|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
با دیدن این عکس هر انچه که تو ذهنتون تداعی میشه اینجا بنویسید |
||
|
|
|
|
|
همیشه سبز می خشکد همیشه ساده می بازد همیشه لشگر اندوه به قلب ساده می تازد من ان سبزم که رستن را تواخربردی از یادم جه ساده هستی خودرابه بادسادگی دادم به پاس سادگی درعشق درون خود شکستم زود دریغا که سهم من از عشق قفس با حجم کوچک بود درونم ملتهب از عشق برونم چههای سرد ولی از عشق باختن را غرومن مرمت کرد به غیرازدوستت دارم به لب حرفی نشد جاری ولی غافل که تو خنجر درون استین داری طلوع اولین دیدار غروب شام اخربود سرانجام تو وعشقتپ حدیث پشت خنجربود |
||
|
|
|
|
سیر تاریخی مهریه!!عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها. |
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت همه دوستان قدیم و اونایی که به تازگی فعالیتشون رو به در این وبلاگ شروع کردند برای همگی ارزوی موفقیت دارم |
||
|
|
|
|
هركس هرگونه نظري نسبت به عكس داره مي تونه به طورازاد بيان كنه |
||
|
|
|
|
|
ما همچون پرنده ای درقفس
افتاده ایم از نفس بنگربه حال ما تادریابی نشان ما
|
||
|
|
|
|
|
چه ميخواهي ، چه مي جويي در اين كا شانه ي عورم ؟ چسن گويم ؟ چسان گريم ؟ حديث قلب رنجور؟ از اين خوابيدن در زير سنگو خاك و خون خوردن نميداني ! چه ميداني كه آخر چيست منظورم تن من لا شه ي فقر است و من زنداني زورم ! كجا مي خواستم مردن ؟ حقيقت كرد مجبورم ! چه شبها تا سحر عريان به سوز فقر لرزيدم ! چه ساعتها كه سر گردان به ساز مرگ رقصيدم! از اين دوران آفت زا ، چه آفتها كه من ديدم ! سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان هر آن باري كه من از شاخسار زندگي چيدم فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسيدم ز بس كه با لب محنت ، زمين فقر بوسيدم كنون كز خاك غم پر گشته اين صد پاره دامانم چه مي پرسي كه چون مردم ؟ چه سان پاشيده شد جانم ؟ چرا بيهوده اين افسانه هاي كهنه بر خوانم ؟! ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهرم كه خون ديده آبم كردو خاك مرده ها ، نانم همان دهري كه با پستي بسندان كوفت دندانم ! بجرم اينكه انسان بودم و مي گفتم انسانم ! ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بد مستي وجودم حرف بي جايي شد اندر مكتب هستي شكست و خرد شد ، افسانه شد روزم به صد پستي كنون ... اي رهگذر! در قلب اين سرماي سرگردان بجاي گريه ؛ بر قبرم ، بكش با خون دل دستي : كه تنها قسمتش زنجير بود از عالم هستي ! نه غمخواري ، نه دلداري ، نه كس بودم در اين دنيا در عمق سينه ي زحمت ، نفس بودم دراين دنيا همه بازيچه ي پول و هوس بودم در اين دنيا پر و پا بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا به شبهاي سكوت كاروان تيره بختيها ... سرا پا نغمه ي عصيان ، جرس بودم در اين دنيا به فرمان حقيقت رفتم اندر قبر ،با شادي، كه تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادي !... |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||
|
برایان سلوکوم مزرعه دار ساکن لیچفیلد ، نبراسکا یکشنبه گذشته صاحب گوساله ای شد که 6 پا دارد.
|
||||||||||||||
|
|
|
|
|
يك هفته پس از خلقت آدم: چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت. پانصد سال پس از خلقت آدم: دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: ده سال قبل: هم اكنون: |
||
|
|
|
|
|
۱-ماه و سنگ اگر ماه بودم.به هر جا كه بودم. سراغ تو را از خدا مي گرفتم. واگر سنگ بودم.به هر كجا كه بودي. سر رهگذار تو جا ميگرفتم. اگر ماه بودي ـبه صد نازـشايد شبي بر لب بام من مي نشستي وگر سنگ بودي.به هر كجا كه بودم مرا مي شكستي.مي شكستي ۲- وا هواي بهار است و باده باده ناب |
||
|
|
|
|
|
عشق حقیقت محض است اما نگاه عاشق افسانه وخیالی بیش نیست(اندره جووینیوکار)
کسانی که موافق و مخالف این حرفن همراه با علتش بگند اگر مایل بودین بحث هم می کنیم |
||
|
|
|
|||
|
۱-یه برره ای میره غواصی .
. یه کوسه میاد جلو بهش میگه آقا شما برره ای هستی؟ . میگه بله.! از کجا فهمیدی؟!! . میگه آخه به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی بستی به پشتت. ۲-یه برره ای مى ره خواستگارى به دختره يه بليط اتوبوس مى ده! . بابائه دختره شاكى ميشه ميگه: مرديكه ي خر اين چيه؟ . برره ایه:ميگه احمق ارائه ي بليط نشانه ي شخصيت شماست ۳- بارون
وقتي بارون مياد همه چيز زيبا ميشه تو هم برو زير بارون شاید فرجي بشه!!! ۴- نحوه عملکرد حراست دانشگاه
نحوه عملکرد حراست دانشگاه : ديروز : از پذيرفتن خانم هاي بدحجاب معذوريم!!! امروز: از پذيرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوريم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد شويد
|
||||
|
|
|
||||||
|
يه روز به يك ماره ميگن جرا افسورده اي ؟ ميگه اخه دو سال بود با دوختر همسايهمون دوست بودم اخر فهميدم يك تيكه شيلنگ بوده
ملا نصرالدين خرش رو گم كرده بود و داشت خدا رو شكر ميكرد ازش ميپرسن: ملا چرا داري اينقدر شكر ميكني؟ ملا ميگه: خدارو صد هزار مرتبه شكر من سوار خر نبودم وگرنه الان خودم هم با اون زبان بسته گم شده بودم
يه ابادانيه ميخواست فرار كنه خارج ولي راهشو بلد نبود رفت لب مرز ديد بعضي ها ميرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور مي كنن خوشحال شدكه راهشو پيدا كرده. رفت نزديك مرز و رفت تو پوست يه گوسفند همينكه رسيد به مرز پليس دستگيرش كرد وبه زندان انداخت.از پليسه پرسيد: اين همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو ديدي؟ پليسه گفت : اخه پدرسوخته كدوم گوسفنديه كه عينك ريبون ميزنه؟
يك بابايي حواسپرتي داشته، ميره كلاس "مِديتيشن" (شرمنده اسمش تخميه، ديگه همينه كه هست!). يك روز رفيقش ازش ميپرسه: رضا ديروز عصركجا بودي؟ - كلاس داشتم. - ااِاِِ.. ايول بابا... كلاس چي؟ - ... ... اي بابا... يادم رفته اسمشو... چي بود ... يك جور اسم گل بود به گمونم! - رز؟ - نه. - شقايق؟ - نه - نرگس؟ - آهاا! ايول... نرگس جون، قربونت يك دقيقه از آشپزخونه بيا، بگو اسم اين كلاسي كه من ميرم چيه؟
يه روز يه خره لنز ميزنه، ميره تو جنگل. همه حيوونا نيگاش ميكردن ميگه: چيه! تا حالا آهو نديدين
يه روز يه فيله داشت تو رودخونه شنا ميكرد يه مورچه مياد بيرون ميگه:آقا فيله يه دقه مياي بيرون فيله ميگه : واسه چي مورچه ميگه : يه دقه بيا فيله هم مياد بيرون مورچه خوب فيله رو نگا ميكنه بعد ميگه: خوب هيچي برو فيله كلافه ميشه ميگه: دددددددددد يعني چي مورچه ميگه : هيچي فكر كردم كه مايومو تو پوشيدي!!!
صفهانيه سوار تاكسي ميشه، آخر مسير به رانندهه ميگه: حاج آقا كرايه ما چقدر شدس؟ يارو ميگه: 50 تومن. اصفهانيه ميگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40تومن بيشتر نيميشد، بعدشم من 30تومن بيشتر ندارم، حالا فعلا اين 20 تومنو بگير... يارو پولو ميگيره، ميشمره ميبينه 10 تومنه!!
نفر به دوستش ميگه من ديشب خواب ديدم دوتايي رفتيم اون دنيا؛مارو بردن يه جايي كه يه حوض پراز عسل ويك حوض پر از گه وكثافت بود بعد گفتند هركدومتون بپريد تو يكي از اين حوضها توهم زود پريدي توحوض عسل منهم مجبورشدم برم تو حوض گه .دوستش خودشو باد ميكنه وميگه ما اينيم ديگه خوب بعدچي شد؟يارو ميگه هيچي بعدش گفتند بياييد بيرون وهمديگرروليس بزنيد
|
|||||||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیدم
ای نوازش تو بهترین امید زیستن من زاوج لذتی نگفتنی گذشتم در درشهرستان عشق رشته کوهی است به نام محبت دراین رشته کوه رودی جاری است به نام صفا این رود به آبریزی میریزد به نام وفا همه به آه بلندی میریزند به نام وداع... دزیرنخل بلند ارزوها می نشینم مرغ خیال را به کرانه های دور پرواز می دهم با خود می اندیشم چقدر زیبا بوداگر... درروی زمین با تلاقی بنام غرور نبودوهیچ کس را در کام خود نمی کشاندبا خود میاندیشم چقدر زیبا بود اگر... در ساحل محبت وفاداری و صمیمیت گام بر می دا شتم. چقدر زیبا بوذ . چه خوب می شد اگر... شربت تلخ بی وفا یی در کام هیچ رنج دیده ای ریخته نمی شدوهیچ انسانی با تیغ زهر الود تحقیراز پای در نمی امد.چقدر زیبا بود اگر... هیچ کس در زندان سرد وتاریک تنهایی محبوس نمی شد. خوب می شد اگر... دوباره باز می گشتی وغمها تنهایی ها را در هم می شکستی. به تو مي انديشم اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم همه وقت همه جا من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم تو بدان اين را تنها تو بدان تو بيا تو بمان بامن تنها توبمان
آهنگهای جدید دی جی نگار* صوتي*
وقتي كه با شبنم نگات ميگرفتم وضو دوباره ديدن تو واسم شده يه ارزو ميخوام واسه اخرين بار بگيرمت در اغوش شايد كه اين بار غمت بشه واسم فراموش واست نوشتم نامه اي شايد دلت بسوزه نيستي اما دوست دارم هنوزم كه هنوزه غم غربت چشات مثل غروب درياست نشسته در نگاه من يه دنيا عشق و التماس بد جور دلم تنگه واست ميخوام كه باز ببينمت ستاره ي سهيلمي از اسمون بچينمت واست نوشتم نامه اي شايد دلت بسوزه نيستي اما دوست دارم هنوزم كه هنوزه ------------------------------------------------------------------------------------- من توروتابينهايت ميپرستيدم ولي هرگزنفهميدي التماست كردمو در خود شكستم غرورم و بازم نفهميدي عاشق نبودي تا كه بفهمي دردم و احساسمو هرگز نخواستي تاكه ببيني ناله هاي قلبمو دلم شكستي برو دلمو شكستي برو برو ديگه نه نميخوامت دلم شكستي برو دلمو شكستي برو فقط اينه جوابت برو برو ديگه نه نميخوامت به پاي تو نشستم از عشقت مست مستم دلمو شكستي اما هنوز عاشقت هستم از يادمن نميري مردم از اين اسيري چه كار كنم كه امروز از عشق من تو سيري دلم شكستي برو دلمو شكستي برو برو ديگه نه نميخوامت دلم شكستي برو دلمو شكستي برو فقط اينه جوابت برو برو ديگه نه نميخوامت ------------------------------------------------------------------------------------- رفتي سفركه من فراموشت كنم ازيادم بري ترك اغوشت كنم نگو كه من عاشق وعاشقتر شدم از اولش ديوانه تر بد تر شدم ------------------------------------------------------------------------------------- نگات يادم نميره كه اتيش به جون ميزنه نگذر از عشق به سادگي نگذر از اين دلداگي بي تو چه جوري زندگي؟ بي تو نميشه زنده بود عشق تو قلبمو ربود پيوسته يا اي تاروپود با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت تويي كتاب سرنوشت اشكم امون نميده عكساتو باز ببينم برگرد تو اي همه كسم برگرد تو اي هم نفسم نيستي و من دلواپسم بي تو نميشه زنده بود عشق تو قلبمو ربود پيوسته يا اي تاروپود با تو جهنمم بهشت خدا رو قلب من نوشت تويي كتاب سرنوشت ............................................................................................... كو خوبي كدوم مهر ما كه چيزي نديديم از اين دنياي شيرين فقط سختي چشيديم كدوم قه كدوم شانس ما كه شانسي نداريم داريم پشت سر هم همش هي بد مياريم ما خون جگر خورديمو سوختيمو ساختيم به جرم زنده بودن همه هستي رو باختيم اخه از تو چه پنهون دلم دست خودم نيست ديگه اين چشم و اون چشمي كه عاشقش شدم نيست |
||
|
|
|
|
|
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیاندیش، مگذار زمان پشیمانی بیافریند. وبه زندگی بیاندیش با میدان گاهی پهناور و نا محدود؛ به زندگی بیاندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست
خویش انتخاب کند و به یاد داشته باش که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند. به زمان بیاندیش و شبیخون ظالمانه زمان... بیدار شو و سلام ساده ماهیگیران را بی پاسخ مگذار و زندگی کن... |
||
|
|
|
|
|
اغاز سال۱۴۰۸۶ اهورایی و۷۰۲۹میترایی و۳۷۴۵ زرتشتی و۱۳۸۶ خورشیدی و۶۷۵۷ اشوری را به همه دوستان تبریک عرض نموده وارزوی ۱۲ ماه شادی و ۵۲ هفته خنده و۳۶۵ روز سلامتی و۸۷۶۰ ساعت عشق و۵۲۵۶۰دقیقه برکت و۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی دارم |
||
|
|
|
|
|
در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصر سلطنتی یا کاخهای بزرگ شهر خرمنی از آتش روشن می کردند و دیگران نیز بنا به پیروی از آنان بالای بام خود آتش روشن مینمودند سوری به معنی سرخی - مانند گل و شراب - و سور به معنی عیش و سرور و شادمانی است و نیز به معنی باروی شهر و بام بلند و دیوار شهر است و آتش را به آن جهت روشن میکردند که معتقد بودند تمام بدی ها و سیاهی ها را در آتش افکنده و می سوزاندند و از روی آتش می پریدند و می گفتند : " سرخی تو از من زردی من از تو " منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی کردار زشت و ناپسند است در زمان هخامنشیان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم می کردند و با همان روش از روی آن سه آتش به نامهای آسمان ، آذر و آبان که نام سه فرشته مقرب خدا هستند می پریدند پس از آن آتش به هفت تقسیم شد و به نام هفت امشاسپند نامگذاری شد آجیل مشکل گشا که از هفت نوع میوه خشک تهیه شده در شب چهارشنبه سوری ضروری بود که هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره چهارشنبه سوری میگذاشتند از این آجیل همه اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند سپس در کوزه کهنه سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا میگفتند که فروهر ها از کوزه نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آنها پاشیده میشد در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آنرا از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی اینکه روزی و برکت برای آنان نازل شود
|
||
|
|
|
|
|
شعر
۱-داریم ساقیا هوس عشرت ونشاط جویای راه میکده ایم اهدناالصراط میخانه ای بسازو بکن وقف عاشقان چیزی که بی ریاست به ازصدپل صراط ۲-ای دل غمین مباش که سوار می اید گمشده ای ازال تبار می اید تمام پنجره های خزان بسته می شود فصل رویش عشق و بهار می اید ۳- فراموشی را بستاییم زیرا که یاد ما را پس از مرگ نزدیک ترین دوست زنده نگه می دارد فراموشی را با دردناک ترین نفرین ها بیاموزیم زیرا که انسان دوستانش را فراموش میکند کتابهایی را که خوانده را فراموش می کند و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر آن را هم فراموش می کند ................. ۳-دوست داشتن آرتور وينگ پينرو نمايش نامه نويس انگليسي مي گه :" دو نوع عشق و محبت وجود داره ، يكي دوست داشتن كسي كه دوستش داري ، ديگري احترام گذاشتن به كسي كه دوستت دارد."
۴-نصيحت
اي پسر ! اگر نو كيسه تازه به دوران رسيده اي تو را خري براي سواري تعارف كند و به سبب سختي راه ناچار از پذيرفتن باشي ، زنهار كه هر دو پا را از يك سوي پالان بياويزي تا اگر ن كيسه از كرده پشيمان گردد و خر خويش طلب كند ، در پياده شدن درنگ و تاخير روي ندهد و تو مطعون و موهون صاحب خر نشوي.
برگرفته از کتاب فضیحت السلوک ۵-جوكستان يك روز ملا نصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند بعد به جاي ان گور خر پيدا مي كند بعد بر مي گردد و به او مي گويد اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت ملا دو زن داشت وسعي مي كرد تا هر دو را راضي نگه دارديك روز يكي از ان دو زن از ملا مي پرسد كداميك از ما را بيشتر دوست داري ملا مي گويد هر دوي شما را دوست دارم بعد انها گير مي دهند كه بايد فقط يكي از ما را بگويي در اين هنگام ديگري بر مي گردد مي گويد اگر يكي از ما در رود خانه در حال غرق شدن باشيم كداميك از ما را نجات ميدهي ملا كه مانده بود كه چه بگويد بر مي گردد و به زن پيرتر مي گويد فكر كنم شما كمي شنا بلد باشيد |
||