده حقیر : بابا هر کانالی زدیم کلمه پرمعنا و مفهوم معتاد و چیز رو شنیدیم .  همشون چیزی شدن .  بابا عمو عزت ما بچه صغیر داریم ها !! فردا میاد میگه بابا قره قورت میخوام . چی کار کنم ؟؟؟ بگم نه میگه چرا . ماشالا بچه های این زمونه هم که مارو با قره قورت سر کار میذارن و با یه اس ام اس به رفیقشون  کل یوم چیز رو میریزن جلومون که اینه و اونه که خدا شاهده ما بیخبریم از این چیزا و متحیر میمونیم ...  خب عمو عزت (ضرغامی خودمون ) چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی . این عطاران هم که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته کلا نحوه ی استفاده از چیز رو آموزش میده . بد میگم ؟؟؟؟


خب بعد از اتوبوس و چیز میرسیم به سهند خودمون. همون بالا کوهیه . یادتون که نرفته ؟؟ آقا سرتو درد نیارم سهند هم حالش خوبه . البته منم نرفتم ها . ولی خبر شنیدم از مجازی ها ... آقا میگن ایلدار 23 نفر رو مجازی انداخته .  حقیقی اونجوری میندازه مجازی چه شود .  نکنه تو هم جز همونایی !!؟!؟!؟  فدای 75 هزار تومانت !!   تو الان جلوتر از بقیه هستی چون یه بار کتاب رو خوندی . مرد باش پایت قوی میشه ... از ما گفتن بود !!! 2 تا هم مژده دارم . اینکه بالاخره انتظارها به سر آمد و مسجد و سالن ورزشی دانشگاه افتتاح شد !!! (به امید افتتاح بقیه چیزا . البته ایشالا نوه و نتیجه ها از اون امکانات استفاده خواهند کرد
)
.
.

یه حرفه سیاسی : نفر 36 کنکور از تیزهوشان تبریز دانشگاه شریف در نیومده .... وا مگه میشه !؟!؟!؟ .
.
.
.
خب و اما میرسیم به گ.ف !!! این شما و این شکواییه ما :


ای خانم  گ.ف . ای کسی که نمیخواهیم آبرویت را ببریم.ای کسی که با سکوت کامل خبری هر کاری میخواستی کردی .اوی با تو ایم . ما تا اسمتان را با همین چشم های ازحدقه بیرون زده ی خودمان  در سایت imdb.com ندیده بودیم باور نمیکردیم.  خجالت نکشیدی خودت را با این خارجکی های ......... قاطی کردی؟ (رویمان به دیفال) مگر اینجا کم تحویلت میگرفتند که پاشدی رفتی اون ورآب. ای چشممان آب مروارید بگیرد و 10ا کتبر (19 مهر خودمان) امسال را که فیلمت در سینماهای آمریکا و انگلیس اکران میشود نبینیم .  چه توهمی به کله ات زده بود؟  اوی اون ور آبی با تو ایم ها..رفته بودی موهای فرفریت را به نمایش بگذاری یا جای رز را برای جک ( لئوناردو دی کاپریو - از بازیگران فیلم body of lies )بگیری؟ اصلا به فرض هم که بتوانی بگیری مگر تو خودت شوهر نداری؟  میخواهی یکی هم جایتو را برای شوهرت بگیرد؟ دیدی ممنوع الخروج شدی؟؟  دیدی آه مردم ایران گرفتت؟؟؟ برو خدا را شکر کن به خاطر آن ابویت که برایت پارتی کلفتی بود ممنوع الفعالیت نشدی. برو شکر کن !!  فکر کرده ای ما نفمیدیم همه ی حرف هایت مبنی بر اینکه نمیدونستم باید از وزارت ارشاد مجوز بگیرم توجیه بود؟؟  اگر نمیدانستی نیاز به مجوز است پس چرا از همان اول هم آرام و بی سر و صدا این کار را شروع کردی؟؟  پس چرا نامت را تا پس از پایان بازیت روی سایت نفرستادند؟؟ فکر کردی ما نمیفهمیم؟؟ فکر کرده ای ما ساده ایم؟؟ فکر کرده بودی ما ........ هستیم؟  استغفرا... ببینید چطور دهان مارو باز میکنید ها ؟!!

 

و اما اصل خبر که میدونید خانم گ.ف تو یه فیلم به نام Body Of Lies بازی کرده که قراره مهر ماه اکران بشه . البته این شکواییه فرضی فقط و فقط یه شوخی بود . حالا چقدر کارش درست و چقدر نادرست قضاوت با خود شما متالورژیست های عزیز و بقیه بازدید کننده ها .... !!!  

 

شرمنده سرتون رو به درد آوردم . دلم براتون تنگ شده . ایشالا به زودی همدیگرو میبینیم . وبلاگ رو هم یه تکونی بدید جون هر کی دوست دارید ... نماز روزتون قبول و التماس دعا ... خداحافظ

 

 

                                                                                          همین ... مسپا ( با تشکر از مجله مورد علاقم )

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 5:2  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام . !!!

 خوبید . روزگار بر وفق مراد میچرخه .؟؟ خدا رو شکر ...

 

همون طور که میدونید بعضی شهرهای بزرگ مث تبریز  جدول خاموشی دارن که ۲ ساعت درشبانه روز برقامون رو ورمیدارن .  بالام جان. کم مصرف کنید . بذارید به همه آب و برق برسه .

آخه یکی نیست بگه خب این پست رو گذاشتی که چی ؟؟

هیچی . هویجوری بود . نه نه !! ! هویجوری هویجوری هم نبود . عزیزانه من بذارید دانشجویان مجازی هم درساشونو بخونن . بله با تو هستم . یه کم کمتر برق مصرف کنی هیچی نمیشه . فقط اینو باعث میشی که مثلا ۱۰۰۰ کیلومتر اونورتر سهند بتونه ریاضی ۱-۲ معادلات و ... رو راحت بخونه !!

پس لامپ اضافی خاموش یا حتی این کامپیوتری که داری بیخود استفاده میکنی خاموش (البته یادآوری کنم که R2GBLOG.COM )  و اما اصل خبر :

 

اطلاعیه مرکز آموزشهای مجازی در خصوص دروس مجازی ترم تابستانی

تاريخ: 31/4/87

به اطلاع دانشجویان ثبت نام کننده در دروس مجازی ترم تابستانی می رساند که بعلت قطع کابل برق مرکز آموزشهای مجازی توسط کارگران شهرداری، سرور مرکز موقتا قابل دسترسی نیست. کلاسهای جبرانی برای جلسات تشکیل نشده بزودی اعلام خواهد شد. خواهشمند است ارتباط خود را با سایت مرکز حفظ نموده و به تغییر احتمالی برنامه دروس برای جبران قطعی برق توجه فرمایید.

 

 

شوخی کردم بابا . کار بچه های شهرداری بود .  خاموش نکنی ییهو ... !!  

 

                                                                                                                   همین ... مسپا

+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 1:48  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام . !!!

 خوبید همتون ؟؟ چه خبرا ؟؟

 تو این پست نمیخوام زیاد از خودمون بگم فقط از خسرو شکیبایی میخواستم بگم . خیلی فکر کردم چی بنویسم واسش . یکی ۲ مورد به ذهنم رسید ولی بعدا خوشم نیومد . امروز یه مطلبی خوندم که یه نامه بود از طرف رضا کیانیان به خسرو . خیلی قشنگ بود . تصمیم دارم همینو بذارم . بخونید . جالبه . راستی منم تسلیت میگم فوت این هنرمند توانارو . دیروز تشییع جنازش بود که عکسا و فیلمارو که دیدم خیلی شلوغ بود . خدایش بیامرزد ...

 

اینم نامه رضا کیانیان بازیگر به خسرو عزیز :



سلام خسرو جان

بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!

دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.

فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!

يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.

آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.

من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.

بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.

يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو هامون بودي. من يادمه كه در فيلم كيميا، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم درد مشترك، چه بامسما.

ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.

پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي خدابيامرزي و يادش بخير و حال‌هاي خوب و يادهاي خوب و .. بدرقه‌ي راهته.

من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.

دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.

البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.

مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.

ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.

مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.

به اميد ديدار

رضا كيانيان

 

اینم چند تا عکس از مراسم تشییع که از خبرگزاری مهر ورداشتم :

 

 

 

شکیبایی هم رفت و رفت و رفت

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

خدا رفتگان هممون رو بیامرزه . آمین ... !! یه فاتحه برا همه رفتگان بخونیم بد نیست ...

( بسم الله )

 

                                                                                                                                   همین ... مسپا

 

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 1:55  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!

این مطلب من رو فقط و فقط دانشجویانی که تو B1 کلاس دارن بخونن !! البته قبل از خوندن بذارید یه خورده حال و احوالتون رو بپرسم :

چطورید شماها ؟؟ خوش میگذره ؟ خوب وبلاگو گذاشتین به حال خودش ها . اون تخته ها که یادتون نرفته . همونایی که آقای بلاگفا فرستاده بود تا .... !!

تقریبا میشه گفت این هفته ای که گذشت هفته ی آخر این ترم بود و به قولی میشه گفت واقعا این ترم خسته شدیم ها .  میگی چرا ؟؟ بیشین یه سرانگشتی حساب کن ببین چند روز خداییش درس خوندیو دانشگاه بودی خودشم اینکه موادیه اصیل هستیم !! میخوام یواش یواش برم سر بحث داغ میخ ! قبل اون بابت اون پستی که قرار بود بذارم با نام موش که نذاشتم عذر بخوام  و دلیلش مسایل پیش آمده در دانشگاه بود که صلاح دیدم دیگه ننویسیم آخه موضوع موش بر میگشت به سال موش یعنی امسال و نام امسال و ادامه ی ماجراها !! خولاصه شرمنده .

.

.

.

دارم فکر میکنم ببینم چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه بعد بریم سراغ میخ . آهان اینم بذار بگم . انتخابات انجمن بنا به دلایلی بچگانه به مهر ماه موکول شد که اگه وقت کردم یه توضیحی در موردش میدم . ایشالا در یه پست مجزا . فقط همین حد بدونید که علی البدل شدن هم بد نیست .... !!! (قابل توجه چند موادیه ترم بالا. نه بابا ترم 4 نه . بگیر برو بالا .... !!)

خب و اما میخ :

 فرض کنید یه دانشجو از صبح تا عصر تو B1 کلاس داشت و حالا داره وسایلش رو جمع میکنه که بره که ییهو یه خبرنگار اونجا ظاهر میشه  ( یکی نیست بگه خبرنگار بالا کوه اونم تو B1  چه غ.... میکنه !! . حالا فرض کنیم هست دیگه . گیر ندید) . خبرنگار دانشجو رو میبینه و شروع میکنه به یه مصاحبه ی داغ . از شما عزیزان دعوت میکنم به این مصاحبه توجه فرمایید :

 

خبرنگار : پسر جان ، چند لحظه بیا اینجا میخوام چند تا سوال بپرسم ازت !! ( میتونید اولش دختر جان هم  استفاده کنید ولی بذارید همین پسر جان بمونه . آخه اونوقت باید براتون از موش بگم)

دانشجو : باشه بپرس ، فقط یه کم برو اونرتر ، اینجا میخ داره

* میخ کجا بود ؟  ما الان وایسادیم .

- میخوای بشینی بشین ، به خودت مربوطه . ولی اینجا میخ داره

* میخ رو ولش کن . ببینم . مگه عصا قورت دادی ؟ چرا اینطوری سیخکی را میری ؟

- شرمنده . تازه از پشت صندلی بلند شدم. هنوز بدنم به شرایط آرمانی برنگشته . ایشالا با فیزیوترپی و آب درمانی (ماهی درمانی) درست میشه .

* یعنی میخوای بگی صندلی ها طبق استانداردهای ملی ساخته نمیشه ؟

- آقا ، تو چرا نمی فهمی ؟؟! استاندار سیخی چند ؟؟ دارم میگم میخ داره ، یعنی یا میخه یا یه چیزی تو این مایه ها . راه به راه میره توی پک و پهلومون .

* ولی هیچ کدون از اینا دلیل بر این نمیشه که یه دانشجو شلوار جین پاره پوره و رپی بپوشه . این چه شلواریه پوشیدی ؟

- رپی چیه دیگه ؟؟؟ میگم میخ داره ............... !!!

 

آره خولاصه این بود مصاحبه ای  مختصر و مفید  . واقعا صندلیها خیلی ناجورن . اینا کجا صندلیهای BC کجا !! هم کوچیکن (البته این رو میشه از دیدگاه افراد مختلف دید . من اینجوری دیدم .... !!  ) هم اینکه یه خورده شلوار و پیرهن ( خواهران گرامی : مانتو ) به بعضی جاهای تیز گیر کنه باید اون ست لباست رو دیگه نپوشی یا اینکه میتونی بپوشی و به قول دوست خبرنگار رپی !!

 

امیدوارم که خسته نشده باشید . راستی تا یادم نرفته منم بهشون تبریک میگم . امیدوارم خوشبخت بشن . آره بابا همونا دیگه ( از آوردن اسم معذورم . شاید همکلاسیه ما راضی نباشه . اونیکی به شما مربوط میشه ... ) ایشالا اینا الگویی باشن برا بقیه دانشجویان ( البته همه که نه . هر کی میخواد )

 

 خب . پست طویل من به پابان رسید و به قول یه نفر این وبلاگ ماه به ماه آپ میشه ولی ایشالا که سعی میکنیم زودتر مطلب بذاریم ( رضا تو هم مطلب بذار . باشه بابا قبول . آی تی بذار . موادیا هستیمو یه فرمول برا یه هفتمون بسه  ولی سعی میکنیم درک کنیم مطلبتو )

 خداحافظ ...

 

 

                                                                                                                همین ... مسپا

+ نوشته شده در  87/03/09ساعت 21:59  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام ... !!

 

خیلی ناراحتم . آخه یه مطلبی داشتم مینوشتم . تموم که شد زدم ثبت بشه که چشتون روزه بد نبینه برگشت صفحه ی اول بلاگفا !!! خیلی خورد تو ذوقم لذا از اول هم ننوشتم . شاید فردا حوصله دار بشمو بنویسم . دلیلش رو هم میدونم چرا اومد بیرون . آخه حدودا ۴۵ دقیقه داشتم مینوشتم البته به همراه فکر کردن . یادم بود ها که ذخیره کنم تو کامپیوترم بعد ثبت رو بزنم ولی اون لحظه ای که ثبت رو زدم دیگه دیر شده بود .

راستی تیتر مطلبم این بود : موش !!   حالا یعنی چی بماند !! ایشالا فردا مینویسم میبینید !!

 

فعلا خداحافظ ............. !!                                                                                      مسپا

+ نوشته شده در  87/01/27ساعت 22:1  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!!

خوبید بچه ها ؟؟ چه خبرا ؟ مارو نمیبینید خوشید دیگه ؟!؟ و اما ...  من از ۲۹ اسفند تا امروز که ۶ فروردین مسافرتم . یکی ۲ روز هم هستم .(بد نگذره ییهو !!) ایشالا برمیگردمو خدمت میرسم . از همه هم به خاطر کم کاریم عذر میخوام . الان هم با اعمال شاقه و سرعتی در حد تیم ملی وصلم به اینترنت ! چرا ؟؟ آخه از طریق ایرانسل وصلم . خلاصه شرمنده .

 

آهان راستی گفته بودم عید رو تو یه مطلب اختصاصی تبریک میگم که نشد . الان عید رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید . امروز هم روزه میلاد حضرت محمد و امام صادقه . این عید رو هم تبریک میگم . راستی دلم براتون تنگیده ها !! ایشالا دانشگاه به زودی شروع میشه و زیارتتون میکنم . راستی درس هم که ایشالا نمیخونین عین من !؟!

موفق باشید . خداحافظ !!

 

                                                                                                                    همین ... مسپا

+ نوشته شده در  87/01/06ساعت 10:55  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .... !! 

حالتون خوبه ؟ چه خبرا ؟ خوش میگذره ؟؟ خدارو شکر !! عیدم که داره میادو تعطیلات ۱۵ روزه عید ( شرمنده ۱ ماهه ی عید  ) هم روش !! سریعا بریم سر اصل خبر :

 

مهندسی که تو تیتر عرض کردم نه تویی نه من نه مهندس علیپور یا کمالی ... نه عزیز هیچ کودوم نیست منظورم . این بار باز هم منظورم مهندس علی داییه !! آره جونم بگه براتون که در یک اقدام جالب و شاید خوب آقا مهندس ( گفته باشم متالورژی خونده خودشم شریف ) رو به عنوان سر مربی تیم ملی انتخاب کردند !! من که نیم ساعت پیش شبکه خبر شنیدم جا خوردم . چون به احتمال زیاد قرار بود قطبی بشه سرمربی !! خولاصه که بعد از کلی سرکار گذشتن ملت بالاخره علی دایی انتخاب شد . ایشالا که مفید باشه برا تیم ملیمون !! دیگه نگیم در حد تیم ملی از نوع اروپاییش . بگیم تیم ملی ایران !! راستی نون برنامه ی فردای آق عادل گل هم در اومد . فردا ۹۰ دیدن داره ... اینم آق مهندس :

 

 

 

خلاصه همین دیگه عرضی نیست .یه خبر فوری (یا به قول ما خارجیها : بریکینگ نیوز) بود که حس وظیفه شناسی بازم گل کرد . موفق باشید . راستی امروز تولد یکی از استخراجیها بود که تبریک میگم بهش ( مگ مگ )

 

 

                                                                                                                                          همین ... مسپا

+ نوشته شده در  86/12/12ساعت 19:58  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام به همه .... !!! 

 

خوبید و خوشیدو سلامتیدو ..... ؟؟؟ خدارو شکر . این پست که الان در خدمت شماست قرار بود دیروز یعنی جمعه ۳ ام اسفند نوشته شه ولی بنا به دلایلی موند برا امروز یعنی ۴ اسفند . حتما میگی دلایل ؟؟؟ یعنی چی میتونه باشه ؟؟ عجله نکن میگم . موادیو عجله . خب فکر کنم هوشتون و اون مغز گرامیتون بتونه تشخیص بده جریان چیه .  بابا تولد ، کیه !؟ چیه ؟؟

 آهان و اما اصل ماجرا از اینجا شروع میشه ( اینجا کجاست ؟؟ اینجا ۳ اسفند و فکر کنم منزل آق احد ) بازم بگم ؟؟ نخیر ظاهرا خیلی کجه . به این زودیا نمیافته . خب . یه سال پیش همچین روزایی (البته دیروز روزایی ) آق احد میگه بذار یه وبلاگ بزنم . ایشالا که بچه ها میانو کار میکنن ( حتما ؟!!!! ) خولاصه (ترکی بخون) یه اسم هم پیدا میکنه و بسم الله !! اس یو تی - متالورژی ۸۵ !!! اوف چه میکنه !! خلاصه اولین پست توسط آق مجید در ۳ اسفند  زده میشه و وبلاگ متحول میشه ...!!!( آره جونه عمه هامون) خلاصه روزا از پی هم میگذرد و آق احد و دوستان ( همون جریان مگ مگ و دوستان . یادتونه که ) تعداد اعضا رو افزایش میدنو فعالیت ها شروع میشه ( علمیش بیشتر بود اون زمونا . چون هیچی حالیمون ( البته بهتره بگم حالیشون) نبود و بیشتر کپی پیست انجام میگرفت) یه مطلبی هست در مورد تاریخچه جوشکاری که دیگه فکر کنم چیزی بالغ بر ۱۰۰۰ سایت و وبلاگ  اونو دارن و البته شاید بیشتر  !!  ولی بازم دست مریزادو خسته نباشید ... خولاصه روزا از پس هم میومدو میگذشت و این وسط استخراجیها کشک تشریف داشتن .(دور از حضور کشک) خب چی کار کنن این بدبخت ها . ترم صفری بودن دیگه ( ترم صفری کجایی که یادت به خیر ) .

روزا شب شدو شبا روز و ..... !! تا اینکه اوایل خرداد فرا رسید ( اینم بگم متاسفانه به غیر چند نفر بقیه حکم تماشاچی رو داشتن ) در همین روزای گرم خرداد بود که استخراجیهای ناز به این جمع پیوستند !! تبریک میگم . وبلاگ ریلودید شد .  دیگه هر چی باشه استخراجی جماعت گفتنو هوشو ذکاوت بالا ...  ولی .............. !! بعد از ۲-۳ هفته باطری (باتری ) استخراجیها هم تموم شد و یه نفر موند ( خدا امواتشو بیامرزه . پسره خوبیه  ) . گذشت و گذشت و گذشت که به ناگاه نمیدونم کودوم از خدا بی خبر وبلاگ رو تار و مار کرد خودشم اساسی و همه ی غیر فعالین گرامی رو به خدا سپرد !! بعد از اون چند نفری پای ثابت مطالب وبلاگ شدن که خدا امواتشونو بیامرزه !! گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه به دیروز رسید و شد یه ساله

 

بچه ها تولد وبلاگمون مبارک ..................... !!! اینم کیکش : (فقط شرمنده شمعش خاموش شده دیگه . آخه آدم از این هوای تبریزو سهند سر در نمیاره. داشتم میاوردم باد زد خاموش شد !! راستی تاخیر یه روزه ی پیش آمده هم به خاطر همین کیک بود ها . آخه قرار بود دیروز آماده بشه که امروز آماده کرد . آخه سفارشی بود دیگه )  اگه تقسیم کردید یادتون نره ها به من ۲ تیکه میرسه ( هر که بامش بیش برفش بیش . بابا منظورم هیکله . حالا خداییش یه تیکش به چه دردم میخوره آخه ؟؟؟ یه عده در جریان هستند !! )

 

 

 

 

یه آرزو : کاش همه موادیای گل ۸۵ اینجا باشن . الان شاید قدر این وبلاگو ندونیم ولی بعد از اینکه فارغ التحصیل شدیم و هر کسی دنبال کار خودش اونوقت قدرشو میدونیم و میبینیم یاد دوستان چه خوش آید و یا اینکه شاید اگه مثلا آقای(خانوم) ایکس شد مهندس به آقای (خانوم ) ایکس پیریم در کارش کمک میکنه ( چه غلطا ............ !!!!)

 

خب اینم از این پست طاقت فرسا که به عنوان هدیه تقدیم وبلاگ گلمون میکنم . ایشالا شماها هم دست خالی نباشین . هدیه هاتون رو بدین من ، من میرسونم دست صاحبش !! شک نکنید !!

موفق و موید و منصور و از این چیزا باشید .... خداحافظ .!!

 

 

                                                                                               همین ... مسپا

 

+ نوشته شده در  86/12/04ساعت 18:33  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .... !!!

 

خوبید بچه ها ؟؟ تیترو حال کردید ؟؟ عجب تیتری بود خداییش . و اما یعنی چی ؟؟ طی اتفاقهای جالبی که تنها و تنها ( تاکید میکنم تنها ) در سهند یونیورسیتی اتفاق میافته طی جلسه ای پربار تصمیم گرفته شده که سایت انتخاب واحد گرامی برای یکی ۲ روز باز بشه و عزیزانی که نتونستن همه ی واحد های دلخواهشون رو بردارن در این ۲ روز اقدام کنن !! آخه کجای دنیا نمره نداده به آموزش ، میگن انتخاب واحد کنین . ای خدا ااااااااااااااااااااااا !! ....  آره اینجوریاست . یه آبی نوش جان کردم که از این بیشتر عصبانی نشم ( آخه آق سنا و عصبانیت - واو مباینت بود ها ) . خولاصه ( به زبان ترکی ) الان حتی میتونید کارنامه ی کاملتون رو هم سیر کنید و ببینید چه کردید این ترم . ترمی که سرشار بود از خوشیها و ناراحتی ها . اینم یه روز از روزای عمره شریفمونه دیگه که در سهند بالاکوه و در ارتفاع ۵ هزارو خورده ای (البته به فوت - خودتون سعی کنید به متر برگردونید هرچی باشه مهندسید ها ) باید طی کنیم . خب دیگه امری نیست . شرمنده عرضی نیست . فقط مواظب باشین . راستی تبریز هم داره برف میباره . این اولین برف سنگین امسال تبه ! ایشالا به زودی میبینمتون . پس یادتون هم نره فقط تا امشب ساعت صفر عاشقی  وقت دارید ها ....  راستی سوغاتیه ما هم فراموش نشه موقع اومدن . فرقی نمیکنه کجایی باشی و چی بیاری . فقط بیار ( به این میگن پررویی در حد تیم ملی - ایران نه یه دونه اروپاییش )

 

زیاد سرتون رو به درد نمیارم و منم میرم بگیرم بخوابم . الان ساعت سه و پنجاه و پنج دقیقه ی بامداده که حس وظیفه شناسی باعث شده که بیام این پستو بنویسم ( نه بابا - خواهش میکنم - این چه حرفیه - قابلی نداشت - (به این میگن پیشگیریه بهتر از درمان)) . موفق باشین و به آینده امیدوار باشید . راستی ۶ تا امتیاز خوشگل هم قراره از پرسپولیس کم کنن ها !!! خداحافظ ...

 

                                                                                                          

                                                                                                            همین ... مسپا

 

+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 4:4  توسط پشمینه آذر  | 

 

ویرایش شده بعد از مراسم : نامزدهایی که به رنگ آبی مشخص کردم برنده سیمرغ بلورین هر بخش شدند

سلام !!

خوب هستین دیگه ایشالا ؟؟ چه خبرا ؟ معدل ها ایشالا همه عالین دیگه . خدارو شکر . خب و اما این پست :

 این پست یه مطلب کاملا سینماییه که مربوط میشه به فستیوال ( همون جشنواره ی خودمون ) فجر که ۲۶ امین دورشو داره میگذرونه و فردا نفرات برتر قسمت سینمای ایران معرفی میشن . قطعا میدونید که از چند روز پیش نامزدهایی در هر قسمت انتخاب میشن که فردا عصر ( دوشنبه ۲۲ بهمن ) تو تالار بزرگ وزارت کشور ساعت ۱۸:۳۰ در مراسم اختتامیه از بین اینا برترینها مشخص میشنو سیمرغ بلورین بهشون داده میشه . به همین خاطر من خواستم تو این پست اسامی نامزدهارو براتون بنویسن تا شاید اهالی محترم سینما ( منظورم موادیون مشتاق فیلم ) سیری در این اسامی بکنن . متاسفانه ما فقط میتونیم تو اسامی نیگا بندازیم و فقط ظاهرا تهرانی های عزیز ایرانی هستنو اونا میتونن برن فیلمارو ببینن !! ایشالا این مشکل هم حل میشه که ظاهرا فکری هم برا این کردنو امسال در مشهد هم چند تا فیلم رو اکران کردن . خلاصه به امید روزای بهتر برا ایرانو سینمای ایران . اینم اسامی نامزدها :

 

ویرایش شده بعد از مراسم : نامزدهایی که به رنگ آبی مشخص کردم برنده سیمرغ بلورین هر بخش شدند

 

نامزدهای جایزه ویژه سینمای ایران به نگاه ملی :
آتش سبز
آواز گنجشک‌ها
به همین سادگی
فرزند خاک
هامون و دریا
نامزدهای بهترین فیلم:
آواز گنجشک‌ها، به تهیه کنندگی (مجیدی مجیدی)
باد در علفزار می‌پیچد، به تهیه کنندگی (فتح‌اله جعفری جوزانی)
به همین سادگی، به تهیه کنندگی (سیدرضا میرکریمی)
نامزدهای بهترین کارگردانی:
محمدعلی طالبی برای کارگردانی فیلم (دیوار)
مجید مجیدی برای کارگردانی فیلم (آواز گنجشک‌ها)
خسرو معصومی برای کارگردانی فیلم (باد در علفزار می‌پیچد)
سیدرضا میرکریمی برای کارگردانی فیلم (به همین سادگی)
نامزدهای بهترین فیلمنامه:
علیرضا امینی و محسن طنابنده برای فیلمنامه (استشهادی برای خدا)
غلامرضا رمضانی برای فیلمنامه (سبز کوچک)
مجید مجیدی و مهران کاشانی برای فیلمنامه (آواز گنجشک‌ها)
خسرو معصومی برای فیلمنامه (باد در علفزار می‌پیچد)
سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین برای فیلمنامه (به همین سادگی)
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول زن:
الناز شاکردوست برای فیلم (باد در علفزار می‌پیچد)
گلشیفته فراهانی برای فیلم‌های (دیوار) و (همیشه پای یک زن در میان است)
هنگامه قاضیانی برای فیلم (به همین سادگی)
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول مرد:
شهاب حسینی برای فیلم (محیا)
امین حیایی برای فیلم (شب)
حبیب رضایی برای فیلم (همیشه پای یک زن در میان است)
محمدرضا فروتن برای فیلم (کنعان)
رضا ناجی برای فیلم (آوازگنجشک‌ها)
نامزدهای بهترین فیلمبرداری:
محمد آلاد پوش برای فیلم (به همین سادگی)
علیرضا زرین دست برای فیلم (فرزند خاک)
حسین جعفریان برای فیلم (دیوار)
محمدرضا سکوت برای فیلم (استشهادی برای خدا)
تورج منصوری برای فیلم (آواز گنجشک‌ها)
نامزدهای بهترین تدوین:
حسن حسندوست برای فیلم‌های ( آواز گنجشک‌ها), (باد در علفزار می‌پیچد) و (دیوار)
مهدی حسینی‌وند برای فیلم‌ (فرزند خاک)
بهرام دهقانی و رضا شیروانی برای فیلم (هامون و دریا)
نامزدهای بهترین موسیقی متن:
فردین خلعتبری برای فیلم (هامون و دریا)
محمدرضا درویشی برای فیلم (آتش سبز)
حسین علیزاده برای فیلم (آواز گنجشک‌ها)
محمدرضا علیقلی برای فیلم‌های (به همین سادگی) و (شب)
نامزدهای بهترین بازیگر زن نقش مکمل:
افسانه بایگان برای فیلم (کنعان)
مریم بوبانی برای فیلم (محیا)
نیره فراهانی برای فیلم (به همین سادگی)
نیوشا ضیغمی برای فیلم (حس پنهان)
مهتاب نصیرپور برای فیلم (فرزند خاک)
نامزدهای بهترین بازیگر مرد نقش مکمل:
سیاوش چراغی‌پور برای فیلم (همیشه پای یک زن در میان است)
محمد کاسبی برای فیلم (دیوار)
محسن طنابنده برای فیلم (استشهادی برای خدا)
مهران مدیری برای فیلم (همیشه پای یک زن در میان است)
حسن نجاریان برای فیلم (فرزند خاک)
نامزدهای بهترین صدای فیلم:
بهمن اردلان برای فیلم (کنعان)
محمدرضا دلپاک و یدالله نجفی برای فیلم (آواز گنجشک‌ها)
ایرج شهزادی برای فیلم (آتش سبز)
احمد صالحی برای فیلم (باد در علفزار می‌پیچد)
مهران ملکوتی برای فیلم (به همین سادگی)
نامزدهای بهترین طراحی صحنه و لباس:
سعید آهنگرانی برای فیلم (دیوار)
عباس بلوندی برای فیلم (فرزند خاک)
شیوا رشیدیان برای فیلم (به همین سادگی)
ژیلا مهرجویی و شعله نواب تهرانی برای فیلم (آتش سبز)
اصغر نژاد ایمانی برای فیلم (آواز گنجشک‌ها)
نامزدهای بهترین جلوه های ویژه:
داود رسولیان برای فیلم (فرزند خاک)
محسن روزبهانی برای فیلم (هامون و دریا)
حسین طلابیگی برای فیلم (پرچم‌های قلعه کاوه)
نامزدهای بهترین چهره پردازی:
جلال‌الدین معیریان برای فیلم (پرچم‌های قلعه کاوه)
سعید ملکان برای فیلم (آواز گنجشک‌ها)
محسن ملکی برای فیلم (آتش سبز)

خب اینم از نامزدها !! راستی یه خبر هم برا بچه هایی که از اینترنت پر سرعت استفاده میکنن میتونن تو سایت پخش زنده ی جشنواره ثبت نام بکنن و برا اولین بار این مراسم رو زنده از اینترنت ببینن اینم سایت :   http://fajrlive.tv

 

ویرایش شده بعد از مراسم : نامزدهایی که به رنگ آبی مشخص کردم برنده سیمرغ بلورین هر بخش شدند

 

ایشالا که استفاده ی مبذول  و کافی رو برده باشین . فعلا خداحافظ ....

 


                                                               همین ... مسپا ( با تشکر از سایت جشنواره)

 


+ نوشته شده در  86/11/21ساعت 20:39  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!

 

خوبید بچه ها ؟؟ این ترم هم میخواستم نمره هاتونو تو وبلاگ بذارم . منظورم نمره هایین که مونده آخر و شماها رفتین شهرتونو نتونستین ببینین .ولی گفتم شاید یه عده خوششون نیاد و لذا گفتم ولش !! حالا شرمنده . ایشالا از ترم بعد اونم به شرطی که بخواین . و الا به ما چه !! فعلا خداحافظ . تعطیلات میان ترم هم خوش بگذره ایشالا !!  به امید دیدار ....  آهان یه نکته دیگه اینکه مهندس اجاقی گفت که هر کودوم از ترم ۴ ایها (شماها) که آز مبانی برق میخواستن ولی نتونستن وردارن بیان پیش من ( من نه ها . آقای مهندس  ) / خداحافظ تا بعد

 

 

                                                                                                          همین ... مسپا

+ نوشته شده در  86/11/20ساعت 16:36  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام ...!!

 

خوبید که بچه ها ؟؟؟ ظاهرا خیلی بهترید که کلا رفتینو اینورا حتی یه زیر چشمی هم نیگا نمیکنید . ای روزگار ببین چی شده این وبلاگ . راستی بترسید از عذاب بلاگفا ها ... میدونید چرا . الان میگم ولی آماده باش تا ییهو ناراحت نشی ( میدونم حتما ناراحت میشیو روت اثر میذاره ( جریان عمه ... همون به جون عمه هامون)) . خوب و اما موضوع:

 

این عکس زیر رو به دقت ببینید: (ادامشو نگفتم بخون گفتم عکس رو ببین و تمرکز روش. تو میتونی!!)

 

 

خوب اینا چی بودن ؟؟؟ آفرین تخته . میبینید بسته بندی هم شده و .... !! آره عزیزان اینارو مدیر بلاگفا فرستاده تا اگه قسمت شه در این وبلاگ رو تخته کنن . میدونم ناراحت شدی (حتما!!! ) ولی دیگه چی کارمیشه کرد باید سوخت و ساخت ...

 

شک ندارم الان به شدت تحت تاثیر قرار گرفتینو یه صفحه اینترنت اکسپلورر ( البته شاید فایرفاکس) باز کردید و دارید سایت و رمز ورودیتون رو به یاد میارید تا وارد بلاگفا بشین و مطلب بذارین ... بابا دست مریزاد . دیگه اینهمه مرام . بابا ول کن . جای بسی تقدیر داره خداییش

 

 

از این حرفا گذشته امتحانا هم ایشالا خوبن دیگه . همه درسخونو شاگرد زرنگ . به امید موفقیت هممون تو امتحانا . یه مطلب دانشگاهیه دیگه که حتما یه سری به آدرس زیر بزنید. راستی جا داره از ۲۲ تشکر کنم ... ممنون !!

www.sut.ac.ir/main/ShowArticle.aspx?id=49

 

 

                                                                                             همین ... مسپا

+ نوشته شده در  86/11/09ساعت 21:57  توسط پشمینه آذر  | 

 

 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله عبدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولاجعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم .

 السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین  

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

 

 

ورق روزگار سرنوشت را گره می زند ورق می خورد و لحظه های عمرت را به ثانیه های خاطره می سپارد
شعبان با تمام بهاری بودنش عطر گل نرگس را برایمان به ارمغان آورد...... ورفت ،
غدیر رد پای رسول عشق را بر سنگر ولایت برایمان به افتخار مزین کرد......... و آن هم ..........گذشت
و اکنون ماه ماتم است ماه عشق بازی با حسین علیه السلام
آماده ایم تا با شال عزا بر ذورق ذکرش بنشینیم وعطش خویش بنشانیم
آماده ایم تا دل سوخته خویش را در عاشورا پیشکش به قبار قدمش کنیم
وهرچه درجان ، نثار لب تشنه اش .....
امّا این عمر می آید ومی رود و حاصلش ؟؟؟؟
آیا این مردانگی است ؟؟ آیا این جوانمردی است ؟؟
آیا این است معنای عشق و محبت ومهر !!!!
ایّام به هر صورت گذشت و یادی از آن عزیز سفر کرده از دیارمان ، نشد
چشمانمان به هر سویی که صبا بویی از کویش آورد، منتظر شد امّا
نا امید سرجایش نشست ودر سیاهی اسیر شد
ای دوست : اکنون وقت آن است که ایزد منان را به محبت حسینش قسم دهیم
اگر تکانی خوردی ودلت شکست دستی سوی آسمان بردار به دعا ،و او را بخوان به ضیافت اشک وآه ............
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین به ظهورالحجه

 

 

 

التماس دعا

 

                                                                                                                                                 همین ... مسپا


+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 17:29  توسط پشمینه آذر  | 


سلام !!

بچه ها این روزای محرم رو به شما تسلیت عرض میکنم ! همین ...  : 


در خيمه اي تشنه ؛ خشكي لب هاي يك مادر ، و دست و پاي كودكي بي حال و تب دار
مادر قصه ي باران را تعريف مي كند ، تا شايد تصور آب ، عطش طفل شير خوارش را كم كند .
و هر لحظه كه آسمان بيشتر مي سوزد ، طفل شش ماهه تشنه تر مي شود ، تا اينكه از حال مي رود .
ديگر از دستان مادر كاري بر نمي آيد ، با فرياد ، پدر را صدا مي زند .
در اين لحظه كه آغوش پدر او را نوازش مي كند ، لب هاي علي اصغر ، هم چون ماهي تازه از آب گرفته شده به هم مي خورد .
با ديدن اين صحنه ي غم بار ، پدر سرباز كوچكش را به ميدان نبرد مي برد !!!
تقاضاي آب مي كند ؛ التماس مي كند ؛ و جوابي نمي شنود !!!!!!
بر دست هاي باغبانش ، تصوير گل تشنه ، نقش مي بندد و تجسم مي يابد !
ناگهان تيري از جنس فولاد سخت ، حنجره ي خشكيده ي طفل را مي درد و تا انتها در گلو فرو مي رود .
پدر ناله بر‌مي‌آورد: اي نامردمان ، شما كه دين نداريد ، لااقل آ‌زادمرد باشيد .آيا حنجر طفل شش ماهه با حنجر پيرمرد شصت ساله يكي ا‌ست ؟
پدر تاسف مي‌خورد كه كاش اين سر نيزه هاي سه شعبه كمي كوچكتر بودند و اين گونه ناله بر مي آورد :
امواج خروشان فرات ، طفل شش ماهه ام را در نمي يابيد ، حال كه ديگر پرپر شده ، از دست رفته !!!!!!!!!!!!!!
سرباز شش ماهه ي سپاه حق : علي اصغر !!!

 

به امید ظهور انتقام گیرنده ی خون سیدالشهدا ویارانش . اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

                                                                                                       همین ... مسپا

 

+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 16:55  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام بچه ها !!! 

اینم آخرین اطلاعیه از وضعیت امتحانا که امروز صادر شده :

 

اطلاعیه مهم اداره آموزش در مورد تغییر زمان امتحانات

تاريخ: 21/10/86

به نام خدا
به اطلاع کلیه دانشجویان می رساند شروع امتحانات پایان ترم نیمسال اول سال تحصیلی از روز شنبه 21/10/86 به روز سه شنبه 2/11/86 تغییر می یابد. برای اطلاع از جزئیات برنامه طی هفته آینده به سایت اینترنت دانشگاه مراجعه فرمایید.


معاونت آموزشی دانشگاه

 

 

البته همه ی اینا بیشتر به خاطر گازه ولی دانشگاه ما که لوله کشی گاز نداره !!!  

 

 

                                                                                         همین ... مسپا

+ نوشته شده در  86/10/21ساعت 13:18  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!

خوشم میاد خدا کسی که کاری میکنه همه به هم میریزن . امام علی (ع) هم اینجوری گفته که خدا را با به هم زدن تصمیم ها و .... شناختم . آره این روزا هوا بدجوری سرد شده و به قولی کل کشور تعطیل شده .... !! آهان یادم رفت حالتونو بپرسم !! خوب هستید دیگه ؟؟ یخ نزدید که هنوز ؟؟ درسا چطورن ؟؟

خب و اما ادامه ماجرای بر هم زدن تصمیم ها و این که استانداری آ.ش و تقریبا همه استانداری ها این روزارو خیلی ناز دارن تعطیل میکنن . استانداری اینجا هم از دوشنبه شروع به تعطیل کردن کردو رسیده فعلا به ۵شنبه . البته اگه جمعه هم روز کاری بود تعطیل میکرد ها !!! و اما اطلاعیه ی دانشگاه در مورد امتحانای روز ۵ شنبه :

 

لغو امتحانات روز پنج شنبه 20/10/86

تاريخ: 18/10/86

به نام خدا
به اطلاع دانشجویان عزیز می رساند امتحانات روز پنج شنبه مورخ 20/10/86 برگزار نخواهد شد. تاریخ این امتحانات متعاقبا اعلام می شود. امتحانات از روز شنبه مطابق برنامه از قبل اعلام شده برگزار خواهد شد.

با تشکر
اداره آموزش

 

اینم از این اطلاعیه .... با این اطلاعیه یه عده خوشجال شدنو یه عده ناراحت ! ولی هر چی باشه زیاد هم بدک نشد فقط ما دوستای عزیز رو دیر تر میبینیم .... بابا دلمون تنگ شد ها . راستی اگه را گم کردید اینورا هم سر بزنید و مطلب بنویسید . مطلب نخواستیم نظر بدین لااقل !! . 

 

راستی اطلاعیه دانشگاه رو نوشتم گفتم خبر و تبریک دانشکده ی خودمون رو هم بنویسم . اینه :

 

انتخاب آقاي سيد مجيد پيغمبري را به عنوان دانشجوي نمونه دانشگاه به ايشان، اساتيد، كاركنان و دانشجويان دانشكده مهندسي مواد تبريك عرض نموده و توفيق روزافزون ايشان را در همه مراحل زندگي آرزومنديم. به اميد كسب افتخارات درخشان توسط دانشجويان دانشكده مهندسي مواد

 

البته اگه اونجوری که شنیدم معیار های انتخاب چی بود من ترجیح میدم هیچ وقت ...... !!!

 

 

موفق باشین . به امید دیدار . راستی الان که ساعت ۳ بامداد ۴ شنبست هوای تبریز ۱۴ درجه ی ناقابل زیره صفر تشریف داره ... خوشش اومده اینم !!!

 

                                                                                                                                           همین ... مسپا

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 3:3  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !! خوبید بچه ها !؟؟ این پست تقدیم به آیدین نیکخواه بهرامی بسکتبالیست عزیزه :

 

 آره آیدین عزیز پر کشیدو رفت . هفته ی پیش آیدین تو یه تصادف دلخراش آخرین حضورشو تو این خاک دید . آیدین رفت و برا همیشه بسکتبال بی آیدین شد . صمد عزیز از دست دادن داداش مهربون و نازنینت رو تسلیت میگم .

 

جمعه روز بدی بود و آیدین دیگه بر روی حلقه نمیپره .... آیدین هرگز به المپیک پکن نمیرسه ... المپیکی که رویاش بود

خداحافظ آیدین ... خداحافظ قهرمان

 

 

 

 

و این بود پایان زندگی بلند مرد همیشه سربلند

 

 

                                                                                                                      همین ...مسپا

+ نوشته شده در  86/10/17ساعت 1:37  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!

تا حالا از سیاست چیزی نگفته بودم ولی این متن برام جالب بود . در مورد خانم بی نظیر بوتو که نویسنده ی معاصر کشورمون خانم منیرو  روانی پور بعد از ترورش نوشته :

 

دو تصویر از بی نظیر بوتو  رهایم نمیکند .تصویراول بر میگردد به سالهای دور سالی که به ایران امد و تلویزیون نشانش میداد که از پله های هواپیما دارد می اید پایئن ...حجاب داشت . چیزی روی سرش انداخته بود سیاه ...گفتم ای وای تو هم امده ای برای معامله ...این را انداخته ای سرت که راحت تر قرار داد ببندی ...توی هاروارد همین را یاد گرفتی ؟ دلخور شدم و فکر کردم به هیچ کس در سیاست نمی توان دخیل بست ...و راستش فراموشش کردم و اخبار فساد مالی اش را هم جدی نگرفتم .

 

تصویر دوم  هنگام وردش به پاکستان بود بعد از تبعید  سی ان ان  آن را نشان میداد .لباس سبز زیبایی به تن داشت از پله های هواپیما پائین می امد و ناگهان ایستاد سر به سوی اسمان لحظه غریبی بود ناگهان فکر کردم این همه زیبایی با این  پس زمینه نمی خواند فکر کردم دخل این زیبایی امده است و فکر کردم که کسی نیست به او بگوید بر گرد برگرد سوار هواپیما شو و برو نیم خیز شدم بی فایده بود تصویر ادمها را نشان میداد هلهله کنان و فریاد زنان .

 

و حالا شده است خبر ...خبری که به بهانه آن زنده ها همدیگر را لت و پارکنند ...

 

 

حتما میدونید که خانم بوتو رو ۲ هفته پیش تو پاکستان ترور کردند . اینم عکسش :

 

 

اینم فیلم ترورش که از یوتیوب پیدا کردم : http://www.youtube.com/watch?v=ohZiV1WCwHk

 

 

راستی بچه ها سعی کنین این روزا یخ نزنین لطفا !!!  آخه بد جور قراره هوا سرد بشه!! سرد و آفتابی برا روزا فلذا وای به حال شباش !!!

 

 

 

                                                                                                                                                 همین ... مسپا

 

 

+ نوشته شده در  86/10/15ساعت 23:7  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!!

خوبید ؟؟؟ فرجه ها خوش میگذره مگه که بپرسم خوش میگذره !!! چه خبرا ؟ درس و مشقها چطورن ؟ ایشالا که موفق میشیم هممون تو امتحانای این ترم .... ایشالا

 

این عنوان مطلب اصلا ربطی به پوسیدگی دندان و کاغذ و متالورژی و .... نداره ها . این به منظور جلوگیری از پوسیدگی این وبلاگ میباشد ( ادبی ) . بابا دیگه وبلاگ بیکار مونده اساسی . از تبریک غدیر آق مجید دست به وبلاگ زده نشده ها . البته انصافا چون همه درس خونن طبیعیه که اینجوری بمونه !!! (آره جون عمه هامون ) ... خلاصه غرض از مزاحمت همین بود که شد . سخنی خاص ندارم برا زدن . آهان فقط اینکه متالورژیست های عزیز استخراجیه ۸۵ بدونن که ترم بعد کانی شناسی ۲ واحده اختیاری شده و درسی به نام محاسبات متالورژی استخراجی اجباری شده . ولی برا ترم بعد پیشنهاد داده شده که شیمی تجزیه و آزمایشگاه (ترم ۷) برداشته بشه !!! اینم یه خبری بود که برا استخراجیهایی که اینورا سر میزنن نوشتم (البته اگه سر میزنن که میدونم میزنن ولی بی صدا یا به قول ما ترکا سسیز تییاره )

 

 

راستی جدول پایانی نیم فصل رو براتون نزده بودم که تو ادامه مطلب گذاشتم که سپاهان تونست حال پرسپولیس رو بگیره ولی بازم پرسپولیس قهرمان شد !!!

 

به امید دیدارتون . موفق باشین

 

                                                                                                          همین ... مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/10/15ساعت 16:57  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!!!

بچه ها خوبید ؟؟؟ چه خبرا . این ترم هم داره تموم میشه و یه ترم مهندس تر شدیم (البته ایشالا و به لطف درس و اساتید گرامی ) درس و مشقا هم که خوبن ؟؟؟ خدارو شکر .... با بعضی روزا و شبای سرده تبریز و سهندی چی کارا میکنید ( یه نکته که تبریز سردتر از سهند بوده تا الان . من تبریز یخ میزنم میام اونجا گرمم میشه البته با کمی اغراق ) . خب و اما در مورد تیتر . آره شاید خیلی زود باشه ولی یادمون نره که چه زود دیر میشود . عید امسال هم مث بقیه سالا تلویزیون برنامه داره . ۲ تا از برنامه هاشو میخوام معرفی کنم که این ۲ تارو به خاطر کارگرداناش انتخاب کردم . این شما و این آق سنا آکتور (همون میشه آق سنا و سینما و تلویزیون ..... خریداریم .......... ) :

 

مهران خان مدیری !!!

پيش توليد مجموعه تلويزيوني كه «مهران مديري» قرار است آن را براي نوروز كارگرداني كند آغاز شد. اين مجموعه جديد در 13 قسمت براي پخش در ايام نوروز ساخته خواهد شد و «مهران مديري» در آن نقش اول را بازي خواهد كرد.  تا به حال سه قسمت نخست از اين مجموعه كه قرار است از شبكه سوم سيما پخش شود توسط «محراب قاسم‌خاني» و «پيمان قاسم‌خاني» (همسران بهاره رهنما و شقایق دهقان . دقیق نمیدونم کودوم ماله کودومه ) نوشته شده و لوكيشن‌هاي اصلي آن نيز در تهران انتخاب شده‌اند.

داستان اين مجموعه تلويزيوني كه در آن مهران مديري بازيگر نقش «مهران» خواهد بود درباره فردي است كه بي‌گناه به كلاهبرداري متهم مي‌شود و به دليل اين اتهام هربار درگير ماجرايي تازه مي‌شود.
داستان‌هاي اين مجموعه جديد به هم پيوسته است و علاوه بر بازيگران قبلي كه با «مهران مديري» كار كرده‌اند بازيگران جديدي نيز در اين مجموعه حضور خواهند داست. فضاي كار جديد «مهران مديري» آپارتماني است و داستان آن هيچ شباهتي به كارهاي قبلي او ندارد.

 

آق محمد حسین لطیفی عزیز

 

 تصوير برداري مجموعه تلويزيوني «سه در چهار» كه به كارگرداني «محمد حسين لطيفي» در حال ساخت است از نيمه گذشت و گروه سازنده در حال حاضر در لوكيشن اصلي اين مجموعه واقع در ميدان گلها مشغول كار هستند. شهرام قائدي،‌ محمد رضا حق‌گو و بيژن پيش دادي بازيگران جديدي هستند كه به اين مجموعه اضافه شده‌اند و كار تدوين همزمان مجموعه نيز توسط «رضا مطهري» در حال انجام است.
در اين مجموعه تلويزيوني كه در  ايام نوروز از شبكه اول سيما پخش خواهد شد بازيگراني چون محمد كاسبي، مهران رجبي، علي صادقي، شهره لرستاني، اشكان اشتياقي، ناديا دلدار گلچين، مريم سلطاني و شمسي فضل‌اللهي ايفاي نقش مي‌كنند.
داستان اين مجموعه كه در قالبي طنز به تهيه كنندگي «حسن روستايي» ساخته مي‌شود درباره دو خانواده است كه در زندگي خود دچار مشكلات اقتصادي و اجتماعي مي‌شوند.اين دو خانواده در مواجهه با مشكلاتي كه با آنها روبرو مي‌شوند، دچار پوست‌اندازي شده‌ به مرحله جديد‌تري از زندگي خود وارد مي‌شوند و ديدگاه متفاوتي پيدا مي‌كنند

 
 
همین ۲ تا بود دیگه عزیزان . راستی امروز چندم دیه ؟؟؟ . ۴ ام . جدا (جدن) ؟؟؟؟ فردا یعنی میشه ۵ دی !!! نه بابا . شوخی نکن !! یعنی به این زودی یه سال اومد رو سنه من !!!  الله اکبر . بعد میگن خدا نیست ......
 
 
 
خب . عزیزان عزیز ایشالا عید بیاد و برو حالیشو ببر . راستی پساپس عید قربان و پیشاپیش عید غدیر رو تبریک میگم . ایشالا هر روزتون عید باشه ( ترکا یه مثل دارن که میگه : دلیه هر جون بایرامدی / معنی : ...................... -بماند- )
 
 

          رفتن رسیدن نیست .... اما برای رسیدن باید رفت                                      همین .... مسپا (تشکر از پالس تی وی )
+ نوشته شده در  86/10/04ساعت 17:48  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام !!!

خوبید بچه ها ؟؟؟ چه خبرا . مارو نمیبینید خوشین دیگه ( البته منو که از چند فرسخی هم میشه دید . آره هیکلو ..... ) به قول یکی از دوستان فریب هیکلمو نخورید ها ! دلی دارم نازک  ( آخیش .... خیلی وقت بود برا خودم نوشابه ، دوغ از نوع خانوادش باز نکرده بودم !!! ) با درسا چی کار میکنید !!؟؟ این پستهای دریاییه (خلیجی ) من باعث شده که من کم کمش هفته ای یه پست بذارمو کنارش باهاتون چند کلمه اختلاط کنم (البته داره نیم فصل لیگ میرسه ) . راستی فعلا زلزله نیومده . حال مارو هم بپرسین بعضی وقتها . چون اگه زلزله بیاد و خدای نکرده ..... دیگه نمیتونین و یک عمر پشیمانی برا یک لحظه غفلت میمونه براتون ( نوشابه یا به قول آق امین دوغ ) .

 

خب فکر کنم زیاد حرفیدمو سرتونو به درد آوردم . جدول هفته ی ۱۶ ام به شرح زیره . استقلال این هفته برد  و پیروزی مساوی کرد و تراختور هم برد . راستی سپاهان هم اگه یه خورده بهتر بازی میکردو به قول مربیشون تیم بیمار نبود شاید الان داشتیم با آث میلان بازی میکردیم ( واااااااای چه شود ؟؟؟ ولی حیف.... ) اینم از جدول :

 

 

امتياز
بازی
مساوی
باخت
برد
تفاضل
گل خورده
گل زده
 نام تيم 

36

16

6

0

10

13

14

27

پرسپولیس

1

30

13

3

1

9

13

12

25

سپاهان

2

26

16

5

4

7

5

15

20

ملوان

3

26

16

8

2

6

4

14

18

صبا باتری

4

24

16

6

4

6

4

19

23

پیکان

5

24

16

6

4

6

3

14

17

پاس همدان

6

23

16

5

5

6

2

20

22

استقلال

7

22

16

7

4

5

5

23

28

استقلال اهواز

8

22

16

4

6

6

۳-

20

17

ابومسلم

9

22

16

4

6

6

۴-

22

18

برق

10

19

16

7

5

4

2

19

21

راه آهن

11

19

16

7

5

4

۳-

22

19

مقاومت سپاسی

12

15

15

6

6

3

۳-

17

14

ذوب آهن

13

15

15

3

8

4

۷-

21

14

مس کرمان

14

14

16

5

8

3

۸-

20

12

شیرین فراز

15

13

15

4

8

3

۶-

19

13

سایپا

16

13

16

4

9

3

۷-

24

17

صنعت نفت

17

11

16

8

7

1

۱۰-

19

9

پگاه

18

 

 

اینم از این هفته . هفته ی بعد (البته ۱۰ دی ) بازی حساس پرسپولیس و سپاهانه . این هفته هم استقلال با صنعت نفت تو ورزشگاه آزادی بازی میکنه ( همین جمعه ) .

 

در این قسمت لطفا داشته باش تواضع رو :

من از همه کسانی که شاید به طریقی تو این مدت ز دست من ناراحت شدن معذرت میخوام ( چه به حق و چه بی حق ) . دنیا فعلا ارزش این چیزارو نداره . خلاصه این از من ..... . ممنون !!!

 

تقدیم به همه ی موادیا و بقیه

 


         رفتن رسیدن نیست ... اما برای رسیدن باید رفت                                                                                همین ... مسپا 

+ نوشته شده در  86/09/21ساعت 10:0  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .... !!!

خوبید بچه ها ؟؟؟؟ مارو نمیبیند خوش میگذره دیگه ؟؟؟ خدارو شکر ....  

 

بازم یه هفته از مسابقات لیگ برتر برگزار شدو یه خورده جدول تغییر کرد . نکته ی جالب این هفته باخت علی دایی از تیمی بود که تا حالا نبرده بود یعنی پگاه . ببینیم که این آق مهندس میخواد چی کار کنه . آخه از ۶ بازیش فقط ۲ امتیاز گرفته . نکته دیگه این که این پرسپولیس بازم برد ( بسه دیگه بابا . یه کلیشه شکنی هم بعضی مواقع لازمه ها به خدا ) . و اما فیروز خان یه همراه ناصر خان : بازم استقلال باخت این بار تو ورزشگاه آزادی به همدانیها ( همون پاس خودمون ) . سپاهان هم امروز با صنعت نفت مساوی کرد . البته بازیش از هفته ی ۱۶ ام بود . با این تساویش پرسپولیس لبخند زدو گفت آق سنا کور خوندی سپاهان بتونه حال مارو بگیره . آره خلاصه انیجوریاست . ما هم الان مشغول تصاویر استریوگرافیک و ترسیمه آزاد و از این جور چیزا هستیم . شما چطورید !؟!؟!؟ هو .....

 

 

اینم جدول تا این لحظه :

 

امتياز
بازی
مساوی
باخت
برد
تفاضل
گل خورده
گل زده
 نام تيم 

35

15

5

0

10

13

12

25

پرسپولیس

1

30

13

3

1

9

13

12

25

سپاهان

2

26

15

5

3

7

6

13

19

ملوان

3

25

15

7

2

6

4

12

16

صبا باتری

4

23

15

5

4

6

3

13

16

پاس همدان

5

21

15

6

4

5

5

22

27

استقلال اهواز

6

21

15

6

4

5

2

19

21

پیکان

7

21

15

3

6

6

۴-

20

16

برق

8

20

15

5

5

5

1

20

21

استقلال

9

19

15

4

6

5

۴-

20

16

ابومسلم

10

16

15

7

5

3

0

18

18

راه آهن

11

16

15

7

5

3

۴-

21

17

مقاومت سپاسی

12

15

14

6

5

3

۲-

16

14

ذوب آهن

13

15

14

3

7

4

۵-

18

13

مس کرمان

14

14

15

5

7

3

۶-

18

12

شیرین فراز

15

13

14

4

7

3

۵-

18

13

سایپا

16

13

16

4

9

3

۷-

24

17

صنعت نفت

17

10

15

7

7

1

10-

17

7

پگاه

18

 

خوب اینم از این هفته . هفته ی بعد هم جمعه ۱۶ امه . استقلال با ذوب آهن تو اصفهان و پیروزی با صبا تو تهران .... راستی شطرنجی ها چی کار کردن ؟؟؟ آره با شمام : مجید ، رضا ، خشی (البته اگه اینورا بپلکه )

 

 

 


             رفتن رسیدن نیست ... اما برای رسیدن باید رفت                                                همین ... مسپا

 

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت 18:2  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام بچه ها ...... !!!!  خوبید ؟؟

این عکسارو ببینید . آره آقای مهندس علی داییه . من که خداییش حال کردم و یه چند دقیقه به خودم بالیدم که از ایران یه نفر مقدماتی جام جهانی رو قرعه کشی میکنه . شما هم ببینید و .... !!


 

 

 

راستی ایران در گروه ۵ آسیا با تیمهای سوریه ، امارات ، کویت همگروه شد . انصافا دست مریزاد آقای مهندس . آخه قرعه ی همه آسیا رو علی دایی برداشت .

خبر : فیفا رنکینگ این ماه رو هم اعلام کرد که ایران ۲ تا پله سقوط  کرد و تو آسیا همچنان دوم تشریف داره  عزیز !!!

 

                                                                                                  همین .... مسپا

 

+ نوشته شده در  86/09/06ساعت 21:25  توسط پشمینه آذر  | 

 

بازم سلام .... !!!

 

 

میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت ٬ حضرت علی

 ابن موسی الرضا (ع) مبارک باد

 

  بچه ها عیدتون مبارک

 

 

هر چند حال و روزه زمین و زمان بد است                    یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای                              آنجا برای عشق شروعی مجدد است

 

 

 

 

 

                                                                                                         همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 19:34  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام ..... !!!

 

یه گلایه که بچه ها کجایید پس !؟!؟ البته بازم با تشکر از آق رضا ..... !! خوب . اصل حالتون چطوره ؟؟؟ خوبه ؟؟ خدارو شکر .....

 

و اما بازم آق سنا و خلیج همیشه فارس .!! آره یه هفته دیگه از مسابقات لیگ برتر برگزار شد و یه تغییراتی در جدول ایجاد شد . ولی همچنان این پرسپولیس یا همون قرمزته داره میتازه  ( البته سپاهان نایب قهرمان آسیا قراره بیاد حالشو بگیره .بیشین و بیبین به هیشکی هم نگو ) . این شما و این جدول این هفته :

 

امتياز
بازی
مساوی
باخت
برد
تفاضل
گل خورده
گل زده
 نام تيم 

32

14

5

0

9

12

12

24

پرسپولیس

1

25

10

1

1

8

12

10

22

سپاهان

2

25

14

7

1

6

5

11

16

صبا باتری

3

23

14

5

3

6

5

12

17

ملوان

4

21

14

3

5

6

۳-

19

16

برق

5

20

14

5

4

5

2

19

21

استقلال

6

19

13

4

4

5

2

13

15

پاس همدان

7

18

14

6

4

4

2

21

23

استقلال اهواز

8

18

14

6

4

4

1

17

18

پیکان

9

16

14

7

4

3

1

16

17

راه آهن

10

16

14

7

4

3

۱-

17

16

مقاومت سپاسی

11

16

14

4

6

4

۶-

20

14

ابومسلم

12

15

13

3

6

4

۴-

15

11

مس کرمان

13

14

14

5

6

3

۴-

16

12

شیرین فراز

14

13

13

4

6

3

۴-

16

12

سایپا

15

12

13

6

5

2

۳-

15

12

ذوب آهن

16

12

14

3

8

3

۶-

20

14

صنعت نفت

17

7

14

7

7

0

۱۱-

16

5

پگاه

18

 

و اما برا طرفدارای استقلال و پرسپولیس که هر دو حریفاشون را شکست دادن . آق احد تراختور هم مساوی کرد و دانشکده مواد سوم شد نه شرمنده چهارم شد . خوب چهارم هم خوبه .!!! 

 

 

و اما یه موضوع که گفتم همین جا مطرح کنم که همون مسابقه ی مجلس قراره بازم باشه ولی این بار در ۲ تایم ۱۲۰ دقیقه . یادداشت کنین ( البته فقط جهت اطلاعه ها ) : یکشنبه ۴ آذر ۱۰ الی ۱۲ و ۱۸ الی ۲۰ . اگه خواستید میتونید شرکت کنید . البته برا این مرحله باید زودتر ثبت نام کنید . همین الان یه سر بزن : www.majles8.com

 

 

راستی من همونم که خیلیها شاید دوست دارن من دیگه نباشم تو وبلاگ ولی فعلا هستم تا لحظه ای که لازم باشه برم ( البته کور خوندین ها . آق سنا همین جاست . یا به قولی مسپا اینجا مسپا ان جا مسپا همه جا )  .... موفق باشین !! راستی خدمت همه ی موادیا ارادت داریم ها ( میگم همه ............................. !!!! )

 

 

                                                                                                             همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 18:57  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام بچه ها ..... !!!! 

 

خوبید ؟؟ اصل حالتون هم که خوبه ایشالا !؟!؟ خدارو شکر . شبو روزاتون هم قشنگه دیگه . ایشالا که همینطوره ؟!!!

 

خب و اما ۱۲۰ دقیقه . آره فردا یعنی ۵ شنبه ۲۴ آبان یه سایتی به مدت ۱۲۰ دقیقه فعال میشه . و اما این چیه . میخوان امسال انتخابات مجلس رو اینترنتی کنن .  به همین خاطر فردا از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۲ این سایت فعال میشه . خوب حالا میگین که چی ؟؟ سنا چی میگی ؟؟   آهان این که قراره هر کسی که بره تو سایت و بیشترین تعداد عدد رو بتونه وارد کنه جایزه داره .  حالا این کار یعنی چی ؟؟ به خاطر اینه که میخوان آزمایش کنن ببینن سروراشون چقدر کشش داره . به همین خاطر گفتن هر چقدر میتونید عدد وارد کنید ... ( برا بیکارا خوبه . البته یه بار سر زدن هم بد نیست ) ببینیم این بیکار کی میشه . البته نگیم بیکار بگیم ماهر .

 

پس خلاصه چی شد : این که فردا ۱۰ تا ۱۲ برید سایت زیر و به تعداد زیاد عدد وارد کنید . البته کم و کیفشو نمیدونم چجوریه .

 www.majles8.com

 

 

در آخر اینکه ارادات تکمیل خدمت همه موادیا ( دیگه نمیگم یه عده میگم همه آخه .....  . بماند )

 

 

                                                                                                                  همین ... مسپا

+ نوشته شده در  86/08/23ساعت 19:3  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .... !!   

خوبید بچه ها ؟؟ کم پیدایید ماشالا . البته دیگه کسی نیست که پیداش شه . خلاصه دیگه از این جور حرفها خسته شدمو میخوام دلو بزنم به دریا اونم از نوع خلیج همیشه فارس  (  نه بابا دریا کجا بود . ادامرو بخون میفهمی دریا، این جا کیلو چند ؟؟؟؟ ) 

 

خوب . اصل حالتون که گفتید خوبه ایشالا !! خدارو شکر . روزاتون و شباتون هم ایشالا که قشنگه . اینم خدارو شکر . خب آق سنا چون میخواد هویجوری فعال بمونه ( به کوری چشم ...... ) دنبال یه موضوع رفت که هر هفته یه بار به روز میشه و اونم چیزی نیست جز لیگ برتر (از نوع حرفه ایش ) . از این هفته که هفته ی 13 میباشد ایشالا تا n هفته خدمتتون خواهم بود . البته فقط جدول رو براتون مینویسم . اگه استقبال خوب باشه نتایج بازی ها رو هم مینویسم .... ایشالا .

 

 

این شما و این  اولین پست حرفه ای آق سنا از لیگ برتر :

 

 

امتياز
بازی
مساوی
باخت
برد
تفاضل
گل خورده
گل زده
 نام تيم 

29

13

5

0

8

11

12

23

پرسپولیس

1

22

9

1

1

7

8

10

18

سپاهان

2

22

13

7

1

5

4

9

13

صبا باتری

3

21

13

3

4

6

1

15

16

برق

4

20

13

5

3

5

4

12

16

ملوان

5

18

13

6

3

4

2

16

18

پیکان

6

18

12

3

4

5

2

12

14

پاس همدان

7

17

13

5

4

4

2

19

21

استقلال اهواز

8

17

13

5

4

4

1

18

19

استقلال

9

16

13

7

3

3

0

15

15

مقاومت سپاسی

10

15

13

6

4

3

1

14

15

راه آهن

11

15

12

3

5

4

3-

13

10

مس کرمان

12

13

12

4

5

3

3-

15

12

سایپا

13

13

13

4

6

3

۴-

16

12

شیرین فراز

14

13

13

4

6

3

۷-

19

12

ابومسلم

15

12

13

3

7

3

۵-

17

12

صنعت نفت

16

11

12

5

5

2

۳-

14

11

ذوب آهن

17

6

13

6

7

0

11-

16

5

پگاه

18

 

 

استقلال این هفته برد و پیروزی مساوی کرد ..... (برا طرفدارای این ۲ تا تیم نوشتم . من که طرفدار تیم قدرتمند دانشکده ی مواد هستم )

راستی امروز خیلی به روز و دقیقه ام . آخه هنوز نیم ساعت نشده که بازیها تموم شدن . (بازم بگید سنا فلان سنا بهمان )

   

 

 

                                                                                                          همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/08/18ساعت 19:12  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .... !!!

سلام بچه ها . اومدم بازم . شاید یه عده خوشحال بشن و یه عده ناراحت ( با توام آره ) . ولی هر چی باشه آق سنا بازم اینجاست . نمیخواستم دیگه بیش از یه ماه بشه دوریم از وبلاگ که نشد . فقط چند روز مونده بود . البته لازم به ذکره که بودم تو وبلاگ ولی بی پست .

آره خلاصه . سنا برگشت یا به قول آق رامین عزیز که ارادت هم داریم خدمتشون : بازگشت سنا (-) ( این خط تیره شماره هایی بود که آق رامین استفاده میکرد که فکر کنم تا ۳ رفته بود شاید هم ۴) . ولی ایشالا طوری نشه که کسی این تیتر رو بزنه . الان تقریبا من تنها استخراجیه باقی مونده از جنگم ( جنگ کنایه از پاک شدن اسمها ) . البته یه ۲-۳ نفر هم موندن ولی شاید بیشتر شماتیک باشه ( مث بعضی دیگه) .

 

واما :

 

تو این مدت بی پست من یکی عیدو تبریک گفت یکی نتیجه از بعضی روابط گرفت . یکی  با آرشیوای موجود حال کرد و یکی سرش به سنگ خورد . یکی مطلب علمی گذاشت ( عجب ؟؟؟؟ ) و اونیکی بازم از همدلی دم زد ( هی ....... !!! ) یکی اومد و آرزوی بزرگ تر شدن ما تو ذهنش بود و تنش ایجاد کرد ( شکلش هم موجوده ) همون یکی با امضای جدیدش وارد گوی شد و ایران رو به زبون اجنبی ها تعریف کرد ( که به قول بعضی ها سوادمون نکشید ) یکی به نمیدونم کی خسته نباشید گفت و هی نظر جمع کرد و دوباره مطلب علمی ( بازم عجب ؟؟؟؟؟؟؟ ) یکی بعد مدتها امید هوای تازه تر کرد و این بار علمیشو این گفت ( دیگه نمیگم عجب ؟؟؟؟ ) آقا کار رسید به دعوای تبلیغاتی و پوستر !!!! منم تسلیت میگم فوت امین پور رو مث یکی که این روزا خوب پست هارو مال خودش کرده و ایرانسل رو میتبلیغه . جدا خسته نباشی رضا جان !!! و حالا هم یکی که داداش کایکو لقب گرفته داره نطق میکنه .....

 

 

بچه ها لطفا به کسی این پاراگراف بالا برنخوره . با تشکر مسپا

+ نوشته شده در  86/08/15ساعت 16:51  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 

خوبین بچه ها ؟؟؟ حالتون که بهتره ؟؟؟ خوبسوز ؟؟ چه خبرا ؟ در سلامتی کامل به سر میبرید ایشالا دیگه . ما هم بد نیستیم . بابا زلزله نیاد شما حالی از ما نمیپرسید . ( نه که موقع زلزله پرسیدید ) چند روزه سهندیتون چه طوره !! فعلنا کار داریم . ترم ۳ ایها چطورن . بابا با ما به از این باش که با خلق جهانی !!

آهان و اما این عنوان مطلب یعنی چه ؟؟؟  خیلی وقت بود مطلب نزده بودم که یاده آق رامین خودمون افتادم ( ارادت هم داریم ها ) . گفتم مث آق رامین که گربه از جلو خونشون رد میشدو عطسه میکرد میومد مینوشت منم یه مطلبه هویجوریه آق سنایی بنویسم !! ............ 

آره اینجوری شد که بنده ی حقیر ( البته نه چندان حقیر ) بعد ۲۰ روز باز هم سرتان را به درد آوردم ( اینم ادبیش ) . آهان راستی طاعات و عبادات هم قبول . عیدتون هم پیشاپیش مبارک . بین خودمون هم باشه کور خوندین دولت بیشتر تعطیل کنه . بیشین درستو بخون آقای مهندس مملکت .  

امری فرمایشی !!! نبووووود ..... یا علی !   

 

 

 یادم رفت امروز هم تولد یکی بود که تبریک میگم .... گیر ندین دیگه . یکی !!! 

 

 

                                                                                                                همین ... مسپا

+ نوشته شده در  86/07/17ساعت 15:36  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

بچه ها چطورین ؟؟؟ کم پیدا شدین ها . دیگه حال و احوالی از ما نمیپرسین . چرا ؟؟ آخه چرا ؟؟  از هرکجا ها چه خبر ؟؟؟ . همتون میخواین بیایین اینورا دیگه ایشالا به زودی . بگین ایشالا .

نمیخوام بترسونمتون ها ولی یه خبر داغ . اینکه جاتون خالی دیروز یعنی یکشنبه صبح قشنگ و ناز لرزیدیم . نه بابا خوش خیالی ها مهندس . لرزشمون از سرما و سردی نیست عزیز از یه چیز دیگست . یه مهمون داشتیم ( مهمون حبیب خداست ها ) . یه مهمون ناخونده و با حال ولی ترسناک . مهمونی که باعث شد خیلی ها زودتر از معمولشون از خواب بیدار شن . حالا این مهمون عزیز کی بود تعریف میخواد . یه مهمونی بود که هم منو هم تختمو هم شیشه ها رو خیلی ناز و با حال .......... ( چی ؟؟؟ آره لرزوند ) . وااااااااااااااااای بچه ها زلزله اومد ( البته یه نکته که چراغها تکون نخوردند ) . یه زلزله ی نسبتا شدید خودشم به مرکزیت شمال تبریز . آره عزیز تبریز جز مناطق زلزله خیزه ( نترس بابا تبریز رو میگم نه سهند وسط بیابون و بالا کوه رو ) خدا ادامشو به خیر کنه . خلاصه جاتون خالی صبح سر ساعت ۸:۵۰:۰۰ زلزله ای به قدرت ۴/۴ (بنا به منابعی ۹/۳ ) ریشتری مارو لرزوند . حتما بچه های تبریز فهمیدن دیگه ؟؟؟؟ !!!

آهان به این خاطر اولش گفتم از ما خبری نمیگیرید چرا !! . ببینید زنده ایم مرده ایم !؟ (البته یکی از دوستان بنده همین آق علیرضا خبر گرفت . سهیلی نه بابا . علیرضا بایی گل  البته به هیش کی نگین ها با sms از حالمون خبر گرفت . ولی بازم دستش درست !! ) . آره دیگه تا خود ساعت ۹ فکر کنم قلبم در هر ثانیه ۱۰۰ تا رو میزد . آخه بنده ی حقیری که عین خرس میخوابم ( دور از جون خرس ) رو از خواب بیدار کرده بود . حساب کنید چی بود دیگه !! آهان یه سوال فنی : معمولا هنگام زلزله چراغا هم یه تکونی میدن به خودشون . ولی اصلا عین خیالشون نبود . هیچ کودوم نازل ترین تکون هم نخوردند . سرتون رو به درد نیارم ( که آوردم ) هدف اصلی از این پست اینه :

که اومدین تبریز مواظب باشین نلرزین ها . نه بابا زلزلرو نمیگم . هوا به زودی به سرما خواهد گرایید (اینم ادبی )  

 

مشتاق دیدارتونیم . راستی خسارت مالی و جانی نداشت فقط این انگشتام دیگه داره درد میکنه . موفق باشین . یا علی .... ! 

 

                                                                                                          همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/06/26ساعت 2:52  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 

با هر خبری که نباید خندید . خب برادر من ( خواهر من ) میبینی رفیقت داره مشکوک می زنه برو جلو اونو درست و حسابی بررسی کن . اگه دیدی صدای شیشه میده یا چه میدونم بوی کراک میده ، خیلی دوستانه و برادرانه باهاش صحبت کن و از عواقب اعتیاد به این روانگردان های خطرناک مطلع اش کن . اگر گوش کرد که هیچی ، اگر نکرد همچین بزن که یکی از تو بخوره یکی از دیفال ( همون دیوار خودمون) !  (تارف مارف نکنی ها جدی میگم بزن ناقص شه )

والا . کار به جایی رسیده که فکر میکنیم اگر ما پدربزرگ بشیمو (ایشالا ) قرار باشه برای نوه نتیجه هامون دعا کنیم مثلا باید بگیم : (( الهی هرویینی بشی پسرم )) . چرا ؟؟ گوش کن بگم چرا !!

به خاطر اینکه چنین دعایی در برابر اعتیاد به کراک و شیشه و اینا مث دعای خیره ٬ یعنی اگه هرویین انسان رو در نهایت نابود کنه ٬ کراک از همون اول آدمیزاد رو پودر میکنه ٬ رسما اسکل میکنه ...  

در مورد هرویینیها مثلا میشه سرشون شیره مالید و با جایگزین کردن متادون با هرویین ٬  مراحل درمانیشون رو پیگیری کرد .(تو رو خدا نگین خودمم اینکارم ها . چی کار کنم اطلاعات عمومیم زیاده ) ولی این کراک لامسب جایگزین مایگزین (!) حالیش نمیشه و اصلا درمان جایگزین نداره . با وجود این همه اطلاع رسانی ٬ اینایی که میرن سمت کراک و این جور کوفت و زهرمارها ٬ جدا(جدن)  اسکل تشریف دارن به خدا .... 

خیلی مختصر و آموزنده تقدیم به همه ی موادیا .... ( تو این کار نزده بودیم که الحمدلله حاصل شد )

 

                                                                                                         همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/06/24ساعت 17:9  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

امروز ۱۱ سپتامبره  !! یادتونه که . آهان همون واقعه ای که رخ داد تو نیویورک . برجهای دوقلوی تجاری در عرض چند مین با خاک یکسان شدن . با چند تا عکس مرور میکنیم اون روز رو :

 

قبل از حادثه ( قبل از برخورد هواپیما ) :

 

 

 

در حال برخورد :

 

 

وبعد از برخورد :

 

 

 

و چند دقیقه بعد که با خاک یکسان شدند :

 

 

و اما سوال : این تصویر را تو کودوم بخش بذارم ؟؟

قبل از برخورد . در حال برخورد . بعد از برخورد ؟؟؟؟ ( جایزه : تور یه روزه داخل این ۲ تا برج )

 

 

و در سالگردشان به سوگ مینشینیم

چرا اتفاق افتاد ؟؟

 

و اما چند تا عکس جدید از همین منطقه

 

این ۲ تا عکس از محل همون ۲ تا برجه که در حال ساخت هستند . دقیق نمیدونم چی ؟

 

Ground Zero 02-01-2006

Ground Zero, Manhattan, New York

 

و اما این ۲ تا عکس که برام خیلی جالب بود . ببینید بعد بگم چی هستند :

 

New York, EEUU. Dos rayos de luz recrean una imagen espectral de las Torres Gemelas del World Trade Center destruidas el 11 de septiembre de 2001 - www.oscarsabetta.com

 

9/11 Remembered

 

اصلا نمیگم چی هستند چون همتون حتما گرفتید چین ؟؟؟ تو نظرات بگین ...

 

                                                                                                                        همین .... مسپا

 

+ نوشته شده در  86/06/19ساعت 23:37  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

خوب هستین ایشالا ؟؟؟ بدون هیچ مقدمه ای میگم امروز دانشگاه عالمی بود . تقریبا همه اومده بودن . از مشهد از گرگان از بندر عباس و .... !! این همه آدم اومده بودن که امروز استاد راهنما رو ببیننو فردا تاییدیه بگیرن و کلاسها رو شروع کنن .....(آره جون عمت ) .

 زمان گذشت . حرفهایی بین بچه ها ردوبدل میشد که کلاسها تشکیل نمیشه . استاد راهنمای ما تکذیب کرد و این رو دروغی برای تعطیلی کلاسها اعلام کرد . خلاصه یکی میگفت رو بولتن زدن ولی چیزی نبود ( راستی ناهار سلفم ۱۶۰ تومان قورمه سبزی بود ) . امور دانشجویی هم ۲-۳ بار ساعت سرویس زد به بولتنو برداشت ... وای که چشتون روزه بد نبینه . البته خدارو شکر کار خیلی از بچه ها را افتاد . گذشت و گذشت و گذشت .... خدا یکی به دادمون برسه

که اطلاعیه ها اومدن رو بولتن که آقا کلاسها ۳۱ شهریور شروع میشه . زحمت کشیدید بفرمایید خونتون . ...... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (سر کارید همتون )

متن دقیق خبر :

بدينوسيله به اطلاع كليه دانشجويان عزيز مي‌رساند با توجه به اعلام معاونت آموزشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و نظر به اينكه امكان نام نويسي و شركت پذيرفته‌شدگان آزمون سراسري سال جاري در كلاسهاي درس با توجه به تاريخهاي اعلام شده از طرف سازمان سنجش و آموزش كشور فراهم نشده است، به جهت اجتناب از بروز ناهماهنگي در برنامه‌ريزي كلاسهاي درس براي دانشجويان فعلي و جديدالورود شروع سال تحصيلي دانشگاه 31 شهريور ماه سال جاري خواهد بود.

 

آقا چشتون روزه بد نبینه . سرویسهای برگشت جا برا سوزن انداختن نبود . کیف یه متالورژی صنعتی هم موند لایه در ( گرفتی که )  . جالبیش اینجاست که تو خوابگاه هم اطلاعیه زدن که از فردا خوابگاه و سلف و سرویس ( و حتی دستشویی ها) تعطیلن .  خلاصه به این ترتیب با برنامه ریزی عالیه دانشگاه ( البته بیشتر تقصیر ماله وزارت بود که مدارک جدید الورود ها رو نرسونده بود ) همه حال کردن . شما چطور؟؟؟؟

آهان اینم بگم که خود شخص بنده از آموزش پرسیدم که تاییدیرو میشه ۳۱ گرفت . فرمودند : آری

 

خلاصه ما ذوق کرده بودیم که میبینیمتون ولی ظاهرا باید به هفته و اندی هم صبر داشته باشیم ............................................ !!!  

 

                                                                                                                همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/06/19ساعت 0:19  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

بچه ها خوب تشریف دارین دیگه ایشالا ؟؟ خیلی وقته که مطلب نذاشته بودم آخه مسافرت بودم(همون تهران ). تا اینکه دیروز عکس ماهواره ای حرم امام رضا رو دیدم که احد جان گذاشته بود . آره این طور شد که یک جرقه در مخ  آق سنا زده شد و یه کار بکر به ذهنم رسید . اینکه عکس ماهواره ای همونجایی رو بذارم که به بالا کوه و وسط بیابون معروفه . آفرین درست زدین تو خال :

 

 

 

عکس دانشگاه صنهتی سهند از نوع ماهواره ایش

 


راستی اینو از رو کامپیوتر خودم آپلود کردم ها (منظورم اینه که زحمت کشیدم )

اینم لینکش : http://www.badongo.com/pic/1513120

 

خوب امیدوارم پسندیده باشید . ایشالا فردا یعنی ۱۸ ام یه عدتونو میبینیم . به امید دیدار همه موادیون .  

           

                                                                                                             همین .... مسپا

                                                                                                                            

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 14:42  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

این پست که الان روبروتون هست شامل مطالب مختلف و شاید چرت و پرته (  خودای نکرده . روم به دیفال  )

و اما این پست :

۱) آهااااااااااااااااااااااااااااای اهالی وبلاگ موادیون له ....... !!(دوباره روم به دیفال ) کجایییین پس ؟؟؟ اینه رسم یا علی گفتن ؟؟ واقعا که .......... . موادی یه خورده با بخارتر و باحال تر میشه ها . پس یا علی دیگه . با تو ام  : یا علی ؟؟؟

 

۲) آیا میدانید که اجانب از این سوت و کور بودن وبلاگ بسیار بسیار خرسند و خوشنود شده اند ؟؟؟ پس برخیز ای موادی باید که پوزه آنان را بر خاک مالیم  !!!!

 

۳) موادیای این وبلاگ همشون ۸۵ ای و باحالن . میدونم میدونید ولی باز میگم که بدونید با اینکه قبلا یه بار هم گفتم که بدونید . و اون این که : ۱۴ و ۱۵ شهریور یعنی همین ۴ و ۵ شنبه انتخاب واحد ماهاست . و اینکه ظاهرا امسال جوری برنامه ریختن که قبل اون موقع نشه رفت ( تا الان نتونستم من ) 

 

۴)  بعد از انتخاب واحد :  برنامه تغییر یافته  به این صورت که ۱۸ ام از ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه حضوری دانشجو به استاد راهنمای مربوطه جهت تثبیت انتخاب واحده و همون ساعت ولی فرداش یعنی ۱۹ ام ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه به اداره آموزش جهت اخذ برگه تاییدیه میباشد . پس اگه بیایین ۲ روز زیارتتون خواهیم کرد ....  ایشالا

 

۵) سایت آموزش محل انتخاب واحد تحت وبه که آدرسش به این صورته : http://edu.sut.ac.ir جهت وارد شدن هم یه شماره دانشجویی و یه دونه شماره شناسنامه لازمه !! (البته اگه رمزتون رو عوض نکرده باشین )

 

۶) برنامه هفتگی تمام رشته ها رو دادن . ماله همشون تو سایت دانشکده ی خودشونه . سایت مواد هم اینه http://mae.sut.ac.ir  . وقتی رفتین این سایت روی این کلیک میکنید (فایل pdf میباشد ):  برنامه هفتگي و امتحانات نيمسال اول 87-86

 

۷)قهرمانی والیبالیست های جوان رو هم تبریک میگم . ( قابل توجه والیبالیست وب  )

 

۸ یه تشکر ویژه از یه عده از بچه های صنعتی دارم  بابت همین وبلاگ . ولی از یه طرف هم شرمنده که استخراجیها یه خورده کم کاری میکنن و این شاید به خاطر اینه که دیر فهمیدن . ایشالا از ترم بعد و تعطیلات بعد .

 

 

این پست به قول ما ترکا آلابولا و شیلیم شوربا  بود . قابلی هم نداشت . ولی تورو خدا اینجوری بیکار نذارین وبلاگ رو ... .   بازم تشکر از همه .......... .   

 

 

 

این گلای خوشگل هم تقدیم به همه متالورژیستهای  عزیز

 

 

 

                                                        

 همین ....

                                                                                                                     مسپا

+ نوشته شده در  86/06/10ساعت 20:20  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

خوبین بچه ها !!؟ کم پیدا شدین تازگیها . بازم عید رو تبریک میگم آره منظورم نیمه ی شعبانه . منم سرم شولوغ بود این روزا . امروز یه کم خلوت شده و تصمیم گرفتم مطلب جدید بذارم . این مطلب در مورده آقای مهران مدیریه . جالبه . بخونید ببینید این آقا کجاست ؟؟؟

  این شما و مطلب سینمایی آق سنا :

 


حضور سينمايي «مهران مديري» پس از بازي در«ديدار» ساخته محمدرضا هنرمند در سال 73 آغاز شد و پس از 8 سال حضور تلويزيوني در «توكيو بدون توقف»به كارگرداني سعيد عالم زاده متوقف شد . پس از آن مديري به عنوان يك چهره تلويزيوني شناخته شد اما در سال 86 ، فعاليت‌هاي سينمايي خود را جدي‌تر از گذشته پيگيري كرده است. بنا بر اين گزارش، «مديري» پس از پايان پخش مجموعه پرمخاطب «باغ مظفر» از 26 بهمن سال 85، جلوي دوربين «كمال تبريزي» رفت تا يكي از متفاوت‌ترين نقش‌هاي خود را در «هميشه پاي يك زن در ميان است» ، در كنار حبيب رضائي، گلشيفته فراهاني، آهو خردمند و رضا كيانيان ايفا كند. وي در اين فيلم درنقش يك مرد ضد زن را بازي مي‌كند و بازي او با طنز خاص و متفاوتي همراه بوده كه رضايت كمال تبريزي را در پي داشته است.

* بر لبه پرتگاه!

وقتي 18 فروردين نام مديري در كنار 25تن از بازيگران سينما، تلويزيون و تئاتر در تازه‌ترين فيلم بهرام بيضايي ديده شد، تصميم جدي وي براي حضور در سينما به چشم آمد.
گرچه اين فيلم ساخته نشد تا پس از منتفي شدن توليد «چه كسي رئيس را كشت؟» و «فيلم در فيلم» كه بيضايي در اواسط دهه 70 براي هر دو فيلم، مديري را مدنظر قرار داده بود و آن فيلم‌ها هم به مرحله ساخت نرسيد، يكبار ديگر شاهد منتفي شدن اين همكاري بوديم تا مديري اين بار هم يك فرصت مهم را با بدشانسي از دست بدهد.

* ساخت نخستين فيلم بلند
تصميم مديري براي حضور جدي در سينما را از دو حيث مي‌شد مورد توجه قرار داد. اول اين كه مديري تمايلي به ساخت مجموعه‌هاي تلويزيوني 90 شبي ندارد و ديگر اين كه او براي ساختن نخستين فيلم بلند خود در سينما به دنبال تجربه‌هاي پررنگ‌تري مي‌گردد تا با شرايط توليد در سينماي ايران ملموس‌تر آشنا شود كه با توجه به تمايل او براي ساخت فيلم، اين مسئله قابل بحث‌تر به نظر مي‌رسيد. او امسال در گفت‌وگوهاي مختلفي به تمايل جدي‌اش براي ساخت اين فيلم تاكيد كرده است.

* به دنبال گنج

وي پس از منتفي شدن «لبه پرتگاه»، با گروه مجموعه «باغ مظفر» و البته در لوكيشن‌هاي متفاوت، مجموعه طنز «گنج مظفر» را - اين بار نه براي تلويزيون- كارگرداني كرد. مجموعه طنزآميزي كه در 10 قسمت و به صورت داستاني ساخته شده و به سياق «فضانوردان مي‌آيد» به شكل مجموعه CD وارد بازار رسانه‌هاي تصويري خواهد شد.

* دايره زنگي ، چهارمين تجربه سينمايي

اين بازيگر سپس قرارداد بازي در فيلم «دايره زنگي»(پريسا بخت‌آور) را امضا كرد تا در اين فيلم، براي نخستين بار با «هديه تهراني» هم‌بازي شود. او دليل پذيرفتن پيشنهاد بازي در اين فيلم را، فيلمنامه متفاوت و تمايلش براي همكاري با گروه سازنده «دايره زنگي» اعلام كرد.او در «دايره زنگي» نقش آقاي رزاقي را ايفا مي‌كند كه هنوز چيزي از آن روشن نشده است.

* ادامه ساخت طنز 90 شبي

مديري البته قصد دارد تا مجموعه 90 شبي ديگري را با شخصيت‌هاي امروزي و در فضايي آپارتماني توليد كنند كه شخصيت‌هاي محوري آن را چند جوان تشكيل مي‌دهند اما در شرايط فعلي ، به نظر مي‌رسد ساخت اين مجموعه تا پايان توليد «دايره زنگي»(احتمالا اوسط پائيز) ممكن نباشد، و البته اين را هم بايد توجه داشت كه مديري همچنان به كارگرداني نخستين فيلم سينمايي‌اش مصمم‌تر است.

 

 

 

منتظر نظر صاحب نظران در مورد این آقا هستم

 

 

همین ... مسپا 

 

 

+ نوشته شده در  86/06/07ساعت 20:0  توسط پشمینه آذر  | 

 

در فراق تو
باران شدم و بر گونه‌ي ابر غلتيدم
در پي تو
باد شدم و در هر كوي و برزن وزيدم
و نشاني‌ات را
از هر رهگذري پرسيدم
اما دريغ
هرگز روي ماهت را نديدم
بر من خنديدند
تيرهاي تمسخر به سويم زدند
و گفتند: « او نيست. وجود ندارد»
گريستم
گفتم: « او هست. وجود دارد
او هست اما غايب است
او هست و روزي خواهد آمد.»
نشنديدند
و باز خنديدند
فرياد شدم
در تمامي گوشها پيچيدم
از تو خواندم
از بودن تو، نور تو، معجزه‌ي تو
از حرف‌هايت، مهرباني‌هايت، نگاه‌هايت و نوازش‌هايت
ديگر نخنديدند
ديگر تمسخر نكردند
به فكر فرو رفتند
فكر...
عاقبت گريستند
اشك ندامت ريختند
و با من همنوا شدند:
« او هست. وجود دارد
او هست اما غايب است
او هست و روزي خواهد آمد»

به امید ظهورش ...

 

 

میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج ) مبارک باد

 

 

                                                                                                 همین .... مسپا  

+ نوشته شده در  86/06/07ساعت 16:17  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

سلام به همه بروبچز مهندسی مواد و غیره . خوبین ایشالا . غرض از مزاحمت اینه که حالی ازتون بپرسم و ۳ تاخبر نسبتا داغ بگم . اولی و دومی اصلا به عنوان ربطی نداره .اولی اینکه بچه های شهرستانی وقتی میخواین بیایین تبریز فکر نکنید هوا گرمه ها . خوب سرده . لوازم کافی به همراه داشته باشین . از ما گفتن بود و از شما ...... .

و اما دومی و یه خورده بیشتر مهم تر از اولی اینکه دیشب نتایج کارشناسی ارشد رو دادن . امروز رفته بودم دانشگاه که شیرینی قبولی یکی از بچه ها رو میل کردم خودشم ۳ تا ( نوشه جونم  ) . و اما چند تا از نتایج خوب :

۱) ۴نفر دانشگاه شریف ( رشته ریخته گری ) . ۲ تاشونو با اسم میشناسم : آقای امین احمدی و جباری

۲) آقای دامادی دانشگاه خودمون ( شیرینی ایشون دادن و بنده میل فرمودم ) . البته یه نفر دیگه هم همین دانشگاه خودمون قبول شده . البته شاید بیشتر هم قبول شده باشند ها . اینارو شنیدم .

۳) کلی میگم که از دانشگاه صنعتی اصفهان  دانشگاه تهران  . دانشگاه سمنان و .... قبول شدند .

ایشالا نتایج ۳ سال بعد بهتر از این میشه ( گرفتین که ) .

 

و اما سومی و اصل موضوع : حسنی که گفتم نگو بلا بگو منظورم حسنی کچل قصه ها نیست . اوشون (ایشون ) کسی نیس جز فرزاد حسنی کوله پشتی . آره احتمال زیاد اکثرتون متوجه شدین که بعد اون برنامه جنجالی که با سردار رادان داشت دیگه آق فرزاد رو خیلی محترمانه گذاشتن کنار و آقای مدرس اومد به جاش . شایعات زیادی ساختن که دعوت میکنم به اصل موضوع توجه کنین :

بعد از اجرای جنجالی فرزاد حسنی در کوله پشتی در مقابل سردار رادان و بعد از تذکراتی که در سری های قبلی و به خصوص در اجرای برنامه فوق العاده با هاشمی رفسنجانی و حسن خمینی به او داده شده بود همه می دانستند که این بار برای او دردسر ساز خواهد بود. بعد از این برنامه مدیر شبکه سه صدا و سیما و پس از آن ضرغامی به مجلس احضار شدند. به گفته نماینده ناظر صداوسیما در مجلس بعد از این برنامه دستور تغییر حسنی به ضرغامی ابلاغ شده بود و فقط زمان اجرا مشخص نبود

.
.
 در ادامه بعد از بحث و جنجال های فراوان مدیر شبکه سه یک ساعت و نیم (جالبه نه ؟؟؟ ) قبل از آغاز برنامه کوله پشتی مورخه شنبه 13 مرداد ماه 86 دستور اجرای حکم را داد و مدرس جایگزین حسنی در این برنامه شد. جالب اینجاست که علت حضور نیافتن حسنی در این برنامه کسالت او اعلام شد
 از اینجا بود که شایعات و خبرهای دروغین در رابطه با وی صفحه اول مجلات و حتی سایتها را پر کرد! یکی از این مجلات مجله خانواده سبز مقالات زیادی را در این مورد به چاپ رساند. شدت کار جایی بالاتر گرفت که این مجلات و سایت ها شایعاتی در رابطه با "ممنوع التصویر شدن داخلی" و یا در"دسترس نبودن" وی به چاپ رساندند
 .
.
 و اینکه حسنی در حال حاضر در حال چه کاریست. فرزاد حسنی هم اکنون به همراه ژیلا صادقی (یکی از مجری های موفق رادیو و تلوزیون) و آزاده نامداری در حال اجرای برنامه زنده ای با نام "من خوبم تو خوبی" در شبکه جام جم هست. این برنامه که کاری از گروه کودک و نوجوان صدا و سیماست شنبه و یکشنبه ها برای ایرانیان مقیم خارج از ایران پخش می شود
 
 
 
البته اگه میخواین صداشو بشنوین جمعه ها صبح برنامه ی هفت شنبه رو تو رادیو جوان در حال پخش داشت ( و شاید هم داره )
 
 
خلاصه اینم از ماجراهای حسنی و بچه ها . متاسفانه هر کی راحت حرف میزنه فورا گواهی عزلشو میخونن . آخه خداییش شفاف سازی بده ؟؟ . البته حسنی هم یه خورده زیاده روی میکرد . ایشالا همیشه موفق باشه . من به شخص اعتراف میکنم تا زمانی که اون تو کوله پشتی ۴ بود من تک و توک نگا میکردم ولی الان نه . البته مدرس هم خوبه ولی هر کسی یه جایی داره دیگه . به هر حال ...
 
 
 
همین ...
 
 
                                                                             مسپا ( برگرفته از پالس تی وی )
+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 18:37  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

بابا سلام !! چطورین بچه ها ؟؟ دیگه کم کم باید همدیگرو بازم تو یونی ( Uni)  تحمل کنیم . البته ایشالا بتونیم جوری باشیم که همدیگرو تحمل نکنیم . با همدیگه رفیق فابریک باشیم  ( تحمل کردن یعنی چی بابا  ) . خلاصه دل من که براتون تنگیده خودشم شدید و از نوع سنایی !!!  

امروز گفتم بعد مدتها که سرم یه خورده شولوغ بود یه مطلب بذارم . گفتم خدایا چی !!؟؟ که بالا خره ( کودوم بالا ) رفتم تو عالمه فیلم و سریال و سینما . این جور شد که نوشتیم آق سنا و سینما ... :

 

۱) قبل از این که بخونین بذارین این توضیح رو بدم که فیلم سنتوری یه مدت پیش قرار بود اکران شه . تقریبا بعد از جشنواره که بنا به دلایلی اجازه ی اکران ندادن به اینا ! اینم آخرین خبر در مورد سنتوری :

<سنتوري> چهارشنبه‌شب در اريكه ايرانيان در يك اكران خصوصي به نمايش درآمد. فيلم جديد مهرجويي كه قرار بود سه‌هفته قبل در گروه سينمايي قدس روي پرده برود بنا به اعلام رسمي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي غيرقابل نمايش اعلام شد تا زمان نمايش عمومي آن نامشخص شود. <سنتوري> چهارشنبه شب براي تعدادي از مسؤولان رده‌بالاي نيروي انتظامي چون سردار احمدي‌مقدم(فرمانده نيروي انتظامي) و سردار رادان(رئيس پليس تهران بزرگ) به نمايش درآمد.

دليل اصلي نمايش خصوصي فيلم مهرجويي حمايت ستاد مبارزه با مواد مخدر در توليد <سنتوري> بوده است. داريوش مهرجويي كه به تازگي از انگلستان به ايران بازگشته در نمايش خصوصي فيلمش حضور داشت، ازميان بازيگران فيلم نيز بهرام رادان چهارشنبه‌شب در اريكه ايرانيان حاضر بود. <سنتوري> قرار است آبان ماه امسال در جشنواره فيلم‌هاي موزيكال پراگ به نمايش در بيايد.

 

خلاصه حالا کی قراره پخش شه خدا داند !! آنونسشو دیدم فیلم جالبیه !! ۲ تا بازیگر مشهور این فیلم بهرام رادان و گلی فراهانی !!

 

۲) موضوع اول بحث داغ سینما بود و اما تلویریون و ماه مبارک رمضان !!! آره یواش یواش داره صدای پای رمضان میاد . بعد افطار اغلب به مدت چند ساعت این کانال و اون کانال و فیلمهای شبکه های مختلف . رمضان با این فیلماش هم یه خاطره ای داره !! و اما امسال بازم هر شبکه فیلمی در دست ساخت داره ! هر کودوم رو پسندیدید یا علی ....

 

شبكه اول سيما با سريال «اغماء» به كارگرداني «سيروس مقدم»؛ شبكه 2با سريال «ميوه ممنوعه»به كارگرداني «حسن فتحي»؛ شبكه سه سيما با سريال «نقشي بر زندگي» به كارگرداني «علي عبدالعلي‌زاده» و شبكه تهران با سريال «شكرانه» به كارگرداني «سعيد سلطاني» در تدارك ضيافت ماه مبارك رمضان براي بينندگان خود هستند.

«اغماء»
سريال «اغماء» به كارگرداني «سيروس مقدم» و تهيه كنندگي « مرتضي جودي» در شبكه اول سيما در حال ساخت است.
تهيه كننده اين مجموعه كه اوايل تيرماه در تهران كليد خورده است درباره پيشرفت اين مجموعه به خبرنگار فارس گفت: تصوير برداري اين مجموعه به نيمه نزديك شده و به طور همزمان مراحل تدوين را مي‌گذراند.
وي با بيان اينكه در حال حاضر در لوكيشن بيمارستان كه اصلي‌ترين لوكيشن اين مجموعه محسوب مي‌شود هستيم و فكر مي‌كنم كار ساخت تا اواخر ماه رمضان ادامه داشته باشد، گفت: فيلمنامه مجموعه هنوز به پايان نرسيده است و ما همزمان با پيشرفت فيلمنامه، كار تصويربرداري را ادامه مي دهيم و با توجه به اين نكته به طور حتم ما با كمبود زمان مواجه خواهيم بود و بعيد نيست تا روزهاي پاياني ماه مبارك رمضان تصوير برداري اين مجموعه ادامه داشته باشد.
وي اظهار داشت: اين سريال در 30 قسمت 30 دقيقه‌اي در گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما ساخته مي‌شود و داستان دكتر "طه پژوهان" با بازي امين تارخ را دنبال مي كند كه يك پزشك فوق متخصص جراحي مغز و اعصاب است. او به دليل جراحيهاي موفقيت آميزش روي رزمندگان در جبهه ها به پنجه طلايي مشهور است.
وي درباره ادامه داستان افزود: او به دليل بيماري حاد همسرش مولود، «شيرين بينا»، بر سر دو راهي قرار دارد از طرفي عرف پزشكي مانع جراحي همسرش توسط اوست ولي مولود اصرار دارد كه فقط توسط پژوهان جراحي شود.از سويي تنها فرزند آنها پري، «نفيسه روشن»، مخالف اين عمل جراحي توسط پدر است.
وي با بيان اينكه اين سريال بر اساس نوشته‌ايي از «داريوش مختاري» در حال ساخت است و «عليرضا افخمي» به عنوان ناظر كيفي آنها را همراهي مي‌كند اظهار داشت: در اين سريال علاوه بر امين تارخ و شيرين بينا بازيگراني چون لعيا زنگنه، ايرج نوذري، ناصر ممدوح، عبدالرضا اكبري، حامد كميلي، لادن طباطبائي و....به ايفاي نقش مي‌پردازند.

«ميوه ممنوعه»
سريال «ميوه ممنوعه‌» به كارگرداني «حسن فتحي» در حال ساخت است و تهيه كنندگي آن را «اسماعيل عفيفه» بر عهده دارد.
فيلمنامه اين مجموعه كه در 30 قسمت ساخته خواهد شد توسط «عليرضا كاظمي‌پور» نوشته شده است.
سماعيل عفيفه در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، درباره اين سريال گفت: تا به حال كار تصويربرداري اين سريال از نيمه گذشته است و مونتاژ همزمان آن نيز در حال انجام است ضمن اينكه كار ساخت موسيقي اين مجموعه نيز به «احسان خواجه اميري» سپرده شده است.
وي با بيان اينكه كار تصوير برداري مجموعه تلويزيوني «ميوه ممنوعه» از روز سوم تيرماه آغاز شده است گفت: تلاش ما در اين است كه تا رسيدن ماه مبارك رمضان كار تصوير برداري را به پايان برسانيم و براي رسيدن به هدف كار را به صورت فشرده ادامه مي دهيم.
مجموعه تلويزيوني «ميوه ممنوعه» تلفيقي از دو قصه شاه لير و شيخ صنعان است. در خلاصه داستان اين مجموعه آمده:سرپرست خانواده شايگان و جلال ـ فرزند ارشد خانواده اردلان ـ درگير كشمكش و مناظره مالي شديدي با يكديگر مي‌شوند.در اين بين هستي، تنها فرزند خانواده شايگان به دادخواهي سراغ سرپرست متدين خانواده ادرلان مي‌رود.
در اين مجموعه تلويزيوني بازيگراني چون علي نصيريان، گوهر خيرانديش، هانيه توسلي، امير جعفري، هرمز هدايت، عطا تفتي، نيما رئيسي، طناز طباطبايي، كاظم بلوچي، شبنم فرشادجو،صديقه كيانفر، محمدرضا رهبر، كيانوش گرامي، عبادالله كريمي و جواد انصافي به ايفاي نقش مي‌پردازند.

«نقشي بر زندگي»
سريال «نقشي بر زندگي» به كارگرداني «علي عبدالعلي‌زاده» و تهيه كنندگي «بهروز مفيد» براي پخش در شبكه سوم سيما در حال ساخت است.
تهيه كننده اين مجموعه تلويزيوني در گفت و گو با خبرنگار راديو وتلويزيون فارس گفت:تا به حال نزديك 40 درصد از كار فيلمبرداري انجام شده و 25 درصد آن نيز مراحل مونتاژ را سپري كرده است و موسيقي سريال نيز توسط «حميد رضا صدري» در حال ساخت است.
ي كه تهيه كنندگي مجموعه تلويزيوني «زيرزمين» را در ماه رمضان سال گذشته نيز بر عهده داشته افزود: تمام تلاش ما اين بود كه بتوانيم مجموعه را طوري بسازيم كه در مراحل پخش كار تمام شده باشد و مانند سال گذشته كه سريال زير زمين را در شرايط روز پخش به آنتن رسانديم، دشوار نشود.
مفيد گفت: ما سال گذشته به مرحله‌اي رسيديم كه در 30 روز آخر دو گروه كار فيلمبرداري را انجام مي‌دادند و تا روز 29 رمضان فيلمبرداري ما ادامه داشت و اگر امسال سازمان صدا و سيما كار تصويب فيلمنامه را كه آذرماه سال گذشته به آنها ارائه شده بود زودتر انجام داده بود ما با اين مشكلات روبرو نمي‌شديم.
در اين مجموعه تلويزيوني بازيگراني چون رضا بابك، ابوالفضل پورعرب، مهتاج نجومي، آناهيتا همتي، برزو ارجمند، مهران رجبي، داريوش اسدزاده، محسن قاضي مرادي، رامتين خداپناهي، روشنك عجميان، يوسف تيموري، محمود بهرامي، عباس محبوب و مليكا ناظري در آن بازي مي‌كنند.
فيلمنامه اين مجموعه تلويزيوني توسط «خشايار الوند» نوشته شده و در 30 قسمت 30 دقيقه‌اي توليد خواهد شد و داستان آن درباره شخصي به نام افشاري است كه بازنشسته و معتمد محل است، او مردي دست و دلباز و خير است كه به بهانه هاي گوناگون به ديگران كمك مي‌كند، به همين دليل مردم محل براي حل مشكلات ريز و درشت خود به او پناه مي‌برند كه باعث به وجود آمدن حوادث گوناگوني مي‌شود تا اينكه يكباره پول هنگفتي به خانواده افشاري مي‌رسد. در ابتدا همه چيز خوب و عالي است اما آرام آرام، آرامش از دست مي رود و ماجرا شكل ديگري به خود مي‌گيرد...

«شكرانه»
سريال تلويزيوني «شكرانه» كه پيش از اين «وراء» نام داشت به تهيه كنندگي «منصور سهراب‌پور» و كارگرداني «سعيد سلطاني» براي پخش از شبكه تهران در حال ساخت است.
بيش از نيمي از اين مجموعه در كشور تاجيكستان تصويربرداري مي‌شود و عوامل اين مجموعه در حال حاضر در تاجيكستان به سر مي برند اما مجيد رجبي معمار مدير شبكه تهران در گفت و گو با خبرنگار راديو وتلويزيون فارس گفت: تاكنون بخشهاي مربوط به ايران، در تهران تصوير برداري شده و تصوير برداري 40 درصد از بخشهاي مربوط به تاجيكستان نيز سپري شده است.
وي با بيان اينكه مونتاژ مجموعه نيز بلافاصله آغاز شده و اميدواريم تا قبل از شروع ماه مبارك رمضان كار ساخت مجموعه به پايان رسيده باشد افزود: در حال حاضر «عليرضا كهن ديري» مشغول ساختن موسيقي اين مجموعه است كه تركيبي از ملودي ايراني و تاجيكي است.
ي در ادامه گفت: مجموعه امسال قالبي معنايي دارد و بر خلاف كارهاي سال‌هاي گذشته كه بيشتر موضوعاتي طنز داشتند كاري جدي محسوب مي‌شود.
وي افزود: در اين سريال بازيگراني چون «هوشنگ توكلي»،«پوريا پورسرخ»، «عاطفه رضوي»، «حسن جوهرچي»، «مريم كاوياني» و «حامد بهداد» در آن حضور دارند.
گفتني است بين مجموعه‌هايي كه در حال حاضر براي پخش در ماه مبارك رمضان ساخته مي‌شوند، سريال «شكرانه» تنها سريالي است كه موضوع داستان آن هنوز اعلام نشده است و گروه سازنده در سكوت كامل خبري در حال ساخت مجموعه هستند

بعد افطار یه تیکه نون پنیر و بعدش نون سریال و ادامه ی ماجرا در انتظار ماست . البته دیگه امسال دانشجوییمو شاید وقت نشه . درسها مجال بدن دیگه ... ( اره تو رو جون عمت )

 

همین ...

                                                                                       مسپا

+ نوشته شده در  86/05/29ساعت 13:16  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 

خوبین بچه ها ؟؟ تابستونتون به راهه دیگه ایشالا . کمتر از یه ماه دیگه همدیگروو بازم میبینیم . شاید تو این وبلاگ دیدگاه بعضی ها نسبت به بعضی ها فرق کرده یا حتی اونایی رو هم که کلا نمیشناختیم یه نظر جدید در موردشون پیدا کردیم  !!! (لطفا کسی به دل نگیره ها چون منظورم فرد خاصی نیست.یه چیزه کلیه ) خلاصه ایشالا همه ورودیهای ۸۵ (از نوع موادیش)با همدیگه کنار بیانو هوای همو داشته باشنو با همدیگه باشن !!  بگو ایشالا ....

اینا که خوندید مقدمه بودن که ییهو به ذهنم اومدو نوشتم . هدف اصلیم از این پست معرفی نفرات برتر کنکور بود که با عکساشون براتون میذارم . البته یه خورده دیره واسه گذاشتنه این پست ولی بازم هنوز حال و هوای کنکورو رشته همه جا هست . شاید اکثرتون دیده باشین ولی بازم ببینین دیگه !!!  

 

نفرات اول تا دهم رشته های ریاضی تجربی و انسانی :

 

رتبه رياضي تجربي انساني
اول


نويد نادري علي زاده

  محل سکونت: : قائم شهر


شهرام رحيمي دهگلان

  محل سکونت: : سنندج


علي عادل زاده

  محل سکونت: کرمان


دوم


حسين فرزين
 

محل سکونت: اهواز


آرش آقاجاني نرگسي

  محل سکونت: بندر انزلی


فرزانه آزادي نيا

  محل سکونت: کرمانشاه


سوم


سلمان فرجي

  محل سکونت: شمیرانات


شادي عزيززاده رودپيشي
 

 محل سکونت: تهران


مريم کربلايي حسني

  محل سکونت: تهران



چهارم


سيامک زماني دادانه

  محل سکونت: سنندج


محيصا مختاري گرگاني

  محل سکونت: تهران


سيمين دخت اسداللهي

  محل سکونت: قائنات

   
پنجم


احسان مشايخ

  محل سکونت: تهران


پريا عبدالعلي زاده کثير اولاد

  محل سکونت: ارومیه


آرزو به پيک

  محل سکونت: پیرانشهر

   
ششم


سيد شهاب الدين مير جليلي

  محل سکونت: یزد


فرخ حيدري

  محل سکونت: اصفهان


کيوان زماني

  محل سکونت: شیراز

 
هفتم


محمد علي آذرخش

  محل سکونت: تهران


آرش غظنفري
 

 محل سکونت: دوگنبدان


ستاره عارف کشفي

  محل سکونت: تهران

   
هشتم


ميلاد تجويدي

 محل سکونت: تهران


آيدا روستايي

  محل سکونت: سلماس


حورا محمد حسين زاده هاشمي

  محل سکونت: شمیرانات

   
نهم


مريم اسلامي

  محل سکونت: شیراز


سيده ساحل رسولي قاسملويي

  محل سکونت: ارومیه


محمد حسين حاتمي سيد آبادي

  محل سکونت: تهران

   
دهم


علي جوادي ابهري

  محل سکونت: شمیرانات


مير عطاالله صلابتي

  محل سکونت: ارومیه


سميرا سليمان زاده

  محل سکونت: فسا

   

 

هی ... هی .... تبریزیا !! چرا از تبریز و حتی استان خودمون کسی نیست !! بازم هی  ولی این استان آذربایجان غربی بازم آبروی ترکارو نیگه داشته . به هر حال به همشون تبریک میگم .  به چیز دیگه که پسرا ۱۷ تان دخترا ۱۳ تا  .

آخه بگو مرد حسابی چرا به اینا گیر میدی خودت چند آوردی مگه  ( خودمو میگم ها )

 

          همین ...

 

 

                                                                          مسپا ( برگرفته از سایت سازمان سنجش )

+ نوشته شده در  86/05/23ساعت 17:1  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

بچه ها عیدتون مبارک . ایشالا همیشتون عید باشه و خوشی !!! راستی اصل حالتون هم که خوبه ایشالا ؟؟؟ خدارو شکر ...

 

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

 

ـ اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
     

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
  

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور
  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا
  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

 

 

 

مبعث رسول اکرم مبارک باد

 

 

                                                                            مسپا

 

 

 

+ نوشته شده در  86/05/20ساعت 20:40  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام . سلامی از همون سلامهای مشهور ( مشهوره ) .

چه خبرا ؟؟ سلامتی تکمیله ایشالا براتون . (عجب جمله ای بود ولی ها ) . آقایون (احیانا خانوما ) هورا میدونین یعنی چی ؟؟ آفرین هورا یعنی هورا ....

آره این پست من فقط و فقط به خاطر پیروزی عراقیای عزیز بر عربستان .....  ( البته تیمشون ها ) بازی فینال جام چهاردم رو عراق با اقتدار و با اتکا به بازی گروهیش یک بر صفر بود ( از همون بازی گروهییایی که تیم ایران هم بازی کرد ها ) . پس این بازی کاملا غربی رو عراق برد و بازی رده بندیه کاملا شرقی رو کره . ( نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی  )

خوب از فوتبال یه کم دور شیم ... نه راستی امروز یعنی ۲ شنبه ساعت ۲۳:۳۰ آق امیر قلعه  نوعی رو میارن کانال ۳ . برا نقد و بررسی عملکرد تیم ملی و رسول خطیبی !!! آره خلاصه اینجوریاست دیگه ...

عرض دیگه ای نیست فقط اینکه ایشالا هویجوری که فعالیتامون به حد اعلایی رسیده پایین تر نیاد . یه تشکر ویژه هم برا آق امین گل (امین دوغ باز کردم ها نگران پوکی استخوان نباش) . با اینکه یه مدت نبود ولی به محض اومدن در اکثر نظرات شرکت کرده و نمونه ی واقعی یه انسان فعال میباشد ( امین اتمسفر ........  لطفا ) .

 

 

... خوشحالیه شما خوشحالیه ماست . همین ...

 

 

                                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 4:11  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام. سلامی به گرمی آفتاب و آفتابه ی مشهوره ی آق رضا (یادته که رضا )

بچه ها چرا نیستید بابا ؟!؟ این اجنبی های .......  (روم به دیفال ) از خوشحالی نمیدونن چی کار کنن ! میدونین چرا خوشحالن ؟؟ آره دیگه از بس کم کاری میکنید ( و میکنم ) . من به نوبه خودم قول میدم بیشترکنم فعالیتم رو . . و اما شما .... ؟؟؟

خوب دیگه چه خبرا ؟؟ آهان آقا (خانوم) کره هم باخت !! خودشم از همون ضربات پنالتی که مارو باختوند !! حقشه . آهمون گرفت . بباز تا دیگه عبرتی بشه که مارو نبری (به هیچ کی نگین ها که یه خورده هم باید به بچه های خودمون پنالتی زدن را بیاموزیم ) عربستان هم ژاپنستان رو برد پس یه فینال کاملا غرب آسیایی و یه رده بندی کاملا شرقی ! اگه عراق قهرمان باشه آق سنا خوشحال میشه چون اصلا از این عربستان خوشم نمیاد ... اه اه اه .

یه نکته ی غیر فوتبالی و در عین حال درسی : همون طور که میدونید انتخاب واحد تحت وب هم دایره این ترم مث ترم قبل . تو سایت خود دانشگاه به صورت کلی نوشته که از فلان تاریخ تا فلان تاریخ انتخاب واحده ! ولی دقیق ترش اینجوریه که ورودیهای ۸۵  به مدت ۲ روز یعنی ۱۴ و ۱۵ شهریور میتونن انتخاب واحد کنن ( یه هورا برا ورودیهای ۸۵ علی الخصوص موادیا )  راستی برگه تاییدیه انتخاب واحد ورودیهای ۸۵ رو بعد از ظهر روز یکشنبه ۱۸ شهریور میدن ( یه هورای دیگه لطفا )  این بار برا همه دارم نوشابه باز میکنم ها  .

خوب من که خوشحال شدم که موفق به نوشتن این پست شدم . شما رو نمیدونم !!! به هر حال دست در دست هم دهیمو .... (بقیه ماجرا) ...

 

... خوشحالیه شما خوشحالیه ماست  همین ... 

 

 

                                                                            مسپا

+ نوشته شده در  86/05/03ساعت 20:7  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .ازم یه داستان کوتاه . یه خورده طولانیه ولی خالی از لطف نیست)

 

تقدیم به تو

 که چراغ های جانمان در طوفان غربت هنوز برای تو روشن مانده اند

 و بدان امید که این چراغ ها به چهل برسند

 

 

 

چند سالي از فوت مادر مي‌گذشت. دخترك با پدر زندگي مي‌كرد؛ پدري مهربان كه براي او، هم پدر بود و هم مادر؛ آن قدر كه حتي لحظه‌اي جدا شدن از او هم، براي دخترك، خيلي خيلي سخت بود. پدر، چراغ فروش بود. او، روزها، براي فروختن چراغ فانوس، از خانه بيرون ميرفت و شب -وقتي هوا، تازه تاريك شده بود- به خانه برمي‌گشت. دخترك هم، تمام روز را در خانه مي‌ماند و قالي ميبافت. او - همين طور كه كار مي كرد- در خيال خودش با پدر حرف مي زد، براي او شعر ميخواند و قصّه ميگفت. با او درد دل ميكرد و از غصّه‌هايش ميگفت. بله، دخترك، لحظهاي هم پدر را از ياد نميبرد.

دخترك، يك كار ديگر هم ميكرد. او، هر شب - وقتي آسمان ميخواست تاريك شود-  فانوسي روشن ميكرد، از اتاق بيرون ميآمد و فانوس را به درخت جلوي خانه آويزان ميكرد. بعد زير درخت مينشست و منتظر ميماند. آن قدر صبر ميكرد تا پدر از راه ميرسيد و با هم به خانه ميرفتند؛ امّا واي از وقتي كه پدر كمي دير ميكرد! آن وقت بود كه نگراني به جان دخترك ميافتاد. بلند ميشد، فانوس را از شاخه بر ميداشت و به دست ميگرفت. به اطراف نگاه ميكرد. به اين سو و آن سو ميرفت. تا جايي كه جرأت داشت، جلو ميرفت. پدر را صدا ميكرد. براي او دعا ميكرد. از خدا، سلامتي او را ميخواست. غصّه ميخورد و گريه ميكرد و خلاصه دلش آرام نميگرفت؛ امّا بالاخره پدر ميآمد، دخترك را در آغوش ميگرفت، نوازشش ميكرد و او را ميبوسيد. بعد فانوس را برميداشت و -‌ همينطور كه دختر كوچك و مهربانش را بغل كرده بود- به خانه ميآمد.

پدر و دختر، مهربانترين پدر و دختر دنيا بودند، درست مثل همهي پدرها و بچّه‌ها! روزها، همين طور ميگذشت و ميگذشت تا اينكه زمستان سرد از راه رسيد. هوا خيلي سرد شده بود. سوز و سرما بيداد ميكرد. شومينهي هيزمي هر چه تلاش مي‌كرد نميتوانست خانه را گرم كند. پدر، صبحها، با لباس گرم از خانه خارج ميشد و وقتي برميگشت، دست‌هايش از سرما يخ زده بود! آن وقت دخترك، براي او چاي گرم ميآورد، كنار شومينه مينشستند و همين طور كه چاي ميخوردند از اتّفاقات روز صحبت ميكردند.

زمستان فصل سختي بود؛ فصل سرما، فصل نگراني! يكي از شب‌ها هوا خيلي سرد شد؛ آن قدر كه حتّي، بخار روي پنجره‌ها هم يخ بست. آن شب، تا صبح برف باريد؛ آن قدر كه همه جا سفيد پوش شد. دخترك، تمام شب رو به پنجرهي بخار گرفتهي اتاق نگاه كرد. او، حتّي لحظهاي هم خوابش نبرد. دلش آرام نداشت. نگران شده بود؛ نگران فردا، ميترسيد كه پدر در اين سرما بيمار شود؛ يا حيوانات وحشي به او حمله كنند و يا براي او، اتّفاق ديگر بيافتد. نميدانست بايد چه كند. به پدر چه بگويد. از او چه بخواهد! نزديك صبح شد. نگراني دخترك بيشتر و بيشتر شد. كم كم، وقت رفتن پدر مي‌رسيد. بايد چارهاي مي‌كرد. نور خورشيد، كم كم به ديوار خانه ميافتاد كه دخترك تصميمش را گرفت. با خود گفت: «از پدر خواهش مي‌كنم كه اين يك روز را به كار نرود. براي او ميگويم كه ميترسم و نگران هستم. شايد قبول كند و در خانه بماند. اين تنها چاره‌ی من است.» هوا روشن شد. مثل هر روز، پدر به اتاق دخترك آمد كه بيدارش كند؛ اما با تعجّب ديد كه دخترش بيدار است. از سر و وضع او فهميد كه حال مناسبي ندارد. پرسيد: «دخترم، تو نخوابيدي؟!»

دخترك با ناراحتي جواب داد: «نه.»

پدر با تعجب پرسيد: «چرا؟»

دخترك كه نميدانست از كجا شروع كند پاسخ داد: «خوابم نبرد.»

پدر كه حالا نگران هم شده بود سؤال كرد: «چرا؟ مگر طوري شده؟!»

دخترك كه حالا فرصت را مناسب ميديد گفت: «پدر، مي‌شود امروز در خانه بمانيد؟ هوا خيلي سرد است. طوفان هم كه ميآيد. برف هم خيلي زياد است. پدر، من ميترسم برايتان اتفاقي بيافتد. خواهش ميكنم نرويد!»

پدر ناراحت شد. او نگران‌تر شده بود امّا چاره‌اي جز رفتن نداشت. نمي‌توانست در خانه بماند. بايد مي‌رفت؛ امّا با دخترش چه مي‌كرد؛ سر او را روي پايش گذاشت. نوازشش كرد. با او صحبت كرد و از او خواست كه نگران نباشد و صبر كند. آن‌ها خيلي حرف‌ها با هم زدند. مدّت زيادي طول كشيد تا دخترك آرام شد و توانست با پدر خداحافظي كند. پدر كلاهش را پايين كشيد. شالش را به دور صورتش پيچيد. به طرف در رفت. در كه باز شد، سوزِ برف خانه را پر كرد. او به زحمت از در خارج شد و دخترش را به خدا سپرد. آن روز براي دخترك روز خيلي سختي بود؛ روزي پر از ترس و ناراحتي، پر از غصّه و گريه. دخترك از نزديك پنجره كنار نمي‌رفت. تمام مدّت نگاهش به راه بود. فقط بخار شيشه را پاك مي كرد و چشم به راه مي‌دوخت. او حتّي خوردن نهار و بافتن قالي را فراموش كرد. او فقط پدر را مي‌خواست و بس. تنها كاري كه كرد اين بود كه خانه را تميز كرد تا پدر را خوشحال كند و براي آمادن او آماده‌تر شود. شايد آن روز به اندازه‌ی يك ماه طول كشيد. آن قدر طول كشيد تا خورشيد هم خسته شد و پايين آمد. آسمانِ گرفته و ابري، كم كم قرمز رنگ شد. دخترك آماده شد. آن روز سخت، رو به پايان بود. دخترك فانوس را برداشت. شعله‌ی كوچكي از شومينه‌ي چوبي گرفت و به فانوس زد. فانوس روشن شد. دخترك پالتواش را پوشيد. شالش را پيچيد. دستكش هايش را دست كرد. فانوس را برداشت و به طرف حياط رفت. از لاي در، سوز سرما، به پوست نازك صورتش خورد. سردش شد؛ خيلي سرد! قفل در را باز كرد. دستش را به در چوبي گذاشت و آن را هل داد. در باز شد؛ امّا به سختي. باد، او را به عقب هل داد. آه، چه باد نامردي! دخترك به هر زحمتي خارج شد. برف هنوز به شدت مي‌باريد. همه جا سفيد شده بود؛ درخت‌ها، نرده‌ها، در، زمين، همه چيز و همه جا سفيد بود. پاي دخترك در برف‌ها فرو رفت. فانوس را محكم‌تر گرفت. انگار هوا، زودتر از شب‌هاي ديگر تاريك شده بود! دخترك مي‌ترسيد؛ امّا محبّت پدر او را بيرون مي‌كشيد. به چند متري درخت رسيد. حالا تا بالاي زانوهايش در برف فرو رفته بود. دانه‌هاي برف روي مژه‌هايش مي‌نشست و جلوي ديدش را مي‌گرفت. دخترك با تمام توان جلو مي‌رفت؛ امّا زور باد هم كم نبود. حالا او كنار درخت بود. فانوس را بالا برد. شاخه‌هاي درخت پر از برف شده بود. دست كوچك دخترك، برف‌ها را كنار زد. شاخه‌ي يخ زده معلوم شد. دخترك فانوس را به شاخه‌ي هميشگي آويخت. باد نمي‌گذاشت درخت آرام بماند. فانوس به شدّت تكان مي‌خورد. باد تلاش مي‌كرد، شعله‌ي كوچك فانوس را خاموش كند؛ امّا شيشه‌ي دور شعله مانع آن بود. انگار دل فانوس هم براي دخترك مي‌سوخت. عجيب بود! هر شب نور فانوس جاي زيادي را روشن مي‌كرد؛ ولي امشب چرا اين طور نبود؟ نور فانوس خيلي كم به نظر مي رسيد! برف و باد هم وضع را بدتر كرده بود. دخترك بيشتر مي‌ترسيد! چند بار پدر را صدا زد. دلش به خدا اميدوار بود. جوابي نيامد. دو باره صدا زد. كسي چيزي نگفت. دخترك وحشت كرد. پس پدر كجا بود؟! بدنش مي‌لرزيد. دندان‌هايش به هم مي‌خورد؛ هم از سرما و هم از ترس. لب‌هايش هم از سوز سرما خشك شده بود. ديگر بخار دهانش هم گرماي زيادي نداشت. با نگراني به خانه برگشت؛ فكري به سرش زده بود. به انباري رفت. یك فانوس ديگر برداشت. آن را هم روشن كرد. بيرون دويد، به درخت رسيد. فانوس را بالاتر برد. به شاخه‌ي ديگر درخت زد. حالا نور كمي بيشتر شده بود. «پدر، پدر»! جوابي نيامد. دو باره به طرف اتاق دويد. آه! درِ خانه باز مانده بود. باد شومينه‌ی چوبي را خاموش كرده بود. خانه سردتر شده بود. دخترك به طرف انباري رفت. ديگر هيچ چيز برايش مهم نبود! دو چراغ نفتي ديگر برداشت. كبريت را پيدا نكرد. به حياط دويد. انگشتان دستش تقريباً يخ بسته بود. يكي از فانوس‌ها را برداشت. به اتاق آمد نگراني‌اش، لحظه به لحظه بيشتر مي‌شد. اشك گرم روي گونه‌هاي يخ زده‌اش مي‌غلطيد. او هنوز منتظر پدر بود. پدر گفته بود كه مي‌آيد. به انبار رفت؛ چاره‌ي بهتري پيدا كرده بود. فانوس‌ها را يكي يكي روشن كرد. يكي، دو تا، سه تا، ده تا و هر چه فانوس بود را روشن كرد. اتاق پر از نور شده بود. بله، با اين كار حتماً پدر را پيدا مي‌كرد. يا لااقل پدر از دور چراغ‌ها را مي‌ديد. شايد راه را گم كرده بود. دخترك بلند شد. دو تا از فانوس‌ها را به دست گرفت. به حياط آمد. سرما كشنده بود! طوفان و بوران شديدتر شده بود. برف، تا كمر دخترك بالا آمده بود. از بين آن همه برف، رسيدن خيلي سخت بود؛ امّا او مي‌رفت. سرما را نمي‌فهميد. خسته بود. گريه مي‌كرد. پدر را صدا مي‌زد. به اين طرف و آن طرف مي‌دويد. زمين مي‌خورد ولي باز بلند مي‌شد و مي‌دويد. صورتش پر از برف شده بود. لباس خيسش از سرما يخ بسته بود. آن قدر بين درخت و اتاق دويده بود كه جاي پايش روي برف‌ها گود شده بود. او هر بار به اتاق مي‌رفت و با دو فانوس روشن برمي‌گشت؛ آن وقت فانوس‌ها را به درخت آويزيان مي‌كرد و باز به اتاق مي‌رفت. حالا ديگر هواي اتاق با حياط فرقي نداشت! بی‌چاره دخترك! او خسته و يخ زده بود. حال خيلي بدي داشت. كم كم بي‌حال و بي‌حال‌تر مي‌شد. گاهي هم با صدايي ضعيف پدر را صدا مي‌زد. ديگر حتّي قدرت راه رفتن هم نداشت. او تمام تلاشش را كرده بود و همه‌ي چراغ‌ها را به حياط آورده بود. درخت پر از فانوس شده بود، پر از چراغ. دخترك بی‌چاره چهل چراغ نفتي را به درخت آويخته بود. دخترك از نفس افتاد. بدنش بي‌حس شد. همان جا، پاي درخت، روي برف‌ها افتاد. پدر را صدا كرد؛ امّا با صدايي كه فقط خودش مي‌شنيد: «پدر، كجايي؟ چرا نمي‌آيي؟ چرا جواب نمي‌دهي؟ مگر خودت نگفتي برمي‌گردم؟ مگر نگفتي زود مي‌آيم؟ مگر نگفتي انتظارت زود به پايان مي‌رسد؟! پدر مي‌دانم من را فراموش نكرده‌اي؛ امّا نمي‌دانم كجا به دنبالت بگردم! نكند، نكند برايت اتّفاقي افتاده باشد! نكند بين برف‌ها افتاده باشي و پايت شكسته باشد! بابا، هوا تاريك شده. آتش شومينه هم خاموش شده. بابا، خانه سرد است. دخترت هم بي‌حال شده. انگار دارد مي‌ميرد! بابا، ببين چه قدر چراغ برايت روشن كرده‌ام. ببين همه جا را پر از نور كرده‌ام. بابا، خيلي دير كرده‌اي. خيلي صبر كرده‌ام. نكند نمي‌خواهي برگردي! بابا، بابا، تو كه نمي‌خواستي به اين زودي‌ها بيايي، چرا به من چيزي نگفتي؟! چرا مرا با خودت نبردي؟! من فرزند كوچك توام. بدون تو نمي‌توانم زندگي كنم. راستي فكر نكني نااميد مي‌شوم؛ نه؛ مي‌دانم كه مي‌آيي‌. مي‌دانم كه بر مي‌گردي. فقط مي‌ترسم كه تا تو بيايي، من !

بابا جان، درِ خانه را بسته‌ام. هنوز هوايش بهتر از حياط است. همه جا را تميز كرده‌ام؛ فقط براي تو! بابا جان، تو برگرد؛ اگر من هم نبودم عيبي ندارد. تو برگرد. در بیابان نمان؛ هوا سرد است. باباي مهربان، اين چراغ‌ها را ببين. اين‌ها را براي تو زده‌ام. بابا راه را براي تو روشن كرده‌ام. بابا جان، من تمام تلاشم را كردم. بيش از اين كاري بلد نبودم. بابا جان، »

دخترك چند لحظه از حال رفت. بيشتر تن كوچكش زير برف‌هاي سرد پنهان شده بود؛ فقط صورت و دست‌هاي كوچكش بيرون مانده بود . چند لحظه‌ی بعد، چشمهاي بي‌رمق دخترك باز شد. به راه نگاه كرد. پدر هنوز نيامده بود. به چراغ‌ها نگاه كرد. لب هاي ترك خورده‌اش را باز كرد و به آرامي گفت: «اي چراغ‌ها، اي فانوس‌ها، شما به باباي من بگوييد كه تمام تلاشم را براي آمدنش كردم. شما بگوييد كه منتظر او بودم. شما بگوييد كه من، چهل چراغ براي او روشن كردم. شما بگوييد كه حتي بعد از مردن هم منتظر او هستم، شما »

پلك‌هاي دخترك دو باره روي هم نشست. برف لحظه به لحظه بيشتر مي‌شد. گونه‌هاي دخترك، حالا كاملاً يخ بسته بود. او، روزي پر از انتظار را به پايان برده بود و حالا ديگر وقت استراحت بود!!

كسي نمي‌داند كه عاقبت دخترك چه شد؛ امّا چهل چراغ، به ياد انتظار او براي پدر مهربانش، روشن ماندند و نور افشاندند.

از آن روز بعد، هر چهل چراغي و هر چلچراغي، نشانه‌اي براي انتظار شد:

 

انتظاري سخت و جان سوز ولي پر از تلاش!  انتظاري براي مهربانترين پدر دنيا!

 

 

 

به امید ظهورش

 

 

 

 

 

 

همین ...

 

 

 

 

 

                                                                             مسپا

 

+ نوشته شده در  86/04/28ساعت 20:8  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

سریع میرم سره اصل مطلب اینکه توفیق اجباری اسم یه فیلمیه به کارگردانی محمد حسین لطیفی . من چون هم آقای لطیفی و عوامل کارشو دوست دارم و از کاراشون خوشم میاد گفتم شاید بد نباشه راجع به یکی از کاراش مطلبی بذارم . آقای لطیفی کارگردان فیلم روز سوم (سینمایی) است که نامزد ۱۲ سیمرغ بلورین جشنواره فجر بود که ۴ تاشو برد که یکیش هم برا بازیگر نقش اول زن بود یعنی باران کوثری . باران تو این فیلم هم بازی کرده . این شما و این توفیق اجباری :

 

فیلمبرداری « توفیق اجباری » سیزدهمین ساخته ی محمد حسین لطیفی در بزرگراه یادگار امام تهران ادامه دارد . تاکنون بیش از ۷۰ درصد از فیلمبرداری به اتمام رسیده است . یکی از نکات جالب جدیدترین ساخته ی کارگردان فیلم « روز سوم » ٬ فیلمبرداری در خانه ی واقعی محمدرضا گلزار است . فیلمبرداری بخش های مربوط به منزل شخصی محمدرضا گلزار در تاریخ سه شنبه ۱۲ تیرماه به پایان رسید ٬ پس از آن گروه در خیابان شریعتی و پاسداران مشغول فیلمبرداری شدند ٬ هم اکنون نیز فیلمبرداری در بزرگراه یادگار امام تهران ادامه دارد . بازیگرانی همچون محمدرضا گلزار ، رضا عطاران ، باران كوثري ، بهاره رهنما ، نيوشا ضيغمي ، مجيد ياسر ، ليلا عباسي و نعيمه نظام دوست در مقابل دوربین کارگردان فیلم « عینک دودی » به ایفای نقش می پردازند . گروه همچنان نیز شب کار هستند . لوکیشن بعدی « توفیق اجباری » اتوبان نیایش است . تهیه کنندگی این کار بر عهده سید کمال طباطبایی است . .«توفیق اجباری» داستان بازیگری با نام رضا گلزار است که از همسر خود جدا شده است ٬ رضا و همسرش یکدیگر را دوست دارند اما برخی ارتباطات رضا باعث نارضایتی همسرش از او می شود . پیش از این قرار بود چند سکانس از توفیق اجباری در شمال کشور فیلمبرداری شود که فعلا تصمیم خاصی برای فیلمبرداری این سکانس ها گرفته نشده است .

دیگر عوامل فیلم عبارتند از : كارگردان: محمدحسين لطيفي ، مديرفيلمبرداري: محمدرضا سكوت ، صدابردار: سيامك نيازي ، طراحي صحنه و لباس: محسن نوروزي ، طراح چهره‌پردازي: محسن بابايي ، مدير توليد: مجيد ياسر

 

« توفیق اجباری » با حضور گلزار ٬ کوثری و عطاران در بزرگراه یادگار امام ادامه دارد / اتمام فیلمبرداری در خانه ی واقعی محمدرضا گلزار !

 

همین ...

 

 

 

                                                                 مسپا

+ نوشته شده در  86/04/24ساعت 21:31  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

امروزه اونقدر ها سیم کارتو  موبایل میفروشند که تقریبا هر کسی یه موبایل زده تو دستشو داره میره . از  بچه ی ۸-۹ساله گرفته الی ماشاالله . الان دیگه یه ابزار شده موبایل و میشه گفت نداشتن موبایل الان کلاس داره نه ؟؟؟؟ .

من تصمیم گرفتم چند تا از موبایل ها رو با عکسشون براتون بزنم . شاید جالب باشه . من خودم که عاشق برند نوکیا هستم به همین خاطر فقط نوکیا میزارم . بازم اگه کسی از گوشی های دیگه هم خواست بگه رو چشم (احتمال زیاد بگین سونی اریکسون )

این شما و اینم موبایلها (اوه شرمنده تلفن همراه ها ) :

 

یه چند تا  قدیمی

Nokia 6110
MORE PICTURES ۶۱۱۰ Nokia 8210۸۲۱۰     Nokia 7210
MORE PICTURES۷۲۱۰

Nokia 3310
MORE PICTURES۳۳۱۰   Nokia 1100
MORE PICTURES۱۱۰۰ Nokia 6600
MORE PICTURES۶۶۰۰(جواد)

Nokia 6610
MORE PICTURES۶۶۱۰ Nokia 3300
MORE PICTURES۳۳۰۰ Nokia 2652
MORE PICTURES۲۶۵۲

 

 

حالا یه خورده جدید تر

Nokia 7200
MORE PICTURES۷۲۰۰ Nokia 3128
MORE PICTURES۳۱۲۸ Nokia 6680
MORE PICTURES۶۶۸۰

Nokia 3230
MORE PICTURES۳۲۳۰ Nokia 7280
MORE PICTURES۷۲۸۰ Nokia 7260
MORE PICTURES۷۲۶۰

Nokia 6280
MORE PICTURES۶۲۸۰ Nokia 7380
MORE PICTURES۷۳۸۰ Nokia 3250
MORE PICTURES۳۲۵۰

Nokia 6080
MORE PICTURES۶۰۸۰  Nokia 7373
MORE PICTURES۷۳۷۳ Nokia 5700
MORE PICTURES ۵۷۰۰

 Nokia 6125
MORE PICTURES۶۱۲۵ Nokia 6111
MORE PICTURES۶۱۱۱ Nokia E90
MORE PICTURESE۹۰

 

و اما موبایل های سری N نوکیا

Nokia N70
MORE PICTURESN۸۰  Nokia N80
MORE PICTURES  N۷۱  Nokia N71
MORE PICTURES  N۷۰  

Nokia N72
MORE PICTURESN۷۳  Nokia N73
MORE PICTURES  N۷۵   Nokia N75
MORE PICTURES   N۷۲

Nokia N76
MORE PICTURES N۷۷Nokia N77
MORE PICTURES N۹۰   Nokia N90
MORE PICTURES N۷۶

Nokia N91
MORE PICTURES N۹۲  Nokia N92
MORE PICTURES  N۹۳ Nokia N93
MORE PICTURES N۹۱

 

و بالاخره آخرین گوشی سری N  که به نسل جدید کامپیوتر هم معروف شده :

Nokia N95
MORE PICTURES

N۹۵

 

 

 

 

امیدوارم از این پست طویل من رازی شده باشین . در مورد هر موبایلی هم که اطلاعات بخواین در خدمتتون هستم (ترجیحا نوکیا باشه راحت ترم ) . به امید روزی پرپست .... !

 همین ...

 

 

 

                                                         مسپا

 

 

+ نوشته شده در  86/04/22ساعت 22:41  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام به همه موادیای گل و بقیه !

 

آره همونم بازم .... آفرین درست گفتید . آق سنای گل (این بار نوشابه خانواده برا خودم باز کردم ها  ) بازم برگشت به میادین . شرمنده که این یه هفته و نیم نتونستم خوبه خوبه خوب فعال باشم . آخه ویزا گرفتمو رفتم تهران . خلاصه جات ( جاتون ) خالی . بدک نبود . فکر میکردم از وبلاگ دیگه دور بمونم ولی به لطف مردم غیور تهران و بچه های تدارکات هر روز به این .....خونه سر زدم  . آره اینجوریاست که شاعر میگه نرود میخ آهنین بر سنگ

جا داره از برو بچه جدید استخراجی هم تشکر کنم که رومونو سفید کردن (درست گفتم ؟؟ ) یه تبریک ویژه به مناسبت پیروزی ایران در اولین بازیش . بابا ای ول به این رحمان عجب گلی زد ها . شبیه گلی بود که علی دایی (مهندس علی دایی) به عراق زد .

ولی دست همشون درد نکنه ! مخصوصا این آق سید جلال حسینی گل  !!! 

 

چی بگم دیگه ؟؟ ...... !! ...... !! 

 آهان این که لطفا بعد از سوختگیری و اتمام این امر حیاتی و مهم   کارت هوشمند خود را بردارید و گرنه یه خورده هویجوری بگی نگی بد میشه دیگه !! نه ؟؟؟ ؟؟؟

 

 

خوشحال شدم بازم تونستم پست بذارم ! به امید روزی پر پست !!

همین ....

 

 

                                                                                 

                                                                                                         مسپا 

+ نوشته شده در  86/04/21ساعت 2:49  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام . (ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد )

 

شبی پسربچه نزد مادرش ، كه در اشپزخانه در حال پختن شام بود ، رفت و یك برگ كاغذ را به او داد. مادر  دستهایش را با حوله ای تمیز كرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند . پسر با خط بچه گانه نوشته بود :

صورتحساب

......................

_ كوتاه كردن چمن باغچه ۱۰۰۰ تومان

_ مرتب كردن اتاق خوابم ۵۰۰ تومان

_ مراقبت از برادر كوچكم ۲۰۰۰ تومان

_ بیرون بردن سطل زباله ۱۰۰۰ تومان

_ نمره ی ریاضی خوبی كه امروز گرفتم ۳۰۰۰ تومان


............................................................................

جمع بدهی شما به من ۷۵۰۰ تومان 


مادر كه به چشمان منتظر پسر نگاه میکرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسر این عبارت را نوشت :


_ بابت سختی 9 ماه بارداری كه در وجودم رشد كردی هیچ

_ بابت تمام شبهایی كه بر بالینت نشستم و برایت دعا كردم هیچ

_ بابت تمام زحماتی كه در این چند سال كشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

_ بابت غذا ، نظافت و اسباب بازی هایت هیچ


و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید كه هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است .
وقتی پسر انچه را كه مادر نوشته بود خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالی كه به چشمان مادرش نگاه می كرد ، گفت :

 

 مامان ... دوستت دارم

 

تقدیم به همه مادران و مادر خوب خودم  ...

همین ...

 

 

                                                                            مسپا 

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 17:47  توسط پشمینه آذر  | 

 

و باز هم سلام

 

و اینم آخرین نمره ی استخراجیهای عزیز . البته برا بچه هایی که با مهندس کمالی کارگاه داشتند .

شماره دانشجویی نمره شماره دانشجویی نمره
۸۵۷۰۰۰۰۲ ۱۵ ۸۵۷۰۰۰۲۴ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۱۸ ۱۱ ۸۵۷۰۰۰۲۵ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۲۰ ۱۶ ۸۵۷۰۰۰۲۶ ۱۶
۸۵۷۰۰۰۲۱ ۱۴ ۸۵۷۰۰۰۲۸ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۲۲ ۱۵ ۸۵۷۰۰۰۲۹ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۲۳ ۱۱ ------------------- -----

 

امیدوارم راضی بوده باشید (هم از نمره ها هم از اطلاع رسانی نمره ها )

راستی یه خبر خوشی هم بدم در مورد نقشه کشی صنعتی که نمرات همه یک نمره افزایش یافته (همه به غیر یه بدبخت یعنی خودم که ۰.۲۵ افزایش یافته  . آخره نامردیه . چی میتونم بگم ... )

 

 

همین ....

(با تشکر از آقای مهرداد کریمی ورودی نیمسال دوم ۸۵ مهندسی شیمی )

 

   

                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 13:14  توسط پشمینه آذر  | 

 

بازم سلام .

تقدیم به صنعتی های عزیز :  (نمرات درس استاتیک )

 

     شماره دانشجویی               نمره                شماره دانشجویی              نمره

85710001

۷

85710018

۱۷

85710002

۱۹

85710019

۱۲.۵

85710003

۱۴

85710020

۱۹

85710004

۱۵

85710021

۲۰

85710005

۱۳

85710022

۱۷

85710006

۱۱

85710023

۱۶

85710007

۱۴

85710024

۱۹

85710009

۱۸

85710025

۱۹

85710010

۱۶

85710026

۱۶

85710012

۱۵

85710027

۱۶

85710013

۱۸

85710028

۲۰

85710014

۲۰

85710029

۱۸

85710016

۱۳

۸۵۷۱۰۰۳۰

۱۸

85710017

۱۳

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همین ...

(با تشکر از آقای مهرداد کریمی ورودی نیمسال دوم مهندسی شیمی )

 

 

                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 12:58  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

نمرات شیمی عمومی ۱ : (استاد : خانم اصغری )

شماره دانشجویی نمره شماره دانشجویی نمره
۸۵۷۰۰۰۰۱ ۱۶.۷۵ ۸۵۷۰۰۰۱۶ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۰۲ ۱۹ ۸۵۷۰۰۰۱۸ ۱۷.۲۵
۸۵۷۰۰۰۰۳ ۱۶.۵ ۸۵۷۰۰۰۲۰ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۰۴  ۱۴.۵ ۸۵۷۰۰۰۲۱ ۱۸.۲۵
۸۵۷۰۰۰۰۶ ۱۳.۲۵ ۸۵۷۰۰۰۲۲ ۲۰
۸۵۷۰۰۰۰۸ ۱۹ ۸۵۷۰۰۰۲۳ ۱۷.۲۵
۸۵۷۰۰۰۰۹ ۱۸.۵ ۸۵۷۰۰۰۲۴ ۱۶.۵
۸۵۷۰۰۰۱۰ ۱۸ ۸۵۷۰۰۰۲۵ ۲۰
۸۵۷۰۰۰۱۱ ۱۹ ۸۵۷۰۰۰۲۶ ۱۷.۲۵
۸۵۷۰۰۰۱۲ ۱۵ ۸۵۷۰۰۰۲۸ ۱۴.۵
۸۵۷۰۰۰۱۳ ۱۸.۲۵ ۸۵۷۰۰۰۲۹ ۱۴
۸۵۷۰۰۰۱۵

۱۶.۵

------------------ -------

 

نمرات بالا مخصوص بچه های ورودی جدید استخراجی بود . ۶ نفر هم که به غیر ما تو کلاس بودن نمراتشون به شرح زیره :

 

شماره دانشجویی نمره شماره دانشجويي نمره
 ۸۰۵۲۰۰۲۵ ۱۷ ۸۵۵۱۰۰۱۵ ۱۷
۸۱۵۲۰۰۰۴ ۱۵ ۸۵۵۲۰۰۱۶ ۱۵
۸۲۷۰۰۰۲۵ ۱۵.۲۵ ۸۵۵۲۰۰۳۲ ۱۶.۷۵

 

خدارو شكر همه قبول شدند و به مراتب بالاتر علمي راه يافتند  (شيريني ما هم فراموش نشه ها ...)

با تشكر از خانم مهندس اصغري

همين ....

 

                                                                                                     مسپا

                                                                                                   

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 11:54  توسط پشمینه آذر  | 

سلام خدمت همه مهندسای مواد

 

عکس دقیقا مرتبط با موضوع

 

آقایون(خانوما) . با صلاح مشورتی که با بچه های صنعتی داشتیم و اونا هم قبلا در نظر داشتن تصمیم بر این شد که فردا یعنی دوشنبه ۱۱ تیر نمراتی که اساتید تازه اعلام میکنن رو بر اساس شماره دانشجویی تو همین وبلاگ بنویسم . برا بچه های صنعتی نمرات درس کریستالوگرافی و استاتیک (البته  اگه نمرات رو داده باشن ) و برا بچه های استخراجی شیمی عمومی ۱ و کارگاه عمومی (بچه هایی که کارگاهشون با مهندس کمالی بود) . بنابراین  فردا حوالی ظهر شاید بتونین چند تا از نمراتتون رو از طریق این وبلاگ مطلع بشین ...

هدف ما جلب رضایت مشتریست (موادیون سهند )

در صورتی که عده ای از نمرات هم اعلام نشده باشن در اسرع وقت و پس از اعلام در همین جا میتونید ببینید . (البته ایشالا)

 

 

همین ...

 

 

                                                                                               مسپا (و عده ای دیگر)

+ نوشته شده در  86/04/11ساعت 21:18  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام.

من همونم یعنی آق سنا !!  . امروز با یه داستان کوتاه اومدم ! یه خورده طولانیه ولی خوندنش ارزش داره . اینم از داستان :

 

وقتی از پشت پنجره‌ی داروخانه دیدم که یک نفر دارد با قفل ماشینم کلنجار می‌رود، ابتدا نزدیک بود بی‌اراده فریاد بزنم: «دزد! دزد!»

ولی بعد فکر کرد با یک خیز خودم را برسانم به ماشین و خفت طرف را بگیرم و حالش را جا بیاورم. نسخه را در جیب فشردم و خودم را از داروخانه بیرون انداختم و پر شتاب به سمت ماشین دویدم. امّا هنوز چند قدمی به ماشین نرسیده، تصمیم گرفتم تمام تلاشم را برای حفظ آرامش به کار گیرم بلکه بهتر بتوانم دزد را گیر بیندازم و او را تحویل مقامات مربوطه بدهم.

پس قدم‌هایم را کند کردم و با خونسردی و آرامش به سمت ماشین و دزد پیش رفتم.

دزد بی آن که پشرفتی کرده باشد، همچنان اطراف را می‌پایید و با قفل کلنجار می‌رفت.

حالا به یک قدمی او رسیده بودم و به راحتی می‌توانستم به روی او بپرم، یا دست به دور گردنش بیندازم یا دست‌هایش را از پشت ببندم، یا مشتی حواله پهلوی او کنم، یا با ضربه‌ی محکمی به پشت سرش او را بر زمین بیندازم... امّا ترجیح دادم که هیچ کدام از این کارها را نکنم. آرام و خونسرد در کنار او قرار گرفتم و پرسیدم:

- مشکلی پیش آمده؟

دزد که سعی می‌کرد دستپاچگی‌اش را پنهان کند، گفت:

- نه... فقط... در ماشینم باز نمی‌شه.

قیافه‌اش به دزدها نمی‌مانست. هر چند که دزدها قیافه‌ی مشخّصی نباید داشته باشد امّا ناشی‌گری و دستپاچگی‌اش نشان می‌داد که لااقل حرفه‌ای نیست. قیافه و رفتارش به نحو فوق العاده‌ای ترحّم برانگیز بود. آن قدر که ناچار شدم بگویم:

- کمکی از دست من بر می آد؟

همچنان که به قفل ور می‌رفت، گفت:

- نه متشکرم. کلیدش گم شده، دارم سعی می کنم با سیم بازش کنم.

با خودم گفتم:

عجب رویی!

وهمچنان نگاهش کردم.

ناگهان به ذهنم رسید، که همین مسیر  را پیش بروم ببینم به کجا می‌خواهد برسد. به خصوص که هم دزد و هم ماشین در دسترس بود و جای هیچ نگرانی نبود.

گفتم: «می‌خواین دسته کلید منو امتحان کنین؟»

نگاهی به من کرد و گفت:

- بد نیست.

برای اطمینان قلبی گفتم:

- به شرطی که اگر خورد منو تا یه جایی ببرین.

دسته کلید را از من گرفت و گفت:

- دعا کنین که بخوره. تا هر جا که شما بگین می‌ریم.

وقتی کلید را انداخت و راحت در باز شد، تازه به صرافت دسته کلید افتاد و پرسید:

- شما خودتون باید ماشین داشته باشین.

بی‌اختیار گفتم: «داشتم؛ ولی حالا فقط کلیدشو دارم.»

و پرسیدم:

- سوییچ روگم کردین یا فقط کلیدرو؟

گفت: «همه‌اش با هم بوده.»

گفتم: «بگذارین سوییچ رو من امتحان کنم. دستم خوبه.»

قبول کرد و ماشین با همان استارت اول روشن شد.

گفتم: «اگه اجازه بدین من رانندگی می‌کنم.خیلی وقت نیست پشت ماشین ننشستم.»

لحظه‌ای مکث کرد و سپس گفت: «ترجیح میدم خودم بشینم.»

گفتم: «هر طور میل شماست.»

پیاده شدم. ماشین را دور زدم و رفتم طرف شاگرد.

دزد پشت فرمان نشست و من یک لحظه با خودم فکر کردم که اگر گاز ماشین را بگیرد و برود، من دستم به کجا بند است؟

ولی آرامشی غریب بلافاصله این ذهنیّت را کنار زد و وقتی دزد، در سمت شاگرد را برایم باز کرد این احتمال کاملاً از بین رفت.

سوار شدم و دزد که حالا راننده بود راه افتاد و پرسید: «کجا تشریف می‌برید؟»

گفتم: «سر قولتون هستین؟»

گفت: «چرا که نه!»

هنوز دستپاچه بود و با نگرانی به اطراف نگاه می‌کرد.

گفتم: «خیلی نگران به نظر می‌رسین. انگارحالتون خوب نیست.»

حالا به خیابان اصلی رسیده بودیم، گفت:

- یه چیزی را نمی‌تونم بهتون نگم.

گفتم: «خب بگین.»

گفت: «می‌دونین چرا نگذاشتم شما رانندگی کنین؟»

گفتم: «نه. از کجا بدونم؟»

گفت: «آخه این ماشین دزدیه. دوست نداشتم شما گیر بیفتین.»

احساس کینه‌ام ناگهان فروکش کرد.

در دلم گفتم: دزد هم اگر معرفت داشته باشد چقدر دل‌چسب‌تر است و به او گفتم: «حالا چرا دزدی؟»

گفت: «نپرسید، همین قدرش را هم نمی‌دانم چرا به شما گفتم.»

گفتم: «چرایش را من می‌دانم.»

با تعجّب پرسید: «می‌دانید؟ شما؟»

گفتم: «برای این که این کاره نیستید. بی‌تجربه‌اید. اوّلین بار است که دست به چنین کاری می‌زنید.»

مبهوت شد. آن چنان که بی هوا چراغ قرمز چهار راه را گذراند و صدای بوق راننده‌های عصبانی را در آورد.

گفت: «این را شما از کجا فهمیدید؟»

گفتم: «فهمیدنش مشکل نیست. بی‌تجربه‌تر از آنید که بتوانید ناشی گریتان را پنهان کنید.»

و احساس کرد پرده‌هایش مقابل من کنار رفته و بی‌لباس پیش روی من ایستاده. این را نگاه مبهوت و خلع سلاح شده‌اش گواهی می‌داد.

با سادگی نزدیک به بلاهت پرسید:

- حالا شما را تا کجا برسانم؟

گفتم: «مهم نیست. شما راه خودت را برو. هر جا که مسیرم نخورد، پیاده می‌شوم. امّا جواب سؤالم برایم مهم است. چرا افتادی به دزدی؟»

گفت: «دزد نیستم. قرار هم نیست دزد بمانم. از سر ناچاری به این کار رو آوردم و فقط همین یک بار.»

گفتم: «اگر صاحبش سر می‌رسید چه کار می‌کردی؟»

گفت: «برایش توضیح می‌دادم...»

اشک درچشم‌هایش حلقه زد و بغض آلود ادامه داد:

- ... می‌گفتم که بچّه‌ام در بیمارستان است و برای خرج عملش درمانده شده‌ام. می‌گفتم که فقط به اندازه‌ی خرج عمل می‌خواهم از این ماشین برداشت کنم. شاید به خاطر بی‌عرضگی پدرش جان بدهد.

حرفش رابریدم: «بی‌عرضگی در دزدی؟»

ماند. آن قدر که من فکر کردم هیچ جوابی برای گفتن پیدا نمی‌کند.

امّا ناگهان بغضش ترکید. ماشین را کنار زد، ایستاد و در میان گریه جواب داد:

- راستش را بخواهی بله. بی‌عرضگی در دزدی. من کارمند شهرداری بودم. کارمند جزء نه. مدیر بودم در یک بخش کوچک. تاب دیدن آن همه دزدی را نیاوردم. تحمّل نکردم. با رئیس رؤسا به هم زدم، دعوا کردم و بیرون آمدم.

بی‌اختیار از دهانم پرید:

- ازچاله به چاه. دزدی که بادزدی فرق نمی‌کند.

عصبی شد آن قدر که فریاد کشید:

- فرق می‌کند این چاه نیست. چاه آن جا بود. این جا من پیش خدا جواب یک نفر را باید بدهم نه جواب آن همه مردم را...

گفتم: «حالا چرا سر من داد می زنی؟ من که مقصّر نیستم.»

فروکش کرد و آرام امّا بغض‌آلوده و عصبی ادامه داد:

- عذر می‌خواهم. این مدّتی که بیکار بودم، مریض شدم، عصبی شدم دچار افسردگی شدم. برای معالجه‌ام، برای گذران آبرومندانه‌ام همه زندگی مختصرم را فروختم و حالا... کلافه‌ام. دست خودم نیست.

گفتم: «اگه این ماشین مال تو بود چه کار می‌کردی؟»

گفت: «باهاش کار می‌کردم. گذران می‌کردم. عیب نمی‌دونم. مهم نیست که چند سال پشت نیمکت دانشگاه بودم. مهم اینه که به اون دزد خونه برنگردم.»

گفتم: «پس با همین کار کن. منم باهاش کار می‌کردم. لاستیک‌هاشو در نیار. حیفه. ماشین با برکتیه. از وقتی خریدمش جز آب و روغن و بنزین هیچی ازم نخواسته.»

کم مانده بود سکته کند، گفت:

- پ... پ... س... شما...

گفتم: «بی‌خیال، اینم کارت ماشین که جلوتو نگیرن. هر وقت نیاز نداشتی، پارکش کن همون جا جلوی داروخانه سوییچ یدک دارم. می‌آم می‌برمش.»

گفت:

- پس... خود... شما...

گفتم: «فکر منو نکن. خدای ما هم بزرگه من هنوز به ته خط نرسیدم.»

مرد سرش را گذاشت روی فرمان و من برای این که پشیمان نشود، اصرار نکند یا خجالت نکشد، سریع پیاده شدم و بی‌نگاهی به عقب، خلاف جهت ماشین راه افتادم.

***

چند شب بعد وقتی ماموران آگاهی، کارت ماشین در دست، جلوی در خانه‌مان سبز شدند اوّلین سؤالشان این بود:

- مردی که چند شب پیش، پشت فرمان سکته کرده، چه نسبتی با شما داشته؟

و من مبهوت و بی اراده گفتم:

- نسبت؟! آن مرد خود من بوده‌ام.    

 

                                                                                         پایان

 

 

آره قضیه از این قراره . ببینید مردم چیا میکشن !! خدا جون هر کی هر چی میخواد و به صلاحشه بهش بده . منم یه بندم اینو ازت میخوام . با خوب و بد بودنم کاری ندارم . فقط یه خواهش بود ....

 همین

 

 

 

 

                                                                                                                  مسپا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 10:37  توسط پشمینه آذر  | 

 

بازم سلام .

نکته نکته : این مطلب قابل توجه موادیا و بقیه دانشجوهاست .

 دیروز که رفته بودم دانشگاه این اطلاعیه رو تو اداره آموزش دیدم . فکر کردم شاید خیلیها ندیده باشن ولی همچین چیزی رو بخوان . به همین خاطر این اطلاعیه رو براتون مینویسم تا اگه خواستید در موردش فکر کنید و اقدامات لازم رو انجام بدید . اطلاعیه به این شرحه :  

بسمه تعالي

قابل توجه دانشجويان كارشناسي

دانشگاه صنعتي سهند در نظر دارد در صورت تامين شرايط لازم نسبت به برگزاري دروس زير به صورت مجازي در تابستان 86 اقدام نمايد.
دانشجوياني كه علاقمند و داوطلب به اخذ دروس رياضي 1 و 2، فيزيك 1 و 2 و معادلات ديفرانسيل مي‌باشند جهت ثبت نام حداكثر تا تاريخ 14/4/86 از طريق مراجعه به اداره آموزش و يا سايت اينترنتي دانشگاه اقدام نمايند.
1- سر فصل دروس دقيقاً منطبق با برنامه‌هاي مصوب وزارت علوم، تحقيقات و فناوري خواهد بود.
2- مراجعه به سايت آموزش مجازي مطابق برنامه اعلامي خواهد بود و ضروري است دانشجو دقيقاً و منطبق با برنامه پيش برود.
3- پاسخگوئي به اشكالات، حل تمرينات، امتحانات ميان ترم و پايان ترم مطابق با برنامه اعلامي اداره كل آموزش دانشگاه خواهد بود.
4- امتحان نهايي بر اساس برنامه ارائه شده در اوايل شهريورماه و به صورت حضوري در دانشگاه برگزار خواهد شد و در صورت عدم شركت در امتحان نهايي برابر مقررات آموزشي رفتار خواهد شد. حضور در اين امتحان الزامي است.
5- براي ثبت نام از طريق اينترنت به آدرس http://edu.sut.ac.ir اداره آموزش مراجعه فرمائيد.
انتخاب دروس كاملاً اختياري است و به منظور ايجاد تسهيلات لازم براي دانشجو برگزار مي‌شود. ضمناً بر اساس مقررات وزارت علوم نسبت به اخذ هزينه براي واحدهاي مذكور اقدام خواهد شد.
از آنجائيكه اجراي كلاسهاي مذكور منوط به تعداد ثبت نام كنندگان مي‌باشد لذا در صورتيكه تعداد لازم براي هر درس ثبت نام ننمايند دانشگاه از ارائه درس خودداري خواهد كرد. لذا رعايت مهلت زمان ثبت نام اجباري است و تمديد نخواهد شد.
دروسي كه تعداد ثبت نام كنندگان آنها به حد كافي بوده باشد، تاريخ برگزاري آنها در مورخ20/4/86 اعلام خواهد شد. همچنين با مراجعه به سايت دانشگاه مي‌توان اطلاع لازم در اين زمينه كسب نمود.

 

 بازم بگین استخراجیها بدن !  . موفق باشین . همین ....

 

 

                                                                                          مسپا


 

+ نوشته شده در  86/04/07ساعت 17:54  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 اولین پست آق سنا بعد امتحانات با یه پیشنهاد شروع میشه :

راه بی پایان نام یه سریالیه که شبکه جوان (همون ۳ خودمون ) ۴شنبه ها  ساعت ۸ پخش میکنه . به نظر میرسه سریال خوبی باشه . کارگردانش آقای همایون اسعدیان و از بازیگرانش میشه به آقای پسیانی آقای اصلانی و عده ی زیادی از بازیگران جوان و خوب اشاره کرد ! سریال جالبیه که پیشنهاد میکنم ببینید ! تا همین دیروز ۹ قسمتش پخش شده که من به خاطر اینکه اگه ییهو خواستید از هفته ی بعد بشینید نگاه کنید خلاصه ای از این ۹ قسمت رو براتون مینویسم ! (بابا تشکر لازم نیست ....  )

خلاصه قسمت اول(5/2/86 ) : منصور پور وطن ، جواني است كه بدنبال ماجرايي احساسي به طور غيرقانوني از كشور خارج شده و حال پس از گذشت ده سال به كشور و نزد خانواده اش باز مي گردد . مادرش فوت كرده و پدرش كه با سفر او موافق نبوده است اورا به راحتي نمي پذيرد 


خلاصه قسمت دوم (12/2/86): منصور در مزار مادر با پدرش آشتي مي كند . او كه با طرح توليد پروتز داخلي بدن به كشور باز گشته است به همراه دوست قديمي اش وحيد ، با مراجعه به مركز پليمر در مي يابد كه زمان طولاني براي اجراي اين كار از طريق دولتي ، نياز است . در پي يافتن سرمايه گذاري خصوصي با توتونچي روبه رو مي شود

خلاصه قسمت سوم (19/2/86): منصور كه براي يافتن سرمايه گذاري خصوصي واز سر كنجكاوي به شركت توتونچي رفته است با ديدن غزل كاملا به مي ريزد . از طرفي ابولحسني ، شريك توتونچي او را تشويق به سرمايه گذاري در طرح منصور مي كند

خلاصه قسمت چهارم(26/2/86) : ابوالحسني ، منصور را به توتونچي معرفي مي كند تا براي راه اندازي كارگاه قرارداد ببندند . توتونچي به محض ديدن منصور او را به خاطر مي آورد . از طرف ديگر ، مينا سعي دارد دينش را به منير خانم ادا كند واز شر او خلاص شود

خلاصه قمست پنجم (9/3/86) : توتونچي از پيشنهاد ابولحسني به شدت به هم ريخته است . در اين ميان غزل سعي دارد در كارگاه منصور نقش موثري به عهده داشته باشد . مينا هم درگير خواسته هاي منير خانم است و نمي داند چه بايد بكند


خلاصه قمست ششم(16/3/86) : ابوالحسني كه انتظار پاسخ توتونچي را نداشته ، سعي دارد تا با فشارهاي مالي ، نظر او را تغيير دهد . منصور هم تلاش مي كند تا مشكلات زندگي مينا را حل كند


خلاصه قسمت هفتم(23/3/86) : درگيري توتونچي و ابولحسني شدت گرفته است و توتونچي از منصور مي خواهد كارگاه را زودتر به نتيجه برساند . در اين ميان منصور كه از حضور غزل در كارگاه عصبي است اوضاع كارگاه را ناخواسته متشنج مي كند


خلاصه قسمت هشتم(30/3/86) :منصور و غزل فضاي پر تنش تري را در روابط شان مي گذرانند . درگيريهاي توتونچي وابولحسني به اوج خود رسيد . توتونچي حتي نمي تواند برجش را به ارونقي بفروشد و بالاخره اولين چكش برگشت مي خورد

خلاصه قسمت نهم(6/4/86) : اولين چك توتونچي برگشت مي خورد و با وساطت ابوالحسني توتونچي از زندان آزاد مي شود . توتونچي بخشي از حقايق پشت پرده را براي منصور بازگو مي كند و از طرف ديگر سعي در حسابرسي مخفي شركت دارد

خوب این بود خلاصه ای از ۹ قسمت قبلی به طور مجزا از هم . برا اینکه بیشتر با چهره ی اون اسمهایی که تو خلاصه ها نوشتم آشنا بشین چند تا عکس میذارم و اسم اونارو مینویسم :

 

غزل

 

 

ادامه عکس ها رو بردم ادامه مطلب تا این پست من زیاد طویل نشه !! ادامه مطلب منتظر شماست ...

- راستی قبل اینکه سری به ادامه مطلب بزنین این نکترو بگم که طنز چارخونه که یه بار در موردش مطلب گذاشته بودم به احتمال ۸۰ درصد از روز شنبه ۹ تیر شروع میشه !! همین ....

 

                                                                                                  مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/07ساعت 16:49  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام

سلام به همه ی اونایی که تقریبا ۲ هفته زحمت کشیدن برا امتحانا چه قبول شدن و چه خدای نکرده افتادن . سلام به همه موادیا که ۱ ترم بزرگتر شدنو ایشالا تا آخره ترم ۸ موفق باشن . سلام ویژه خدمت بچه های استخراجی ( دیگه یه تعصب کوچول لازمه  ) و یه خسته نباشید به همه و علی الخصوص به اون راننده های سرویسامون  . خداییش خسته نباشید

مهندسای عزیز چه خبرا ؟؟ امتحانارو چیکار کردین !!؟   . ماله من نه خوب بود نه بد . ایشالا الفی میمونه برا ترمهای بعد  البته ایشالا

هدفم از این پست همین عرض ارادت بود خدمت همه موادیا و بقیه دوستان و یه نکته ی مهم تر اینکه خدارو شکر روزه آخر امتحانا با اکثر بچه های استخراجی در باره ی حضورشون  در وبلاگ صحبت کردم چه اونایی که اسمشون همین بغل هست و چه اونایی که نیست ! ۲ نفر جدید هم ابراز علاقه کردن نسبت به همکاری تو این محفل علم و دانش (خداییش آخره علمه. این اواخر تنها چیزی که نداشت مطلب علمی تخصصی بود)  ! حالا من منتظر تماسهای مکرر مدیران هستم که ایشالا درباره ی اونا باهاشون حرف بزنم ...  (فقط از منشیم وقت بگیرین بعد ها . شرمنده نشیم خلاصه )

و اما یه چیز دیگه که آق سنا آمد . یا به قول آق رامین گل : بازگشت سنا ( یه همزه هم این آخره سنا هست  ها   )  خلاصه سنا همیشه آنه و بله دیگه ....  

در آخر جا داره که از استقبال گرم صنعتیها البته عده ای ( بعدا به خودشون میگم  ) تشکر کنم ولی ای کاش زودتر مای استخراجیها رو کشف میکردین ! و یه نکته هم اینکه آقا ( خانوم ) مصرف ۲ بار ماهی در هفته توصیه میشه از نوع شدید   .

همینو همین ....  ارادتمند آق سنای گل ( ماشالا کم واسه خودم کارت پستال نمیفرستم )

 

 

                                                                                                  مسپا

+ نوشته شده در  86/04/05ساعت 1:41  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

فکر کنم عنوان مطلب یه کم شما رو به فکر فرو برد که ای خدا چارخونه چیه دیگه . اصلا نگران نباشید آق سنا اینجاست و براتون توضیح میده اساسی :

آهان . از اینجا بذار شروع کنم که نقطه چین و باغ مظفر و ترش و شیرین و  تمام طنزهای شبکه ۳ یه روزی اومدنو رفتن (دیگه تابلو شد چارخونه چیه )

 آره درست حدس زدید . چارخونه اسم یه سریال ۷۰ الی ۹۰ قسمتی طنزه که آقای سروش صحت ( همون صمد آقا - آقاشو بذار اولش- )کارگردانی کرده . البته خودشم نویسندست ها ! خلاصه ظاهرا قراره از ۱ تیر که همین امروزه شروع بشه ولی فعلا هیچ تبلیغی نکرده این شبکه ۳ (شبکه جوان مث ... )

عوامل تولید و بازیگران و نویسندگان رو براتون مینویسم :

کارگردان: سروش صحت
نویسندگان: سروش صحت، علیرضا بذر افشان، محمدرضا آریان، ریما رامین فر، حمید برزگر، علیرضا ناظر فصیحی و علیرضا کاظم نژاد
تهیه کننده: محسن چگینی
 
 
واما قسمت مهمش بازیگرانشن که با انتخاب خوب عوامل به نظر میرسه مجموعه ی جالبی باشه . از بازیگران اصلی میتونیم به آق رضا شفیعی جم ( همون بامشاد مشهور ) آق حمید لولایی ( آق ماشالا یا همون خشایار خودمون ) خانم امیر جلالی (همه کاره ی ترش و شیرین )  اشاره کرد . دیگر بازیگران عبارتند از :  
بهنوش بختیاری . اردلان شجاع کاوه . رضا کریمی . فلامک جنیدی و ...
 
خلاصه از من گفتن بود . خواستید ببینید نخواستید هم نبینید . راستی این اولین تجربه ی کارگردانی سروش صحت میباشد (این جاشو ادبی تر نوشتم )
 
 
اینم  چند تا عکس از این مجموعه : (برگرفته از سایت pulsetv.ir )

 

بقیه عکسهارو اگه خواستید به این لینک مراجعه کنید :

http://pulsetv.110mb.com/gallery/index.php?dir=Tv%20Shows/Char+Khone

 

امیدوارم که راضی باشید از این پست من .همین ....

 

 

                                                       مسپا

+ نوشته شده در  86/04/01ساعت 2:32  توسط پشمینه آذر  | 

                               

                                                     السلام عليک يا بقيه الله  
  

                             آجرک الله یا بقیه الله (حرمین عسگریین) تخریب اول

 

 
آقا جان بازهم نفرت شیطان قنچيد
 بوی فتنه  بر مشام میرسد ......  
 لحظه ها لحظه هاي سختيست
آقا جان بغض گلويم ميفشارد
دل دگر تاب توان ندارد
ناله هايم دگر کفاف دل نمي دهد .....
آقا جان مصيبتها بسيارو ........  
چشم و دل ها منتظر ..... 
 آقا جان بي حرمتي ها تا به کي ؟ ........
آقا جان انتظار تا به کي؟ .......

آقا جان اين جمعه اميد بيشتر از پيش در دل دارم .....
انتظار تا به کی .......
سرداب را زدند ......
سرداب دل را چه میکنند؟ .......
آقا جان صبر را از شما می آموزم ..........
میدانم که انتظار نیز به سر می آید
منتظریم آقاجان ، منتظر ........
 
  
 

به امید ظهورش

 

 

                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/03/31ساعت 21:29  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام . سلامی به گرمی آفتاب ۳۱ خرداد ۸۶ (طولانی ترین روز سال )  (آقا رضا شرمنده دیگه )

اگه یادتون باشه یه مطلب گذاشته بودم در مورد حضور علی دایی در برنامه ی شب شیشه ای . همچنین اینو مطرح کردم که برنامه نود نرفته و .... (به اون مطلب رجوع کنید )

بالاخره آقا دایی از خر شیطون پیاده شد و به پر بیننده ترین برنامه ورزشی تشریف بردن ! حالا چجوری و با میانجیگری کیا الله اعلم !

خلاصه یه چند تا هم مطلب در باره ی همین برنامه نود تو ادامه مطلب گذاشتم . دیدنشون خالی از لطف نیست !

در این جا جا داره از آقای دایی تشکر کنیم که یه خرده غرورش رو کم رنگ تر کرد و به برنامه ۹۰ رفت !

اینم یه عکس از علی دایی و عادل جون خودم که مثلا ما با هم دیگه آخره رفیقیم :

 

(ادامه مطلب منتظر شماست ). همین ...

 

                                        

                                                                                            مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/31ساعت 13:56  توسط پشمینه آذر  | 

 

هی ... هی ....

سلام . از نوع گرم رضا رنجبران !! (برای اطلاع بیشتر به پستهای قبلی این حقیر رجوع کنید . قبلا از همکاریتان ممنون بودم . )

یه روز فرد دیگه از راه رسید و یه علافی مث خودم بازم پیداش شد !!

 

و اما اصل کاری :

آقا (خانوم) سرتون رو درد نیارم( ) سر امتحان فیزیک نه قبل امتحان فیریک ۱ :

من دیگه گذاشته بودم که حتما میفتمو بله دیگه میشم مث ... . (دور از حضور) .خلاصه جمعه ظهر مثلا ۲ ساعت خوندمو کلافه شدم عصر رفتم فوتبال (آخه کودوم ....... (روم به دیفال) عصر امتحان فیزیک میره فوتبال ) . خلاصه برگشتمو خوابیدم (این قسمتش جالب تر بود .۵ فصل از ۱۵ فصل خونده بودم و خوابیدم . خیلی بیخیال) . ولی به لطف زنگ موبایلم (نوکیا N80 ساعت ۱۲ بیدار شدمو حالا نخون کی بخون . چشتون روز بد نبینه . تا ساعت ۶ صبح به زور چایی بیدار موندمو عین ....... (بازم روم به دیفال ) درس خوندم ! - نه بابا کجا خوندم . حفظ کردم از نوع خفن - یه ۳۰ مین خوابیدمو راهی شدم به محفل علم و دانش . جایی که قرار بود بشه مقتل من ! یعنی من قرار بود فیزیک ۱ بیافتم . اصلا نمیتونستم قبول کنم ! خلاصه قبل امتحان بازم یه نگاهی کردمو حفظ کردم و یا علی ....

سر امتحان :

صندلی ۱۷ مخصوص آق سنا بود . سوالارو دادنو آق سنا حالش بد شد . روم به دیفال حالت تهوع تشریف آوردن سراغ بنده ! ولی به لطف نگاه آق رضا به زندگی امیدوار شدم  (آخه آق رضا ۲ ردیف جلوتر از من بود ) خلاصه هر چی حفظ کرده بودم نوشتمو ایشالا که قبول میشم ! بازم ولی هنوز ترس دارم از افتادن !  (فروتن دوست داریم ها )

بعد امتحان :

آق سنا رو یکی لطفا جمع  کنه !!! ولی اینجا هم به لطف همون موبایلهای تو اتاق نقشه کشی (همون جایی که میگم بیایین دست برد بزنیم گوش نمیکنید که ) حالم بهترشد چرا که به پیشرفت علم پی بردم ! آخه موبایل هایی که اونجا بودن همش خارجه ای  بود  .

خلاصه این بود سرگذشت یک امتحان من که تا حالا همچین نشده بودم

 

(نکته ی کنکوری : بچه ها طول ترم درس بخوانید تا این طوری نشید . قبلا از همکاریتان ممنون بودم )

 

همین ....

 

 

                                                                                          مسپا

+ نوشته شده در  86/03/27ساعت 17:30  توسط پشمینه آذر  | 

 

... سلام ....

 ۳ تا از سوتی های برنامه عمو پورنگ  : ( خیلی باحالن . کاش زنده میدیدم اینارو )

 

- یکی از برنامه هاش بود که  این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شد !  (بچست دیگه .  )

- یه بار  عمو پورنگ داشت مسابقه تلفنی اجرا میکرد. یه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش میگه بابا خونه هست باهاش صحبت کنم میگه هست ولی حمومه ، میگه مامان چه طور ؟ میگه مامانمم حمومه !!! (بچه ها دروغ نمیگن هیچ وقت )

- و اما سومی هم مسابقه تلفنی :
 عمو پورنگ :- الو ؟
 یه دختر : - الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟

- مامان

(چرا میخندی . بچه حقیقت رو میگه خوب ...  )

 

اینم یه عکس از حاج عمو پورنگ و بچه ها :

(یه عکس زده بودم از عکس حاجی بودن پورنگ  که روز اول نشون میداد ولی دیگه نشون نمیده شرمنده  )

به جاش اینو از پورنگ زدم :

ولی خداییش از هر چی بگذریم همچین فردی صدا و سیما تا حالا نداشته . همه تقریبا دوسش دارن . از بچه ۱ ساله تا n ساله ... . هر جا هست موفق باشه .

این گل هم تقدیم به عمو پورنگ (آقای داریوش فرضیایی ) :

 

                                     

                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/24ساعت 17:17  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .... آقا رضا شرمنده دیگه زیاد گرم نیست ! آخه ریاضی دادیمو خدا خودش به داد برسه ....

 وقت امتحاناتو خلوتی وبلاگ  . چه خبرا !؟؟ ! میبینم که ایشالا دارین ۲۰ ها رو جمع میکنین (بابا زشته تو دانشگاه ۲۰ گرفتن  )

نکاتی به درد بخور .... !  :

- آقا ۱ دقیقه دیر کردی !!!؟ اصلا نمیتونی بری تو . برو حذف کن !!! 

التماس میکنی . بابا فقط ۱ دقیقه !! میگه گناهه !! ( خطرناکه )

- آقا موبایل همراه نداشته باشی ها ییهو . تحویل بده !   (موبایل نه تلفن همراه )

- کارتت کو ... ؟؟ منو یه نیگا کن ببینم خودتی یا نه !!! ....  امضا بزن ... یه کم زود تر . بابا چشم !!!

- کیک هایی که من ندیدم کسی سر امتحان بخوره !!! پس میشه موقع خروج هم بدن ! میان سرو صدا میکنن !!! 

- به استادت نظر میدی  ولی حیف جای اسم نوشتن  نذاشتن  و الا .... 

 -آقا یه لحظه میای !!؟؟  اشکال جواب نمیدم .... خوب نده چرا کج نیگا میکنی !!!

- سرت رو که بلند میکنی ییهو چند جفت چشم نیگات میکنن !! بابا به خدا گردنم درد گرفت ....

- امتحان تموم میشه و همه میرن یه دور بزرگ میزنن میان جلو در ورودی (البته زرنگا دیگه حوصله ی این کار رو ندارن مث .... )

 

(یه نکته : همونجایی که موبایل ها رو میگیرن بعد امتحان زود بری خیلی دیدنیه . باید یه دست برد زد ... کی حاضره ؟؟    )

خوب ! همین دیگه ! گفتیم این وبلاگ یه تکونی بخوره !! .  همین ...

 

                        

                                                                                                     مسپا

+ نوشته شده در  86/03/24ساعت 1:52  توسط پشمینه آذر  | 

 

یه باغ پر از درختای میوه، پایینش یه جوی آب. کنار اب یه تک درخت بزرگ سپیدار بود! تو همه باغ همین درخت و دیدم که با بقیه فرق داشت! تک و تنها کنار اب، ساکت و اروم. قدبلند و استوار. حسودیم شد بهش.  دلم میخواست مثل اون باشم با اینکه تنهاست اما باز همونیه که بود

اما ما ادما تا میرسیم به تنهایی خودمونو میبازیم، انگاری کل دنیا رو سرمون خراب شده. اره مثالش همین من، تو، اونا.

اصلا تنهایی یعنی چی؟ یکی ولت کنه بره؟ همه برن از کنارت؟ همه بهت پشت کنن؟ همه که نه! خدا که همیشه هست باهامون! پس چرا میگیم تنها؟ مفهوم تنهایی چیه؟

چرا تا یکی از پیشمون رفت تمام زندگی، امیدو همه چیزمونو میبازیم؟! چرا نمیتونیم تنها مثل یه درخت باشیم؟

میدونی نمیدونم مثال خوبیه یا نه! :

درخت وقتی بهش اب و نور نرسه برگاش میریزه! یه کمیم میسوزه اما همینجوری محکم سرجاشه! امید داره تا یکی بش اب برسونه یا نور بهش برسه! وقتی اینا باز بهش رسید همون درخت خشک میشه یه درخت سرسبز!

اما یه گل رو تصور کن! بهش چند روز اب ندی! نور بهش نرسه، میمیره! پژمرده میشه! میوفته! نمیتونه مثل یه درخت دووم بیاره! امیدشو میبازه و تموم میکنه!

ما مثل کدوم یکی از ایناییم؟

میخوام فقط بگم دلم به هاله خودم و خودمون میسوزه که اینقد ضعیفیم، چرا نمیتونیم خودمون رو تغییر بدیم؟! یا شاید میتونیم اما خودمون نمیخوایم! چرا باید اینجوری باشیم؟ چرا باید اینجوری باشم؟!

همین ...

 

 

                                                                                                    مسپا

 

+ نوشته شده در  86/03/22ساعت 5:35  توسط پشمینه آذر  | 

 

چه پاسخی خواهد داشت برای درخت

از میان هزاران سوال٬ بر سر هر شاخش.

دادگاهی بی قاضی٬

متهم تنهاست.

شکایت کائنات را می دهد پاسخ.

هل هله کنان شاخه ها در باد

و عناصر پای کوبان روی خاک.

جرم او تنها٬ نقص بشرست!!

ضرب آهنگ رعد بر خاک:«دادگاه رسمی است!!»

زیر تازیانه های باد٬ متهم استوار.

قله ها پوزخند بر لبها:«متهم حرفی دارد؟!!»

به آرامی چشم ها را می بندد

به گذشته می نگرد٬لبهایش می لرزد!

بغض را می شکند

فریاد بر می دارد:

« آسمان خاموش!!!

ابر ها آرام!!!

پوزه بند باد کجاست؟!!

من اشرف مخلوقاتم

آری جاهلم٬جهل نقص بشر است٬ رمز برتر شدنم!!!

نادانید باد و آب و خاک

نور می داند! بندها گسسته ام

حد ها شکسته ام٬

من٬ خود قانونم ٬ دلیل هستی ام

من٬ قدرت بی پایانم

فریادش می رسد بر عرش

نور می آید

ابرهای ژنده پوش گریزان زمعرکه

باد وزوز کنان می رود در غار

آغوش در آغوش نور

متهم آزاد است

می رود تا اوج

او ستاره می گردد

دیگر آزادست

 

لطفا اگه زحمتی نیست برداشتتون رو از این مطلب حتما بگید !! همین ...

 

 

                           مسپا

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 14:50  توسط پشمینه آذر  | 

 

این کیه که قد آینه عکسشو زدن به دیوار

چقده شبیه من نیست ، نه خدایا منم انگار

اگه این منم که مارو چه به اینهمه اشاره

با کی اشتباه گرفتین؟ من نه ماهم نه ستاره

چشمتو رو آینه وا کن ، واسه ماه ستاره کم نیست

اونکه آرزوشو داری حتی قدر خودتم نیست

نمیدونم خیلی از ما نقشمون تو قصه چی بود

اگه رو میشد دلامون، اگه این شب شیشه ای بود

دیگه جز شب چی میتونه سایه هر دوی ما شه؟

اگه تصویر ستاره پشت پرده ای نباشه

عینک خیال و وهمو از رو چشم قصه بردار

من همینم که میبینی، نه اون عکسهای رو دیوار

 

 

                                                                      مسپا

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 5:4  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام . از همون سلاما ...  

یه معمای باحال دارم براتون . بشینید رو این فکر کنید . فکر آدم رو خیلی خوب باز میکنه ( فرصت خوبیه . آقا امتحانا هم که میخواد شروع شه فکرتون باز میشه )

و اما معما :

آقا ( خانوم ) ما ۵ تا خونه داریم (من نه ها )تو یه کوچه که یک به یک دیوار به دیوارن ( بگین خوب  !! )

تو هر خونه یه نفر زندگی میکنه که هر کودوم ملیتی دارند . هر کودوم یه حیوون خانگی دارن . یه سیگار به خصوص و یه نوشیدنی . هر خونه هم یه رنگی داره . خوب .... ؟

ملیتا اینان : نروژی - آلمانی - دانمارکی - سوئدی - انگلیسی 

حیوونا اینان : سگ - ماهی - پرنده - گربه - اسب (آخه اسب هم حیوون خانگیه  )

نوشیدنیها : قهوه - آب - شیر - چای  - روم به دیفال آب جو

سیگاراشون : Blends - Dunhill - Pall mallk - Blue Master -  Prince

رنگ خونه ها هم اینان : سفید - سبز - آبی - قرمز - زرد

( نکته : به ترتیب نیستن ها اینا که نوشتم . هویجوری شانسی نوشتم )

حالا باید بگین که کودوم ملیت حیووونش ماهیه ؟  (یه چیزی تو مایه ی پیدا کنید  پرتغال فروش رو )

بگین دیگه ...  جواب ؟

منتظرم .......

آهان یادم رفت راهنمایی هم داره ! :

1)خانه ی سبز طرف چپ خانه ی سفید

2) صاحب خانه ی کنار خانه ای که گربه دارد سیگار Blends دارد .

3) صاحب خانه ی کنار خانه ای که اسب دارد سیگار Dunhill دارد .

4) صاحب خانه ی کنار خانه ای که صاحبش نوشیدنی آب دارد سیگار Blends دارد .

5)خانه ی کنار خانه ی نروژی رنگ آبی دارد

6)نوشیدنی خانه ی وسطی شیر است .

7)ملیت خانه ای که رنگ قرمز دارد انگلیسی است .

8)حیوان سوئدی سگ است .

۹) نوشیدنی دانمارکی چای است .

۱۰) نوشیدنی خانه ی که رنگ سبز دارد قهوه است .

۱۱) کسی که سیگارش Pall Malk است پرنده دارد .

۱۲)  خانه ی اول ملیت نروژی دارد

۱۳)صاحب خانه ای که رنگ خانه اش زرد است سیگارش Dunhill است .

14)کسی که نوشیدنیش آب جو است سیگار Blue Master دارد .

15) سیگار آلمانی Prince است .

16) این همه راهنمایی کردم بسه دیگه ...

پس سوال چی شد ؟؟ اینکه ماهی حیوون خونگی کیه ؟ همین ....

 

 

                                                                                                        مسپا

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 22:21  توسط پشمینه آذر  | 

 

خدایا، مرا ببخش!

به خاطر لحظه­هایی که به یاد تو نبوده­ام!

به خاطر سجده­هایی که زود از سر مهر برداشتم.

به خاطر همه­ی درهایی که کوبیده­ام و خانه تو نبوده­اند.

به خاطر همه حاجاتی که از غیر تو خواسته­ام.

به خاطر همه وعده­هایی که تو به من دادی و من باور نکردم.

به خاطرهمه آنچه به خاطر سعادت من از من خواستی و من اعتماد نداشتم.

به خاطر همه آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم.

به خاطرهمه نعمت­هایت که شکر نکرده­ام.

به خاطرهمه مهربانی­هایت که با گناه پاسخ داده­ام.

به خاطر همه چشم پوشی­هایت که سوءاستفاده کرده­ام و گستاخ­تر شده­ام.

به خاطر همه آنچه در راه من خرج کرده­ای و من هیچ در راه تو خرج نکرده­ام.

 به خاطر... مرا ببخش!

نه به خاطر آنکه من لیاقت بخشیده شدن دارم.

به خاطر اینکه تو شایسته­ی بخشیدنی!

 نه به خاطر آنکه گناهان من بخشودنی هستند.

به خاطر اینکه تو اهل عفو و مغفرتی و گذشت کار توست.

 نه به خاطر این­که من خوب شده­ام؛

به خاطر این­که تو خوبی!

نه به خاطر آنکه مرا خوشحال کنی.

به خاطر این­که پیامبرت و اولیاء تو خوشحال شوند.

مرا ببخش!

نه به خاطر من .

به خاطر "آن­که" گناهان من اول او را اذیت می­کند.

به خاطر "آن­که" گناهان من، غربت و آوارگی و غیبت او را تمدید می­کند.

به خاطر "آن­که" هر هفته پرونده اعمال مرا بدست او می­دهند!

به خاطر "آن­که" این بار نمی­داند با چه رویی پیش تو شفاعت مرا کند.

به خاطر "آن­که" قرار است بر زمین آقایی و سروری کند و گناهان من مانع این کار شده­اند.

 به خاطر "آن­که" دوستش داری و او تو را دارد!

به خاطر "آن­که" ناراحتی او ناراحتی توست و خوشحالی او خوشحالی تو!

به خاطر امام زمان مرا ببخش.

 گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم        چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیایی

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

         به امید ظهورش ...                                                          

                                                               

                                                                           مسپا

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 12:15  توسط پشمینه آذر  | 

 

الف : اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب : بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

                                                           ادامه دارد ...

 منتظر جملات شما در نظرات هستم    

 

                                            مسپا

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 2:45  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 

 سلامی به گرمی همون آفتاب و آفتابه ی مشهور آقا رضا رنجبران ( همین خوبه رضا جون . اونی که جدید زدی بماند فعلا ...  )

آقایون و بانوان گرامی ( اینم میتونید بخونید : پسرا و دخترای عزیز ) .

میخوام یه بخشی رو را بندازم با عنوان الفبای موفقیت که با تمامی حروف الفبا جملات قصاری ساخته میشه . هر بار ایشالا ۲ یا ۳ تا از حروف رو براتون میزنم . و خوشحال میشم (البته ترسیدم بگم مجبورید ها )  که شما هم هر جمله ی قصاری که می تونید با اونا درست کنید رو تو نظر خواهی بنویسید . آخرسر یه سری کامل از الفبای موفقیت به دست میاد . البته شایان ذکر که اینایی که من میخوام بنویسم یه نظره . شاید به دل بعضیها بنشینه به دل بعضیها نه .  همین ....

 

لطفا همکاری کنید ها . فکر کنم آخر سر چیز جالبی بدست بیاد .

                                  

 

 

                                                                                                         مسپا

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 2:38  توسط پشمینه آذر  | 

آرزوهایت را یه جا یادداشت کن

 و یکی یکی از خدا بخواه،

 خدایادش نمیره،

ولی تو یادت میره چیزی را که امروز داری،

آرزویدیروزت بوده

 

پس سعی کن یادداشت کنی ...

 

                                                                                                                                   

                                                                                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 15:24  توسط پشمینه آذر  | 

 شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی

 ولی حالا که به آن دعوت شده ای

تا میتوانی

   زیبا برقص 

 

 

                                                                                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 15:6  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

سلامی به گرمی آفتاب و آفتابه ی مشهوره آقا رضا رنجبران  (دیگه گیر دادم ول کن هم نیستم )

یه مطلب جالب دارم براتون . من که خودم شدید متعجب شدم . حیفم اومد شما متعجب نشین  . پس به ادامه مطلب تشریف ببرین تا بیشتر تعجب کنین. واقعا خیلی باحال و بکره . احسنت به آقایون : «فیلیپ ج. شینز» و «آد اولیوا»

برو دیگه چرا منو نیگا میکنی ....

برو ...

  راستی یه نکته : اگه کامپیوترتون یه جایی که نمیتونین ۵ الی ۶ قدم عقب تر رفته و به مونیتور نگاه کنید اصلا به ادامه مطلب رجوع نکنید و از خیر این پست بگذرید  . همین .... 

 

                                                                                                   

                                                                                                                          مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 1:28  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 آقا ( خانوم ) ۲شنبه ی هفته ی قبل که برنامه ۹۰ رو میخواست بده من یکی مطمئن بودم که  علی دایی باید دعوت شه که شد ولی اقا دایی به وقت دیگه ای موکول کرد ( منظورش اینه که محاله بیام عادل جوووون .... (این جون معنی داشت ها آخه رابطش با عادل هم خیلی خوبه)) . خلاصه گفتیم به جهنم . نشستیمو بقیه ۹۰ رو دیدیم . آهان حرف از این جا شروع میشه که آقا دایی میگفت من هیج برنامه ای نمیرم . ولی جمعه هفته ی پیش برنامه ورزش ۲ رفته بود . سه شنبه هفته قبل هم آقا دایی تشریف بردن برنامه شب شیشه ای شبکه تهران . رضا رشید پور مجری اون برنامست و خیلی هم باحال و شارژه ( آخه بچه تبریزه  ) خلاصه باهاش هم صحبت شده و درباره خیلی چیزا حرف زده ( تو ادامه مطلب خلاصشو زدم ) ولی قسمت مهمش اینجاست که آقا رضا از مهندس(به قول رضا رشید پور) علی دایی درباره مشکلاتش با عادل و ۹۰ میپرسه که تقریبا همچین جوابی میده :

 اصلا مشكل شخصي باعادل ندارم، پس از بازي ايران و مكزيك در جام جهاني فردوسي پور مصاحبه‌ي 30 دقيقه‌اي با من داشت و گفته بود كه حتما از تلويزيون پخش مي‌شود اما، حتي يك ثانيه از آن هم پخش نشد و اين در حالي است كه در همان زمان هر فردي كه به نحوي از من خوشش نمي‌آمد به عنوان كارشناس در تلويزيون حضور داشت و من را مي‌كوبيد. 

این درباره خود عادل فردوسی پور  و اما ۹۰ :

علی دایی در پاسخ به اين سوال كه چرا در شب قهرماني سايپا در برنامه‌ي ورزشي 90 حضور نداشتي توضيح داد: دوست ندارم به برنامه‌ي 90 بروم چون متاسفانه با تيم ما در اين برنامه بد برخورد شد و به نحوي قصد داشتند تيمي كه علي دايي در آن حضور دارد را كوچك كنند. دايي ادامه میده که : در بازي سايپا با ذوب‌آهن 2 موقعيت گل ما در برنامه‌ي 90 پخش نشد در صورتي كه موقعيت‌هاي گل تيم‌هاي ديگر بر روي دروازه‌ي ما را پخش مي‌كردند.

خوب من که خودم اصلا دلایل آقا دایی رو منطقی نمیبینم که بخواد به پربیننده ترین برنامه ورزشی سیما نره . اونم کی شب قهرمانی تیمش.به گفته خودش بمونه به وقت دیگه . این وقت دیگه کیه ؟آیا واقعا همچین دیگه ای هم هست ؟  ... نظرتو چیه ؟؟؟ 

البته هیچ وقت افتخاراتش از یاد نمیره ولی کلا یه کم زیاد غرور داره . البته یه خرده هم حق داره ولی نه در این حد. همین ....

اینم یه عکس از همون برنامه :

ادامه مطلب منتظره شماست ( آهان یه لینک هم میزنم : این ۳ دقیقه از برنامه ی اون شبه که درباره عادل جونه )

 

 

                                                                                                             مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 22:30  توسط پشمینه آذر  | 

 

بازم سلام . به گرمی آفتاب و آفتابه ی مشهور رضا رنجبران

یواش یواش داره صدای امتحانا میاد . دانشجویانی که در طول ترم خوندن الان وضعشون توپه ولی اونایی که مث منن هنوز وضعشون معلوم نیست و بلا تکلیف. ایشالا اگه خدا بخواد میخوام شروع کنم برا خوندن . سعی میکنم حتما هر روز سر بزنم به وبلاگ و حتما هم هر روز مطلب بذارم ولی شاید به فعالی قبلا نباشم . ریاضی ۱ با اون حجم بالای مطالبش . فیزیک ۱ با اون درس دادنش . و ....

باید بخونم حتما آخه نمیخوام بازم فیزیک ۱ و ریاضی ۱ بخونم (این بار هم تیکه نبود ها ) . خلاصه من یه کم کم رنگ تر میشم ولی هیچ وقت رنگ عوض نمیکنم .

 هستم باهاتون .... به آینده هم امیدوار باشید

 

                                                            

                                                                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 16:29  توسط پشمینه آذر  | 

 

پسرا و دخترا چطوری نیمرو درست میکنن .؟

پسرا و دخترا چطوری از عابر بانک پول میگیرن ؟

 

حتما ادامه مطلب برید و حتما همشو بخونید . جالبه . لااقل برا من که جالب بود . راستی همه هم اینجوری نیستن ها . ییهو به دل نگیرین ها ....

 

 

                                                                                                            مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 3:16  توسط پشمینه آذر  | 

 

بچه ها سلام . یه سلام آبکی به همه  .. چرا آبکی الان میگم :

اونایی که عصر تو تبریز بودن به عین دیدن ماجرا رو . ولی بذار بگم بازم . آقا جاتون خالی ( نه بابا آشوب ماشوب نبود ) . یک بارونی ( بارون که نه چه عرض کنم ) بارید که بیا و ببین . شهر شد پر آب . خیابونا . جوی آبها . مغازه ها . حتی خونه ها . و مث همیشه این زیرگذر های ناز شهر تبریز که به قول مرادلو ظاهرا یه سیستمی برا تخلیه آب ندارن و فقط باید آفتاب بزنه خشک شه . خلاصه اوضاعی بود عصر دور و بره ساعت ۵:۳۰  . ترافیک وحشتناک . خیابونا دقیقا یه رودخونه شده بودن . به جای ماشین آب حرکت میکرد . خلاصه سرتون را به درد نیارم . آهان اخبار ۲۳ هم گفت درعرض  ۱ ساعت  ۲۰ میلیمتر بارون بارید. 

 ولی همه ی اینا به کنار هوای بعد این بارندگی شد ماه . یه هوای بهاریه ناز با حال . جاتون هم خالی با عده ای از دوستا هم رفتیم ائل گلی و از روی عریضترین پل کابلی جهان هم رد شدیم  

ما که بخیل نیستیم . خدا بازم بابت بارندگی های زیاد امسال ممنون . بازم ببارون (فقط دورو بره زیرگذرا رو یه خط قرمزی بکش )

 

 

                                                                                                         مسپا

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 0:49  توسط پشمینه آذر  | 

 

۴ شنبه صبح تو خبره ساعت ۸ صبح رادیو  یه خبری گفت با این مضمون که دانشمندان یه ماده ای کشف کردن که ظاهرا به روی اجسام می زنن و اون جسم نا مریی میشه ( عین کارتون و فیلمها ) . من که با این خبر خیلی حال کردم . آخه دقیقا به این فکر میکردم که آیا همچین چیزی ممکنه  اصلا . که دیدم ممکنه . حالا از اون دوستانی که لطف کنن خبر کاملشو بتونن پیدا کنن بذارن تو وبلاگ ممنون میشم . خودمم سعی میکنم حتما .

این خبر دیگه کاملا موادیه ها . دقیقا همین رشته که میخونیم ... !!  .

 

 

                                                                                                                     مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 22:57  توسط پشمینه آذر  | 

 

حتما خبره تاسف بار رو شنیدید (البته فقط تبریزیها ) که تراکتورسازی باید با فولاد خوزستان بازی کنه !!این چه شانسیه دیگه ! ۱۷ خرداد بازی رفت و ۲۴ بازی برگشت . حالا اگه برد که ایشالا میبره ۳۱ خرداد هم باید با برنده شهرداری بندرعباس و راه آهن تو یه زمین بی طرف بازی کنه !!

هی.... چه خواهد شد؟ آیا بازم این تبریزه عزیزمون بی نماینده خواهد بود !؟!؟

ایشالا که همرو ببره و بیاد لیگ برتر هم قهرمان بشه و ....  (همینه که فقط میبازه . به خاطر هوادارانه پررویی مث من )

 

 

                                                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 15:5  توسط پشمینه آذر  | 

شكستن انگشتان دست باعث آرتروززودرس می‌شود

شكستن انگشتان دست حاصل از كم و زیاد شدن مایع مفاصل است كه نهایتا منجر به آرتروز زودرس مفاصل می شود.

 

 

شكستن انگشتان دست حاصل از كم و زیاد شدن مایع مفاصل است كه نهایتا منجر به آرتروز زودرس مفاصل می شود.
یك متخصص ارتوپد و جراح دست در مورد شكستن انگشتان دست در رفع خستگی گفت: این عمل یك عادت است كه صدای حاصل از آن و فعالیت فیزیكی كه انجام می شود باعث رفع خستگی نمی شود. وی درباره صدای حاصل از این عمل فیزیكی افزود: صدای حاصل از خم كردن انگشتان بر اثر كم یا زیاد شدن مایع مفصلی است. وقتی كه انگشتان دست را بیش از حد خم می كنیم مقداری مایع مفصلی جا به جا می شود و حاصل این جابه جایی صدایی است كه به گوش می رسد. وی ادامه داد: این عمل هیچ تاثیری در رفع خستگی ندارد و بیشتربه لحاظ روانی و تلقین افراد شاید بتواند باعث رفع خستگی بشود. وی در مورد عوارض آن گفت: هر مفصلی مقداری از فشار را می تواند تحمل كند. بنابراین فشار و استفاده بیش از حد یا نادرست از مفاصل دست باعث آرتروز زودرس، نسبت به سایر افراد می شود. وی درمورد علت كم یا زیاد شدن مایع مفاصل اظهار داشت: بیماریهای التهابی و روماتیسم از عوامل ایجاد آن می باشد. این جراح دست در پایان توصیه كرد: از دست ها نیز باید هم مانند دیگراعضای بدن مراقبت كرد و نباید كارهای سنگین با آن انجام داد
 
حالا دوست داری بازم بشکن ... من نمیشکنم بشکن !!!                    
 
 
 
 
                                                                                                  
                                                                                                             مسپا
+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 14:37  توسط پشمینه آذر  | 

سوزش , بی حسی و ضعف در بازو ها از علائم اولیه فشار بیش از حد به تاندون ها و اعصاب دست بر اثر حركت یكنواخت است.

 

پزشكان آلمانی ضمن هشدار در خصوص عوارض استفاده غلط و مكرر از موس , "موشواره " رایانه‌, اعلام كردند استفاده زیاد از این وسیله موجب درد در ناحیه بازو می شود .
فرانك برگمن رئیس انجمن عصب شناسی آلمان گفت: سوزش , بی حسی و ضعف در بازو ها از علائم اولیه فشار بیش از حد به تاندون ها و اعصاب دست بر اثر حركت یكنواخت است.
برگمن افزود : كلیك كردن مداوم با موس و قرار دادن دست در حالت غیر طبیعی به بافت های بازو آسیب می زند و موجب بروز تورم در رشته های عصبی می‌شود.
وی اضافه كرد : اتخاذ برخی روش ها در محیط كار از جمله استفاده از كیبورد به جای موس می تواند در پیشگیری یا كاهش درد بازو موثر باشد.
رئیس انجمن عصب شناسی آلمان با اشاره به اینكه اندازه موس نیز باید متناسب با اندازه دست باشد تصریح كرد حركات كششی , حركات طبیعی دست وبازو و وقفه های كوتاه و منظم بین ساعات كار به عضلات بازو استراحت می‌دهد.

 

 

 

                                                                        مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 12:12  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلامی به گرمی همون آفتاب و آفتابه ی مشهوره آقا رضا رنجبران

استخراجیها دارن غوغا میکنن ولی ای کاش لحظه ای نباشه ها . ترسم از اینه فقط و الا همشون ایشالا فعالیت میکنن. فعلا که برا ۲ روز عالی و شاید بیشتر از عالی بود . آمار بازدید هم که هویجوری داره میره بالا. دو سه روز هم صبر کنین فعال های جدیدتری هم ملحق میشن ایشالا . آهان و اما درباره ی موضوع این مطلب : این که همون میگن پیشگیری بهتر از درمانه لذا تصمیم گرفتم خواهشرو بکنیم و حالا بعدش  تشکر هم کردین کردین دیگه   . (بکنین ها  )  اوه باید بعد این انگیلیسی هم بحرفیم . آخه دیگه خارجه ای شدیم . میدونید که « از سوئد و امریکا هم بازدید داشتیم » ( Hello میشه سلام ...)

در آخر جا داره باز هم از آقای (استاد)  مرادلو هم به خاطر این همه تلاش تشکر کنم .( ای دستمال  )

فعلا بای. برمیگردم . زیاد طول نمیکشه عین .... ( والله تیکه نبود ها )

 

 

                                                                                                                  مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 2:51  توسط پشمینه آذر  | 

 

وقتی که به دنیا اومدم در گوشم اذان گفتند 

     وقتی از دنیا میرم برام نماز میخونند

زندگی چقدر کوتاهه ... فاصله ی بین  اذان تا نماز

 

بیایید سعی کنیم تو این فرصت کم نهایت استفاده ی درست و بهینه رو بکنیم و الا دیگه مجالی نیست ... 

 

                                                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 2:27  توسط پشمینه آذر  | 

 

غروب شد .

 خورشيد رفت.

 آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت.

ناگهان ستاره چشمک زد.

آفتابگردان سرش را پايين انداخت.

 .....................

    گلها هرگز به معشوقشان خيانت نمي کنند    ....

                                                                           هرگز

                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 20:18  توسط پشمینه آذر  | 

 

آره من خیلی ازش خوشم اومد . با اینکه همه ( همه هم نه ولی اکثرا ) ازش بدشون می اومد. به هر کی میرسیدیم می گفنتد بابا این که بده . ... خلاصه ما هم با همین حرفها خام شدیم و ازش میترسیدیمو بدمون می اومد . میگفتیم خدا چرا این !!؟؟ ....  . وقتی نشستی تو سرویس میشنیدی که میگن اون فلان فلان شده هم .... .

ولی روزها گذشت . باهاش زیاد بودیم . هر هفته ۲ بار میدیدیمش . ولی انصافا همه کم لطفی کردن در موردش . واقعا کم لطفی ... حالا که ترم تموم شد . ولی ایشالا ترم بعد بازم میبینیمش ...  ولی ایشالا ریاضی ۱ نه ( به گفته ی خودش میخوان ریاضی ۲ هم بهش بدن )

آفرین.درست حدس زدید : آقای مرادلو !!! بازم ممنون که به این خوبی بهمون درس داد . بازم ممنون . من که ازش بدم نیومد !!!   حالا خود دانی ...

                                                                               

                                                                                                             مسپا

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 17:45  توسط پشمینه آذر  | 

 

هی.... هی ... 

شاید این روزا آخرین روزای دانشگاهه . ترم صفری کجایی که یادت به خیر

ولی خداییش خیلی ترم بهاره حال داد بهمون چرا الان میگم چرا !  

الان که نه . یه کم صبر کنین میگم . بذارین یه کم گریه کنم که دیگه بچه ها رو نمیبینیم ...  (کلا میگم ها برداشت بد ممنوع  ) آهان قرار بود چی بگم ...  آهان باحالی ترم بهاره :

۱۴ بهمن شروع دانشگاه (البته به اسم . چون یه هفته بعدش همه اومدن )  تا ۱۶ اسفند ...

۱۶ اسفند تا..... ۱۸ فروردین تعطیل      (این قسمتش باحال تر بود )

۱۸ فروردین تا همین این چند روز بعدی که میشه یه چیزی دور و بره ۴۰ روز ( کمتر از ۴۰ هم بگم حرفی به  گزاف نزدم  )

از همین چند روز بعدی تا ۲۰ خرداد هم که مثلا فرجه ...

بعدش امتحان و .....  (البته هر کسی میتونه اینو جور دیگه پر کنه . علی الخصوص زرنگ ها که میتونن این شکلک رو بزنن : )

جمع = ...  (خودتون سعی کنین جمع کنین اگه نتونستین بدین بچه های زرنگ ما که تو ریاضی بالای ۹۰ میارن از ۱۰۰ ) تیکه نبودها

خلاصه به این ترتیب ترم صفری به پایان میرسد ( البته با لطف اساتید )  .... ایشالا

 

                                                                                                            مسپا

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 0:16  توسط پشمینه آذر  | 

 

خوشا به حال آنانی که

 

       می بخشند بی آن که به یاد آرند

                                               و

                         می گیرند بی آنکه فراموش کنند 

 

                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 14:40  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

بالاخره این روز فرا رسید که استخراجی ها هم به جمع صنعتیها ملحق شدن. ایشالا اگه خدا بخواد قراره طوری نشه که اسم عده ی کثیری از استخراجیها هم مثل صنعتی ها حذف شه . ( تیکه نبود ها  )

از همه بچه های صنعتی به خصوص سه نفری که وقت گذاشتن اومدن سره کلاس و درباره ی وبلاگ اطلاعات بیشتری دادن کمال تشکر رو داریم . ( منظورم آقایان : محمد زاده - حسین زاده - رنجبران ). به امید این که بتونیم هم از طریق این وبلاگ و در نتیجه تو محیط خود دانشگاه بتونیم بیشتر همکاری داشته باشیم . ولی بازم میگم : ای صنعتیها شما باید زودتر از اینا مارو (استخراجیها) رو  پیدا میکردین . آخه هر چی باشه ما ترم صفری هستیم و شما نه ... (البته ترم صفری بودیم فعلا که ایشالا ۲ تا درس رو پاس کردیم ... (بگین ایشالا)  ) . منتظر مطلب های بعدی ما  باشید ...

 

                                                                                                                 مسپا

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 14:29  توسط پشمینه آذر  |