|
|
|
|
|
بی آرزو چه می کنی ای دوست؟ با مرده ای در درون خویش به ملال سخنی می گویم. هوا خاموش ایستاده است از آخرین کوچ پرندگان پر هیاهو سالها می گذرد آب تلخ این تالاب اشک بی بهانه من نیست به چه می گریی نمیدانم زمستان ها همه در من است به هر اندازه که بیگانه سر بر شانه ات بگذارد باری آشناست غم
|
||
|
|
|
|
|
نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...
وقتي نميتوني فرياد بزني، ناله نکن!! خاموش باش. قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟ تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.
|
||
|
|
|
|
|
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است
عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
|
||
|
|
|
|
مرداب برای آرامش نیلوفر سالها میخوابد تا آرامش نیلوفر بر هم نخورد. برای داشتن کسانی که دوستشان داری صبور باش.
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم از زندگي واز شور و شر زندگی و از اين شهر و
ديوارهای برافراشته فرار كنم وبه متن طبيعت و قلب جنگل های
بكر به آنجا كه پای هيچ نگاهی نرفته است فرو روم... در آنجا
كه پای هيچ انساني نرسيده و نتوانسته خرابكاری كند. پرندگان
را درمشتهای مهربانم بگيرم و با دم مهربانم به پرهايشان بدمم.
(لوپی)
وقتی ديوارها بلند مي شوند نبايد به ايستادن فكر كرد حتی نبايد
به دور زدن فكر كرد بلكه همت بلندی می خواهد همت پريدن از
روی ديوار.
خداوند نعمت بزرگي كه به آدمها داده است اينست كه از شنيدن
سكوت عاجزند و از اين روست كه همه آسوده و خوش زندگی
می کنند. ( شريعتي )
آدمها غا لبا پيش از مرگشان می ميرند وكم اند آنها كه هر دو
مرگشان يكی است. ( شريعتي )
چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايیها
را تنها ديدن وچه بدبختي آزاردهنده ای است تنها خوشبخت
بودن
(شریعتی)
|
||
|
|
|
|
|
khili jalebe ta hala be
manaye ghashange
A.B.C.D.E.F.G. deghat kardi
a boy can do every thing for girl
hala barax g.f.e.d.c.b.a
girl forget every thing done and
catch a new boy again
|
||
|
|
|
|
سلام دوستان من زیاد وقت نمیکنم بیام ولی نظراتتونو میخونم. ازهمه ی کسایی که نظر گذاشتن ممنونم. شاید بعدا زیاد بیام
با فریاد می توان باد را مهار کرد با عشق می توان زندگی را آغاز کرد
اما هرگز نمی توان باد را..
جاودانه در زنجیر نگاهداشت
و عشق را در مشت فشرد
حقیقت را در عشق بجوییم
و فراموش نکنیم که...
با عشق آری و...
با هوس هرگز خوشبخت نخواهیم بود. |
||
|
|
|
|
|
زندگی سخت نیست فقط عروسکهای کودکیمان را
گم کرده ایم.
سلام دوستان
سخنان زیرتصاویر از دکتر علی شریعتی میباشند.
![]() دنیا را بد ساخته اند
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند
و این رنج است. زندگی یعنی این ....
![]() آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟ چقدر زنده نبودن خوب است.خوب. خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب. چه شب خوبی است امشب! همه ی دنیا به خواب رفته است و من تنها بیدار مانده ام نمی دانم چه کاری دارم .....
چه غم انگيز است عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت
لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را ....... |
||