تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 23:58  توسط   | 

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 23:50  توسط   | 


+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 23:44  توسط   | 

 

چه پاسخی خواهد داشت برای درخت

از میان هزاران سوال٬ بر سر هر شاخش.

دادگاهی بی قاضی٬

متهم تنهاست.

شکایت کائنات را می دهد پاسخ.

هل هله کنان شاخه ها در باد

و عناصر پای کوبان روی خاک.

جرم او تنها٬ نقص بشرست!!

ضرب آهنگ رعد بر خاک:«دادگاه رسمی است!!»

زیر تازیانه های باد٬ متهم استوار.

قله ها پوزخند بر لبها:«متهم حرفی دارد؟!!»

به آرامی چشم ها را می بندد

به گذشته می نگرد٬لبهایش می لرزد!

بغض را می شکند

فریاد بر می دارد:

« آسمان خاموش!!!

ابر ها آرام!!!

پوزه بند باد کجاست؟!!

من اشرف مخلوقاتم

آری جاهلم٬جهل نقص بشر است٬ رمز برتر شدنم!!!

نادانید باد و آب و خاک

نور می داند! بندها گسسته ام

حد ها شکسته ام٬

من٬ خود قانونم ٬ دلیل هستی ام

من٬ قدرت بی پایانم

فریادش می رسد بر عرش

نور می آید

ابرهای ژنده پوش گریزان زمعرکه

باد وزوز کنان می رود در غار

آغوش در آغوش نور

متهم آزاد است

می رود تا اوج

او ستاره می گردد

دیگر آزادست

 

لطفا اگه زحمتی نیست برداشتتون رو از این مطلب حتما بگید !! همین ...

 

 

                           مسپا

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 14:50  توسط پشمینه آذر  | 

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 13:6  توسط   | 

اين داستان طنز زيبا كه نشان از كمال هوشمندي و ابتكار و خلاقيت و نبوغ
هموطنان ايراني بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي دارد اين داستان توسط شهرزاد ساماني ترجمه شده است.
سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند. يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد. آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.iran-usa[1].jpg
بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.
سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!

                                                        

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 11:31  توسط رنجبران  | 

۱- شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي وقت پيش ها بميره

 

۲-تاحالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

                                          

 

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 11:30  توسط رنجبران  | 

سلام خدمت شما عزیزان.

بعد از مدت ها دو آهنگ از آلبوم جدید شادمهر به اسم "سبب" و "رسیدی" رو واستون میزارم.

البته باید این کارو زودتر میکردم ولی بیخیخی.

دانلود آهنگ با فرمت MP3

دريافت موزيك سبب شادمهر [ كليك كنيد ]

دريافت موزيك رسيدی شادمهر [ كليك كنيد ]

دانلود موزیک ویدیو

دریافت ویدئو" سبب" به کارگردانی سیروس کردونی (حجم ۸۰و۱۲مگابایت)؛[دریافت]

 

دریافت ویدئو "رسیدی" به کارگردانی الک کارتیو (حجم ۰۸و۱۰مگابایت)؛[دریافت]

 

 

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 11:15  توسط رنجبران  | 

اكثر ما دوست داريم ديگران دوستمان داشته باشند انگار زندگي بهتر مي شود اينكه ديگران دوستمان داشته باشند يا نه كاملا به خودما بستگي دارد به اينكه چگونه رفتار مي كنيم و چگونه با ديگران كنار مي آييم خيلي وقتها آنطور كه بايد با مردم برخورد صحيح نداريم ما مي گوييم مي خواهيم ديگران ما را همين طور كه هستيم دوستمان داشته باشند.
اين بدان معناست كه ما كارهاي را كه بايد انجام بدهيم نمي دهيم و قصد تغيير دادن راه و روش خود را نيز نداريم خيلي راحت مي گوييم چرا نمي توانند من را همين طور كه هستم بپذيرند و دوست داشته باشند؟
واقعيت اين است كه براي انكه دوستمان بدارند بايد دوست داشتني باشيم.
دوست داشتني شدن كار زياد سختي نيست براي شروع بهتر است وقتي با ديگران روبه رو مي شويد لبخند بزنيد و با روي باز با آنها صحبت كنيد رفتاري دوستانه و صميمي داشته باشيد از مشكلات آنها با خبر شويد و سعي كنيد دركشان نماييد و به احساساتشان توجه كنيد.
وقتي با ديگران رو به رو مي شويد بلافاصله سلام كنيد منتظر نمانيد آنها سلام كنند آنها را به اسم كوچك صدا بزنيد نشان دهيد كه از ديدنشان خوشحال هستيد.
طوري رفتار كنيد كا انگار از زندگي حسابي لذت مي بريد هميشه به خوبي ها فكر كنيد حتي اگر زياد هم مايل نيستيد خود را مثبت نشان دهيد هرگز شكايت نكنيد و غر نزنيد.
+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 10:12  توسط نصرتي  | 

اين بار ديگر نه شايعه است نه كذب بالاخره هديه تهراني بي سر و صدا رسما از دنياي تجرد خارج و به جزگه متاهلان پيوست . خبر ازدواج هديه تهراني بارها و بارها تيتر اول مجله هاي مختلف كشور بود اما خيلي زود بي اساس بودن ان مشخص مي شد
همين تابستان 85 بود كه سوپر استار مشهور سيماي ايران بالاخره اپارتمانش در ولنجك را رها كرد و منزلي در خيابان مطهري خريد تا با مادرش زندگي كند.
بازار شايعه همواره پشت سر اين سوپر استار داغ بود، اما او با ارامش تنها به كارهاي خود مي پرداخت
تا قبل از سال 86 خبر ازدواج او دروغ سيزده محسوب مي شد
خبر ازدواج هديه تهراني در سال 86 مثل بمب صدا نكرد چون هيچ كس باور نمي كرد اما با مشخص شدن واقعي بودن خبر حالا اين خبر سوپرايز 86 ملقب شد كه دوستداران اين بازيگر را غافلگير كرد
بازيگري كه از هيچده سالگي روي پاهاي خود ايستاد و مشاغل مختلفي مثل ، بيزينس طلاسازي طراحي مبلمان و دكراسيون مربيگري شنا و …. تجربه كرده.
او هميشه در مصاحبه هايش عنوان مي كرد كه بازيگري را تنها براي كسب تجربه بيشتر انتخاب كرده و دوست دارد او معتقد است كه تنها پرده نقره اي است كه فرصت كسب تجربيات غير ممكن در زندگي را به او مي دهد. بعد از وارد شدن به سينما و كسب موفقيت بالاخره دست به محك زدن خود در عالم تاهل زد.
هديه تهراني متولد اول تير ماه 1351 شمسي در تهران، اين اولين مطالبي است كه در دفتر قطور محضر بدون درج جزئيات بيشتر درج مي شود. بالاخره سوپپر استار سينمايي ايران پاي سفره عقد مي نشيند و او و اقا داماد خوشبخت در دفتر ثبت 46 امضا مي زنند.
از شاهدان اين ازدواج هيلدا خواهر كوچكتر هديه تهراني كه او هم در هنر دستي بر اتش دارد و مادرش مي توان نام برد.
تنها بازيگر زني كه توانست 10 سال تمام بدون رقيب در سينماي ايران به فعاليت بپردازد. هيچ كدام از فيلم هاي كه در انها به ايفاي نقش پرداخت هرگز با حادثه اي به نام شكست در روي گيشه مواجه نشد.
تنها سوپراستار زني است كه در تاريخ سينماي ايران دستمزدش بالاتر از مردان بوده است. بالاخره سوپر استار بي رقيب و شريك و يكتاز در عرصه بازيگري ايران شريك پيدا كرد.
هومن، بهمن ماهي است متولد 1359 ليسانس كارگرداني سينمايش را از دانشكده اصفهان گرفته است. اقا داماد خوش شانس كه اصالتا لاهيجاني است 8 سال كوچكتر است اما عشق كوچك و بزرگي نمي شناسد.
پدر و مادرش هنوز هم در همين شهر شمالي در كار پرورش گل فعاليت دارند اما اقا داماد هم در شهرك غرب تهران زندگي مي كند و يك 206 دارد. روز اول فروردين 86 با حضور اقوام درجه اول هومن و هديه مراسم عقد كنان به صورت مختصر و خصوصي در تهران برگزار و جشن عروسي به بعد موكول شد.

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 10:9  توسط نصرتي  | 

زاده سال ۱۳۵۰ در تهران است. او از دوران دبستان بازی در گروه‌های کوچک تئاتری را آغاز کرد. نخستین نقش سینمایی‌اش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم «وسوسه» به کارگردانی جمشید حیدری به دست آورد. اما نخستین حضور جدی‌اش را میتوان در فیلم «عروس» به کارگردانی بهروز افخمی در سال ۱۳۶۹ دانست. او و ابوالفضل پورعرب را اولین جوانان سینمای ایران پس از انقلاب می‌دانند.
‍پس از آن، کریمی در دو فیلم مهم از داریوش مهرجویی به نام‌های «سارا» و «پری» بازی کرد. بازی‌اش در فیلم «سارا» اقتباسی از «خانه عروسک» اثر هنریک ابسن بود، برایش جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره‌های سن سباستین و نانت را به ارمغان آورد.
در همان سال برای تحصیل در رشته طراحی به آمریکا رفت و تا زمان بازی در فیلم «پری اثر داریوش مهرجویی به ایران بازنگشت. بازی‌اش در این فیلم که اقتباسی از کتاب «فرنی و زویی» اثر سلینجر بود مورد توجه قرار گرفت و برای بار سوم در جشنواره فیلم فجر نامزد سیمرغ بلورین شد.
پس از بازی در چند فیلم از کارگردانانی چون ابراهیم حاتمی‌کیا، بهروز افخمی و داریوش فرهنگ در سال ۱۳۷۷ در فیلم «دو زن»به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد. او با بازی در این فیلم، به بازیگر ثابت چند فیلم بعدی تهمینه میلانی با مایه‌های فمینیستی تبدیل شد و این همکاری تا فیلم «واکنش پنجم» ادامه یافت. کریمی برای پنجمین بار برای فیلم «دو زن» نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد. و جایزه بهترین بازیگر زن را به خاطر بازی در همین فیلم از جشنواره تائورمینا ایتالیا گرفت.
پس از اینکه دستیاری عباس کیارستمی‌را در فیلم «A.B.C. Africa» به عهده گرفت، در سال ۱۳۸۰ فیلم کوتاه مستندی با مضمون نازایی با عنوان «داشتن یا نداشتن» ساخت که برنده جایزه باران شد. در سال ۱۳۸۱ در دو فیلم ««دیوانه‌ای از قفس پرید» به کارگردانی احمد‌رضا معتمدی و «واکنش پنجم» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد که به خاطر بازی در این دو فیلم جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت.
او برای اولین بار در فیلم «باج خور» اثر «فرزاد مؤتمن» در یک نقش منفی بازی کرد.
در سال ۱۳۸۳ اولین فیلم بلندش به نام «یک شب» را کارگردانی کرد.

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 10:4  توسط نصرتي  | 

 

این کیه که قد آینه عکسشو زدن به دیوار

چقده شبیه من نیست ، نه خدایا منم انگار

اگه این منم که مارو چه به اینهمه اشاره

با کی اشتباه گرفتین؟ من نه ماهم نه ستاره

چشمتو رو آینه وا کن ، واسه ماه ستاره کم نیست

اونکه آرزوشو داری حتی قدر خودتم نیست

نمیدونم خیلی از ما نقشمون تو قصه چی بود

اگه رو میشد دلامون، اگه این شب شیشه ای بود

دیگه جز شب چی میتونه سایه هر دوی ما شه؟

اگه تصویر ستاره پشت پرده ای نباشه

عینک خیال و وهمو از رو چشم قصه بردار

من همینم که میبینی، نه اون عکسهای رو دیوار

 

 

                                                                      مسپا

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 5:4  توسط پشمینه آذر  | 

سلام خدمت همه عزیزان

میخاستم (باید) این پستو زودتر میزدم ولی چون نظرات کم بود باید یه کم منتظر میشدم.

طبق آمار زیر گزینه اول رای آوورد (!!) یعنی اینکه باید دیگه روزای زوج پست نذاریم !!!!!!!

خودتون ببینید که چقد استقبال شده

وبلاگو چه کنیم. }
 
در مورد ادامه دادن وبلاگ با گدام گزینه موافق ترید !
گذاشتن پست فقط در روز های فرد ( 4رای، 50%)
گذاشتن هر پست در یک روز ( 0رای، 0%)
طرح زوج و فردی!!! (همون عمامه) ( 1رای، 12%)
همین جوری که هست خوبه (هررمه) ( 3رای، 37%)

 

پس دیگه از امروز پست در روزای زوج نذارین چون اونوقته که منو مجید حذفش میکنیم !!!!!!!!!!

ضمنا هرکس  فقط ۳تا پست میتونه بذاره والا بازم حذف میشه !!!

                                                                 

+ نوشته شده در  86/03/19ساعت 10:30  توسط رنجبران  | 

 نام اصلي: افسانه

نام خانوادگي اصلي: بایگان

سمت (در بخش هاي): بازیگران،صحنه و لباس،

......................................

تاريخ تولد: 1340

محل تولد: تهران

مليت: ایران

......................................


مدرك تحصيلي: پنجم ابتدایی



بيوگرافي

شروع فعالیت هنری با بازی در فیلم کوتاه "بوق" در سال 1351.
برادرزاده فضل الله بایگان (کارگردان سینما و تاتر).
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "گمشده" (مهدی صباغزاده) در سال ١٣٦٤
با بازی در مجموعه تلویزیونی "سربداران" (محمدعلی نجفی، 1363) ایفای نقش مقابل دوربین را تجربه کرد و پس از آن بلافاصله به سینما راه یافت. او در دهه شصت پرکارترین بازیگر زن سینما بود.
- نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن در نهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم "دو فیلم با یک بلیط" (داریوش فرهنگ، 1369)
- دیپلم افتخار بازیگر نقش اول زن در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم "خواهران غریب" (کیومرث پوراحمد، 1374

+ نوشته شده در  86/03/19ساعت 10:21  توسط نصرتي  | 

 www.loo3.com یارو زنش دو قلو ميزاد،‌ ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به حسابداری بیمارستان ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

 www.loo3.com از گدايي پرسيدند: «چرا گدايي مي‌كني؟» گدا جواب داد: «براي اين كه پولي به دست بياورم و محتاج مردم نباشم.»

 www.loo3.com دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

 www.loo3.com اگه زنبوری دنبال یه گل خوشکل می گشت جون هر کی دوست داری نگو من کجام

 www.loo3.com اگه دوستم داری دنبال این نقطه ها بیا. . . . . . . . . . . . . . . . . دیدی کمبود محبت داری!

 www.loo3.com دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز تموم ميشه . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه

 www.loo3.com عشق مث ساعت شنی میمونه که مغز رو خالی میکنه و قلب رو پر

 www.loo3.com امروز روز جهانی بلایای طبیعی است روزت مبارک (بلا)

 www.loo3.com هر وقت احساس كردي به آخر خط رسيدي .... از اتوبوس پياده شو...

+ نوشته شده در  86/03/19ساعت 10:19  توسط نصرتي  | 

 

سلام . از همون سلاما ...  

یه معمای باحال دارم براتون . بشینید رو این فکر کنید . فکر آدم رو خیلی خوب باز میکنه ( فرصت خوبیه . آقا امتحانا هم که میخواد شروع شه فکرتون باز میشه )

و اما معما :

آقا ( خانوم ) ما ۵ تا خونه داریم (من نه ها )تو یه کوچه که یک به یک دیوار به دیوارن ( بگین خوب  !! )

تو هر خونه یه نفر زندگی میکنه که هر کودوم ملیتی دارند . هر کودوم یه حیوون خانگی دارن . یه سیگار به خصوص و یه نوشیدنی . هر خونه هم یه رنگی داره . خوب .... ؟

ملیتا اینان : نروژی - آلمانی - دانمارکی - سوئدی - انگلیسی 

حیوونا اینان : سگ - ماهی - پرنده - گربه - اسب (آخه اسب هم حیوون خانگیه  )

نوشیدنیها : قهوه - آب - شیر - چای  - روم به دیفال آب جو

سیگاراشون : Blends - Dunhill - Pall mallk - Blue Master -  Prince

رنگ خونه ها هم اینان : سفید - سبز - آبی - قرمز - زرد

( نکته : به ترتیب نیستن ها اینا که نوشتم . هویجوری شانسی نوشتم )

حالا باید بگین که کودوم ملیت حیووونش ماهیه ؟  (یه چیزی تو مایه ی پیدا کنید  پرتغال فروش رو )

بگین دیگه ...  جواب ؟

منتظرم .......

آهان یادم رفت راهنمایی هم داره ! :

1)خانه ی سبز طرف چپ خانه ی سفید

2) صاحب خانه ی کنار خانه ای که گربه دارد سیگار Blends دارد .

3) صاحب خانه ی کنار خانه ای که اسب دارد سیگار Dunhill دارد .

4) صاحب خانه ی کنار خانه ای که صاحبش نوشیدنی آب دارد سیگار Blends دارد .

5)خانه ی کنار خانه ی نروژی رنگ آبی دارد

6)نوشیدنی خانه ی وسطی شیر است .

7)ملیت خانه ای که رنگ قرمز دارد انگلیسی است .

8)حیوان سوئدی سگ است .

۹) نوشیدنی دانمارکی چای است .

۱۰) نوشیدنی خانه ی که رنگ سبز دارد قهوه است .

۱۱) کسی که سیگارش Pall Malk است پرنده دارد .

۱۲)  خانه ی اول ملیت نروژی دارد

۱۳)صاحب خانه ای که رنگ خانه اش زرد است سیگارش Dunhill است .

14)کسی که نوشیدنیش آب جو است سیگار Blue Master دارد .

15) سیگار آلمانی Prince است .

16) این همه راهنمایی کردم بسه دیگه ...

پس سوال چی شد ؟؟ اینکه ماهی حیوون خونگی کیه ؟ همین ....

 

 

                                                                                                        مسپا

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 22:21  توسط پشمینه آذر  | 

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 19:47  توسط   | 

 

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود تو در كنار من بشيني محال بود هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود چشمان مهربان تو پاك و زلال بود پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري با تو چه قدر كوچه ما بي مثال بود نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم هاي تو محتاج بال بود سيب درخت بي ثمر آرزوي من يك عمر مانده بود ولي كال كال بود گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت گفتي مجال نيست و ليكن مجال بود يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چيزي شبيه جام بلور دلي

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 19:42  توسط   | 

 

رفتم که نباشم سر راهت

رفتم که نبينم روی ماهت

رفتم غم تنهايی کشيدم

اما همه جا خواب تو ديدم

اين فاصله ها چاره نبوده

هر جا يه نشونی از تو بوده

رفتم....

بدترین درد این نیست که..................... عشقت بمیره 

بدترین درد این نیست که.....................به اونی که دوستش داری نرسی 

بدترین درد این نیست که.....................عشقت بهت نارو بزنه 

بدترین درد اینه که..............................یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه ! 

  

خدا حافظ خوشگلم...

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 19:39  توسط   | 

اگر فهمیدید چطور میشه که این ۱۲ تا بازیکن میشن ۱۳ تا جایزه دارید.

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 19:3  توسط رنجبران  | 

درس ریاضیات اونقدر سخت هست که بعضی ها سوتی های به این بزرگی توش بدن. اینجا بعضی از سوتی های تاریخی دانش آموزان و دانشجویان در جواب دادن به سوال های ریاضی رو میبینید Smileyو جالبه بدونید که همه اینها واقعی هستن و سایت wikipedia اونها رو به اسم "ریاضیات خنده دار " منتشر کرده.

 
www.marshal-modern.net
 
این بیچاره سعی خودشو کرده و ظاهرا دیگه چاره ای نداشته. حتما استاد هم از اون کسایی بوده که به راه حل نمره نمیدن.
هر چند من اگر جای استاد بودم به خاطر خلاقیتش نمره اش رو می دادم.
 
 
www.marshal-modern.net
 
این دوست نابغه هم که موفق شده x رو پیدا کنه
 
 
www.marshal-modern.net
اینم جواب آقا پیتر وقتی ازش خواسته شده این چند جمله ای رو بسط بده
www.marshal-modern.net
 
این که دیگه آخرشه . کاش استادا اینجوری هم نمره میدادن
 
www.marshal-modern.net
 
اینم که دیگه بدون شرحه
 
+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 14:54  توسط رنجبران  | 

 

بيا كه از تو پديدار شد ترانه سبز

به اوج شاخه هجران بود نشانه سبز

به هر كجا كه سفر مى‏كنى به يادم باش

چرا كه بر دل من هست‏يك جوانه سبز

به خون سرخ شفق در رگ سياهى شب

دلم گرفته و مى‏گيرد آن بهانه سبز

هزار جمعه به يادت دلم بهانه گرفت

عنايتى به دل من كن اى كرانه سبز!

قسم به نيمه شعبان كه ماه آن ماهى

شب و سحر به تو انديشم اى يگانه سبز

دلم هواى تو دارد چرا نمى‏آيى

زمانه اى كه بيايى شود زمانه سبز

ز هجر روى تو بى‏تاب گشته‏ام اما

به انتظار تو مى‏مانم اى يگانه سبز

 

 

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 14:25  توسط   | 

1- چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟   

2- چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟  

3- چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟  

4- چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟ 

5- چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟ 

6- چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟   

7- اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

8- آیا میشه زیر آب گریه کرد؟  

9- چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟ 

10 - چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟ 

11- چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟ 

12- اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

                                                                   

                                                                

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 14:0  توسط رنجبران  | 

 

خدایا، مرا ببخش!

به خاطر لحظه­هایی که به یاد تو نبوده­ام!

به خاطر سجده­هایی که زود از سر مهر برداشتم.

به خاطر همه­ی درهایی که کوبیده­ام و خانه تو نبوده­اند.

به خاطر همه حاجاتی که از غیر تو خواسته­ام.

به خاطر همه وعده­هایی که تو به من دادی و من باور نکردم.

به خاطرهمه آنچه به خاطر سعادت من از من خواستی و من اعتماد نداشتم.

به خاطر همه آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم.

به خاطرهمه نعمت­هایت که شکر نکرده­ام.

به خاطرهمه مهربانی­هایت که با گناه پاسخ داده­ام.

به خاطر همه چشم پوشی­هایت که سوءاستفاده کرده­ام و گستاخ­تر شده­ام.

به خاطر همه آنچه در راه من خرج کرده­ای و من هیچ در راه تو خرج نکرده­ام.

 به خاطر... مرا ببخش!

نه به خاطر آنکه من لیاقت بخشیده شدن دارم.

به خاطر اینکه تو شایسته­ی بخشیدنی!

 نه به خاطر آنکه گناهان من بخشودنی هستند.

به خاطر اینکه تو اهل عفو و مغفرتی و گذشت کار توست.

 نه به خاطر این­که من خوب شده­ام؛

به خاطر این­که تو خوبی!

نه به خاطر آنکه مرا خوشحال کنی.

به خاطر این­که پیامبرت و اولیاء تو خوشحال شوند.

مرا ببخش!

نه به خاطر من .

به خاطر "آن­که" گناهان من اول او را اذیت می­کند.

به خاطر "آن­که" گناهان من، غربت و آوارگی و غیبت او را تمدید می­کند.

به خاطر "آن­که" هر هفته پرونده اعمال مرا بدست او می­دهند!

به خاطر "آن­که" این بار نمی­داند با چه رویی پیش تو شفاعت مرا کند.

به خاطر "آن­که" قرار است بر زمین آقایی و سروری کند و گناهان من مانع این کار شده­اند.

 به خاطر "آن­که" دوستش داری و او تو را دارد!

به خاطر "آن­که" ناراحتی او ناراحتی توست و خوشحالی او خوشحالی تو!

به خاطر امام زمان مرا ببخش.

 گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم        چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیایی

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

         به امید ظهورش ...                                                          

                                                               

                                                                           مسپا

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 12:15  توسط پشمینه آذر  | 

« سرسبزترين بهار... »

سرسبزترين بهار

    شاید این جمعه بیاید شاید.. پرده از چهره گشاید...

پیام همدلان منتظر

 

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 12:14  توسط   | 

دایره های طوسی
Tusi couple
تصویر بالا که به دایره های "طوسی" معروف است، چگونگی ترسیم یک خط راست با استفاده از دو دایره را نشان می دهد.
+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 1:15  توسط   | 

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 19:16  توسط نصرتي  | 

لبخند یادت نره
+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 19:15  توسط نصرتي  | 

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 19:11  توسط نصرتي  | 

۱ - در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟


۲ - وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟

۳ - پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟

۴ - يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟

۵ - آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟

۶ - دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟

۷ - اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟


۸  - فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟

۹ - بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟

۱۰ - در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟

درصد فضولي:

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 19:9  توسط نصرتي  | 

 

نام اصلي: چکامه

نام خانوادگي اصلي: چمن ماه

سمت (در بخش هاي): بازیگران،

......................................

تاريخ تولد: 1359

مليت: ایران

......................................


مدرك تحصيلي: دیپلم مجسمه سازی



بيوگرافي

فرزند هنگامه فرازمند (منشی صحنه و بازیگر).
با بازی در فیلم "بودن یا نبودن" ساخته کیانوش عیاری، بازی در سینما را تجربه کرد و بعد از آن در چند فیلم ظاهر شد. اما تا به حال نتوانسته خودی نشان بدهد

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 18:59  توسط نصرتي  | 

گوشه هایی از فیلم  ۳۰۰

300

سیصد از پیش از اکران واکنش‌های متفاوتی را به دنبال داشته و به ویژه ایرانیان مقیم آمریکا نسبت به محتوای آن اعتراضاتی را داشته‌اند.
داستان فیلم مربوط به نبرد و مقاومت سیصد نفر سرباز اسپارت (sparta) در مقابل ارتش یک میلیون نفری خشایارشا (Xerxes) پادشاه هخامنشی در جریان نبرد ترموپیل است.
فیلم سیصد را زک سیندر (Zack Synder) کارگردانی کرده است. وی بیشتر به خاطر فیلم‌های کوتاه خود شهرت دارد و فیلم سیصد دومین فیلم بلند تجاری او به شمار می‌رود.
داستان فیلم بر اساس رمان تصویری فرنک میلر (Frank Miller) داستان‌نویس آمریکایی ساخته شده است. میلر پیش‌تر آثار تصویری دیگر نظیر سین سیتی، روبوکاپ و بت‌من را منتشر کرده است. .

300 غالب این داستان‌ها به صورت فیلم در آمده‌اند.
انتقاد ایرانیان به فیلم سیصد از آن جهت است که روایت تاریخی ارائه شده در فیلم با واقعیت تاریخی انطباق ندارد و رمان فرنک میلر بیش از آن‌ که یک داستان تاریخی باشد، رمانی تخیلی است.
فیلم سیصد از بعضی از جهات بسیار نژادپرستانه به نظر می‌رسد. در این فیلم اسپارت‌ها نماد سفیدپوستان اروپایی هستند که به آزادی و دموکراسی و حقوق شهروندی و وطن‌پرستی و جنگ‌آوری معتقدند. آنها زن‌ها را محترم می‌شمارند و به خانواده احترام می‌گذارند. تصویر ارائه شده از یک خانواده اسپارت در فیلم سیصد با تصویر معیار یک خانواده آمریکایی در قرن بیست‌ویکم برابری می‌کند.
در سوی دیگر میدان، پارس‌ها هستند. آنها از قومیت‌ها و نژادهای مختلف تشکیل شده‌اند. افراد پلید و بد در میان آنها یا سیاه‌پوست هستند یا چهره خاوردوری دارند.سربازان پارسی و شاه پارس به طلا و جواهرات علاقه‌مند هستند و تمام صورت و بدن خود را با حلقه‌ها و زیورآلات تزئین کرده‌اند.
در میان سپاه ایران، افراد معلول و هم‌جنس‌باز به وفور دیده می‌شود و انگار این سپاه محلی است برای جمع‌شدن اقلیت‌های اجتماعی به ویژه آنهایی که در جامعه آمریکا سال‌هاست مورد تبعیض قرار گرفته‌اند.

300

در این فیلم از صدای اعظم علی، موسیقی‌دان ایرانی مقیم آمریکا، در ساخت قسمت‌هایی از موسیقی فیلم استفاده شده است.
داستان فیلم، روایتی است از سیصد جنگ‌آور اسپارت که همگی تنومند، خوش‌صورت و سفیدپوست هستند و چهره‌هایی کاملا اروپایی دارند. آنها با رشادت و جوانمردی و با بهره‌گیری از آموزش‌های نظامی و گروهی بدون هرگونه امکاناتی به جز سپر، نیزه و شمشیر در برابر سپاهی عظیم ایستادگی می‌کنند. سپاه دشمن که پارسی (Persian) نامیده می‌شود، از سربازان و بردگان صد ملت تشکیل شده است.
سربازان عادی‌ لباس‌های سفید شبیه به اعراب بر تن دارند و با کلاه و دستار، سر و صورت خود را پوشانده‌اند. این سربازان بسیار ضعیف و بی‌عرضه ترسیم شده‌اند و در طی فیلم حتی یک سرباز اسپارت به دست این گروه از سربازان کشته نمی‌شود.
گروه دیگری از ارتش پارس را سربازان سیاه‌پوش (جاوید) تشکیل می‌دهند که ماسک‌های فلزی طلایی‌رنگ بر صورت دارند و چشم و دهان آنها در این ماسک‌ها خالی است. چهره ماسک‌ها ترسناک ترسیم شده و این سربازان بیشتر نماد شیطان به نظر می‌آیند. آنها در فیلم محافظان و سربازان ویژه خشایارشا هستند که آموزش‌های ویژه نظامی دیده‌اند و بسیار ورزیده‌اند. چهره این گروه به جنگجویان چینی و سامورایی شبیه است. آنها دو شمشیر دارند که به صورت ضربدری در پشت خود قرار داده‌اند. طریق قرار گرفتن و استفاده کردن شمشیر توسط این سربازان بیننده را به یاد لاک‌پشت‌های نینجا می‌اندازد. این گروه با وجود ورزیدگی خود از مقابله با سربازان اسپارت عاجزند و در چند روز نبرد تنها موفق می‌شوند یکی دو نفر از گروه مقابل را از پای درآورند

سپاه ایران به انواع و اقسام وسایل و امکانات عجیب و غریب مجهز است. از کرگدن‌های غول‌آسا گرفته تا دیو و حیوانات اسطوره‌ای و تمام این امکانات در برابر اسپارت‌ها به درد نخور به نظر می‌رسد، سربازان اسپارت در هر نبردی با موفقیت کامل و بدون دادن هرگونه تلفاتی پارس‌ها را از پای در می‌آورند.
تا اینکه سرانجام یک روستایی اسپارت که از معلولیت رنج می‌برد و به او اجازه شرکت جستن در ارتش اسپارت را نداده‌اند به نزد خشایارشا می‌رود و راه دور زدن و محاصره اسپارت‌ها را به شاه ایران می‌گوید و این اقدام سرانجام منجر به محاصره اسپارت‌ها و شکست آنها می‌شود.

خوب دوستان گلم منتظر نظراتتون نسبت به این فیلم ۳۰۰ هستم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 12:45  توسط   | 

ازنظرم پنهان شدی , اما با ردپایت که بر قلبم به جا مانده چه کنم ؟؟!!

 

ازمن فرسنگ ها دور شدی , اما کاش قلبت را نزد قلبم جا می گذاشتی...

  

تو رفتی اما یادت لحظه ای رهایم نمی کند...

 

تو رفتی اما چه بی بهانه...

 

تورفتی بی آنکه مجالی برای التماس بیابم : نرو...

 

بگو به چه جرمی مرا رها کردی؟؟!!

 

بازهم بـــــــــاران می بارد...

 

امشب دل من همچون آسمان ابری و گرفته است...

 

بازهم بــــــــــاران می بارد...

 

تو رفتــــــــی, تورفتــــــــی...

 

تو نیـــــستی,تو نیـــــستی...

 

دریک شب پاییزی مهمان دلم شدی...

 

اما در یک شب سرد زمستانی در بوران و برف گم شدی...

 

و من نیز گم شدم...

 

اما من هنوز هم چشم به راهم ...

 

چشمان من هنوز به راهی که تو رفتی خیره مانده...

 

آری گمشده ای هستم درآن شب زمستانی...

 

انتظار بازگشتت به وجودم گرما می بخشد...

 

منتظرم که مرا بیابی...

 

منتظرم که بهاررا برایم به ارمغان بیاوری...

 

بازهم بــــــــارن می بارد...

 

من از پشت پنجره به خیابان پاییز زده می نگرم...

 

چشم من نیز چون ابر می بارد...

 

از کوچه دل گذر نکردی ای عشق ...   بر حال دلم نظر نکردی ای عشق

روزم به هوای دیدنت ، شب گردید ...   شبهاي مرا سحر نكردي ، اي عشق

چون رهگذري فتاده ام بي سامان ...  ياد از من رهگذر نكردي ، اي عشق  ياد از من رهگذر نكردي ، اي عشق

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 12:35  توسط   | 

خورشید با پرتو هایی از زندگی بر زمین خسته از زندگی تابید و زندگی ای دوباره به زمین و زمینیان بخشید

خورشید بی آنکه ذره ای از وجودش را دریغ کند می تابید و می تابید و می تابید.

و مردمان بی آنکه بدانند چگونه دوباره زنده اند بی آنکه خورشید را ببینند زندگی می کردند

و خورشید باز می تابید و می تابید و می تابید

هنگام غروب خورشید با چشمان سرخش که پر از اشک بود زمین را می نگریست

در انتظار لبخندی بود یا دستی که به نشانه ی محبت یا تشکر به سویش دراز شود

ولی زمینیان باز زندگی می کردند و خورشید را نمی دیدند

خورشید رفت و ماه آمد

ماه،این ماده ی معصوم ،نور سفید خویش را با تمام معصومیتش نثار زمینیان خفته کرد تا باز زندگی کنند

ولی آنها باز هم ماه را نمی دیدند

ماه هنگام طلوع خورشید در انتظار دستی برای محبت یا تشکر بود

ولی زمینیان ماه را هم ندیدند . ماه رفت خورشید آمد .....

تا کی می خواهیم این نعمت ها را ببینیم و نبینیم

تا کی می خواهیم از زندگی شکوه کنیم

قدر آنچه خدا داده را نمی دانیم

ما نا شکریم

خداوند را عذاب می دهیم

 

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 12:21  توسط جمال ريحان  | 

حرفی به من بزن، تو که جز اندوه چیزی را نمی بینی ،

حرفی به من بزن، تویی که شب هایت بوی اشک می دهد،

حرفی به من بزن ،تویی که دستانت اشنای گونه هایت است ،

حرفی به من بزن، آیا آن کسی که این جسم آشنا را به تو بخشیده ،

جز درک حس زیبای زنده بودن از تو چه می خواهد ؟

 

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 12:5  توسط جمال ريحان  | 

بعضی ها انگار اولین بار اینها را دیدند ......

بعضی ها عاشق بچه اند...

بعضی ها هم عاشق موسیقیند....پاپ باشه سنتی باشه...

 بعضی ها هم عاشق زدن زنگ هستند...میخواد زنگ مدرسه با شه یا زنگ خونه مردم

 

 بعضی ها میگن مگه حاجی دل نداره....

بعضی ها هم میگن مگه  حاجی چشم نداره.... 

 

 بعضی ها م که تیراندازیشون بی نظیره.... همیشه میزنند وسط خال

 بعضی ها هم عاشق سهرابند...سهراب اینجا... سهراب اونجا....

 بعضی ها هم اگه چیزی نپوشند خیلی بهتر....

 بعضی ها هم میرن المپیاد اول میشن اینجوری باهاشون رفتار میشه میبینی دنیا را...

 بعضی ها هم عاشق راپورتند...پسر برو به اق باقر بگو شهردارش کردیم

 بعضی ها هم میگن مگه احمدی نژاد معلم مرد نداشت....

 بعضی ها هم واقعا چیزند...شما بهش چی میگین...ما میگیم....

 بعضی ها هم املا شون بینظیر...

 بعضی ها حتی از سایه رییس شون هم میترسن....

 بعضی ها هم واقعا کنجکاوند...خصوصا اگه عکس...

 بعضی ها هم منتظر دیدن نتایج خیلی از همایش ها هستن....

 بعضی ها هم که همش معترضند

 بعضی ها هم میگن اگر این یه قلم جنس هم ازاد اعلام بشه ...خیلی عالی میشه

 بعضی ها هم عاشق غیبتند.....

 

 بعضی ها هم که سلطانند ...عشقند....فقط شادمهر

 بعضی ها هم واقعا نازند....

 بعضی ها هم عاشق عکس قدیمیند.....

                                                                   

                                                                  

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 11:13  توسط رنجبران  | 

تصویری از کنسرت استاد شجریان در لندن آوریل 2007

 

سعيد فرج پوری، همایون شجریان، محمدرضا شجریان، محمد فیروزی و مجید درخشانی

سعيد فرج پوری، همایون شجریان، محمدرضا شجریان، محمد فیروزی و مجید درخشانی

عزیزان میدونند که این عکسها ترکیب جدید استاد هستش قبل از این گروه استاد با همایون و کلهر و علیزاده همکاری میکرد که کارهای نابی با این گروه از خودشون بجای گذاشتن مخصوصا مرغ سحری که در سال ۸۲ در سوگ بم با همخوانی همایون خوندن اشک حضار در سالن رو در آورد (من سی دی اون کنسرتو دارم هر کی بخواد میتونم در اختیارش بذارم)

واقا محشره این شجریان

فقط امیدوارم مثل بسطامی یا عبداللهی یا... بعد از رفتنشون مردم عاشقش نشن همین الآن باید قدرشو بدونیم

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 2:28  توسط   | 

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 19:11  توسط کریمی  | 

می توان با بهانه ی ساده ای زندگی کرد ،باران

می توان با بهانه ی ساده ای مرگ را انتظار کشید،عشق

می توان خدا را جست وجو کرد

می توان خدا را یافت،در همین نزدیکی

آری می توان خدا را در میان تکه پاره های نامه های عاشقانه یافت

می توان خدا را در ابری یافت که می بارد

می توان خدا را دید،دید

خدا گنجشکی است که تکه نانی بر منقار دارد،پرواز می کند

خدا انسانی است که شبها پای سجاده می گرید

خدا علی است که سر در چاه می گرید

خدا فاطمه است که با پهلوی شکسته از دنیا می رود

خدا حسین است که تشنه لب از دنیا می رود

خدا مهدی است که هست و می آید

خدا،خداست

خدا.......

 

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 18:19  توسط جمال ريحان  | 

فصل سرد از راه می رسد

ما در رشد سریع مکعبهای سیمانی گم شده ایم

ما داریم خویش را روی زمینی که از نفس کشیدن باز مانده دفن می کنیم

دستان ما دیگر در معصومیت خاک باغچه سبز نمی شوند

و ما همدیگر را با نفس هامان آلوده می سازیم

ما به نومیدی معتادیم،ما  خوشبختی را غریبانه می نگریم

و ما ،ما بودن خویش را میان ماهای زیادی از مردمان از دست داده ایم

ما نخواستیم تا بتوانیم زندگی کنیم

ما می توانستیم شاد باشیم

با هم باشیم،زندگی کنیم ، نخواستیم و نشد

ما داریم میمیریم روی زمین . ما انسان ها قدر خود را نمی دانیم

و بی آنکه بدانیم از کجا و برای چه آمده ایم ،به جایی می رویم که نمی دانیم کجاست ؟

ما تباه شدیم ،آیا کسی دوباره سیب را از باغ  انزوا خواهد چید ؟
آیا دختر دوباره با حسرت کنار پنجره خواهد نشست در انتظار بهاری دیگر ؟

آیا پرستو ها عاشقانه به سمت کلبه های خویش خواهند پرید ؟

آیا عشق خواهد زایید ؟

نه عشق مرده است و زمین دارد می میرد

 

 

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 18:2  توسط جمال ريحان  | 

دوست دارید هرچی رو که میخاید به دست بیاورید ؟؟؟؟ مثلا به عشقتون برسید یا حتی با دختر بیل

گیتس ازدواج کنید ؟؟؟؟ هیچ کاری نداره فقط متن زیر رو بخونید و یاد بگیرید.

 

 

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

 

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است 

 

  

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود

 

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید

چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید!!!!

 

نظر شما چیه؟

                                            

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 15:33  توسط رنجبران  | 

با سلامی مجدد خدمت تمامی گلهای موادی

اول تشکر:از همه ی کسایی که زحمت میکشن صمیمانه تشکر میکنم

دوم تذکر:چون نویسندگان وبلاگ بیشتر شده و هر آن مطلب جدید گذاشته میشه. من خودم که نمیتونم همه ی مطالبو بخونم شمارو نمیدونم.

من پیشنهاد میکنم که از این به بعد فقط روزهای فرد پست گذاشته شه که همه بتونن مطالبو بخونن

و جمعه ها هم تعطیل کسی پست نذاره.

البته همه روزها میتونیم نظر بدیم ها

پس به گزینه های زیر رای بدین تا سریع نتیجه بگیریم

۱-گذاشتن پست فقط روزهای فرد و جمعه ها تعطیل

۲-هرکس هر روز فقط یه پست بذاره

۳-افرادی روزهای فرد و افرادی روزهای زوج پست بذارن

 

                  منتظر نظرات شما گلهای عزیز هستم

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 7:59  توسط   | 

 

الف : اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب : بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

                                                           ادامه دارد ...

 منتظر جملات شما در نظرات هستم    

 

                                            مسپا

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 2:45  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 

 سلامی به گرمی همون آفتاب و آفتابه ی مشهور آقا رضا رنجبران ( همین خوبه رضا جون . اونی که جدید زدی بماند فعلا ...  )

آقایون و بانوان گرامی ( اینم میتونید بخونید : پسرا و دخترای عزیز ) .

میخوام یه بخشی رو را بندازم با عنوان الفبای موفقیت که با تمامی حروف الفبا جملات قصاری ساخته میشه . هر بار ایشالا ۲ یا ۳ تا از حروف رو براتون میزنم . و خوشحال میشم (البته ترسیدم بگم مجبورید ها )  که شما هم هر جمله ی قصاری که می تونید با اونا درست کنید رو تو نظر خواهی بنویسید . آخرسر یه سری کامل از الفبای موفقیت به دست میاد . البته شایان ذکر که اینایی که من میخوام بنویسم یه نظره . شاید به دل بعضیها بنشینه به دل بعضیها نه .  همین ....

 

لطفا همکاری کنید ها . فکر کنم آخر سر چیز جالبی بدست بیاد .

                                  

 

 

                                                                                                         مسپا

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 2:38  توسط پشمینه آذر  | 

به نام خدایی که غفور است و رحیم                               زندگی بی تو عذابی است وخیم

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من                             ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                             تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

                                                       می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم هست   ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     

 پس:    

        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

 

                            عاشقانه دوستت بدارم .

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 2:21  توسط   | 

English : I Love You
 Persian : To ra doost daram
Italian : Ti amo
 German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
 Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
 Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
 Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
 Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
 Syrian/lebanese : Bhebbek
 Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
 Swedish : Jag a"Iskar dig
Africans : Ek het jou li

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 2:17  توسط   | 

                                             

       

 

زندگی مرگ است و مرگ است

 

 زندگی .......پس بدرود بر مرگ

 

و مرگ بر زندگی

 

 

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 21:16  توسط   | 

يه شب بی بهانه تر از قطره های بارون ,شگفت انگيز تر از آبی آسمون و عميق تر از سياست رنگين کمون پا گذاشتی تو زندگيم ! چقدر تعجب کردم وقتی دست به دستم دادی بدون اينکه از فردای نا معلوم رويای اقاقيا واهمه داشته باشی . همون موقع انگار کتيبه خدا رو به خوشبختی ما داشت ورق می خورد , همه فرشته های آسمونی رو به قبله وحدانيت عشق برامون سجده کردن و چند لحظه بعد همه ابرها برامون يه دريا لبخند فرستادن . از اون روز ديگه دستهام از يادنيلوفرهای آبی غافل نشدن , گرچه ميدونم اين رويای شيرين ابدی نيست ولی... مي دونم همونطور که بی بهانه اومدی بی بهانه هم خواهی رفت , مي دونم روزی که بری من ميشم تنها ترين برکه روی زمين , مي دونم هميشه بايد يادم باشه تو مال من نيستی

 

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 21:10  توسط   | 

خیلی دوست دارم ببینمت  ولی حیف که بلیت باغ وحش گرونه

 

سلام عزیزم

پلیس یک جسد میمون شبیه انسان پیدا کرده

وقتی شنیدم خیلی نگران شدم

اگه سالمی یک اس ام اس بده از نگرانی در بیام

 

امیدوارم عمرت مثل دستمال توالت سفید دراز و مفید باشه

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 16:32  توسط نصرتي  | 

مهدي سلوكي در 14 خردادماه سال 1361 در اصفهان به دنيا آمد، پدرش افسر نيروي هوايي ارتش و اصالتا تهراني است، زماني كه مهدي به دنيا آمد، سرهنگ سلوكي مامور به خدمت در پايگاه هشتم شكاري نيروي هوايي در اصفهان بود و به همين دليل شناسنامه‌اش را در اصفهان گرفتند پس از پايان ماموريت پدر به همراه خانواده به تهران بازگشت و در محله نارمك تهران سكني گزيد.

مادر او اصالتا اراكي است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنيا آمد، او مجري شبكه تهران است. خانواده سلوكي‌ها اصيل و متعصب و مذهبي‌اند. پدر و مادر هر دو تحصيلكرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
دوران كودكي مهدي مثل بقيه پسر بچه‌ها، به شيطنت گذشت، در مجتمع مسكوني پايگاه هشتم شكاري مهدي اغلب اوقات با همراهي برادرش مشغول بازي‌هاي كودكانه بود.

مهرماه سال 1367، مهدي به كلاس اول رفت، از آنجا كه محمد در كلاس پنجم همان دبستان درس مي‌خواند، ديگر بچه‌هاي مدرسه حريف شيطنت‌هاي او نمي‌شدند. مهدي بسيار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود، اما به خاطر همان شيطنت‌ها فرصت كمتري براي درس خواندن مي‌گذاشت و هميشه شب امتحان براي نمره زحمت مي‌كشيد! برادرش هم به او كمك مي‌كرد و اين روال در دوران راهنمايي هم ادامه داشت تا اين‌كه وارد دبيرستان شد. مهدي هنرستان و رشته گرافيك را برگزيد در حالي كه در كودكي خود و خانواده‌اش آرزوي مهندسي، خلباني و پزشكي داشتند. او در هنرستان مالك اشتر تهران، درس خواند و در همين مقطع هم بود كه جذب كار هنري و تلويزيوني شد تا آنقدر سرش شلوغ شود كه

ديگر زياد به درس‌ها نرسد. البته مسير آينده‌اش را هم انتخاب كرده بود و گرافيك ديگر به كارش نمي‌آمد. او سال 79 ديپلم گرافيكش را گرفت و ديگر تمام وقت روي كار هنري و حرفه‌اي زوم كرد و انرژي گذاشت.

پس از پايان دوران خدمت سربازي و در شرايطي كه چند مجموعه بازي كرد و چند برنامه را به عنوان مجري در كارنامه داشت، احساس كرد كه در دانشگاه بايد شركت كند، به همين دليل براي كنكور خواند و در رشته بازيگري دانشگاه آزاد اراك قبول شد، منتهي حجم بالاي كار و كمبود وقت اجازه داد، او تا ليسانس پيش برود. گفتني است مهدي سلوكي نقاشي چيره‌دست است.

درباره او مي‌گويند: هميشه معلم‌ها و ناظم‌ها از دستش شاكي بودند و هر روز يك جاي بدنش درد مي‌كرد تا اجازه بگيرد و به منزل برود! ديگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدي آنقدر طبيعي نقش بازي مي‌كرد كه اصلا جرقه بازيگر شدنش هم توسط يكي از معلمان زده شد و روزي به او گفت: تو بهتر است بروي هنرپيشه شوي!

مهدي از كودكي نقاش قابلي بود تا جايي كه نزديكانش وقتي مي‌خواستند در هنر براي او آينده‌اي تصور كنند، او را در جايگاه يك نقاش حرفه‌اي و مشهور مي‌ديدند. عشق به نقاشي باعث شد او پس از دوره راهنمايي قيد دبيرستان و

خلباني و پزشكي را زده و وارد هنرستان گرافيك شود. زماني كه ماجراي بازيگر شدنش پيش آمد، هنوز نقاشي هنر اول مهدي بود و تا قبل از پخش مجموعه نرگس مهدي نيز در تمام مصاحبه‌هايش رسما مي‌گفت كه بازيگري نه شغل اول اوست و نه عشق و هنر اول و هميشه تاكيد داشت كه نقاشي را ترجيح مي‌دهد اما امروز ديگر چنين نيست. مهدي حتي تجربه برگزاري نمايشگاه نقاشي را هم با يكي از دوستانش دارد؛ چندي پيش نمايشگاهي به نام «سحرآميز» برگزار شد. مهدي در ميان ساير هنرها به خطاطي هم مسلط است اصلا خط خوش در خانواده سلوكي‌ها ارثي است و پدر و برادرش هم بسيار خوش خط هستند.
رانندگي پشت فرمان اتومبيل به همان اندازه كه براي مهدي جذابيت تفريحي دارد، براي خانواده و دوستدارانش نگران‌كننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتي در زندگي خصوصي هم معمولا با سرعت تصميم گرفته و عمل مي‌كند! البته مهدي راننده ماهر و باتجربه‌اي است، اما به دليل همين سرعت به طور متوسط هرماه تصادفي مي‌كند و هرگز كسي اتومبيل او را سالم نديده! (اولين ماشين او رنوي سفيد بود، بعد پرايد خريد و حالا 206 سبز دارد)…
او عاشق پرسپوليس و رئال مادريد است، از بازي برزيل هم خوشش مي‌آيد، بهترين بازيكن فعلي ايران را علي كريمي و جهان را رونالدينيو مي‌داند. او بهترين فوتباليست‌هاي تاريخ ايران و جهان را، احمدرضا عابدزاده و مارادونا مي‌داند… بهترين دوست ورزشي‌اش «علي انصاريان» است. بهترين شهر ايران را شيراز و بهترين مقصد براي سفر را شمال مي‌داند… بهترين رنگ از نظر او قرمز است.

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 16:27  توسط نصرتي  | 


ازدواج ستاره های هنری در تمام دنيا بسيار جذاب و خبر ساز است و در ايران نيز معرفی زوجهای هنری ايرانی هم برای دوستداران هنر خالی از لطف نيست.

نيما فلاح - سحر ولد بيگي
علي دهكري - آفرين چيت ساز
حسن پورشيرازي - مهنار افضلي
حميد سمندريان - هما روستا
محد رضا شريفي نيا - آزيتا حاجيان
علي مصفا - ليلا حاتمي
يوسف مراديان - سار خوئيني ها
مهدي هاشمي - گلاب آدينه
امين حيايي - نيلوفر خوش خلق
بهرام بيضايي - مژده شمسايي
بهزاد فراهاني - فهيمه رحيم نيا
مجيد جعفري - اكرم محمدي
نيما بانكي - ليلي رشيدي
احمد حامد - فاطمه معتمد آريا
جمشيد جهانزاده - فرزانه نشاط خواه
عزيز ساعتي - ميترا محاسني
آتش تقي پور - شهين عليزاده
بهروز بقايي - پرستو گلستاني
رفيع پيتز - آتنه فقيه نصيري
هادي مرزبان - فرزانه كابلي
جلال مقامي - ر فعت هاشم پور
مهرداد شكرابي - عاطفه رضوي
عبدالرضا گنجي - فاطمه گودرزي
فريبرز كامكاري - الهام پاوه نژاد
اصغر همت - افسر اسدي
محمد رحمانيان - مهتاب نصير پور
علي اسيوند - حميرا رياضي
داوود رشيدي - احترام برومند
امين تارخ - منصوره شادمنش
جهانگير كوثري - رخشان بني اعتماد
پيام صابري - زيبا بروفه
بهمن زرين پور - مينا جعفرزاده
پيمان قاسم خاني - بهاره رهنما
امير جعفري - ريما رامين فر
عباس صالحي - رزيتا غفاري
سعيد تهراني - لادن طباطبايي
محمود پاك نيت - مهوش صبر كن
جمشيد آهنگراني - منيژه حكمت
حسن جوهرچي - مهناز بيات
اتيلا پسياني - فاطمه تقوي
حسين عرفاني - شهلا ناظريان
اسماعيل رياحي - شهلا رياحي
شهرام اسدي - لادن مستوفي
محسن مخملباف - مرضيه مشگيني
بهروز افخمي - ناهيد طلوع
فرخ نعمتي - سهيلا رضوي
كيومرث پوراحمد - مهرانه ربي
مير ولي ا.... مدني - رويا تيموريان
فرشيد نوابي - الهام چرخنده
مرحوم فيروز بهجت محمدي - آزيتا لاچيني
معسود جعفري جوزاني - فهيمه سرخابي
نجف دريا بندري - فهيمه راستكار
سروش خليلي - فاطمه دانش زاد
حميد فرخ نژاد - فروزان جليلي فر
غلامرضا آزادي - فريال بهزاد
ابوالفضل جليلي - مريم اشرفي ( عكاس )
محمود كريمي حكاك - ياسمين ملك نصر
بابك نوري - هاله ارجمند كرماني
شاهرخ فروتنيان - افسانه چهره آزاد
فرشيد رحيميان - كتايون رياحي
ناصر هاشمي - سيما تيرانداز

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 16:22  توسط نصرتي  | 

loo3-1.jpg

 

loo3-2.jpg

 

loo3-3.jpg

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 16:20  توسط نصرتي  | 

والا شک داشتم این پستو بزنم یا نه. ولی به هرحال همه جوونیمو آره دیگه ...........

هر روز و مخصوصا در شهر هاي بزرگ دختران و پسران جواني را ميبينيم که در انظار عمومي مشغول عشق بازي هستند ، گاهي با همسر خود و گاهي با ....... و لحظاتي بعد هم بايد جوابگوي پليس باشند و گويا اين داستان هميشه ادامه دارد










و اين داستان ادامه دارد


 

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 16:18  توسط رنجبران  | 

ینم یه تمرین واسه موادیا !!!!!!!!!!!!!

استخراجیا زیاد به خودتون فشار نیارید. تا ترم دیگه باید صبر کنید !!!!!!!!!!

در شکل زیر متیف و سلول واحد را مشخص کنید !!!؟؟؟!!!؟؟؟!!

 

                                                                  

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 16:5  توسط رنجبران  | 

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 16:0  توسط   | 

آرزوهایت را یه جا یادداشت کن

 و یکی یکی از خدا بخواه،

 خدایادش نمیره،

ولی تو یادت میره چیزی را که امروز داری،

آرزویدیروزت بوده

 

پس سعی کن یادداشت کنی ...

 

                                                                                                                                   

                                                                                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 15:24  توسط پشمینه آذر  | 

                                     بی تومن اسیر دست آرزوهای محالم

یاد من نبودی اما من بیاد تو شکستم

غیرتوکه دوری ازمن دل به هیچ کس نیستم

هم ترانه من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقنهیاد من باش

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

هم ترانه یادمن باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

 

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 15:18  توسط   | 

 شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی

 ولی حالا که به آن دعوت شده ای

تا میتوانی

   زیبا برقص 

 

 

                                                                                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 15:6  توسط پشمینه آذر  | 

من نمی خواهم همچو فرشتگان بر بال ابر ها سفر کنم

می خواهم پا بر خاک مقدس نهم

می خواهم نسیم نوازشم کند

می خواهم باد را در آغوش گیرم

من دلم روی زمین می گیرد

آسمان می خواهم
می خواهم با کبوتر های غربت هم پرواز شوم

می خواهم تا اوج با خویشتن تنها باشم

من مردم نمی خواهم

من نمی دانم که چرا مردم از شب می ترسند

و هر که از شب نترسد قهرمان است

خدای من آه خدای من چگونه می شود از شب از شبی این چنین آرام ترسید

شبی که مردمان در سیاهی آن چهره ی منفورشان را پنهان می کنند

شب ای شب معصوم

آه ای شب معصوم

 

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 11:49  توسط جمال ريحان  | 

 

نه مرادم ، نه مريدم ، نه پيامم ، نه كلامم ، نه سلامم ، نه عليكم ، نه سپيدم ، نه سياهم ، نه چنانم كه تو گوئي ، نه چنينم كه تو خواني ، نه آنگونه كه گفتند و شنيدي ، نه سمائم ، نه به زنجير كسي بسته و بردۀ دينم ، نه سرابم ، نه براي دل تنهائي تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسيرم نه حقيرم ، نه فرستادۀ پيرم ، نه بهر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ، نه جهنم ، نه بهشتم ، چنين است سرشتم ، اين سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم .

حقيقت نه برنگ است و نه بو ، نه به هاي است و نه هو ، نه به اين است و نه او ، نه بجام است و سبو ، گر به اين نقطه رسيدي بتو سربسته و در پرده بگويم ، تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را .

آنچه گفتند و سرودند تو آني ، خود تو جان جهاني ، گر نهاني و عياني ، تو هماني كه همه عمر بدنبال خودت نعره زناني ، تو نداني كه خود آن نقطه عشقي ، تو اسرار نهاني ، همه جا تو ، نه يك جاي ، نه يك پاي ، همه اي ، با همه اي ، همهمه اي ، تو سكوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو بخود آمده از فلسفه چون و چرايي ، بتو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاك بزرگي ، نه كه جزئي ، نه چون آب در اندام سبوئي ، خود اوئي ، بخود آي ، تا بدر خانه متروكه هر كس ننشيني و بجز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني .

                                                      بخود آ

                                                      

 

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 1:50  توسط رنجبران  | 

سلام بچه ها سلامی به گرمی بخار های ایران شرق (اینو جدید ساختم واسه آقا سنا)

امروز دوباره بعد از مدتها تلویزیون رو دیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ساعت ۱۱ بود که همه خانواده جمع شدن که سریال جدید کانال یک (فک کنم یک بود) رو ببینن.

خیلی واسم جالب بود. اگه شما هم این فیلم رو دیده باشین حتما توجه کردین که فیلم مال دوران جنگ جهانیه ( حدود ۷۰ سال پیش). به دانشگاش توجه کردین. دانشگاهی که مال ۷۰ سال پیشه.

به نظر شما دانشگاه های ما تا ۷۰ سال دیگه هم اینجوری میشن ؟؟؟؟؟؟

مطمئنم جواب همتون منفیه. پس با این حساب ما تا الآن ۱۴۰ سال عقب افتادیم.

به نظر شما چقد میخایم عقب مونده بمونیم !!! به نظر شما مشکل از کجاست؟؟؟؟؟

بعد از جنگ های جهنی آلمان تقریبا با خاک یکسان بود. درسته؟؟؟ ولی ما هیچیمون نشد. پس یعنی آلمانها تو این ۶۰ سال این همه پیشرفت کردن ولی ما همون جوری موندیم.

هرکی نظر خودشو بده. به قول معروف ما آینده سازای ایرانیم. شاید بتونیم ایرانو یه روزی به اروپا برسونیم.

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  86/03/15ساعت 1:46  توسط رنجبران  |