|
|
|
|
بچه ها اینی که می بینین طرح جدید یونیفرم نیرو های نظامی و انتظامی زنانست!!!!! دیزاین رو حال می کنین با عرض پوزش بدلیل اینکه مانکن های موجود در نیروی انتظامی راه رفتن گربه ای بلد نبودن موقتا از مانکن های گچی موجود در بوتیک ها استفاده شد... |
||
|
|
|
|
|
سلام
هر کی تونست تو موبایل خودش این متنو در کمتر از ۵۰ ثانیه بنویسه اسمشو تو بخش نظرات وارد کنه salam man nemidanam ke chera migooyand asb heivane najibist kabutar zibast va chera dar ghafase hichkasi karkas nist gole shabdar che kam az laleye ghermez darad |
||
|
|
|
|
|
اين روز فرخنده بر همگان مبارك باد بچه ها مي خواستم عكس بذارم اما موفق نشدم . مگه ديگه نميشه لينك عكس رو تو بلاگفا نوشت؟ |
||
|
|
|
|
|
سلام . بچه ها عیدتون مبارک . ایشالا همیشتون عید باشه و خوشی !!! راستی اصل حالتون هم که خوبه ایشالا ؟؟؟ خدارو شکر ...
روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.
ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر) محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد. ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد چو زر عزيز وجودست شعر من آری قبول دولتيان کيميای اين مس شد خيال آب خضر بست و جام کيخسرو بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد زراه ميکده ياران عنان بگردانيد چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد
مسپا
|
||
|
|
|
|
|
سلام به برو بچ راستش دارم روی سایتن یه وب سایت(نه وبلاگ)کار میکنم برای همین کلا کم به اینترنت تواین چند روز اخیر اومدم زیاده عرضی نیست! |
||
|
|
|
|
|
علیرضا قزوه : با دل شکسته رفتم رو به مشرق تبسم ناگهان رسیدم اینجا صبحتان بخیر مردم دیشب از شما چه پنهان سر زدم به کوی مستان گفتم السلام یا می گفتم السلام یا خم ساقی قدح به دستان خنده زد به روی مستان یعنی اجر می پرستان پیش ما نمی شود گم ساقی و دراز دستی مستی و سیاه مستی آدم و دوباره عصیان آدم و دوباره گندم عشق آتش است آتش عقل هیزم است هیزم آتش آورید آتش هیزم آورید هیزم
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها نگفتم نمیتونین جای خالی منو پر کنین؟! به دلیل سیلی از مشکلات به وجود آمده کوتاهی من را در این فقره پذیرا باشید .به هر حال دوباره به فعالیت خود ادامه می دهم |
||
|
|
|
|
|
khili jalebe ta hala be
manaye ghashange
A.B.C.D.E.F.G. deghat kardi
a boy can do every thing for girl
hala barax g.f.e.d.c.b.a
girl forget every thing done and
catch a new boy again
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
شيراز، نامي خيال انگيز در افسانه ها آمده است كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس كرد و نام خود را بدان بخشيد. به روايتي ديگر، نام اين ديار، "شهرراز" بوده كه به اختصار شهر از و شيراز خوانده شده است. در حالي كه بر اساس تحقيقات "تدسكو" شيراز به معناي مركز انگور خوب است، "ابن حوقل"، جغرافي دان مسلمان قرن چهارم هجري، علت نامگذاري شيراز شباهت اين سرزمين به اندرون شير مي داند، چرا كه به قول او عموما" خواربار نواحي ديگر بدانجا حمل مي شد و از آنجا چيزي به جايي نمي بردند. و بالاخره بنا به نوشته كتاب "صورالاقاليم"، از جهت وجود دام هاي بسيار در دشت شيراز، آنجا را "شيرساز" ناميده اند. باري، بيش از هر چيز نام زيبا و سحرانگيز شيراز كه واژه اي فارسي است، بهترين گواه بر اين باور است كه برخلاف پندار پاره اي از جغرافي دانان مسلمان، تأسيس اين شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ايران باز مي گردد، شيراز، هم اكنون نيز در محل تقاطع مهمترين راه هاي ارتباطي شمال به جنوب و شرق به غرب كشور است و اين موقعيت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا كه در عهد هخامنشيان، شيراز بر سر راه شوش (پايتخت هخامنشي) به تخت جمشيد و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانيان راه ارتباطي شهرهاي بسيار مهمي چون بيشابور و گور با استخر، از جلگه شيراز مي گذشت. نمونه واژه های رايج درشيراز :
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||