|
|
|
|
|
بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
آذربایجان سرزمین حماسه و ایثار و شجاعت است. این دیار در آغوش خویش، مبارزان و سرداران بسیاری را به عرصه رسانده و حضور و نقش آذربایجان در تحولات سیاسی، اجتماعی ایران و جهان انکارناپذیر است. شخصیت هایی چون ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی، در دوران ماضی و سردارانی چون شهیدان باکری، شفیع زاده، تجلائی و یاغچیان تنها نمونه هایی از «قهرمان پروری» آذربایجان است. اما وجود این خصلت مبارزه طلبی و استبداد ستیزی آذربایجان و مردمانش است که شعر و هنر همواره چونان تار و پود وجود مردمان آذربایجان تنیده شده و هنوز که هنوز است کمتر خانواده ای را می توان یافت که در شب نشینی های دوستانه و فامیلی اش، «بایاتی» و «تاپماجا» و «قوشماجا» خوانده نشود! هر چند زبان محلی آذربایجان با زبان و گویش ملی تفاوت بسیار دارد ؛ اما این امر نیز هرگز سبب نشده تا این فرهنگ و فولکلور آذربایجان با فرهنگ و فولکلور آذربایجان با فرهنگ و ادبیات ملی کشور افتراق ایجاد شود. آذربایجانی ها در عین حال که در هنرورزی فولکور آذری، ید طولایی دارند در شعر و ادبیات و موسیقی فارسی نیز متبحر هستند. در این زمینه می توان در حوزه شعر از پروین اعتصامی و استاد شهریار نام برد و در عرصه موسیقی، استاد اقبال آذر. در عین حال، استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی که از او به نام «شهریار ملک سخن» یاد می کنند، بنیانگذار و پرچمدار عرصه ی شعر و ادبیات در سبک نوینی است که بیشتر در قالب «حیدربابایه سلام» تقسیم بندی می شود. «استاد شهریار تمام فریادهای فروخته ملتی را با زبانی شیوا و ملیح و در قالب گفتگو با کوهی که پیش از این نه ارتفاع فیزیکی داشت و نه ارتفاع معروفیت؛ به تصویر کشیده است. اما بعد از خلق «حیدربابایه سلام» حیدبابای آذربایجانی نیز به اوج شهرت و اعتبار رسید.» شهریار تنها یک شاعر غزل سرا، یا قصیده سرا نبود. او زبان گویای مردم آذربایجان و آئینه ی احساسات پاک و بی غش آذر به جانان است. آوازه ی بلند شهریار و شعرش و مهمتر از همه سبک نوین شعری شهریار، حتی اکنون بعد از گذشت بیش از دو دهه از درگذشت او، مرزهای جغرافیایی را در نوردیده و حصار زبان ها و لهجه ها را هم شکسته است. تا آنجا که ترجمه های غیرآذری «حیدربابایه سلام» و دیگر اشعار نغز و ملیح شهریار، گوش ها، قلب ها و احساسات هر شنونده ی بیگانه را نیز به نشاط و تحرک و واکنش وادار می سازد. اما ملاحت زبان آذری بویژه در شعر شهریار چیز دیگری است و قطعاً کسی که به این زبان آشنا نباشد، نمی تواند احساسات و روحیات شعر شهریار را تمام و کمال درک نماید. کار شهریار اما به همین جا ختم نمی شود. ارادت او به خاندان اهل بیت و عصمت و طهارت نیز، بسیار گویاتر از آن است که در متون ادبی به دست فراموشی سپرده شود. او به غزل زیبای «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را» اوج ارادت خویش به آستان ولایت را یادآور شده و با الهام از آثار حافظ شیراز غزلسرای قرن هشتم، خود را عاجزتر و ناتوان تر از آن می داند که بتواند بر آستان مولا علی(ع) مدح و تمجیدی شایسته تر و برزانده تر بسراید و مدح شایسته تر را به لسان غیب واگذار کرده و نوا در می دهد: «که لسان غیب بهتر بنوازد این نوا را!» شعر شهریار، هرگز از ارزش های دینی و ملی نیز خالی نیست، او متبحرانه توانسته است پا به پای انقلاب اسلامی، به تحولات و انقلابات درونی مردم نیز پاسخی در خور دهد. شعر «یا علی! باز از خدا دستی به همراه بسیج» اوج مهارت شهریار در ارایه تصویری تلفیقی از «مکتب» و «انقلاب» است. و این گونه است که در بیت بیت اشعار شهریار می توان رگه هایی از خلاقیت، نوآوری آمیخته با احساس و عشق به مام میهن مشاهده کرد. گواه این گفته را می توان در کلام دکتر مهدی الهی قمشه ای جست و جو کرد استاد که به چند زبان بین المللی تسلط دارد در همایشی که چند سال پیش در دانشگاه تبریز و با هدف بررسی و تحلیل شعر شهریار ترتیب یافته بود چنین ابراز کرد: «هر چند بنده به زبان آذری آذربایجانی تسلط ندارم، و با وجودی که چندین ترجمه ی حیدربابا را مطالعه کرده ام اما احساس می کنم که نمی توانم حال و احساس شهریار و مردم آذربایجان را در این ترجمه ها احساس کنم. به نظرم زبان آذربایجانی به طور اعم و شعر شهریار به طور اخص بسیار غنی تر و فراتر از آن است که بتوان تمام مضامین و مفاهیم مورد نظر سراینده شعر و قوم متعلق به شاعر را درک کرد.» شهریار با منظومه ی ماندگار حیدربابا که با شاه بیت: «حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا سئل لر سولار شاققیلدیوب آخاندا» شروع می شود؛ به فتح قلوب می پردازد. آنگاه خلعت شهریاری شهر معاصر فارسی را به تن کرده و در غزلسرایی، اشعاری یس همتا و ماندگار آمیخته با الحان موسیقیایی می سراید تا آنجا که شادروان استاد بنان خواننده شهیر ایرانی و استاند زنده یاد جواد معروفی آهنگساز بر شعر «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» جاودانه ترین نغمه های احساسی را پیوند می دهد. خلاصه این که شهریار موفق شد بعد از سال ها و قرن ها ایجاد افتراق و اختلاف بین ملیت آذربایجانی و ایرانی و بیگانگی فرهنگ و ادبیات این دو نسبت به هم، پیوندهای دوستی آنها را بر پایه ی شعر بنیان نهد و پل های وحدت و مودت و ارتباط را بین دو سرزمین جدایی ناپذیر ایران و آذربایجان با پیشینه های قدرتمند از کاخ های استوار فرهگ و شعر و ادبیات موسیقی ایجاد نماید. شهریار چه در دوران معاصر و چه در سال ها و قرن های آینده، به خاطر تبحر و ذوق هنری اش، شهریار ملک سخن لقب گرفته و افتخار هر آذربایجانی و ایرانی است. او همزمان به فتح قلوب همه ی انسانهای پاک سیرت و نیک سرشتف موفق شده، آنچنان که بنا به گفته ی خویش: شهریار! تو به شمشیر قلم در همه آفاق بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی! نام شهریار فرزند نامدار تبریز سال هاست که از مرزهای ایران گذشته و در چهار گوشه ی گیتی هر جا که از ادب فارسی سخنی می رود زبانزد ادیبان و سخن شناسان است. شهریار که استاد ملک الشعراء بهار او را در شاعری نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار عالم شرق می داند یکی از آخرین پاسداران شعر اصیل فارسی یا آخرین سلطان ملک سخن به شمار می رود. شعرایی که در کودکی با کوه و جنگ دریا سر و کار داشته و در آغوش طبیعت ناب پرورش یافته اند می دانند که رویاهای شیرین آن ایام بعدها گنجی را تشکیل می دهند که در دوران نویسندگی همیشه در آستین و در دسترس استفاده است برای شهریار نیز چنین بود از این رو به زادگاه خود شاید بیش از بسیاری از دوستان کودکی علاقمند بود در آثار خود کم و بیش از موطن خود یاد کرده و هرگز قانع نشده است. یکی از بزرگترین خدمات شهریار ایجاد تحول در عرصه ی غزل فارسی است جریان پویایی که امروزه با عنوان غزل نو به موازات شعر نو به حیات خود ادامه می دهد و در واقع با غزل های نو آیین استاد شده است از همین روی شهریار را می توان احیاگر غزل فارسی و نیز پدر غزل نو دانست. رویکرد ویژه ای شهریار به غزل باعث شد غزل دیگر باره به عنوان پویاترین گونه ی شعر فارسی جایگاه خود را در اذهان و انظار بازیابد. شهریار، ضمن خلق ابیات زیبا و پر احساس از تجلیل بزرگان علم و ادب و موسیقی ایران و جهان نیز غافل نمانده است. تا آنجا که شهریار در مورد استاد ابوالحسن صبا، آهنگساز و موسیقیدان صاحب سبک ایران، او را و ساز هنر آفرینش را مورد تحسین قرار می دهد؛ دلم به ساز تو رقصد که خود چو پیک صبا پیام یار به صد اهتزاز می گویی به سوی عرش الهی گشوده ام پر و بال بزن که قصه راز و نیاز می گویی نوای ساز تو خواند ترانه ی توحید حقیقتی به زبان مجاز می گویی شهریار حتی پا را از این هم فراتر نهاده و در قصیده ای مرگ صبا را از دیدگاه خود مرگ دنیا معرفی می کند: عمر دنیا به سر آمد که صبا می میرد ورنه آتشکده عشق کجا می میرد صبر کردم به همه داغ عزیزان یارب این صبوری نتوانم که صبا می میرد شهریار در وصف آهنگسازان و موسیقیدانان و نوازندگانی هم که با آنها حشر و نشر داشته ابیاتی را خلق نموده است. او در مورد قمرالملوک وزیری می گوید: بقیشو در ادامه مطالب بخونید ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
تقسیمبندی جوانان از نظر «محسن قرآئتی» حاجآقا قرائتی همهی اهل منبر و علم و فن و جوانان میشناسن 1) جوانان توتی: این جوانان مثل توتهای درختی که با یک تکان زمین میریزند. اینها خودشان میآیند مسجد و نماز جماعت میخوانند و از محرمات پرهیز میکنند 2) جوانان اناری: انار یک میوه حلالزاده است. اما باید بروی بالا و آن را بچینی خیلی هم کار سختی نیست. یعنی با قدری، تلاش میتوان آنها را هم به مسجد کشاند. 3) جوانان نارگیلی: یعنی نه تنها بالای درخت هستند که پوسته سفت و سختی هم دارند که باید زحمت زیادی بکشی و آنها را بشکافی ولی بعد که شکافتی میبینی مغز شیرین و شیره سفیدی دارند. 4) جوانان گردویی: ترشرو و متکبر پشت شاخههای درخت پنهان میشوند و چیدنشان خیلی سخت است. بعضیهایشان توخالی و تلخند. |
||
|
|
|
|
|
اگر می دانستی که
چقدر دوستت دارم هیچ گاه بارن را بهانه ی آمدنت نمی کردی رنگین کمان من....
|
||
|
|
|
|
|
سلام . بچه ها چطورین ؟؟؟ کم پیدا شدین ها . دیگه حال و احوالی از ما نمیپرسین . چرا ؟؟ آخه چرا ؟؟ از هرکجا ها چه خبر ؟؟؟ . همتون میخواین بیایین اینورا دیگه ایشالا به زودی . بگین ایشالا . نمیخوام بترسونمتون ها ولی یه خبر داغ . آهان به این خاطر اولش گفتم از ما خبری نمیگیرید چرا !! . ببینید زنده ایم مرده ایم !؟ که اومدین تبریز مواظب باشین نلرزین ها . نه بابا زلزلرو نمیگم .
مشتاق دیدارتونیم . راستی خسارت مالی و جانی نداشت فقط این انگشتام دیگه داره درد میکنه . موفق باشین . یا علی .... !
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام .
با هر خبری که نباید خندید . خب برادر من ( خواهر من ) میبینی رفیقت داره مشکوک می زنه برو جلو اونو درست و حسابی بررسی کن . اگه دیدی صدای شیشه میده یا چه میدونم بوی کراک میده ، خیلی دوستانه و برادرانه باهاش صحبت کن و از عواقب اعتیاد به این روانگردان های خطرناک مطلع اش کن . اگر گوش کرد که هیچی ، اگر نکرد همچین بزن که یکی از تو بخوره یکی از دیفال ( همون دیوار خودمون) ! والا . کار به جایی رسیده که فکر میکنیم اگر ما پدربزرگ بشیمو (ایشالا به خاطر اینکه چنین دعایی در برابر اعتیاد به کراک و شیشه و اینا مث دعای خیره ٬ یعنی اگه هرویین انسان رو در نهایت نابود کنه ٬ کراک از همون اول آدمیزاد رو پودر میکنه ٬ رسما اسکل میکنه ... در مورد هرویینیها مثلا میشه سرشون شیره مالید و با جایگزین کردن متادون با هرویین ٬ مراحل درمانیشون رو پیگیری کرد .(تو رو خدا نگین خودمم اینکارم ها . خیلی مختصر و آموزنده تقدیم به همه ی موادیا .... ( تو این کار نزده بودیم که الحمدلله حاصل شد
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
حکایت دعوا بر سر خال ، از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد!
داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید ، سپس صائب تبریزی در سالهای بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر ، حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتاً شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صائب سرود: حافظ اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
ولی داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه و کنار اشعاری با مضامینی مشابه داریم:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را فدای مقدمش سازم سرو دست و تن و پا را من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
و یا در جایی دیگر کمی طنز آلود:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا سرو دست و تن و پا را ز خاک گور می دانیم ز مال غیر می دانیم سمرقند و بخارا را و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را چه خوشتر می توان باشد ز آن کشک و دو من قارا
اما داستان باز هم ادامه یافت:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟ که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست که صائب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
و نهایتاً به این شعر می رسیم که با کمی تغییر در وزن ، حافظ را مسئول تمام این دعاوی میداند:
چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ میان شاعران بنگر فغان و جیغ و دعوا را وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را
|
||
|
|
|
|
|
رمضان . رمضان ماه خدا . ماه رحمت . آزادی و آسودگی از خود . رهایی . فرصت تحول . بازنگری و بازیابی . تمرین . بازگشت . اصلاح . ترمز در مسیر انحرافات . آشنایی با او . مهمانداری او . مهمانی من . دوستی او . تحویل گرفته شدن من . رشد صمیمیتها . کاهش رذالتها . شکستن نفس . تولدی دوباره . رفتن تاریکی . طلوع فجر . زمزمه بهار . و...................
|
||
|
|
|
|
|
بساط شيطان : ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد. حالم را به هم ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،فقط گوشهاي بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا ميكنم. نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد. ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق ميكني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات ميدهد. اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب ميخورند. از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به لاي چيزهاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. ميخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود . |
||
|
|
|
|
|
سلام . امروز ۱۱ سپتامبره !! یادتونه که . آهان همون واقعه ای که رخ داد تو نیویورک . برجهای دوقلوی تجاری در عرض چند مین با خاک یکسان شدن . با چند تا عکس مرور میکنیم اون روز رو :
قبل از حادثه ( قبل از برخورد هواپیما ) :
در حال برخورد :
وبعد از برخورد :
و چند دقیقه بعد که با خاک یکسان شدند :
و اما سوال : این تصویر را تو کودوم بخش بذارم ؟؟
قبل از برخورد . در حال برخورد . بعد از برخورد ؟؟؟؟ ( جایزه : تور یه روزه داخل این ۲ تا برج
و در سالگردشان به سوگ مینشینیم
چرا اتفاق افتاد ؟؟
و اما چند تا عکس جدید از همین منطقه
این ۲ تا عکس از محل همون ۲ تا برجه که در حال ساخت هستند . دقیق نمیدونم چی ؟
و اما این ۲ تا عکس که برام خیلی جالب بود . ببینید بعد بگم چی هستند :
اصلا نمیگم چی هستند چون همتون حتما گرفتید چین ؟؟؟ تو نظرات بگین ...
همین .... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد . سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها، آیا تابه حال فیلم بیدارگری رو دیده اید؟این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده که ماجرای بیمارانی را بررسی میکند که به بیماری هایی نظیر پارکینگسون بسیار حاد(،عفونت های مغزی) و اسکیزوفرنی مبتلا هستند.بیمارانی را که گاهی تا 30سال از این دنیا به اصطلاح دور بود اند.ماجرا از این قرار ست که پزشکی تازه وارد به نام دکتر"سی" وارد یک بیمارستان ویژه ی نگهداری این بیماران که به "گاردن" معروف است وارد شده واز دیدن این بیماران متاثر میگردد وتمام تلاش خود را برای درمان این بیماران میکند.بعد از مدتی سرانجام دارویی را پیدا می کند و قصد دارد بیماران خود را با این دارو درمان کند .اما موضوع آنقدر ها هم ساده نبود و شاید نگفتن ادامه ی فیلم جذاب تر باشد .البته همه ممکن است از این فیلم خوششان نیاید چون فیلم چون بر اساس یک حقیقت استوار است و شرایط یک فیلم آرمانی را ندارد.اگر دوبله این فیلم را هم پیدا کردید زیاد فرقی ...ندارد چون فارسی شده ی این فیلم زیاد سانسور ندارد. تا بعد |
||
|
|
|
|
|
سلام . خوب هستین ایشالا ؟؟؟ زمان گذشت . حرفهایی بین بچه ها ردوبدل میشد که کلاسها تشکیل نمیشه . استاد راهنمای ما تکذیب کرد و این رو دروغی برای تعطیلی کلاسها اعلام کرد . خلاصه یکی میگفت رو بولتن زدن ولی چیزی نبود ( راستی ناهار سلفم ۱۶۰ تومان قورمه سبزی بود که اطلاعیه ها اومدن رو بولتن که آقا کلاسها ۳۱ شهریور شروع میشه . زحمت کشیدید بفرمایید خونتون . ...... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (سر کارید همتون متن دقیق خبر : بدينوسيله به اطلاع كليه دانشجويان عزيز ميرساند با توجه به اعلام معاونت آموزشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و نظر به اينكه امكان نام نويسي و شركت پذيرفتهشدگان آزمون سراسري سال جاري در كلاسهاي درس با توجه به تاريخهاي اعلام شده از طرف سازمان سنجش و آموزش كشور فراهم نشده است، به جهت اجتناب از بروز ناهماهنگي در برنامهريزي كلاسهاي درس براي دانشجويان فعلي و جديدالورود شروع سال تحصيلي دانشگاه 31 شهريور ماه سال جاري خواهد بود.
آقا چشتون روزه بد نبینه . سرویسهای برگشت جا برا سوزن انداختن نبود . کیف یه متالورژی صنعتی هم موند لایه در ( گرفتی که آهان اینم بگم که خود شخص بنده از آموزش پرسیدم که تاییدیرو میشه ۳۱ گرفت . فرمودند : آری
خلاصه ما ذوق کرده بودیم که میبینیمتون
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام . بچه ها خوب تشریف دارین دیگه ایشالا ؟؟ خیلی وقته که مطلب نذاشته بودم آخه مسافرت بودم(همون تهران ). تا اینکه دیروز عکس ماهواره ای حرم امام رضا رو دیدم که احد جان گذاشته بود . آره این طور شد که یک جرقه در مخ
عکس دانشگاه صنهتی سهند از نوع ماهواره ایش
اینم لینکش : http://www.badongo.com/pic/1513120
خوب امیدوارم پسندیده باشید . ایشالا فردا یعنی ۱۸ ام یه عدتونو میبینیم . به امید دیدار همه موادیون .
همین .... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
We don’t need no education We don’t need no thought control No dark sarcasm in the classroom Teachers, leave the kids alone Hey!Tachers! Leave the kids alon All in all its just another brick in the wall All in all youre just another brick in the wall
مطمعنا همتون لااقل اسم پینک فلوید رو شنیدین و اگه فکر می کنین تا حالا هیچ تراته ای از این گروه نشنیدین, مطمئن باشین شنیدین...فقط نمی دونستین مال پینک فلوید ه . لیریک بالایی یکی از محبوب ترین ترانه های منه که همیشه زیر زبونم زمزمه می کنم که از آلبوم" دیوار" انتخاب شده . اعضای گروه پینک فلوید هرگز به صورت ستاره های موسیقی مطرح نبودن و خودشون به این گمنامی اسرار داشتن, حتی عکس روی جلد آلبم هاشون هم متفاوت و مفهوم دار بود.پینک فلوید بخاطر اشعار ساده وپر مفهوم وبه کار بردن صدا های عجیب مانند تیک تیک ساعت, گریه بچه, انفجار هواپیما و ...در بین مردم مخاطبان زیادی داره. یکی از سنبل های پینک فلوید "چشم بزرگ"(Big Eye) است...چشمی که به ورای این جهان مادی نگاه میکنه. من در اینجا به خلاصه ای از بیوگرافی پینک فلوید که از سایت ویکی پدیا انتخاب کردم, اشاره میکنم:
از چپ به راست: نیک میسون، سید برت، دیوید گیلمور، راجر واترز و ریچارد رایت
پینک فلوید (انگلیسی: Pink Floyd) نام یکی از مشهورترین و خلاقترین گروههای موسیقی راک انگلیس است، که از سال ۱۹۶۵ به رهبری سید برِت نوازنده گیتار شروع به کار کرد و در دهه ۷۰ میلادی به اوج شهرت رسید. دیگر اعضای گروه راجر واترز (گیتار بیس)، ریک رایت (کیبورد) و نیک میسن (درام) بودند. یکی از بارزترین ویژگیهای سبک پینک فلوید استفاده از صداهای الکترونیکی و جلوههای ویژه در آهنگهایشان بود، و دیگری شعرهای ساده و کودکانه اما نافذ.[1] سید برت در سال ۱۹۶۸ به دلیل عوارض ناشی از سوءمصرف مواد مخدر توهمزا و ناتوانی در حضور مؤثر در اجراهای زنده (و حتی در استودیو) عملاً از گروه کنار گذاشته شد و دیوید گیلمور که گیتاریست توانمندی بود جایش را گرفت. در سال ۱۹۷۳ بود که توانستند با آلبوم نیمه تاریک ماه، در امریکا خود را به فوقستارههای موسیقی تبدیل کنند.[2] در سال ۱۹۸۶ راجر واتِرز که پس از سید برت نقش اصلی در آهنگسازی و نوشتن شعرهای پینک فلوید را بر عهده داشت به دلیل اختلاف با گروه از آنها جدا شد. البته اعضای گروه در سال ۲۰۰۵ اختلاف های دیرینه خود را کنار گذاشتن و دو باره جمع شدن و در جولای ۲۰۰۵ در لندن در کنسرت Live8 برنامه اجرا کردن. اما راجر واتر بعدا گفت که دیگر اعضای پینک فلوید علاقه ای برای پیوستن مجدد اعضا ندارند. از راست به چپ : ریچارد رایت , نیک میسن , راجر واترز , دیوید گیلمور
این هم یه عکس از سید برت بنیانگذار و مغز متفکر پینک فلوید :
|
||
|
|
|
|
|
روزی که قاصدک رو تو دستام گرفتم گفتم شاید بهترین قاصد دل منه . گفتم قاصد من چه قد با دلم یکیه. حتی نبوسیدمش چون ترسیدم باد نفسم پرپرش کنه ... اما نمیدونستم قاصد دل شکسته ی من خوب امانتداری نمیکنه. دل سپردم و دل دادم افسوس که به دل بد کردم |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
مهدى بياتى ريزى |
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
تصویر بسیار زیبای ماهواره ایی از حرم رضوی
|
||
|
|
|
|
|
آقا تکلیف این که تو سایت دانشگاه نوشته که ۱۹ شهریور کلاسا شروع میشن رو روشن کنین و در این </P> <P>مورد بحث کنیم راستی دانشگاه صنعتس نوشیروانی بابل کلاساش از ۱۵ شهریور شروع میشه...........</P> به علت اهمیت موضوع هرچه زودتر بحث کنید و نتیجه بگیریم. هرکسی هم میدونه بقیه کی میان بگه. |
||
|
|
|
|
|
آقایون محترم ما که با هزار رنج وسختی انتخاب واحد کردیم.البته رضا هم در این کار خیلی خیلی کمکم کرد.رضا خیلی دمت گرم. با تشکر. |
||
|
|
|
|
|
نمیخاستم بشینم کلی بنویسم که کجایید برا همین فقط مینویسم :
!!!BUZZ
|
||
|
|
|
|
|
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند. |
||
|
|
|
|
|
خوب بچه ها حتما شما مثل من تو سایت دانشنگاه به اطلاعیه ها نگاه کردین هم از نوع خنده دارش هست هم از نوع جدی .به این اطلاعیه ی خنده دار توجه کنین: |
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها. این چند وقت که نبودم نه که نبودم ها بودم ولی انگاری نبودم. دیگه به هر حال. آره بودم ولی اصلا حوصله نوشتن نداشتم(سر همون موضوع خیر که قبلا گفته بودم !!). تا اینکه دیگه امشب اومدم که بنویسم خیلی مطلب هم دارم که پست بذارم ولی چون حوصله تایپ ندارم اینا همینجوری موندن یه چنتاش اینان که اگه وقت کنم هرچه زودتر بذارمشون: 1- زندگی هیتلر 2-اون موضوع خیره !!!!!!! 3-فایرفاکس 4-یانگوم 5-قوانین مورفی 6- سهمیه بندی بنزین 7- ...........
البته خیلی های دیگه هم بود ولی حوصلم نمیاد بنویسمشون حتی جمله بندیشون هم تو ذهنم کامله و حوصله تایپ ندارم.
حالا اینایی که بالا نوشتم فقط در حد روزنامه ها و مجله ها بود پایینی ها مربوط به چیزایه دیگس : تو یکی از خیابونا دیدم که یه مشاور املاک باز شده به اسم "مشاور املاک یانگوم" !!! اینای که بالا هست نمونه هایی که حتما شما هم دیدین. به نظر شما علت این موضوع یه کم سادگی ملت ما نیست و اینکه یه عده از این سادگی سوء استفاده کنن و یه پولی به جیب بزنن ؟؟؟
سفير ايران در كره: نام اصلي يانگوم شهلا شيرينبيان بودهاست
البته بعضی از تیترای بالا رو از اینورو اونور جمع کردم !!!
|
||
|
|
|
|
|
سلام . این پست که الان روبروتون هست شامل مطالب مختلف و شاید چرت و پرته ( خودای نکرده . روم به دیفال و اما این پست : ۱) آهااااااااااااااااااااااااااااای اهالی وبلاگ موادیون له ....... !!(دوباره روم به دیفال
۲) آیا میدانید که اجانب از این سوت و کور بودن وبلاگ بسیار بسیار خرسند و خوشنود شده اند ؟؟؟
۳) موادیای این وبلاگ همشون ۸۵ ای و باحالن . میدونم میدونید ولی باز میگم که بدونید با اینکه قبلا یه بار هم گفتم که بدونید . و اون این که : ۱۴ و ۱۵ شهریور یعنی همین ۴ و ۵ شنبه انتخاب واحد ماهاست . و اینکه ظاهرا امسال جوری برنامه ریختن که قبل اون موقع نشه رفت ( تا الان نتونستم من
۴) بعد از انتخاب واحد : برنامه تغییر یافته به این صورت که ۱۸ ام از ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه حضوری دانشجو به استاد راهنمای مربوطه جهت تثبیت انتخاب واحده و همون ساعت ولی فرداش یعنی ۱۹ ام ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰ مراجعه به اداره آموزش جهت اخذ برگه تاییدیه میباشد . پس اگه بیایین ۲ روز زیارتتون خواهیم کرد .... ایشالا
۵) سایت آموزش محل انتخاب واحد تحت وبه که آدرسش به این صورته : http://edu.sut.ac.ir جهت وارد شدن هم یه شماره دانشجویی و یه دونه شماره شناسنامه لازمه !! (البته اگه رمزتون رو عوض نکرده باشین )
۶) برنامه هفتگی تمام رشته ها رو دادن . ماله همشون تو سایت دانشکده ی خودشونه . سایت مواد هم اینه http://mae.sut.ac.ir . وقتی رفتین این سایت روی این کلیک میکنید (فایل pdf میباشد ): برنامه هفتگي و امتحانات نيمسال اول 87-86
۷)قهرمانی والیبالیست های جوان رو هم تبریک میگم . ( قابل توجه والیبالیست وب
۸ یه تشکر ویژه از یه عده از بچه های صنعتی دارم بابت همین وبلاگ . ولی از یه طرف هم شرمنده که استخراجیها یه خورده کم کاری میکنن و این شاید به خاطر اینه که دیر فهمیدن . ایشالا از ترم بعد و تعطیلات بعد .
این پست به قول ما ترکا آلابولا و شیلیم شوربا
این گلای خوشگل هم تقدیم به همه متالورژیستهای
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها با یک روز تاخیر! نیمه شعبان رو به شما ها تبریک میگم.
----------------------------------------------------------------------------- راستی این یکی دو روز آینده چهلم فوت هنرمند بزرگ ایرانی ،مهستی است.این موضوع را به همه ی ایرانیان تسلیت می گویم. روحش شاد. |
||
|
|
|
|
|
سلام . خوبین بچه ها !!؟ کم پیدا شدین تازگیها . بازم عید رو تبریک میگم آره منظورم نیمه ی شعبانه . منم سرم شولوغ بود این روزا . امروز یه کم خلوت شده و تصمیم گرفتم مطلب جدید بذارم . این مطلب در مورده آقای مهران مدیریه . جالبه . بخونید ببینید این آقا کجاست ؟؟؟ این شما و مطلب سینمایی آق سنا :
حضور سينمايي «مهران مديري» پس از بازي در«ديدار» ساخته محمدرضا هنرمند در سال 73 آغاز شد و پس از 8 سال حضور تلويزيوني در «توكيو بدون توقف»به كارگرداني سعيد عالم زاده متوقف شد . پس از آن مديري به عنوان يك چهره تلويزيوني شناخته شد اما در سال 86 ، فعاليتهاي سينمايي خود را جديتر از گذشته پيگيري كرده است. بنا بر اين گزارش، «مديري» پس از پايان پخش مجموعه پرمخاطب «باغ مظفر» از 26 بهمن سال 85، جلوي دوربين «كمال تبريزي» رفت تا يكي از متفاوتترين نقشهاي خود را در «هميشه پاي يك زن در ميان است» ، در كنار حبيب رضائي، گلشيفته فراهاني، آهو خردمند و رضا كيانيان ايفا كند. وي در اين فيلم درنقش يك مرد ضد زن را بازي ميكند و بازي او با طنز خاص و متفاوتي همراه بوده كه رضايت كمال تبريزي را در پي داشته است.
منتظر نظر صاحب نظران در مورد این آقا هستم
همین ... مسپا
|
||
|
|
|
|
|
در فراق تو به امید ظهورش ...
میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج ) مبارک باد
همین .... مسپا |
||
|
|
|
|
مرداب برای آرامش نیلوفر سالها میخوابد تا آرامش نیلوفر بر هم نخورد. برای داشتن کسانی که دوستشان داری صبور باش.
|
||
|
|
|
|
|
همونطور که شنیدین ساعت رسمی کشور دوباره به حالت روتین خود از اول مهر باز خواهد گشت.خوب،شاید بهتره بگیم mr.presidentضایع شد!به نظر من آدم گاهی وقت ها لازمه که از تجربیات دیگران استفاده کنه.یعنی بررسی بیشتر کشورهای آسیایی، اروپایی وامریکا نشان داده که تغییر یک ساعته زمان رسمی کشور به خاطر تغییرات آب و هوایی باعث صرفه جویی در مصرف برق و در نتیجه رشد اقتصادی میشود.در اوایل انقلاب هم رهبر! گفته بود:"این محمد رضا (شاه)توکار خدا هم دست کاری کرده وساعت را یک ساعت جلو وعقب میکند!!!!" به هر حال، خودتون قضاوت کنین که تو چه کشوری داریم زندگی میکنیم........................................ |
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت همه دوستان قدیم و اونایی که به تازگی فعالیتشون رو به در این وبلاگ شروع کردند برای همگی ارزوی موفقیت دارم |
||