تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز
سلام بچه ها

از روز شنبه به بعد دیگه سعی کنید بیشتر وقت بذاریم(به جمله دقت کنید)

احساس میکنم یه کم کم فعالیت تر شدیم  از همه ی شما میخوام که یه تنوعی در وبلاگ ایجاد کنید ( طرح مسابقه ای یا ... یه کار تازه) که دوباره وبلاگو شادابترش کنیم

البته حق میدم همه دارن خستگی امتحاناتو رفع میکنن اما از روز شنبه به بعد دیگه تنبلی بسه

دست در دست هم نهیم    وبلاگ عاشقان سهندو کنیم آباد

                           

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 22:41  توسط   | 

بچه ها چون من میخوام ایرانسل بخرم  از این به بعد باید تبلیغ ایرانسل رو کنم.

مناطق تحت پوشش آذربایجان شرقی

 آذرشهر
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 اسکو
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 اهر
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 بناب
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 بستان آباد
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 تبریز
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 سراب
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 شبستر
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 عجب شیر
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 کلیبر
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 مراغه
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 مرند
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 ملکان
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 میانه
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 هشترود
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد    
 هریس
سرویس GPRS در این شهر فعال میباشد

 

تا تبلیغ بعدی....................................

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 20:36  توسط روجائي  | 

 

سلام . (ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد )

 

شبی پسربچه نزد مادرش ، كه در اشپزخانه در حال پختن شام بود ، رفت و یك برگ كاغذ را به او داد. مادر  دستهایش را با حوله ای تمیز كرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند . پسر با خط بچه گانه نوشته بود :

صورتحساب

......................

_ كوتاه كردن چمن باغچه ۱۰۰۰ تومان

_ مرتب كردن اتاق خوابم ۵۰۰ تومان

_ مراقبت از برادر كوچكم ۲۰۰۰ تومان

_ بیرون بردن سطل زباله ۱۰۰۰ تومان

_ نمره ی ریاضی خوبی كه امروز گرفتم ۳۰۰۰ تومان


............................................................................

جمع بدهی شما به من ۷۵۰۰ تومان 


مادر كه به چشمان منتظر پسر نگاه میکرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسر این عبارت را نوشت :


_ بابت سختی 9 ماه بارداری كه در وجودم رشد كردی هیچ

_ بابت تمام شبهایی كه بر بالینت نشستم و برایت دعا كردم هیچ

_ بابت تمام زحماتی كه در این چند سال كشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

_ بابت غذا ، نظافت و اسباب بازی هایت هیچ


و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید كه هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است .
وقتی پسر انچه را كه مادر نوشته بود خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالی كه به چشمان مادرش نگاه می كرد ، گفت :

 

 مامان ... دوستت دارم

 

تقدیم به همه مادران و مادر خوب خودم  ...

همین ...

 

 

                                                                            مسپا 

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 17:47  توسط پشمینه آذر  | 

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 16:21  توسط کریمی  | 

ایران در گذر جام ملتها

فوتبال نيوز : تیم ملی فوتبال کشورمان برای یازدهمین بار متوالی راهی پیکارهای جام ملت های آسیا می شود تا افتخار دیگری دراین عرصه نصیب فوتبال کشورمان کند.تیم ملی ایران که به همراه تیم های عربستان سعودی و ژاپن سابقه سه دوره قهرمانی در این مسابقات را دارد از جمله امیدهای کسب قهرمانی در چهاردهمین دوره این رقابت ها که تابستان سال آینده در چهار کشور ویتنام ، مالزی ، تایلند و اندونزی برگزار می شود نیز به شمار می رود.



بر اساس قرعه کشی که چندی پیش در مقر کنفدراسیون فوتبال آسیا در مالزی انجام شد 16 تیم حاضر در مرحله نهایی در 4 گروه چهار تیمی قرار گرفتند و تیم ملی فوتبال کشورمان نیز در گروه سوم این پیکارها در کنار سه تیم چین، ازبکستان و مالزی قرار گرفت تا با عبور از سد این حریفان ، راه را برای چهارمین قهرمانی خود در قاره آسیا هموار نماید.



تیم ما تا کنون 50 دیدار در مراحل نهایی جام ملت های آسیا انجام داده که حاصل آن 29 برد، 15 تساوی و 6 باخت بوده است. 100 گل زده و 37 گل خورده نیز آمار گل های زده و خورده تیم ما در طی این مسابقات می باشد. این آمار و ارقام تیم ما را در بسیاری از جهات به عنوان تیم اول آسیا مطرح می کند و همین موضوع موید این مطلب است که موفقیت در رقابت های سال آینده در صورتی که از هم اکنون تمهیدات لازم برای حضور قدرتمندانه در آن مسابقات اندیشیده شود دور از دسترس نخواهد بود. برای آشنایی شما عزیزان با سوابق تیم ملی فوتبال ایران در رقابت های گذشته جام ملت های آسیا نگاهی اجمالی به سیزده دوره قبلی این پیکارها و نتایج ایران در این مسابقات می اندازیم.





1956 - هنگ کنگ

تیم ملی فوتبال کشورمان در اولین دوره این رقابت ها حضور نداشت. مسابقات مرحله نهایی با حضور چهار تیم کره جنوبی ، اسراییل، هنگ کنگ و ویتنام انجام شد و در نهایت با قهرمانی کره جنوبی خاتمه یافت.



1960- کره جنوبی

در این دوره هم تیم ایران حضور نداشت و این فرصت بسیار خوبی برای کره جنوبی بود تا برای دومین بار متوالی به قهرمانی آسیا برسد.این تیم برای رسیدن به این عنوان هر سه حریف خود در مرحله نهایی را شکست داد تا با قاطعیت قهرمان آسیا شود.



1964- اسراییل

تیم ملی فوتبال کشورمان در این دوره هم غایب بود. بازی های مرحله نهایی در اسراییل برگزار شد و در پایان به قهرمانی میزبان انجامید. تیم کره جنوبی ، قهرمان دو دوره قبلی این رقابت ها نیز به عنوان سومی بسنده کرد.



1968- ایران

چهارمین دوره رقابت های جام ملت های آسیا در تهران برگزار شد و این موقعیت بسیار مناسبی برای ملی پوشان کشورمان بود تا به نخستین عنوان قهرمانی آسیا دست یابند. مسابقات مرحله نهایی با حضور پنج تیم ایران ، اسراییل ، تایوان ، برمه و هنگ کنگ برگزار شد و تیم کشورمان با کسب چهار پیروزی متوالی با قاطعیت به قهرمانی آسیا رسید.

نتایج دیدارهای تیم ایران در این دوره از مسابقات از این قرار است:

ایران 4 تایوان صفر

ایران 2 هنگ کنگ صفر

ایران 2 اسراییل یک

ایران 3 برمه یک



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 0:7  توسط محمدزاده  | 

 

و باز هم سلام

 

و اینم آخرین نمره ی استخراجیهای عزیز . البته برا بچه هایی که با مهندس کمالی کارگاه داشتند .

شماره دانشجویی نمره شماره دانشجویی نمره
۸۵۷۰۰۰۰۲ ۱۵ ۸۵۷۰۰۰۲۴ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۱۸ ۱۱ ۸۵۷۰۰۰۲۵ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۲۰ ۱۶ ۸۵۷۰۰۰۲۶ ۱۶
۸۵۷۰۰۰۲۱ ۱۴ ۸۵۷۰۰۰۲۸ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۲۲ ۱۵ ۸۵۷۰۰۰۲۹ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۲۳ ۱۱ ------------------- -----

 

امیدوارم راضی بوده باشید (هم از نمره ها هم از اطلاع رسانی نمره ها )

راستی یه خبر خوشی هم بدم در مورد نقشه کشی صنعتی که نمرات همه یک نمره افزایش یافته (همه به غیر یه بدبخت یعنی خودم که ۰.۲۵ افزایش یافته  . آخره نامردیه . چی میتونم بگم ... )

 

 

همین ....

(با تشکر از آقای مهرداد کریمی ورودی نیمسال دوم ۸۵ مهندسی شیمی )

 

   

                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 13:14  توسط پشمینه آذر  | 

 

بازم سلام .

تقدیم به صنعتی های عزیز :  (نمرات درس استاتیک )

 

     شماره دانشجویی               نمره                شماره دانشجویی              نمره

85710001

۷

85710018

۱۷

85710002

۱۹

85710019

۱۲.۵

85710003

۱۴

85710020

۱۹

85710004

۱۵

85710021

۲۰

85710005

۱۳

85710022

۱۷

85710006

۱۱

85710023

۱۶

85710007

۱۴

85710024

۱۹

85710009

۱۸

85710025

۱۹

85710010

۱۶

85710026

۱۶

85710012

۱۵

85710027

۱۶

85710013

۱۸

85710028

۲۰

85710014

۲۰

85710029

۱۸

85710016

۱۳

۸۵۷۱۰۰۳۰

۱۸

85710017

۱۳

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همین ...

(با تشکر از آقای مهرداد کریمی ورودی نیمسال دوم مهندسی شیمی )

 

 

                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 12:58  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

نمرات شیمی عمومی ۱ : (استاد : خانم اصغری )

شماره دانشجویی نمره شماره دانشجویی نمره
۸۵۷۰۰۰۰۱ ۱۶.۷۵ ۸۵۷۰۰۰۱۶ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۰۲ ۱۹ ۸۵۷۰۰۰۱۸ ۱۷.۲۵
۸۵۷۰۰۰۰۳ ۱۶.۵ ۸۵۷۰۰۰۲۰ ۱۵
۸۵۷۰۰۰۰۴  ۱۴.۵ ۸۵۷۰۰۰۲۱ ۱۸.۲۵
۸۵۷۰۰۰۰۶ ۱۳.۲۵ ۸۵۷۰۰۰۲۲ ۲۰
۸۵۷۰۰۰۰۸ ۱۹ ۸۵۷۰۰۰۲۳ ۱۷.۲۵
۸۵۷۰۰۰۰۹ ۱۸.۵ ۸۵۷۰۰۰۲۴ ۱۶.۵
۸۵۷۰۰۰۱۰ ۱۸ ۸۵۷۰۰۰۲۵ ۲۰
۸۵۷۰۰۰۱۱ ۱۹ ۸۵۷۰۰۰۲۶ ۱۷.۲۵
۸۵۷۰۰۰۱۲ ۱۵ ۸۵۷۰۰۰۲۸ ۱۴.۵
۸۵۷۰۰۰۱۳ ۱۸.۲۵ ۸۵۷۰۰۰۲۹ ۱۴
۸۵۷۰۰۰۱۵

۱۶.۵

------------------ -------

 

نمرات بالا مخصوص بچه های ورودی جدید استخراجی بود . ۶ نفر هم که به غیر ما تو کلاس بودن نمراتشون به شرح زیره :

 

شماره دانشجویی نمره شماره دانشجويي نمره
 ۸۰۵۲۰۰۲۵ ۱۷ ۸۵۵۱۰۰۱۵ ۱۷
۸۱۵۲۰۰۰۴ ۱۵ ۸۵۵۲۰۰۱۶ ۱۵
۸۲۷۰۰۰۲۵ ۱۵.۲۵ ۸۵۵۲۰۰۳۲ ۱۶.۷۵

 

خدارو شكر همه قبول شدند و به مراتب بالاتر علمي راه يافتند  (شيريني ما هم فراموش نشه ها ...)

با تشكر از خانم مهندس اصغري

همين ....

 

                                                                                                     مسپا

                                                                                                   

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 11:54  توسط پشمینه آذر  | 

نمرات کریستالوگرافی که دیروز زده شده بدین قرار میباشد:

با اجازه ی احد جان:من امروز دانشگاهم رفتم نمراتو از خود استاد گرفتم همه ی نمرات نیم الی یک نمره افزایش یافته که من در جدول نمراتو اصلاح کردم.                      مجید  

          شماره دانشجویی                نمره              شماره دانشجویی                   نمره

85710001

۱۲

85710018

۱۵.۷۵

85710002

۱۷.۷۵

85710019

۱۶.۷۵

85710003

۱۷

85710020

۱۳.۵

85710004

۱۵.۲۵

85710021

۱۵.۷۵

85710005

۱۵.۲۵

85710022

۱۵.۷۵

85710006

۱۳.۵

85710023

۱۲.۷۵

85710007

۱۳.۵

85710024

۱۳.۵

85710009

۱۵.۷۵

85710025

۱۲.۲۵

85710010

۱۶.۵

85710026

۱۴.۷۵

85710012

۱۴.۲۵

85710027

۱۲.۲۵

85710013

۱۸.۵

85710028

۱۸.۲۵

85710014

۱۷.۷۵

85710029

۱۴.۷۵

85710016

۱۶.۵

85710030

۱۲.۲۵

85710017

۱۶.۵

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 9:40  توسط محمدزاده  | 

 

روز مادر که پنج شنبه است بر همه ی مادران مبارک باد.

راستی میخواین چی برای مادرتون  بخرین؟؟

یادتون نره.

+ نوشته شده در  86/04/12ساعت 19:59  توسط روجائي  | 

سلام بچه ها دو روز اصلا به اینتر نت سر نزدم یه روز تو راه فرار از سهند

 بودم یه روز هم مریض بودم .راستی نمی خوایین برای سلامتی من

دعا کنین؟!!!!امیدوارم بتونم پست های خوبی تو تابستون براتون بزارم

 

 

+ نوشته شده در  86/04/12ساعت 19:38  توسط روجائي  | 

سلام خدمت همه مهندسای مواد

 

عکس دقیقا مرتبط با موضوع

 

آقایون(خانوما) . با صلاح مشورتی که با بچه های صنعتی داشتیم و اونا هم قبلا در نظر داشتن تصمیم بر این شد که فردا یعنی دوشنبه ۱۱ تیر نمراتی که اساتید تازه اعلام میکنن رو بر اساس شماره دانشجویی تو همین وبلاگ بنویسم . برا بچه های صنعتی نمرات درس کریستالوگرافی و استاتیک (البته  اگه نمرات رو داده باشن ) و برا بچه های استخراجی شیمی عمومی ۱ و کارگاه عمومی (بچه هایی که کارگاهشون با مهندس کمالی بود) . بنابراین  فردا حوالی ظهر شاید بتونین چند تا از نمراتتون رو از طریق این وبلاگ مطلع بشین ...

هدف ما جلب رضایت مشتریست (موادیون سهند )

در صورتی که عده ای از نمرات هم اعلام نشده باشن در اسرع وقت و پس از اعلام در همین جا میتونید ببینید . (البته ایشالا)

 

 

همین ...

 

 

                                                                                               مسپا (و عده ای دیگر)

+ نوشته شده در  86/04/11ساعت 21:18  توسط پشمینه آذر  | 

امسال:

جنگل تاريخ كهن و عجيبي داشت. اما هيچ‌وقت نشده بود كه حيوانات از چيزي ناراضي باشند و يا نگراني در دلهايشان راه بدهند. هميشه وضع به همان منوال گذشته بود. چيز ناراحت كننده‌اي وجود نداشت. نيازي نبود هيچ حيوان به خصوصي به وضع مزاجي يا معاش خودش فكر بكند، همه چيز در حد مطلوب بود. سالها پيش، عده‌اي از روشنفكران به رهبري يك كبوتر دور هم جمع شده و آيين‌نامه اي تدوين كرده بودند، هرچند نيازي به آن نداشتند و عملاً دستورالعملهاي آن تنها بر كاغذ ماند و در رفتار جنگل‌نشينان تغيير حاصل نكرده بود. هرچيزي كه در عمل رخ مي‌داد به مراتب بهتر از آن چيزي بود كه در بند كلمات گرفتار شده بود.

اما يك روز، فيل جوان كه از جنگل دوردست آمده بود و در آنجا چيزهايي آموخته بود سعي كرد حيوانات را با روشهاي جديد زندگي آشنا بكند. مثلا او مي‌گفت هيچ منعي براي ازدواج زرافه با خرگوش وجود ندارد و هيچ عيبي ندارد كه شير علوفه مصرف بكند. نظريات او جوانان را تحريك كرد اما پيرترها را برآشفته ساخت. روزي پلنگ پير سراغ فيل جوان ماجراجو رفت و پرسيد:

«چطور ممكن است آن چيزي را كه سالها به آن عادت داريم به دست فراموشي بسپاريم؟ چطور ممكن است يك زرافه با يك خرگوش ازدواج كند؟ فرزند آنها چه موجودي خواهد بود؟»

و فيل با لبخندي جواب داد:«زرافه و خرگوش نامهايي بيش نيستند. در فراي مرزها اين اختلافات كنار گذاشته شده. من سعي دارم اختلافهاي نژادي، طبقاتي و سليقه‌اي كه تنها بر عرف حيواني و گونه مخصوص به خود معتبر هستند را از ميان ببرم. من مي‌گويم اگر باور كنيم و ايمان بياوريم، همه چيز شدني خواهد بود. چه كسي مي‌گويد خرگوش زرافه نيست و چه دليلي وجود دارد كه زرافه خرگوش نباشد؟»

حرفهاي فيل تنها تئوري بودند و در عمل چيز ديگري پيش مي‌آمد. به هر جهت، جوانان استقبال كردند و در يك شوراي بزرگ كه بي‌شباهت به يك سنا نبود قوانين جديد وضع شد. قوانيني كه در بر روي كاغذ عادلانه و منطقي بودند اما در عمل غريزه و تمايلات را سركوب مي‌كردند. آيين جديد در سنا راي اكثريت احراز كرد و قوانين جديد لازم‌الاجرا شدند.

 

سال آينده:

همه راضي بودند. البته اين ظاهري بود و روال همه چيز غير طبيعي مي‌نمود. در جنگل موجودات عجيبي ديده مي‌شدند، كرگدنهاي خال‌دار، قناريهاي راه‌راه، سمورهاي يال‌دار، پلنگهاي سم‌دار، آهوهاي خرطوم‌دار و غيره... هرچه مي‌گذشت شكل موجودات عجيب‌تر مي‌شد و براي شناسايي يكديگر ناگزير به انتخاب اسمهاي جديد و برگه‌هاي هويت شدند. اينگونه بود كه سازماني شبيه ثبت احوال ايجاد شد. در آنجا هويت مي‌دادند و موجوديت را در لواي برگه‌هايي عكس‌دار گم مي‌كردند.

 

دو سال بعد:

سنا تشكيل جلسه داد و قانون جديدي وضع شد. موجودات جنگل ديگر به طرز غير قابل تحملي بي‌شكل و ناموزون بودند. قانون جديد ازدواج سم‌دارها با خرطوم‌دارها، راه‌راه‌ها با فلس‌دارها، بالدارها با خال‌خالي‌ها و غيره... را ممنوع مي‌كرد. براي اين قانون تبصره‌هايي نيز ايجاد شد مثلا اگر حيواني سم داشت و خال‌خال بود مي‌توانست با يك خال‌خال كه بال دارد  ازدواج كند و چيزهايي از اين قبيل.

 

سه سال بعد:

آنهايي كه بيشترين شباهت را به هم داشتند با يكديگر حزب تشكيل دادند و احزاب خود را در تشكيلاتي كه به پيشنهاد فيل پشمالو ايجاد شده بود و كميته نظارت بر فعاليتهاي حزبي نام گرفته بود ثبت كردند. آنها حق همه كاري را داشتند اما نمي توانستند به سنا و قوانين وضع شده ايراد بگيرند. اين موضوع باعث شد برخي از احزاب فعاليتهاي مخفي از سر بگيرند و بنابر اين سازمان امنيت به وجود آمد. البته اين سازمان تنها وظيفه‌اي كه نداشت ايجاد امنيت ساكنين جنگل بود. ناگفته نماند افرادي كه در هر حزب يك وجه مشترك داشتند براي شركت در حزب ممنوعيت داشتند و «پرولتاريا» خوانده شدند.

 

چهار سال بعد:

كودتا شكل گرفت. جنگل چند تكه شد و حيوانات بي‌شكل و ناموزون فقر و گرسنگي را تجربه كردند. در اين اوضاع شخصي كه از همه گرسنه‌تر بود عده‌اي را هدايت كرد و سر به شورش و آشوب گذاشتند. نيمي از ساكنين در نزاعهاي به اصطلاح خياباني جان باختند و نيمي از جنگل در آتش جنگ سوخت. هر قسمت از جنگل اعلام استقلال كرد و براي خودش قوانين مخصوص به خود وضع كرد. هيچ‌كدام از قوانين قادر نبودند وضع را به حالت اوليه برگردانند. درگيري ادامه يافت و در كنار مرزها همواره خونريزي وجود داشت. عده‌اي از دلسوزان و روشنفكران به فكر چاره افتادند و در نتيجه سازماني به نام امنيت بين‌المللي ايجاد شد كه حق داشت در امور داخلي هر قطعه دخالت بكند. اين سازمان به فكر يكپارچه كردن فرهنگها و عقايد حيوانات جنگل و همينطور واحد كردن ريخت حيوانات افتاد. بنابراين يك شكل واحد را ترسيم كردند، موجودي كه دو پا داشت و اسم اين موجود را انسان گذاشتند. همه با اصلاح ژنتيك و جراحيهاي متنوع خود را به انسان شبيه كردند.

 

يك قرن بعد:

انسانها قانون جديدي وضع كردند، مرزها را از ميان برداشتند و بوروكراسي را تقبيح كردند. روابط جنسي را آزاد گذاشتند و آزادي را نخستين ارزش در نظر گرفتند. برخي موهاي خود را مدل خروس زدند و برخي ارايشهاي عجيب مثل جانوران مختلف كردند. اين موجودات دو پاي يك شكل، در جنگلي زندگي مي‌كردند كه همه چيز به وفور يافت ميشد. همه راضي بودند و كسي به كار ديگري كاري نداشت. سازمانها و ادارات تعطيل شدند و همه زندگي بدوي آغاز كردند. جامعه ايجاد شده بود و فيل به فكر فرو مي‌رفت؛ وقتي يكي از آدمهاي جوان از سفري دوردست برگشت و خواست مردم را با تجدد آشنا بكند، فيل دستور داد در وسط جنگل گردنش بزنند. بعد از اين زندگي آرام شد. حزبي وجود نداشت، هرچه بود جنگلي بود كه حيواناتي يك‌شكل در آن زيست مي‌كردند. برتري و رقابت از بين رفته بود اما در عوض، همه خشنود بودند. كيفيت خشنودي تفاوتي نداشت و در سرنوشت بي‌تاثير بود. جنگل همان جنگل بود و چيزي كم و زياد نشده بود!

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 23:36  توسط رنجبران  | 

امین حیایی Amin Hayaee >> اطلاعات بیشتر درباره امین حیایی بیوگرافی و توضیحات: بخشی از فیلمشناسی نام: امین حیایی تاریخ تولد: 1349 همسر نیلوفر خوش خلق (بازیگر سینما) ............................................... - در دوران تحصیل به فعالیت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن دیپلم، ضمن خدمت سربازی در مرکز هنرهای نمایشی عقیدتی - سیاسی نیروی هوایی فعالیتش را آغاز کرد. در سال 1370 بازیگر یک تئاتر کودکان به کارگردانی ثریا قاسمی بود. در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت جایزه بازیگر نقش دوم برای فیلم براده های خورشید شد. - خیلی زمان برد تا بتواند به عنوان بازیگر نقش اول در فیلمهای سینمایی بازی کند. در اولین نقش آفرینی اش به عنوان بازیگر نقش اول در فیلم « سیب سرخ حوا » (1378) چندان موفق نبود. - او در فیلم های سیروس الوند توانست خوش بدرخشد. در فیلمهای هتل کارتن، دست های آلوده و بخصوص در فیلم مزاحم که متاسفانه بازی زیبای امین حیایی با شخصیت پردازی ضعیف از دست رفت. - او در سال 1381، رکورددار بود. شش فیلم با بازی او در سال 1381 در سینماهای تهران به روی پرده رفت: مزاحم، مانی و ندا، مونس، اثیری، رز زرد، بوی بهشت - بازیهای متفاوت او در سال 1382: عروس خوش قدم و دختر ایرونی و در سال 1383 با فیلمهای « کما » و « مهمان مامان » نام او را به عنوان یک بازیگر توانا سر زبانها انداخت تا جایی که او به عنوان یکی از دو بازیگر برگزیده سال برای بازی در فیلم « دختر ایرونی » از جشن سالیانه ماهنامه دنیای تصویر تندیس حافظ دریافت کرد. بازی کم نقص و تحسین برانگیز او در فیلم « زن زیادی » در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر همچنان نشان از سیر صعودی او در زمینه بازیگری دارد. فیلمهای سینمایی: - دو همسفر (اصغر هاشمی - 1371) - دو روی سکه (محمد متوسلانی - 1371) - پرتگاه (بهرام ری پور - 1372) - حامی (قدرت الله صلح میرزایی - 1373) - براده های خورشید (محمدحسین حقیقی - 1375) - هتل کارتن (سیروس الوند - 1375) - بادام های تلخ ‌(کاظم معصومی - 1376) - دست های آلوده (سیروس الوند - 1378) - سیب سرخ حوا (سعید اسدی - 1378) - علف های هرز (قدرت الله صلح میرزایی - 1378) - مونس (حمید رخشانی - 1378) - تکیه بر باد (داریوش فرهنگ - 79/1378) - مانی و ندا (پرویز صبری - 1380) - مزاحم (سیروس الوند - 1380) - اثیری (محمدعلی سجادی - 1380) - رز زرد (داریوش فرهنگ - 1381) - عروس خوش قدم (حبیب الله بهمنی - 1381) - تب (رضا کریمی - 1381) - دختر ایرونی (محمدحسین لطیفی - 1381) - مهمان مامان (داریوش مهرجویی - 1382) - کما (آرش معیریان - 1382) - زن زیادی (تهمینه میلانی - 1383) - شارلاتان (آرش معیریان - 1383) - سرود تولد (علی قوی تن - 1383) - پوکر (کاظم راست گفتار - 1383) - آکواریوم (ایرج قادری - 1383) - عروس فراری (بهرام کاظمی، 1383) - ستاره ها (هر سه جلد - فریدون جیرانی، 1384) - شام عروسی (ابراهیم وحیدزاده، 1384) - چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384) - تله (سعید اسدی، 1385) - میهمان (سعید اسدی، 1385) - اخراجی ها (مسعود ده نمکی، 1385) مجموعه های تلویزیونی: - آپارتمان (مجموعه، اصغر هاشمی - 1372) - روزگار جوانی (مجموعه، شاپور قریب - 1377) - همسایه ها (مجموعه، محمدحسین لطیفی - 1379)
+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 19:43  توسط کریمی  | 

 

سلام.

من همونم یعنی آق سنا !!  . امروز با یه داستان کوتاه اومدم ! یه خورده طولانیه ولی خوندنش ارزش داره . اینم از داستان :

 

وقتی از پشت پنجره‌ی داروخانه دیدم که یک نفر دارد با قفل ماشینم کلنجار می‌رود، ابتدا نزدیک بود بی‌اراده فریاد بزنم: «دزد! دزد!»

ولی بعد فکر کرد با یک خیز خودم را برسانم به ماشین و خفت طرف را بگیرم و حالش را جا بیاورم. نسخه را در جیب فشردم و خودم را از داروخانه بیرون انداختم و پر شتاب به سمت ماشین دویدم. امّا هنوز چند قدمی به ماشین نرسیده، تصمیم گرفتم تمام تلاشم را برای حفظ آرامش به کار گیرم بلکه بهتر بتوانم دزد را گیر بیندازم و او را تحویل مقامات مربوطه بدهم.

پس قدم‌هایم را کند کردم و با خونسردی و آرامش به سمت ماشین و دزد پیش رفتم.

دزد بی آن که پشرفتی کرده باشد، همچنان اطراف را می‌پایید و با قفل کلنجار می‌رفت.

حالا به یک قدمی او رسیده بودم و به راحتی می‌توانستم به روی او بپرم، یا دست به دور گردنش بیندازم یا دست‌هایش را از پشت ببندم، یا مشتی حواله پهلوی او کنم، یا با ضربه‌ی محکمی به پشت سرش او را بر زمین بیندازم... امّا ترجیح دادم که هیچ کدام از این کارها را نکنم. آرام و خونسرد در کنار او قرار گرفتم و پرسیدم:

- مشکلی پیش آمده؟

دزد که سعی می‌کرد دستپاچگی‌اش را پنهان کند، گفت:

- نه... فقط... در ماشینم باز نمی‌شه.

قیافه‌اش به دزدها نمی‌مانست. هر چند که دزدها قیافه‌ی مشخّصی نباید داشته باشد امّا ناشی‌گری و دستپاچگی‌اش نشان می‌داد که لااقل حرفه‌ای نیست. قیافه و رفتارش به نحو فوق العاده‌ای ترحّم برانگیز بود. آن قدر که ناچار شدم بگویم:

- کمکی از دست من بر می آد؟

همچنان که به قفل ور می‌رفت، گفت:

- نه متشکرم. کلیدش گم شده، دارم سعی می کنم با سیم بازش کنم.

با خودم گفتم:

عجب رویی!

وهمچنان نگاهش کردم.

ناگهان به ذهنم رسید، که همین مسیر  را پیش بروم ببینم به کجا می‌خواهد برسد. به خصوص که هم دزد و هم ماشین در دسترس بود و جای هیچ نگرانی نبود.

گفتم: «می‌خواین دسته کلید منو امتحان کنین؟»

نگاهی به من کرد و گفت:

- بد نیست.

برای اطمینان قلبی گفتم:

- به شرطی که اگر خورد منو تا یه جایی ببرین.

دسته کلید را از من گرفت و گفت:

- دعا کنین که بخوره. تا هر جا که شما بگین می‌ریم.

وقتی کلید را انداخت و راحت در باز شد، تازه به صرافت دسته کلید افتاد و پرسید:

- شما خودتون باید ماشین داشته باشین.

بی‌اختیار گفتم: «داشتم؛ ولی حالا فقط کلیدشو دارم.»

و پرسیدم:

- سوییچ روگم کردین یا فقط کلیدرو؟

گفت: «همه‌اش با هم بوده.»

گفتم: «بگذارین سوییچ رو من امتحان کنم. دستم خوبه.»

قبول کرد و ماشین با همان استارت اول روشن شد.

گفتم: «اگه اجازه بدین من رانندگی می‌کنم.خیلی وقت نیست پشت ماشین ننشستم.»

لحظه‌ای مکث کرد و سپس گفت: «ترجیح میدم خودم بشینم.»

گفتم: «هر طور میل شماست.»

پیاده شدم. ماشین را دور زدم و رفتم طرف شاگرد.

دزد پشت فرمان نشست و من یک لحظه با خودم فکر کردم که اگر گاز ماشین را بگیرد و برود، من دستم به کجا بند است؟

ولی آرامشی غریب بلافاصله این ذهنیّت را کنار زد و وقتی دزد، در سمت شاگرد را برایم باز کرد این احتمال کاملاً از بین رفت.

سوار شدم و دزد که حالا راننده بود راه افتاد و پرسید: «کجا تشریف می‌برید؟»

گفتم: «سر قولتون هستین؟»

گفت: «چرا که نه!»

هنوز دستپاچه بود و با نگرانی به اطراف نگاه می‌کرد.

گفتم: «خیلی نگران به نظر می‌رسین. انگارحالتون خوب نیست.»

حالا به خیابان اصلی رسیده بودیم، گفت:

- یه چیزی را نمی‌تونم بهتون نگم.

گفتم: «خب بگین.»

گفت: «می‌دونین چرا نگذاشتم شما رانندگی کنین؟»

گفتم: «نه. از کجا بدونم؟»

گفت: «آخه این ماشین دزدیه. دوست نداشتم شما گیر بیفتین.»

احساس کینه‌ام ناگهان فروکش کرد.

در دلم گفتم: دزد هم اگر معرفت داشته باشد چقدر دل‌چسب‌تر است و به او گفتم: «حالا چرا دزدی؟»

گفت: «نپرسید، همین قدرش را هم نمی‌دانم چرا به شما گفتم.»

گفتم: «چرایش را من می‌دانم.»

با تعجّب پرسید: «می‌دانید؟ شما؟»

گفتم: «برای این که این کاره نیستید. بی‌تجربه‌اید. اوّلین بار است که دست به چنین کاری می‌زنید.»

مبهوت شد. آن چنان که بی هوا چراغ قرمز چهار راه را گذراند و صدای بوق راننده‌های عصبانی را در آورد.

گفت: «این را شما از کجا فهمیدید؟»

گفتم: «فهمیدنش مشکل نیست. بی‌تجربه‌تر از آنید که بتوانید ناشی گریتان را پنهان کنید.»

و احساس کرد پرده‌هایش مقابل من کنار رفته و بی‌لباس پیش روی من ایستاده. این را نگاه مبهوت و خلع سلاح شده‌اش گواهی می‌داد.

با سادگی نزدیک به بلاهت پرسید:

- حالا شما را تا کجا برسانم؟

گفتم: «مهم نیست. شما راه خودت را برو. هر جا که مسیرم نخورد، پیاده می‌شوم. امّا جواب سؤالم برایم مهم است. چرا افتادی به دزدی؟»

گفت: «دزد نیستم. قرار هم نیست دزد بمانم. از سر ناچاری به این کار رو آوردم و فقط همین یک بار.»

گفتم: «اگر صاحبش سر می‌رسید چه کار می‌کردی؟»

گفت: «برایش توضیح می‌دادم...»

اشک درچشم‌هایش حلقه زد و بغض آلود ادامه داد:

- ... می‌گفتم که بچّه‌ام در بیمارستان است و برای خرج عملش درمانده شده‌ام. می‌گفتم که فقط به اندازه‌ی خرج عمل می‌خواهم از این ماشین برداشت کنم. شاید به خاطر بی‌عرضگی پدرش جان بدهد.

حرفش رابریدم: «بی‌عرضگی در دزدی؟»

ماند. آن قدر که من فکر کردم هیچ جوابی برای گفتن پیدا نمی‌کند.

امّا ناگهان بغضش ترکید. ماشین را کنار زد، ایستاد و در میان گریه جواب داد:

- راستش را بخواهی بله. بی‌عرضگی در دزدی. من کارمند شهرداری بودم. کارمند جزء نه. مدیر بودم در یک بخش کوچک. تاب دیدن آن همه دزدی را نیاوردم. تحمّل نکردم. با رئیس رؤسا به هم زدم، دعوا کردم و بیرون آمدم.

بی‌اختیار از دهانم پرید:

- ازچاله به چاه. دزدی که بادزدی فرق نمی‌کند.

عصبی شد آن قدر که فریاد کشید:

- فرق می‌کند این چاه نیست. چاه آن جا بود. این جا من پیش خدا جواب یک نفر را باید بدهم نه جواب آن همه مردم را...

گفتم: «حالا چرا سر من داد می زنی؟ من که مقصّر نیستم.»

فروکش کرد و آرام امّا بغض‌آلوده و عصبی ادامه داد:

- عذر می‌خواهم. این مدّتی که بیکار بودم، مریض شدم، عصبی شدم دچار افسردگی شدم. برای معالجه‌ام، برای گذران آبرومندانه‌ام همه زندگی مختصرم را فروختم و حالا... کلافه‌ام. دست خودم نیست.

گفتم: «اگه این ماشین مال تو بود چه کار می‌کردی؟»

گفت: «باهاش کار می‌کردم. گذران می‌کردم. عیب نمی‌دونم. مهم نیست که چند سال پشت نیمکت دانشگاه بودم. مهم اینه که به اون دزد خونه برنگردم.»

گفتم: «پس با همین کار کن. منم باهاش کار می‌کردم. لاستیک‌هاشو در نیار. حیفه. ماشین با برکتیه. از وقتی خریدمش جز آب و روغن و بنزین هیچی ازم نخواسته.»

کم مانده بود سکته کند، گفت:

- پ... پ... س... شما...

گفتم: «بی‌خیال، اینم کارت ماشین که جلوتو نگیرن. هر وقت نیاز نداشتی، پارکش کن همون جا جلوی داروخانه سوییچ یدک دارم. می‌آم می‌برمش.»

گفت:

- پس... خود... شما...

گفتم: «فکر منو نکن. خدای ما هم بزرگه من هنوز به ته خط نرسیدم.»

مرد سرش را گذاشت روی فرمان و من برای این که پشیمان نشود، اصرار نکند یا خجالت نکشد، سریع پیاده شدم و بی‌نگاهی به عقب، خلاف جهت ماشین راه افتادم.

***

چند شب بعد وقتی ماموران آگاهی، کارت ماشین در دست، جلوی در خانه‌مان سبز شدند اوّلین سؤالشان این بود:

- مردی که چند شب پیش، پشت فرمان سکته کرده، چه نسبتی با شما داشته؟

و من مبهوت و بی اراده گفتم:

- نسبت؟! آن مرد خود من بوده‌ام.    

 

                                                                                         پایان

 

 

آره قضیه از این قراره . ببینید مردم چیا میکشن !! خدا جون هر کی هر چی میخواد و به صلاحشه بهش بده . منم یه بندم اینو ازت میخوام . با خوب و بد بودنم کاری ندارم . فقط یه خواهش بود ....

 همین

 

 

 

 

                                                                                                                  مسپا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 10:37  توسط پشمینه آذر  | 

ابوبكر رباني اكثر شبها به دزدي رفتي و چندانكه سعي كرد چيزي نيافت. دستارخود بدزديد و در بغل نهاد. چون در خانه رفت زنش گفت: چه آورد هاي؟گفت: اين دستار آورده ام. گفت: اين كه از آن خود توست. گفت: خاموش
تو نداني. از بهر آن دزديد هام تا آرمان دزديم باطل نشود.

                                       
___________________________________
جحي گوسفند مردم ميدزديد و گوشتش صدقه ميكرد. از او پرسيدند كه اين چه معني دارد؟ گفت: ثواب صدقه با بزة دزدي برابر گردد و درميان پيه و دنب هاش توفير باشد.
________________________________________

                                
_______________________________________
سيد رض يالدين شبي پيش بزرگي خفته بود. هر بار با سيد ميگفت: چيزي بگوي تا ميبخسبم. چون چند بار مكرر كرد سيد را خواب غلبه نموده بود گفت: تو گه مخور، چيزي مگوي تا من بخسبم.
________________________________________

                                   
طلحك دراز گوشي چند داشت. روزي سلطان محمود گفت: دراز گوشان او را به الاغ گيرند تا خود چه خواهد گفتن. بگرفتند. او سخت برنجيد پيش سلطان آمد تا شكايت كند. سلطان فرمود كه او را راه ندهند. چون راه نيافت در زير دريچه اي رفت كه سلطان نشسته بود و فرياد كرد. سلطان گفت: او را بگوئيد كه امروز بار نيست. بگفتند. گفت: قلتباني را كه بار نباشد خر مردم به كجا برد كه بگيرد.

                                  

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 10:28  توسط   | 

 

                     AL PACINO                                                        

 

هوئآآ...این تکیه کلام آلپاچینو در فیلم "بوی خوش یک زن۱" بود. این فیلم با هنرنمایی آل پاچینو برنده ی جایزه اسکار شد.

 موادیون عزیز اگه تابحال فیلم های آل پاچینو رو ندیدین نصف عمرتون بر باد...ولی نگران نباشید هنوز هم فرصت دارید چون نصف دیگه عمرتون مونده!!! فقط این نقطه رو تاکید می کنم که فیلمای آل پاچینو رو به زبان اصلی نگاه کنین چون ۴۰٪  اجرای زیبای آل پاچینو ، که بیننده رو مجذوب و مسحور خودش میکنه،  به طرز بیان جملات و واژه ها و در کل لحن صحبت او بستگی داره (البته این نظر شخصی منه).

 

خلاصه من بخاطر ارادت خاصی که به آل پاچینو دارم این پستم رو به معرفی مختصر این سوپر استار اختصاص دادم :

 

 

 

                        به من نگو بیگناهی چون به شعورم اهانت میکنی 

 

 

                                          -   در پدر خوانده    -

 

 

 

 

الفردو پاچينو در سال 1939 در يك خانواده ايتاليايي تبار در نيويورك ديده به جهان گشود .

او نيز از چمله بازيگراني است كه براي خروج از پشت ديوار بلند گمنامي و قرار گرفتن در جايگاه شايسته خود به يك اتفاق خجسته نياز داشت .
او كه تا 32 سالگي در پيچ و خم تئاترهاي برادوي و آموزشهاي اكتورز استوديو به پروزش انرژي نهفته در صحنه خود را با نقشهايي نه چندان موفق به آستانه سينما رسانده بود در سال 1972 اين امكان را يافت كه با درخشش در 2 فيلم " ناتالي و من " و " وحشت در نيدل پارك " استعداد كم نظير خود را بروز دهد.
از اين پس پاچينو گام در راهي نهاد كه تا به امروز او را به عنوان يكي از بزرگترين بازيگران سينماي جهان و يكي از اساتيد مسلم بازيگري رهنمون كرده است .
بدون شك ايفاي نقش " مايكل كورلئونه " در فيلم بي نطير ( پدرخوانده 1) گامي موثر به سوي قله هاي ترقي بود .
پس از موفقيت پدر خوانده , پاچشنو نوار موفقيتهاي خود را با دو فيلم سرپيكو و مترسك ادامه داد.
سرپيكو بار ديگر او را مانند پدر خوانده نامزد جايزه اسكار كرد .
نقش افريني دوباره او به نقش مايكل كورليونه و اين بار در فيلم پدرخوانده 2 و اين بار نيز در مقابل يكي ديگر از نوابغ بازيگري چهان يعني دونيرو بار ديگر او را نامزد جايزه اسكاري كرد كه به نظر مي رسيد زمان زيادي را بايد براي به دست آوردن آن تلاش كند .

پاچينو دهه 70 را با سه فيلم ديگر به پايان برد كه براي دو فيلم " بعد از ظهر سگي " و : عدالت براي همه " بار ديگر نامزد جايزه اسكار شد .
دهه 80 دهه سقوط پاچينو بود , شايد تنها بتوان به فيلم بي نظير برايان دي پالما " صورت زخمي " در اين دهه اشاره كرد . گرفتار شدن پاچينو در دام الكل و كوكايين پاچينو را به سمت نابودي مي كشيد
پاچينو با ترك اعتياد خود دوباره به عالم سينما بازگشت و بار ديگر شخصيت مايكل كورلئونه را اين بار در شكل و شمايلي جديد و در آخرين قسمت از 3 گانه پدرخوانده " پدرخوانده 3 " تجسم بخشيد..
پس از ترك اعتياد پاچينو دوباره با قدرت به نقش آفريني هاي خود ادامه داد و انقدر در كار خود استمرار بخشيد تا اينكه در سال 1982 آكادمي اسكار او را براي ايفاي نقش سرهنگي كور شده در فيلن " بوي خوش زن " شايسته دريافت جايزه اسكار اعلام كرد .
بازگشت باشكوه پاچينو به عالم سينما همچنان ادامه دارد و او همچنان با نقش آفريني هاي بي نظير خود بر پرده سينماها مي درخشد .

     


1. Scent of a woman

 

 

    

      برای مشاهده ی عکس های بیشتر نشانگر ماوس رو ببرید رو  "ادامه مطلب"  و چپ کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 3:20  توسط نفیسی  | 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/08ساعت 23:59  توسط رنجبران  | 

+ نوشته شده در  86/04/08ساعت 23:50  توسط رنجبران  | 

سلام بچه ها

شاید میپرسین خوابگاه درحال حاضردرچه وضعیتیه؟

در جواب باید بهتون بگم که  الان این جا خیلی سوت وکوره!! حدودا ۳۰-۴۰نفر تو خوابگاه موندن

راستی فردا شنبه ست .احتمالا نمره یا نمره ها رو  فردا میزنن. اما نترسین. من، اگه اومده باشه یا نه به شما خبرمیدم حتی تبریزی ها هم خودشونو نمیخواد تو زحمت بندازن وبیان.

تاپست فردا صبح ............(البته رضا میدونم فردا روز زوجه اما فردا روز بحرانییه

(راستی جمعه(امروز) روززوجه یا فرد؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!))

+ نوشته شده در  86/04/08ساعت 19:30  توسط روجائي  | 

بازم من با این پست اومدم   آخ ببخشید سلام نکردم خدمت تمامی موادیون سلام عرض میکنم امیدوارم خسته نباشید

تشکر : بازم از همتون تشکر میکنم که باعث شادابی وبلاگ شدید

تذکر:قبلا اینو گفتم بازم به صورت رسمی میگم از همتون خواهش میکنم که تو قسمت نظرات فقط نظرتونو در باره ی مطلب نوشته شده اعلام کنید نه درباره ی نویسنده ی اون مطلب !!!

پس برا باره ان ام میگم قسمت نظرات برا اینه که شما نظرتونو در مورد مطلب نوشته شده بگید نه چیز دیگه ای (اگرهم خیلی مایلید که با هم حضوری آشنا بشید تو قسمت چت باهم قول قرار بذارید)

چون مشاهده شده که تو بعضی از وبلاگها به خاطر این جور تیکه انداختنها در قسمت نظرات حتی روابطشون تو کلاس خط خطیه.

رضا هم نتایج نظر سنجیو زده زین پس فقط روز های فرد پست میذاریم البته همه روزها نظر دادن آزاده

تذکر بعدی و خیلی مهم این وبلاگ با وبهای شخصی که ما هر کدوممون برا خودمون داریم فرق میکنه ها  اینم در نظر داشته باشید

فقط تو یه موضوع خاص کار نکنید خسته کننده میشه بعضی ها فقط مطالب عشقولانه میذارن بعضی ها ... اما بعضی ها مثا رضا( نه به خاطر اینکه همکلاسیمه ها نه ) یا محمد سنا تو همه ی موضوعات کار میکنند و این باعث شادابی هم نویسنده میشه .هم تصوراتی که خواننده از نویسنده داره محدود نمیشه

در ضمن تو قسمت نظرات سعی کنید یه جور نظر بدید که سازنده باشه

 

+ نوشته شده در  86/04/08ساعت 14:34  توسط   |