تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز
* الان داشتم توی سایت دیگ (همون بالاترین خارجیکیها) دنبال داغترین موضوعاتش می گشتم تا رسیدم به این لینک که مال پارساله تقریبن و عنوانش هست: سمبل بین المللی ازدواج:) از اونجائیکه عکسی که گذاشته بود از روی اون سروره برداشته شده بود، همون عنوان انگلیسی رو توی گوگل سرچ کردم تا رسیدم به عکس زیر:

* توضیح عکسش منو کشته:
پس از ۵ سال بحث و مذاکره، کمیسیون حقوق بشر، با سمبل فوق به عنوان سمبل بین المللی ازدواج موافقت کرد=)) اگه باور ندارید خودتون برین توی گوگل سرچ کنین.

* حالا ممکنه شما اینو بارها دیده باشید ولی برای من تازه بود:دی اینو گفتم که نزنین توی ذوقم. حدس میزنم ما مجردا هر نظری بدیم ممکنه دوستان متاهل ناراحت بشن. فقط میتونم بگم خیلی خندیدم. یعنی این آقاهه چی داره میگه؟:))

                                                                                                                     منبع

                                                                                                                    R2G

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 21:18  توسط رنجبران  | 

 

سلام . !!!

 خوبید همتون ؟؟ چه خبرا ؟؟

 تو این پست نمیخوام زیاد از خودمون بگم فقط از خسرو شکیبایی میخواستم بگم . خیلی فکر کردم چی بنویسم واسش . یکی ۲ مورد به ذهنم رسید ولی بعدا خوشم نیومد . امروز یه مطلبی خوندم که یه نامه بود از طرف رضا کیانیان به خسرو . خیلی قشنگ بود . تصمیم دارم همینو بذارم . بخونید . جالبه . راستی منم تسلیت میگم فوت این هنرمند توانارو . دیروز تشییع جنازش بود که عکسا و فیلمارو که دیدم خیلی شلوغ بود . خدایش بیامرزد ...

 

اینم نامه رضا کیانیان بازیگر به خسرو عزیز :



سلام خسرو جان

بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!

دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.

فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!

يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.

آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.

من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.

بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.

يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو هامون بودي. من يادمه كه در فيلم كيميا، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم درد مشترك، چه بامسما.

ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.

پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي خدابيامرزي و يادش بخير و حال‌هاي خوب و يادهاي خوب و .. بدرقه‌ي راهته.

من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.

دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.

البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.

مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.

ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.

مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.

به اميد ديدار

رضا كيانيان

 

اینم چند تا عکس از مراسم تشییع که از خبرگزاری مهر ورداشتم :

 

 

 

شکیبایی هم رفت و رفت و رفت

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

خدا رفتگان هممون رو بیامرزه . آمین ... !! یه فاتحه برا همه رفتگان بخونیم بد نیست ...

( بسم الله )

 

                                                                                                                                   همین ... مسپا

 

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 1:55  توسط پشمینه آذر  | 



در راستای بازگشتن مجدد من به وبلاگ و نیز شکستن کل این ورودیهای 86 که دارن خیلی خود بزرگ بینی میکن (!!!) تصمیم به احیای وبلاگ مینمایم !!! از اونجایی که من یه نفره هوارتا وبلاگ نویسو حریفم (از نوشابه، دوغ و گذشته، این دلستره !) زین پس سعی میکنم این وبلاگ رو هم مثل وبلاگ خودم به خوبی هواشو داشته باشم و هر روز حد اقل یه پست رو داشته باشم، از اونجایی که من شروع کردم و اینجا هم یه وبلاگ گروهیه، از همه نویسندگان قدیم و جدید این وبلاگ دعوت به همکاری میکنم، باشد که رستگار شویم !

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 12:37  توسط رنجبران  | 

خسرو شکیبایی در گذشت.



روحش شاد و یادش گرامی.
خدایش بیامرزد.


+ نوشته شده در  87/04/28ساعت 17:34  توسط رنجبران  | 

و حالا :



R2GBlog.Com

اطلاعات بیشتر در اینجا.


                                                                                                                    R2G
+ نوشته شده در  87/04/23ساعت 1:22  توسط رنجبران  | 

سلام.نمره های کامپیوتر گروه مواد به شرح زیر است.چنانجه کاری داشتید به آدرس زیر میل کنید.

pasargad.ramin@gmail.com

نمره های کامپیوتر

+ نوشته شده در  87/04/20ساعت 0:20  توسط روجائي  | 

بی آرزو چه می کنی ای دوست؟

با مرده ای در درون خویش به ملال سخنی می گویم.

هوا خاموش ایستاده است

از آخرین کوچ پرندگان پر هیاهو سالها می گذرد

آب تلخ این تالاب    اشک بی بهانه من نیست

به چه می گریی       نمیدانم

زمستان ها همه در من است

به هر اندازه که بیگانه سر بر شانه ات بگذارد

باری آشناست غم

                         

+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 13:32  توسط طالب پور  |