تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز

بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

 

آذربایجان سرزمین حماسه و ایثار و شجاعت است. این دیار در آغوش خویش، مبارزان و سرداران بسیاری را به عرصه رسانده و حضور و نقش آذربایجان در تحولات سیاسی،  اجتماعی ایران و جهان انکارناپذیر است. شخصیت هایی چون ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی، در دوران ماضی و سردارانی چون شهیدان باکری، شفیع زاده، تجلائی و یاغچیان تنها نمونه هایی از «قهرمان پروری» آذربایجان است.

اما وجود این خصلت مبارزه طلبی و استبداد ستیزی آذربایجان و مردمانش است که شعر و هنر همواره چونان تار و پود وجود مردمان آذربایجان تنیده شده و هنوز که هنوز است کمتر خانواده ای را می توان یافت که در شب نشینی های دوستانه و فامیلی اش، «بایاتی» و «تاپماجا» و «قوشماجا» خوانده نشود!

هر چند زبان محلی آذربایجان با زبان و گویش ملی تفاوت بسیار دارد ؛ اما این امر نیز  هرگز سبب نشده تا این فرهنگ و فولکلور آذربایجان با فرهنگ و فولکلور آذربایجان با فرهنگ و ادبیات ملی کشور افتراق ایجاد شود. آذربایجانی ها در عین حال که در هنرورزی فولکور آذری، ید طولایی دارند در شعر و ادبیات و موسیقی فارسی نیز متبحر هستند. در این زمینه می توان در حوزه شعر از پروین اعتصامی و استاد شهریار نام برد و در عرصه موسیقی، استاد اقبال آذر.

در عین حال، استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی که از او به نام «شهریار ملک سخن» یاد می کنند، بنیانگذار و پرچمدار عرصه ی شعر و ادبیات در سبک نوینی است که بیشتر در قالب «حیدربابایه سلام» تقسیم بندی می شود.

«استاد شهریار تمام فریادهای فروخته ملتی را با زبانی شیوا و ملیح و در قالب گفتگو با کوهی که پیش از این نه ارتفاع فیزیکی داشت و نه ارتفاع معروفیت؛ به تصویر کشیده است. اما بعد از خلق «حیدربابایه سلام» حیدبابای آذربایجانی نیز به اوج شهرت و اعتبار رسید.»

شهریار تنها یک شاعر غزل سرا، یا قصیده سرا نبود. او زبان گویای مردم آذربایجان و آئینه ی احساسات پاک و بی غش آذر به جانان است. آوازه ی بلند شهریار و شعرش و مهمتر از همه سبک نوین شعری شهریار، حتی اکنون بعد از گذشت بیش از دو دهه از درگذشت او، مرزهای جغرافیایی را در نوردیده و حصار زبان ها و لهجه ها را هم شکسته است.

تا آنجا که ترجمه های غیرآذری «حیدربابایه سلام» و دیگر اشعار نغز و ملیح شهریار، گوش ها، قلب ها و احساسات هر شنونده ی بیگانه را نیز به نشاط و تحرک و واکنش وادار می سازد. اما ملاحت زبان آذری بویژه در شعر شهریار چیز دیگری است و قطعاً کسی که به این زبان آشنا نباشد، نمی تواند احساسات و روحیات شعر شهریار را تمام و کمال درک نماید.

کار شهریار اما به همین جا ختم نمی شود. ارادت او به خاندان اهل بیت و عصمت و طهارت نیز، بسیار گویاتر از آن است که در متون ادبی به دست فراموشی سپرده شود. او به غزل زیبای «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را» اوج ارادت خویش به آستان ولایت را یادآور شده و با الهام از آثار حافظ شیراز غزلسرای قرن هشتم، خود را عاجزتر و ناتوان تر از آن می داند که بتواند بر آستان مولا علی(ع) مدح و تمجیدی شایسته تر و برزانده تر بسراید و مدح شایسته تر را به لسان غیب واگذار کرده و نوا در می دهد:

«که لسان غیب بهتر بنوازد این نوا را!»

شعر شهریار، هرگز از ارزش های دینی و ملی نیز خالی نیست، او متبحرانه توانسته است پا به پای انقلاب اسلامی، به تحولات و انقلابات درونی مردم نیز پاسخی در خور دهد.

شعر «یا علی! باز از خدا دستی به همراه بسیج» اوج مهارت شهریار در ارایه تصویری تلفیقی از «مکتب» و «انقلاب» است.

و این گونه است که در بیت بیت اشعار شهریار می توان رگه هایی از خلاقیت، نوآوری آمیخته با احساس و عشق به مام میهن مشاهده کرد.

گواه این گفته را می توان در کلام دکتر مهدی الهی قمشه ای جست و جو کرد استاد که به چند زبان بین المللی تسلط دارد در همایشی که چند سال پیش در دانشگاه تبریز و با هدف بررسی و تحلیل شعر شهریار ترتیب یافته بود چنین ابراز کرد: «هر چند بنده به زبان آذری آذربایجانی تسلط ندارم، و با وجودی که چندین ترجمه ی حیدربابا را مطالعه کرده ام اما احساس می کنم که نمی توانم حال و احساس شهریار و مردم آذربایجان را در این ترجمه ها احساس کنم. به نظرم زبان آذربایجانی به طور اعم و شعر شهریار به طور اخص بسیار غنی تر و فراتر از آن است که بتوان تمام مضامین و مفاهیم مورد نظر سراینده شعر و قوم متعلق به شاعر را درک کرد.»

شهریار با منظومه ی ماندگار حیدربابا که با شاه بیت:

«حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا           سئل لر سولار شاققیلدیوب آخاندا»

شروع می شود؛ به فتح قلوب می پردازد. آنگاه خلعت شهریاری شهر معاصر فارسی را به تن کرده و در غزلسرایی، اشعاری یس همتا و  ماندگار آمیخته با الحان موسیقیایی می سراید تا آنجا که شادروان استاد بنان خواننده شهیر ایرانی و استاند زنده یاد جواد معروفی آهنگساز  بر شعر «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» جاودانه ترین نغمه های احساسی را پیوند می دهد.

خلاصه این که شهریار موفق شد بعد از سال ها و قرن ها ایجاد افتراق و اختلاف بین ملیت آذربایجانی و ایرانی و بیگانگی فرهنگ و ادبیات این دو نسبت به هم، پیوندهای دوستی آنها را بر پایه ی شعر بنیان نهد و پل های وحدت و مودت و ارتباط را بین دو سرزمین جدایی ناپذیر ایران و آذربایجان با پیشینه های قدرتمند از کاخ های استوار فرهگ و شعر و ادبیات موسیقی ایجاد نماید.

شهریار چه در دوران معاصر و چه در سال ها و قرن های آینده، به خاطر تبحر و ذوق هنری اش، شهریار ملک سخن لقب گرفته و افتخار هر آذربایجانی و ایرانی است. او همزمان به فتح قلوب همه ی انسانهای پاک سیرت و نیک سرشتف موفق شده، آنچنان که بنا به گفته ی خویش:

شهریار! تو به شمشیر قلم در همه آفاق               بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی!

نام شهریار فرزند نامدار تبریز سال هاست که از مرزهای ایران گذشته و در چهار گوشه ی گیتی هر جا که از ادب فارسی سخنی می رود زبانزد ادیبان و سخن شناسان است.

شهریار که استاد ملک الشعراء بهار او را در شاعری نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار عالم شرق می داند یکی از آخرین پاسداران شعر اصیل فارسی یا آخرین سلطان ملک سخن به شمار می رود.

شعرایی که در کودکی با کوه و جنگ دریا سر و کار داشته و در  آغوش طبیعت ناب پرورش یافته اند می دانند که رویاهای شیرین آن ایام بعدها گنجی را تشکیل می دهند که در دوران نویسندگی همیشه در آستین و در دسترس استفاده است برای شهریار نیز چنین بود از این رو به زادگاه خود  شاید بیش از بسیاری از دوستان کودکی علاقمند بود در آثار خود کم و بیش از موطن خود یاد کرده و هرگز قانع نشده است.

یکی از بزرگترین خدمات شهریار ایجاد تحول در عرصه ی غزل فارسی است جریان پویایی که امروزه با عنوان غزل نو به موازات شعر نو به حیات خود ادامه می دهد و در واقع با غزل های نو آیین استاد شده است از همین روی شهریار را می توان احیاگر غزل فارسی و نیز پدر غزل نو دانست. رویکرد ویژه ای شهریار به غزل باعث شد غزل دیگر باره به عنوان پویاترین گونه ی شعر فارسی جایگاه خود را در اذهان و انظار بازیابد.

شهریار، ضمن خلق ابیات زیبا و پر احساس از تجلیل بزرگان علم و ادب و موسیقی ایران و جهان نیز غافل نمانده است.

تا آنجا که شهریار در مورد استاد ابوالحسن صبا، آهنگساز و موسیقیدان صاحب سبک ایران، او را و ساز هنر آفرینش را مورد تحسین قرار می دهد؛

دلم به ساز تو رقصد که خود چو پیک صبا               پیام یار به صد اهتزاز می گویی

به سوی عرش الهی گشوده ام پر و بال                            بزن که قصه راز و نیاز می گویی

نوای ساز تو خواند ترانه ی توحید                                   حقیقتی به زبان مجاز می گویی

شهریار حتی پا را از این هم فراتر نهاده و در قصیده ای مرگ صبا را از دیدگاه خود مرگ دنیا معرفی می کند:

عمر دنیا به سر آمد که صبا می میرد                              ورنه آتشکده عشق کجا می میرد

صبر کردم به همه داغ عزیزان یارب                              این صبوری نتوانم که صبا می میرد

شهریار در وصف آهنگسازان و موسیقیدانان و نوازندگانی هم که با آنها حشر و نشر داشته ابیاتی را خلق نموده است. او در مورد  قمرالملوک وزیری می گوید:

بقیشو در ادامه مطالب بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/06/28ساعت 18:1  توسط   | 

تقسیم‌بندی جوانان از نظر «محسن قرآئتی»

حاج‌آقا قرائتی همه‌ی اهل منبر و علم و فن و جوانان می‌شناسناختصاصی مانید. نه به این خاطر که ایشان یک روحانی است و یا نه به این خاطر که وی رئیس کمیته اقامه نماز و ستاد امر به معروف است. بلکه بیشتر به این خاطر که ایشان اغلب با حرفها و نطق‌های جذاب و جالب و خلاقانه‌اش، همه مستمعین را به وجد می‌آورند. قصد نقد، یا تعریف ایشان و حرفهای ایشان را ندارم. اما شنیدن بعضی حرفهای ایشان، خالی از لطف نیست، آقای قرائتی اخیراً در جلسه‌ای که در دادگستری مشهد برگزار شد، جوانان ما را به چهار دسته تقسیم‌بندی کرده‌اند:

1)  جوانان توتی: این جوانان مثل توت‌های درختی که با یک تکان زمین می‌ریزند. اینها خودشان می‌آیند مسجد و نماز جماعت می‌خوانند و از محرمات پرهیز می‌کنند

2)  جوانان اناری: انار یک میوه حلال‌زاده است. اما باید بروی بالا و آن را بچینی  خیلی هم کار سختی نیست. یعنی با قدری، تلاش می‌توان آنها را هم به مسجد کشاند.

3)  جوانان نارگیلی: یعنی نه تنها بالای درخت هستند که پوسته سفت و سختی هم دارند که باید زحمت زیادی بکشی و آنها را بشکافی ولی بعد که شکافتی می‌بینی مغز شیرین و شیره سفیدی دارند.

4)  جوانان گردویی: ترشرو و متکبر پشت شاخه‌های درخت پنهان می‌شوند و چیدنشان خیلی سخت است. بعضی‌هایشان توخالی و تلخند.

+ نوشته شده در  86/06/28ساعت 17:5  توسط   | 

  اگر می دانستی که 

     چقدر دوستت دارم

 هیچ گاه بارن را  بهانه ی آمدنت نمی کردی

 رنگین کمان من....

 

 

**********************

+ نوشته شده در  86/06/26ساعت 23:55  توسط   | 

 

سلام .

بچه ها چطورین ؟؟؟ کم پیدا شدین ها . دیگه حال و احوالی از ما نمیپرسین . چرا ؟؟ آخه چرا ؟؟  از هرکجا ها چه خبر ؟؟؟ . همتون میخواین بیایین اینورا دیگه ایشالا به زودی . بگین ایشالا .

نمیخوام بترسونمتون ها ولی یه خبر داغ . اینکه جاتون خالی دیروز یعنی یکشنبه صبح قشنگ و ناز لرزیدیم . نه بابا خوش خیالی ها مهندس . لرزشمون از سرما و سردی نیست عزیز از یه چیز دیگست . یه مهمون داشتیم ( مهمون حبیب خداست ها ) . یه مهمون ناخونده و با حال ولی ترسناک . مهمونی که باعث شد خیلی ها زودتر از معمولشون از خواب بیدار شن . حالا این مهمون عزیز کی بود تعریف میخواد . یه مهمونی بود که هم منو هم تختمو هم شیشه ها رو خیلی ناز و با حال .......... ( چی ؟؟؟ آره لرزوند ) . وااااااااااااااااای بچه ها زلزله اومد ( البته یه نکته که چراغها تکون نخوردند ) . یه زلزله ی نسبتا شدید خودشم به مرکزیت شمال تبریز . آره عزیز تبریز جز مناطق زلزله خیزه ( نترس بابا تبریز رو میگم نه سهند وسط بیابون و بالا کوه رو ) خدا ادامشو به خیر کنه . خلاصه جاتون خالی صبح سر ساعت ۸:۵۰:۰۰ زلزله ای به قدرت ۴/۴ (بنا به منابعی ۹/۳ ) ریشتری مارو لرزوند . حتما بچه های تبریز فهمیدن دیگه ؟؟؟؟ !!!

آهان به این خاطر اولش گفتم از ما خبری نمیگیرید چرا !! . ببینید زنده ایم مرده ایم !؟ (البته یکی از دوستان بنده همین آق علیرضا خبر گرفت . سهیلی نه بابا . علیرضا بایی گل  البته به هیش کی نگین ها با sms از حالمون خبر گرفت . ولی بازم دستش درست !! ) . آره دیگه تا خود ساعت ۹ فکر کنم قلبم در هر ثانیه ۱۰۰ تا رو میزد . آخه بنده ی حقیری که عین خرس میخوابم ( دور از جون خرس ) رو از خواب بیدار کرده بود . حساب کنید چی بود دیگه !! آهان یه سوال فنی : معمولا هنگام زلزله چراغا هم یه تکونی میدن به خودشون . ولی اصلا عین خیالشون نبود . هیچ کودوم نازل ترین تکون هم نخوردند . سرتون رو به درد نیارم ( که آوردم ) هدف اصلی از این پست اینه :

که اومدین تبریز مواظب باشین نلرزین ها . نه بابا زلزلرو نمیگم . هوا به زودی به سرما خواهد گرایید (اینم ادبی )  

 

مشتاق دیدارتونیم . راستی خسارت مالی و جانی نداشت فقط این انگشتام دیگه داره درد میکنه . موفق باشین . یا علی .... ! 

 

                                                                                                          همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/06/26ساعت 2:52  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 

با هر خبری که نباید خندید . خب برادر من ( خواهر من ) میبینی رفیقت داره مشکوک می زنه برو جلو اونو درست و حسابی بررسی کن . اگه دیدی صدای شیشه میده یا چه میدونم بوی کراک میده ، خیلی دوستانه و برادرانه باهاش صحبت کن و از عواقب اعتیاد به این روانگردان های خطرناک مطلع اش کن . اگر گوش کرد که هیچی ، اگر نکرد همچین بزن که یکی از تو بخوره یکی از دیفال ( همون دیوار خودمون) !  (تارف مارف نکنی ها جدی میگم بزن ناقص شه )

والا . کار به جایی رسیده که فکر میکنیم اگر ما پدربزرگ بشیمو (ایشالا ) قرار باشه برای نوه نتیجه هامون دعا کنیم مثلا باید بگیم : (( الهی هرویینی بشی پسرم )) . چرا ؟؟ گوش کن بگم چرا !!

به خاطر اینکه چنین دعایی در برابر اعتیاد به کراک و شیشه و اینا مث دعای خیره ٬ یعنی اگه هرویین انسان رو در نهایت نابود کنه ٬ کراک از همون اول آدمیزاد رو پودر میکنه ٬ رسما اسکل میکنه ...  

در مورد هرویینیها مثلا میشه سرشون شیره مالید و با جایگزین کردن متادون با هرویین ٬  مراحل درمانیشون رو پیگیری کرد .(تو رو خدا نگین خودمم اینکارم ها . چی کار کنم اطلاعات عمومیم زیاده ) ولی این کراک لامسب جایگزین مایگزین (!) حالیش نمیشه و اصلا درمان جایگزین نداره . با وجود این همه اطلاع رسانی ٬ اینایی که میرن سمت کراک و این جور کوفت و زهرمارها ٬ جدا(جدن)  اسکل تشریف دارن به خدا .... 

خیلی مختصر و آموزنده تقدیم به همه ی موادیا .... ( تو این کار نزده بودیم که الحمدلله حاصل شد )

 

                                                                                                         همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/06/24ساعت 17:9  توسط پشمینه آذر  | 

حکایت دعوا بر سر خال ،  از زمان  خواجه  حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد!

داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید ، سپس صائب تبریزی در سالهای بعد بگونه ای انتقادی  و با الگو برداری از اصل شعر ، حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتاً شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صائب سرود:

                                                                                           حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را 

                                                 

 صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                      به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد         نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                      به خال هندویش بخشم  تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد            نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را

سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند              نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

ولی داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه و کنار اشعاری با مضامینی مشابه داریم:

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                     فدای مقدمش سازم سرو دست و تن و پا را

من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم             نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

و یا در جایی دیگر کمی طنز آلود:

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                   به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا

سرو دست و تن و پا را ز خاک گور می دانیم               ز مال غیر می دانیم سمرقند و بخارا را

و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را                           چه خوشتر می توان باشد ز آن کشک و دو من قارا

 

اما داستان باز هم ادامه یافت:

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                                به خال هندویش بخشم  سریر روح ارواح را

مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟               که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را

کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست                        که صائب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را

 

و نهایتاً به این شعر می رسیم که با کمی تغییر در وزن ، حافظ را مسئول تمام این دعاوی میداند:

 

چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را                   که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را

از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ                  میان شاعران بنگر فغان و جیغ و دعوا را

وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون                ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را

+ نوشته شده در  86/06/24ساعت 2:59  توسط رنجبران  | 

 

رمضان كريم 2

 

رمضان . رمضان ماه خدا . ماه رحمت . آزادی و آسودگی از خود . رهایی . فرصت تحول . بازنگری و بازیابی . تمرین . بازگشت . اصلاح . ترمز در مسیر انحرافات . آشنایی با او . مهمانداری او . مهمانی من . دوستی او . تحویل گرفته شدن من . رشد صمیمیتها . کاهش رذالتها . شکستن نفس . تولدی دوباره . رفتن تاریکی . طلوع فجر . زمزمه بهار . و...................

+ نوشته شده در  86/06/22ساعت 2:6  توسط رنجبران  | 

بساط شيطان :
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .
+ نوشته شده در  86/06/21ساعت 22:47  توسط محمدزاده  | 

 

سلام .

امروز ۱۱ سپتامبره  !! یادتونه که . آهان همون واقعه ای که رخ داد تو نیویورک . برجهای دوقلوی تجاری در عرض چند مین با خاک یکسان شدن . با چند تا عکس مرور میکنیم اون روز رو :

 

قبل از حادثه ( قبل از برخورد هواپیما ) :

 

 

 

در حال برخورد :

 

 

وبعد از برخورد :

 

 

 

و چند دقیقه بعد که با خاک یکسان شدند :

 

 

و اما سوال : این تصویر را تو کودوم بخش بذارم ؟؟

قبل از برخورد . در حال برخورد . بعد از برخورد ؟؟؟؟ ( جایزه : تور یه روزه داخل این ۲ تا برج )

 

 

و در سالگردشان به سوگ مینشینیم

چرا اتفاق افتاد ؟؟

 

و اما چند تا عکس جدید از همین منطقه

 

این ۲ تا عکس از محل همون ۲ تا برجه که در حال ساخت هستند . دقیق نمیدونم چی ؟

 

Ground Zero 02-01-2006

Ground Zero, Manhattan, New York

 

و اما این ۲ تا عکس که برام خیلی جالب بود . ببینید بعد بگم چی هستند :

 

New York, EEUU. Dos rayos de luz recrean una imagen espectral de las Torres Gemelas del World Trade Center destruidas el 11 de septiembre de 2001 - www.oscarsabetta.com

 

9/11 Remembered

 

اصلا نمیگم چی هستند چون همتون حتما گرفتید چین ؟؟؟ تو نظرات بگین ...

 

                                                                                                                        همین .... مسپا

 

+ نوشته شده در  86/06/19ساعت 23:37  توسط پشمینه آذر  | 

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال و دارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .



سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .
هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟!

+ نوشته شده در  86/06/19ساعت 4:21  توسط رنجبران  | 

سلام بچه ها،
آیا تابه حال فیلم بیدارگری رو دیده اید؟این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده که ماجرای بیمارانی را بررسی میکند که به بیماری هایی نظیر پارکینگسون بسیار حاد(،عفونت های مغزی) و اسکیزوفرنی مبتلا هستند.بیمارانی را که گاهی تا 30سال از این دنیا به اصطلاح دور بود اند.ماجرا از این قرار ست که پزشکی تازه وارد به نام دکتر"سی" وارد یک بیمارستان ویژه ی نگهداری این بیماران که به "گاردن" معروف است وارد شده واز دیدن این بیماران متاثر میگردد وتمام تلاش خود را برای درمان این بیماران میکند.بعد از مدتی سرانجام دارویی را پیدا می کند و قصد دارد بیماران خود را با این دارو درمان کند .اما موضوع آنقدر ها هم ساده نبود و

شاید نگفتن ادامه ی فیلم جذاب تر باشد .البته همه ممکن است از این فیلم خوششان نیاید چون فیلم چون بر اساس یک حقیقت استوار است و شرایط یک فیلم آرمانی را ندارد.اگر دوبله این فیلم را هم پیدا کردید زیاد فرقی ...ندارد چون فارسی شده ی این فیلم زیاد سانسور ندارد. تا بعد
+ نوشته شده در  86/06/19ساعت 2:50  توسط روجائي  | 

 

سلام .

خوب هستین ایشالا ؟؟؟ بدون هیچ مقدمه ای میگم امروز دانشگاه عالمی بود . تقریبا همه اومده بودن . از مشهد از گرگان از بندر عباس و .... !! این همه آدم اومده بودن که امروز استاد راهنما رو ببیننو فردا تاییدیه بگیرن و کلاسها رو شروع کنن .....(آره جون عمت ) .

 زمان گذشت . حرفهایی بین بچه ها ردوبدل میشد که کلاسها تشکیل نمیشه . استاد راهنمای ما تکذیب کرد و این رو دروغی برای تعطیلی کلاسها اعلام کرد . خلاصه یکی میگفت رو بولتن زدن ولی چیزی نبود ( راستی ناهار سلفم ۱۶۰ تومان قورمه سبزی بود ) . امور دانشجویی هم ۲-۳ بار ساعت سرویس زد به بولتنو برداشت ... وای که چشتون روزه بد نبینه . البته خدارو شکر کار خیلی از بچه ها را افتاد . گذشت و گذشت و گذشت .... خدا یکی به دادمون برسه

که اطلاعیه ها اومدن رو بولتن که آقا کلاسها ۳۱ شهریور شروع میشه . زحمت کشیدید بفرمایید خونتون . ...... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (سر کارید همتون )

متن دقیق خبر :

بدينوسيله به اطلاع كليه دانشجويان عزيز مي‌رساند با توجه به اعلام معاونت آموزشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و نظر به اينكه امكان نام نويسي و شركت پذيرفته‌شدگان آزمون سراسري سال جاري در كلاسهاي درس با توجه به تاريخهاي اعلام شده از طرف سازمان سنجش و آموزش كشور فراهم نشده است، به جهت اجتناب از بروز ناهماهنگي در برنامه‌ريزي كلاسهاي درس براي دانشجويان فعلي و جديدالورود شروع سال تحصيلي دانشگاه 31 شهريور ماه سال جاري خواهد بود.

 

آقا چشتون روزه بد نبینه . سرویسهای برگشت جا برا سوزن انداختن نبود . کیف یه متالورژی صنعتی هم موند لایه در ( گرفتی که )  . جالبیش اینجاست که تو خوابگاه هم اطلاعیه زدن که از فردا خوابگاه و سلف و سرویس ( و حتی دستشویی ها) تعطیلن .  خلاصه به این ترتیب با برنامه ریزی عالیه دانشگاه ( البته بیشتر تقصیر ماله وزارت بود که مدارک جدید الورود ها رو نرسونده بود ) همه حال کردن . شما چطور؟؟؟؟

آهان اینم بگم که خود شخص بنده از آموزش پرسیدم که تاییدیرو میشه ۳۱ گرفت . فرمودند : آری

 

خلاصه ما ذوق کرده بودیم که میبینیمتون ولی ظاهرا باید به هفته و اندی هم صبر داشته باشیم ............................................ !!!  

 

                                                                                                                همین .... مسپا

+ نوشته شده در  86/06/19ساعت 0:19  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

بچه ها خوب تشریف دارین دیگه ایشالا ؟؟ خیلی وقته که مطلب نذاشته بودم آخه مسافرت بودم(همون تهران ). تا اینکه دیروز عکس ماهواره ای حرم امام رضا رو دیدم که احد جان گذاشته بود . آره این طور شد که یک جرقه در مخ  آق سنا زده شد و یه کار بکر به ذهنم رسید . اینکه عکس ماهواره ای همونجایی رو بذارم که به بالا کوه و وسط بیابون معروفه . آفرین درست زدین تو خال :

 

 

 

عکس دانشگاه صنهتی سهند از نوع ماهواره ایش

 


راستی اینو از رو کامپیوتر خودم آپلود کردم ها (منظورم اینه که زحمت کشیدم )

اینم لینکش : http://www.badongo.com/pic/1513120

 

خوب امیدوارم پسندیده باشید . ایشالا فردا یعنی ۱۸ ام یه عدتونو میبینیم . به امید دیدار همه موادیون .  

           

                                                                                                             همین .... مسپا

                                                                                                                            

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 14:42  توسط پشمینه آذر  | 

 

We don’t need no education

We don’t need no thought control

No dark sarcasm in the classroom

Teachers, leave the kids alone

Hey!Tachers! Leave the kids alon

All in all its just another brick in the wall

All in all youre just another brick in the wall

 

 

مطمعنا همتون لااقل اسم  پینک فلوید رو شنیدین و اگه فکر می کنین تا حالا هیچ تراته ای از این گروه نشنیدین, مطمئن باشین شنیدین...فقط نمی دونستین مال پینک فلوید ه . لیریک  بالایی یکی از محبوب ترین ترانه های منه که همیشه زیر زبونم زمزمه می کنم که از آلبوم" دیوار" انتخاب شده . اعضای گروه  پینک فلوید هرگز به صورت ستاره های موسیقی مطرح نبودن و خودشون به این گمنامی اسرار داشتن, حتی عکس روی جلد آلبم هاشون هم متفاوت و مفهوم دار بود.پینک فلوید بخاطر اشعار ساده وپر مفهوم وبه کار بردن صدا های عجیب مانند تیک تیک ساعت, گریه بچه, انفجار هواپیما و ...در بین مردم مخاطبان زیادی داره. یکی از سنبل های پینک فلوید "چشم بزرگ"(‌Big Eye) است...چشمی که به ورای این جهان مادی نگاه میکنه. من در اینجا به خلاصه ای از بیوگرافی پینک فلوید که از سایت ویکی پدیا انتخاب کردم, اشاره میکنم:

 

               

            از چپ به راست: نیک میسون، سید برت، دیوید گیلمور، راجر واترز و ریچارد رایت

 

پینک فلوید (انگلیسی: Pink Floyd) نام یکی از مشهورترین و خلاق‌ترین گروه‌های موسیقی راک انگلیس است، که از سال ۱۹۶۵ به رهبری سید برِت نوازنده گیتار شروع به کار کرد و در دهه ۷۰ میلادی به اوج شهرت رسید. دیگر اعضای گروه راجر واترز (گیتار بیسریک رایت (کیبورد) و نیک میسن (درام) بودند. یکی از بارزترین ویژگی‌های سبک پینک فلوید استفاده از صداهای الکترونیکی و جلوه‌های ویژه در آهنگ‌هایشان بود، و دیگری شعرهای ساده و کودکانه اما نافذ.[1]

سید برت در سال ۱۹۶۸ به دلیل عوارض ناشی از سوءمصرف مواد مخدر توهم‌زا و ناتوانی در حضور مؤثر در اجراهای زنده (و حتی در استودیو) عملاً از گروه کنار گذاشته شد و دیوید گیلمور که گیتاریست توانمندی بود جایش را گرفت. در سال ۱۹۷۳ بود که توانستند با آلبوم نیمه تاریک ماه، در امریکا خود را به فوق‌ستاره‌های موسیقی تبدیل کنند.[2] در سال ۱۹۸۶ راجر واتِرز که پس از سید برت نقش اصلی در آهنگسازی و نوشتن شعرهای پینک فلوید را بر عهده داشت به دلیل اختلاف با گروه از آنها جدا شد.

البته اعضای گروه در سال ۲۰۰۵ اختلاف های دیرینه خود را کنار گذاشتن و دو باره جمع شدن و در جولای ۲۰۰۵ در لندن در کنسرت Live8  برنامه اجرا کردن. اما راجر واتر بعدا گفت که دیگر اعضای پینک فلوید علاقه ای برای پیوستن مجدد اعضا ندارند.

                     

                              از راست به چپ : ریچارد رایت , نیک میسن , راجر واترز , دیوید گیلمور

 

 

این هم یه عکس از سید برت  بنیانگذار و مغز متفکر پینک فلوید :

 

                            

 

 

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 5:26  توسط نفیسی  | 

روزی که قاصدک رو تو دستام گرفتم گفتم شاید بهترین قاصد دل منه .

 

گفتم قاصد من چه قد با دلم یکیه.

 

حتی نبوسیدمش

                        چون ترسیدم باد نفسم پرپرش کنه ...

 

    اما نمیدونستم قاصد دل شکسته ی من   خوب امانتداری نمیکنه.

 

       دل سپردم و دل دادم

                                  افسوس که به دل بد کردم

+ نوشته شده در  86/06/15ساعت 22:18  توسط   | 

سرمه خاك تو

شـاه شـوم، مـاه شـوم، زر شوم در حـرمـت بـاز كـبوتر شـوم
اى مـلك الـحاج! كـجا مىروى؟ پشـت بـه اين قبله چرا مىروى؟
سـعى در ايـن مروه صفا مىدهد خـاك بـهشت اسـت، شفا مىدهد
سـنگ تو بر سينه زد ايران زمين سـرمه خـاك تو كشد هند و چين
سـنگ بـه پاى تـو وفـا مىكند راز دل شـيـعـه ادا مـىكـنـد
تـا اثـر پاى تـو جـا مانده است ايـن دهـن بـوسه وامـانده است
سـنگ سـياهى كه در اين جاستى ســر سـويـداى نـظـرهاستى
عـهد بـجز بـا لب پيمانه نيست جز تو ولى نيست، ولىعهد چيست؟
مـشرق دل عـرصه شبديز نيست هر كه على نيست، ولى نيز نيست
دام بچيــنـيـد ز دارالــسـلام صـيد حـرام است به بيت الحرام

مهدى بياتى ريزى
+ نوشته شده در  86/06/15ساعت 7:15  توسط محمدزاده  | 

تصویر بسیار زیبای ماهواره ایی از حرم رضوی

 

        

+ نوشته شده در  86/06/15ساعت 7:13  توسط محمدزاده  | 

آقا تکلیف این که تو سایت دانشگاه نوشته که ۱۹ شهریور کلاسا شروع میشن رو روشن کنین و در این </P>
<P>مورد بحث کنیم راستی دانشگاه صنعتس نوشیروانی بابل کلاساش از ۱۵ شهریور شروع میشه...........</P>

به علت اهمیت موضوع هرچه زودتر بحث کنید و نتیجه بگیریم. هرکسی هم میدونه بقیه کی میان بگه.
+ نوشته شده در  86/06/14ساعت 23:11  توسط روجائي  | 

آقایون محترم ما که با هزار رنج وسختی انتخاب واحد کردیم.البته رضا هم در این کار خیلی خیلی کمکم کرد.رضا خیلی

دمت گرم.


با تشکر.
+ نوشته شده در  86/06/14ساعت 2:45  توسط روجائي  | 

نمیخاستم بشینم کلی بنویسم که کجایید برا همین فقط مینویسم :

 

!!!BUZZ

 

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 0:38  توسط رنجبران  | 

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند.

                                                       

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 0:28  توسط رنجبران  | 

خوب بچه ها حتما شما مثل من تو سایت دانشنگاه به اطلاعیه ها نگاه کردین

هم از نوع خنده دارش هست هم از نوع جدی .به این اطلاعیه ی خنده دار توجه کنین:building names

خوب چی بگم؟!

+ نوشته شده در  86/06/11ساعت 7:6  توسط روجائي  | 

سلام بچه ها.
این چند وقت که نبودم نه که نبودم ها بودم ولی انگاری نبودم. دیگه به هر حال. آره بودم ولی اصلا حوصله نوشتن نداشتم(سر همون موضوع خیر که قبلا گفته بودم !!). تا اینکه دیگه امشب اومدم که بنویسم خیلی مطلب هم دارم که پست بذارم ولی چون حوصله تایپ ندارم اینا همینجوری موندن یه چنتاش اینان که اگه وقت کنم هرچه زودتر بذارمشون:
1- زندگی هیتلر
2-اون موضوع خیره !!!!!!!
3-فایرفاکس
4-یانگوم
5-قوانین مورفی
6- سهمیه بندی بنزین

7- ...........

 

البته خیلی های دیگه هم بود ولی حوصلم نمیاد بنویسمشون حتی جمله بندیشون هم تو ذهنم کامله و حوصله تایپ ندارم.
بیخیال حالا بریم سر اصل مطلب.
امروز میخام راجع به این 4می بنویسم !!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی وقته که میخاستم بنویسمش ولی هی وقت نشده ولی .......


حالا از کجا شروع کنم .......ها......... آهان یادم اومد......... ببینم شما هم سریال "عجب جواهرایی در قصر"رومیبینید ؟؟؟  من که خودم از اون موقع که اومدم دانشگاه دیگه سریال مریال رو بیخیال شدم (البته به جز فیلم سینمایی) تا اینکه بعضی وقتا که میرفتم خونه یه چتد قسمتی از این سریال جواهری در قصر و دیدم و دیدم که کم کم یانگومیسم داره تو ایران رواج پیدا میکنه. نمیدونم علتش چیه ولی شاید یه دلیلش سادگی ملت ما باشه(من که خودم پیگیر این فیلم نبودم و نیستم فقط میدونم موضوش آشپزیه !!!!) شایدم یه دلیلش واقعا زیبایی و جذابیت موضوع فیلم باشه ولی من نمیخام راجع به فیلم بحث کنم میخام راجع به پیامداش یه به قول یکی از مجله ها یانگومیسم بگم (خودمونیم من هم میتونم یه مقاله نویس خوب بشم ها !!!!)
حتما شما هم تیتر روزنامه ها رو دیدین :


یانگوم برای مصاحبه به ایران میآید
یانگوم در حال مبارزه با سرطان.
همان مجله (هفته بعد) : یانگوم در بستر مرگ
همان مجله (2 هفته بعد) : مسئولین (!!!!!!) بیماری سرطان یانگوم را تکذیب کردند !!!
یک مجله ورزشی : یانگوم پرسپولیسیست !!!
مصاحبه خبرنگاران ویژه مجله با یانگوم در کره

حالا اینایی که بالا نوشتم فقط در حد روزنامه ها و مجله ها بود پایینی ها مربوط به چیزایه دیگس :

تو یکی از خیابونا دیدم که یه مشاور املاک باز شده به اسم "مشاور املاک یانگوم" !!!
یا : سبزی خورد کنیه یانگوم !!!
یا جلوی در یه مغازه کفش فروشی : کفشهای یانگومی رسید !!! (خداییش تا حالا کفشهای یانگومو دیدین؟؟؟)
لبای فروشی : لباس یانگوم رسید !!!
یه آرایشگاه زنونه :آرایش به سبک مدل موی بانو هن 16هزار تومان و به سبک یانگومی 12 هزار تومان !!!!

اینای که بالا هست نمونه هایی که حتما شما هم دیدین. به نظر شما علت این موضوع یه کم سادگی ملت ما نیست و اینکه یه عده از این سادگی سوء استفاده کنن و یه پولی به جیب بزنن ؟؟؟
فک میکنم به قدر کافی حرف زدم. بقیش و تصمیم گیری رو میذارم به عهده ی خودتون.
فقط یه چندتا تیتر دیگه هم میخاستم به این مجله های زرد پیشنهاد بدم گفتم شما هم بخونید ببینید چه طوره :

 

سفير ايران در كره: نام اصلي يانگوم شهلا شيرين‌بيان بوده‌است
مجله زردانگبين: محمدرضا گلزار: از بازي مقابل خانم يانگوم استقبال مي کنم
يانگوم در گفتگوي اختصاصي با كيهان: طرح ارتقاي امنيت اخلاقي ضرورت جوامع امروز است
شيرين عبادي خطاب به يانگوم : تو نماد زنان سختکوش و مظلوم آشپزخانه‌اي
شادي صدر: جاي زنان فقط در آشپزخانه‌ها نيست تماشاي فوتبال در استاديوم هم مي‌خواهند
كتاب آشپزي ساناز مينايي با مقدمه يانگوم تجديد چاپ شد
يانگوم در مجله خانواده سبز: هيچ غذايي خوشمزه‌تر از قرمه سبزي نيست
مجله دوستان: احتمال جدايي يانگوم از امپراطور قوت گرفت
فاطمه رجبي: يانگوم عددي نيست (خداییش این یکی رو حال کردین ؟؟!!!)
در پي شايعه سفر يانگوم به ايران نيروي انتظامي تجمع حاميان يانگوم در فرودگاه امام خميني را متفرق كرد
حسين رضازاده: اوشين از يانگوم بهتر است
زهرا اميرابراهيمي در گفت‌وگو با هفته‌نامه سينما: فيلم پخش شده مربوط به يانگوم نيست
گزارش ايلنا از تجمع اتحاديه‌ي آشپزخانه‌داران تهران مقابل سازمان سنجش براي داشتن سهميه كنكور پزشكي
نيکي کريمي با اشاره به حضور گسترده يانگوم در تمامي عرصه هاي علمي و هنري/ مردم ايران لياقت ندارن
جام‌جم: رئيس صدا و سيما صدقسمتي بودن سريال جواهري در قصر را تكذيب كرد
(اینم واسه سنا)  مهران مديري: يانگوم را براي سريال صد قسمتي جديد تابستان آينده به كار مي گيرم
فارس: كره‌جنوبي با تأسي از عروسك‌هاي ايراني دارا و سارا عروسك‌هاي يانگوم و تانگوم را وارد بازار مي‌كند
مجله فيلم: نيکول کيدمن: استقبال ايرانيان از يانگوم حسرت مرا برانگيخت
زن ايراني يانگوم‌نما دستگير شد
انصارنيوز: يانگوم از حجاب اسلامي استقبال كرد

 

البته بعضی از تیترای بالا رو از اینورو اونور جمع کردم !!!
راستی از قصد این پست رو طولانی کردم که وبلاگ دوباره یه حالی بگیره:


یه راستی دیگه: یانگوم : رشته در30 من مهندسی مواد بوده است (گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد !!! )


The image “http://enjoy.eastday.com/eastday/enjoy/node58771/node58913/node58914/images/00414204.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

The image “http://www.aftab.ir/photoblog/adv_images/5c7dffbbe4338e2e6810c5245b03285d.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در  86/06/11ساعت 1:24  توسط رنجبران  | 

 

سلام .

این پست که الان روبروتون هست شامل مطالب مختلف و شاید چرت و پرته (  خودای نکرده . روم به دیفال  )

و اما این پست :

۱) آهااااااااااااااااااااااااااااای اهالی وبلاگ موادیون له ....... !!(دوباره روم به دیفال ) کجایییین پس ؟؟؟ اینه رسم یا علی گفتن ؟؟ واقعا که .......... . موادی یه خورده با بخارتر و باحال تر میشه ها . پس یا علی دیگه . با تو ام  : یا علی ؟؟؟

 

۲) آیا میدانید که اجانب از این سوت و کور بودن وبلاگ بسیار بسیار خرسند و خوشنود شده اند ؟؟؟ پس برخیز ای موادی باید که پوزه آنان را بر خاک مالیم  !!!!

 

۳) موادیای این وبلاگ همشون ۸۵ ای و باحالن . میدونم میدونید ولی باز میگم که بدونید با اینکه قبلا یه بار هم گفتم که بدونید . و اون این که : ۱۴ و ۱۵ شهریور یعنی همین ۴ و ۵ شنبه انتخاب واحد ماهاست . و اینکه ظاهرا امسال جوری برنامه ریختن که قبل اون موقع نشه رفت ( تا الان نتونستم من ) 

 

۴)  بعد از انتخاب واحد :  برنامه تغییر یافته  به این صورت که ۱۸ ام از ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه حضوری دانشجو به استاد راهنمای مربوطه جهت تثبیت انتخاب واحده و همون ساعت ولی فرداش یعنی ۱۹ ام ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه به اداره آموزش جهت اخذ برگه تاییدیه میباشد . پس اگه بیایین ۲ روز زیارتتون خواهیم کرد ....  ایشالا

 

۵) سایت آموزش محل انتخاب واحد تحت وبه که آدرسش به این صورته : http://edu.sut.ac.ir جهت وارد شدن هم یه شماره دانشجویی و یه دونه شماره شناسنامه لازمه !! (البته اگه رمزتون رو عوض نکرده باشین )

 

۶) برنامه هفتگی تمام رشته ها رو دادن . ماله همشون تو سایت دانشکده ی خودشونه . سایت مواد هم اینه http://mae.sut.ac.ir  . وقتی رفتین این سایت روی این کلیک میکنید (فایل pdf میباشد ):  برنامه هفتگي و امتحانات نيمسال اول 87-86

 

۷)قهرمانی والیبالیست های جوان رو هم تبریک میگم . ( قابل توجه والیبالیست وب  )

 

۸ یه تشکر ویژه از یه عده از بچه های صنعتی دارم  بابت همین وبلاگ . ولی از یه طرف هم شرمنده که استخراجیها یه خورده کم کاری میکنن و این شاید به خاطر اینه که دیر فهمیدن . ایشالا از ترم بعد و تعطیلات بعد .

 

 

این پست به قول ما ترکا آلابولا و شیلیم شوربا  بود . قابلی هم نداشت . ولی تورو خدا اینجوری بیکار نذارین وبلاگ رو ... .   بازم تشکر از همه .......... .   

 

 

 

این گلای خوشگل هم تقدیم به همه متالورژیستهای  عزیز

 

 

 

                                                        

 همین ....

                                                                                                                     مسپا

+ نوشته شده در  86/06/10ساعت 20:20  توسط پشمینه آذر  | 

سلام بچه ها با یک روز تاخیر! نیمه شعبان رو به شما ها تبریک میگم.

-----------------------------------------------------------------------------

راستی این یکی دو روز آینده چهلم فوت هنرمند بزرگ ایرانی ،مهستی است.این موضوع را به

همه ی ایرانیان تسلیت می گویم.

                                            روحش شاد.  

+ نوشته شده در  86/06/08ساعت 5:49  توسط روجائي  | 

 

سلام .

خوبین بچه ها !!؟ کم پیدا شدین تازگیها . بازم عید رو تبریک میگم آره منظورم نیمه ی شعبانه . منم سرم شولوغ بود این روزا . امروز یه کم خلوت شده و تصمیم گرفتم مطلب جدید بذارم . این مطلب در مورده آقای مهران مدیریه . جالبه . بخونید ببینید این آقا کجاست ؟؟؟

  این شما و مطلب سینمایی آق سنا :

 


حضور سينمايي «مهران مديري» پس از بازي در«ديدار» ساخته محمدرضا هنرمند در سال 73 آغاز شد و پس از 8 سال حضور تلويزيوني در «توكيو بدون توقف»به كارگرداني سعيد عالم زاده متوقف شد . پس از آن مديري به عنوان يك چهره تلويزيوني شناخته شد اما در سال 86 ، فعاليت‌هاي سينمايي خود را جدي‌تر از گذشته پيگيري كرده است. بنا بر اين گزارش، «مديري» پس از پايان پخش مجموعه پرمخاطب «باغ مظفر» از 26 بهمن سال 85، جلوي دوربين «كمال تبريزي» رفت تا يكي از متفاوت‌ترين نقش‌هاي خود را در «هميشه پاي يك زن در ميان است» ، در كنار حبيب رضائي، گلشيفته فراهاني، آهو خردمند و رضا كيانيان ايفا كند. وي در اين فيلم درنقش يك مرد ضد زن را بازي مي‌كند و بازي او با طنز خاص و متفاوتي همراه بوده كه رضايت كمال تبريزي را در پي داشته است.

* بر لبه پرتگاه!

وقتي 18 فروردين نام مديري در كنار 25تن از بازيگران سينما، تلويزيون و تئاتر در تازه‌ترين فيلم بهرام بيضايي ديده شد، تصميم جدي وي براي حضور در سينما به چشم آمد.
گرچه اين فيلم ساخته نشد تا پس از منتفي شدن توليد «چه كسي رئيس را كشت؟» و «فيلم در فيلم» كه بيضايي در اواسط دهه 70 براي هر دو فيلم، مديري را مدنظر قرار داده بود و آن فيلم‌ها هم به مرحله ساخت نرسيد، يكبار ديگر شاهد منتفي شدن اين همكاري بوديم تا مديري اين بار هم يك فرصت مهم را با بدشانسي از دست بدهد.

* ساخت نخستين فيلم بلند
تصميم مديري براي حضور جدي در سينما را از دو حيث مي‌شد مورد توجه قرار داد. اول اين كه مديري تمايلي به ساخت مجموعه‌هاي تلويزيوني 90 شبي ندارد و ديگر اين كه او براي ساختن نخستين فيلم بلند خود در سينما به دنبال تجربه‌هاي پررنگ‌تري مي‌گردد تا با شرايط توليد در سينماي ايران ملموس‌تر آشنا شود كه با توجه به تمايل او براي ساخت فيلم، اين مسئله قابل بحث‌تر به نظر مي‌رسيد. او امسال در گفت‌وگوهاي مختلفي به تمايل جدي‌اش براي ساخت اين فيلم تاكيد كرده است.

* به دنبال گنج

وي پس از منتفي شدن «لبه پرتگاه»، با گروه مجموعه «باغ مظفر» و البته در لوكيشن‌هاي متفاوت، مجموعه طنز «گنج مظفر» را - اين بار نه براي تلويزيون- كارگرداني كرد. مجموعه طنزآميزي كه در 10 قسمت و به صورت داستاني ساخته شده و به سياق «فضانوردان مي‌آيد» به شكل مجموعه CD وارد بازار رسانه‌هاي تصويري خواهد شد.

* دايره زنگي ، چهارمين تجربه سينمايي

اين بازيگر سپس قرارداد بازي در فيلم «دايره زنگي»(پريسا بخت‌آور) را امضا كرد تا در اين فيلم، براي نخستين بار با «هديه تهراني» هم‌بازي شود. او دليل پذيرفتن پيشنهاد بازي در اين فيلم را، فيلمنامه متفاوت و تمايلش براي همكاري با گروه سازنده «دايره زنگي» اعلام كرد.او در «دايره زنگي» نقش آقاي رزاقي را ايفا مي‌كند كه هنوز چيزي از آن روشن نشده است.

* ادامه ساخت طنز 90 شبي

مديري البته قصد دارد تا مجموعه 90 شبي ديگري را با شخصيت‌هاي امروزي و در فضايي آپارتماني توليد كنند كه شخصيت‌هاي محوري آن را چند جوان تشكيل مي‌دهند اما در شرايط فعلي ، به نظر مي‌رسد ساخت اين مجموعه تا پايان توليد «دايره زنگي»(احتمالا اوسط پائيز) ممكن نباشد، و البته اين را هم بايد توجه داشت كه مديري همچنان به كارگرداني نخستين فيلم سينمايي‌اش مصمم‌تر است.

 

 

 

منتظر نظر صاحب نظران در مورد این آقا هستم

 

 

همین ... مسپا 

 

 

+ نوشته شده در  86/06/07ساعت 20:0  توسط پشمینه آذر  | 

 

در فراق تو
باران شدم و بر گونه‌ي ابر غلتيدم
در پي تو
باد شدم و در هر كوي و برزن وزيدم
و نشاني‌ات را
از هر رهگذري پرسيدم
اما دريغ
هرگز روي ماهت را نديدم
بر من خنديدند
تيرهاي تمسخر به سويم زدند
و گفتند: « او نيست. وجود ندارد»
گريستم
گفتم: « او هست. وجود دارد
او هست اما غايب است
او هست و روزي خواهد آمد.»
نشنديدند
و باز خنديدند
فرياد شدم
در تمامي گوشها پيچيدم
از تو خواندم
از بودن تو، نور تو، معجزه‌ي تو
از حرف‌هايت، مهرباني‌هايت، نگاه‌هايت و نوازش‌هايت
ديگر نخنديدند
ديگر تمسخر نكردند
به فكر فرو رفتند
فكر...
عاقبت گريستند
اشك ندامت ريختند
و با من همنوا شدند:
« او هست. وجود دارد
او هست اما غايب است
او هست و روزي خواهد آمد»

به امید ظهورش ...

 

 

میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج ) مبارک باد

 

 

                                                                                                 همین .... مسپا  

+ نوشته شده در  86/06/07ساعت 16:17  توسط پشمینه آذر  | 

مرداب برای آرامش نیلوفر سالها میخوابد

تا آرامش نیلوفر بر هم نخورد.

برای داشتن کسانی که دوستشان داری

صبور باش.

 

+ نوشته شده در  86/06/06ساعت 18:58  توسط طالب پور  | 

همونطور که شنیدین ساعت رسمی کشور دوباره به حالت روتین خود از اول مهر باز خواهد گشت.خوب،شاید بهتره بگیم mr.presidentضایع شد!به نظر من آدم گاهی وقت ها لازمه که از تجربیات دیگران استفاده کنه.یعنی بررسی بیشتر کشورهای آسیایی، اروپایی وامریکا نشان داده که تغییر یک ساعته زمان  رسمی کشور به خاطر تغییرات آب و هوایی باعث صرفه جویی در مصرف برق و در نتیجه رشد اقتصادی میشود.در اوایل انقلاب هم رهبر! گفته بود:"این محمد رضا (شاه)توکار خدا هم دست کاری کرده وساعت را یک ساعت جلو وعقب میکند!!!!"

به هر حال،

خودتون قضاوت کنین که تو چه کشوری داریم زندگی میکنیم........................................

+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 4:53  توسط روجائي  | 

این روزا حالا که همه زدن تو خط تفسیر فیلم ،  گفتم من هم به تفسیرفیلم سینماپارادیسو                                   

    Cinema Paradiso (Original and Directors Editions) [ NON-USA FORMAT, PAL, Reg.2 Import - Great Britain ]               

 که(CINEMA PARADISO) این فیلم یک فیلم به زبان ایتالیایی است و در زمان پخش خود مخاطبان زیادی را به جذب کرد بپردازم .داستان این فیلم را می توان یک تراژدی عاشقانه دانست وعملا این فیلم گذشته ی فردی به نام    سالوادوره را به آینده اش ربط می دهد. این فیلم در صد فیلم شبکه ی سه پخش شده اما سانسور فراوان همراه است!همانطور که گفته شد ،این فیلم در مورد فردی به نام   است که در شهری   واقع در ایتالیا زندگی میکرده وزیر نظر یک  کشیش آموزش های دینی می دیده است اما به این کار علاقه ای نشان نمی داد و

Cinema Paradiso (Two-Disc Deluxe Edition)                                                               Cinema Paradiso

ازهمان دوران  بچگی به سینما علاقه داشته ولی به دلیل وجود تعصبات دینی در آن زمان ومنع مادرش از پیوستن به این جرگه منع می شد.بعد از گذشت زمان وکم تر شدن تعصبات دینی  توانست به همراه آلفردو،گرداننده ی سینما، در سینمایی به نام سینما پارادیسو در همان دوران کودکی مشغول به کار شود.او وقتی به دوران نوجوانی رسید او عاشق یکی از همکلاسی های خود می شود. اما به خاطر مخالفت پدر و مادر آن دخترآن ها به هم نمی رسند و به همراه پدر و مادرش شهر را ترک میکنند. از هم دور می مانند.سالوادوره  نیز به شهر رم  سفر کرد وبه کارگردانی بزرگ تبدیل شد.او به دوران پیری خود نزدیک می شد و سر انجام بعد از سال ها به خاطر مرگ آلفردو به شهر خود  بازگشت. در آن جا برای بار دیگر بعد از سال های زیادی معشوقه ی قدیمی خود رامی بیند.ولی دیگر دیر شده بود و ............

این چکیده ی چکیده ای! از این فیلم بسیار رمانتیک بود.هم اکنون این فیلم به زبان ایتالیایی و با زیرنویس انگلسی و فارسی عرضه می شود .(درضمن اسم اون دختره وهمچنین اسم شهر محل زندگی اولیه ی سالوادوره رو یادم رفت!!)Cinema Paradiso - The New Version

خوش باشید!

+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 4:49  توسط روجائي  | 

شعمشعم

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ی                    نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام                          ای که تو سلطان وفا بوده‌ای

آه که من دوش چه سان بوده‌ام!                 آه که تو دوش کرا بوده‌ای!

رشک برم کاش قبا بودمی                         چونک در آغوش قبا بوده‌ای

زهره ندارم که بگویم ترا                              بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟!

شعمیار سبک روح! به وقت گریز                         تیزتر از باد صبا بوده‌ای

بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد                          باش که تو بنده بلا بوده‌ای

رنگ رخ خوب تو آخر گواست                       در حرم لطف خدا بوده‌ای

رنگ تو داری، که زرنگ جهان                       پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای

آینه‌ی رنگ تو عکس کسیست                   تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای

 

 

 

 

 

 

شمعشمع

يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست    جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست

حاليا خانه برانداز دل و دين من است       تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کيست

باده لعل لبش کز لب من دور مباد               راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو              بازپرسيد خدا را که به پروانه کيست

می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد که دل نازک او مايل افسانه کيست

يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين           در يکتای که و گوهر يک دانه کيست

گفتم آه از دل ديوانه حافظ بیآتش تو   آتش             زير لب خنده زنان گفت که ديوانه کيست
 
+ نوشته شده در  86/06/02ساعت 14:39  توسط   | 

با سلام خدمت همه دوستان قدیم و اونایی که به تازگی فعالیتشون رو به در این وبلاگ شروع کردند برای همگی ارزوی موفقیت دارم
+ نوشته شده در  86/06/02ساعت 12:54  توسط نجیبی  |