تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز

زندي: به آلمان بر نمي

گردم

زندی امیدوار برای جام ملتها

 

به بازي در ايران فكر نكرده‌ام

قرار بود كه ستاره فوتبال ايران شود، قبل از آمدنش به ايران، همه مطمئن بودند كه با بودن او جناح چپ تيم ملي تا سال‌هاي سال بيمه خواهد بود؛ اما، آسيب‌ديدگي پيش از جام‌جهاني تا حدود بسيار زيادي او را از صحنه فوتبال حرفه‌يي جدا كرد. فريدون زندي پس از جام‌جهاني در دوره‌اي كوتاه به كوبلنتس آلمان رفت؛ اما، وقتي كه با شرايط نامناسبي روبه‌رو شد، به آپولون قبرس پيوست. او پس از پايان قراردادش در پي تيم جديدي است.

فريدون زندي كه هم اكنون به همراه ساير بازيكنان تيم ملي در مكزيك حضور دارد، وی در گفتگویی با ایسنا گفت: بازي با مكزيك مي‌تواند پيش از حضور در جام ملت‌هاي آسيا بسيار مفيد باشد. مكزيك از بهترين تيم‌هاي قاره آمريكا است؛ به همين دليل فكر مي‌كنم اين بازي بتواند تيم ملي را براي شركت در جام ملت‌هاي آسيا آماده كند.

بازيكن سابق كايزرسلاترن درباره‌ي شرايط فعلي‌اش گفت: در وضعيت خوبي قرار دارم. پس از پايان ليگ قبرس در شرايط مناسبي بسر مي‌برم؛ اما، هنوز معلوم نيست كه فصل آينده به كدام تيم بروم. براي اين كه تيم جديدم را مشخص كنم زمان دارم. شايد در قبرس بمانم و شايد هم از اين جا بروم.

زندي هافبک چپ پاي تیم ملی ایران

زندي با اشاره به پيشنهاد مطرح شده از سوي تيم‌هاي دسته دوم آلمان گفت: فوتبال باشگاهي آلمان ديگر برايم جذابيت ندارد. فوتبال در آن جا فيزيكي است؛ نمي‌توانم در آن شرايط بازي كنم. مي‌خواهم در جايي بازي كنم كه فوتبال بيش‌تر تكنيكي دنبال مي‌شود.

زندي در پاسخ به اين سوال كه با چنين شرايطي فكر مي‌كني ليگ اسپانيا و ايتاليا بتواند تو را راضي كند؟ گفت: به اسپانيا و ايتاليا فكر نمي‌كنم، چرا كه از آن جا پيشنهادي ندارم. براي من دشوار است كه بخواهم در فوتبال سطح بالاي اين دو كشور بازي كنم.

او درباره‌ي شايعاتي كه درباره‌ي حضور تيم‌هاي ايراني مطرح مي‌شود به گفت: تنها گفته‌ام كه دوست دارم در ليگ ايران بازي كنم؛ اما، در حال حاضر به بازي در ايران فكر نمي‌كنم. شايد در آينده به ايران آمدم؛اما، تا به حال به آن فكر نكرده‌ام.

مطالب مرتبط :

تصاوير فريدون زندي درسال 85

+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 23:46  توسط محمدزاده  | 




Two Irishmen met and one said to the other, "Have ye seen Mulligan lately,
Pat?"
Pat said, "Well, I have and I haven't."
His friend asked, "Shure, and what d'ye mean by that?"
Pat said, "It's like this, y'see...I saw a chap who I thought was Mulligan,
and he saw a chap that he thought was me. And when we got up to one
another...it was neither of us."

+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 23:27  توسط محمدزاده  | 

Soccer Wives

Soccer Wives
+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 23:22  توسط محمدزاده  | 

مهم نیست که دریا باشی یا برکه مهم اینه که اگه زلال باشی ماه در تو پیداست.......

مهم نیست که برگ باشی یا جنگل مهم اینه که اگه سبز باشی زندگی در تو پیداست..........

+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 21:41  توسط کریمی  | 

به فکر تو هستم
Thinking Of You
TOY

تا دفعه بعد

Till Next Time
TNT

بعدا می بینمت
See You Later


SYL8TR
به زودی می بینمت
See You Soon


می بینمت
See You
CU

تا آنجایی که من می دانم

Az Far As I Know
AFAIK

به زودی
As Soon As Possible
ASAP

اه خدای من
Oh My God
OMG

فعلا میروم
Gone For Now
GFN

بوسه روی لبها زدن
Kiss o­n Lips
KOL

بعدا
Later
L8R

دعا کردن
Fingers Crossed
FC

زود جواب نامه را بده
Write Back Soon
WBS

جواب نامه را نده
Don't Write Back
DWB

برای مدت طولانی بی خبر بودن
Long Time No See
LTNS

الان بر میگردم
Be Right Back
BRB

زود بر میگردم
Be Back Soon
BBS

بعدا بر می گردم
Be Back Later
BBL

بعدا به تو می گویم
Talk To You Later
TTYL

از دیدن تو خوشحال شدم
Glad To See You
GTSY

از دیدن تو خوشحال شدم
Nice To See You
Nice 2 C U

دور از صفحه کلید
Away From Keyboard
AFK

موفق باشی
Good Luck
GL

فعلا خداحافظ
Ta Ta For Now
TTFN

خداحافظ

Bye Bye Now
BBN

بسه زدن و بغل کردن

Hug and Kiss
H&K

متشکر
Thanks
TNX
 

+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 20:19  توسط نصرتي  | 

به يک پاندا ميگن بزرگترين آرزويي که داري چيه ميگه عکس رنگي بگيرم.!!!

یارو ميره كارواش بهش ميگن ماشينت كو مي گه راه نزديك بود پياده اومدم

یک شب یک نفر از کنار قبرستون رد میشده میبینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن. ازشون میپرسه چی شده.میگن سوالهای شب اول قبر لو رفته.گفتن بیرون بشینید تا از دوباره سوال طرح کنیم.

یه کچله میره سلمونی همه بهش میخندند میگه اومدم آب بخورم ها ها ها

یارو  زنش سبزه بوده، سيزده به در ميندازتش بيرون

یه روزیه یارو یه سکه میندازه . شیر میاد . فرار میکنه

+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 20:15  توسط نصرتي  | 

 1.
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن


2.
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

 

۳.
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين


۴.
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين


۵.
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين


۶.

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 20:8  توسط نصرتي  | 

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی *** به که گویم تو نوازشگر دستان منی*** به چه سازی بسرایم دل تنهای تو را *** به که گویم که تو آهنگ دل و جان منی *** گر چه پاییز نشد همدمو همسایه ی من *** به که گویم که تو باران زمستان منی *** همه رفتند از این شهر و دلم تنها ماند *** به که گویم که تو عمریست که مهمان منی *** گر چه خورشید سفر کرده ز کاشانه ی ما *** به که گویم که تو عمری مه تابان منی***
 
 
+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 18:35  توسط   | 

 

سلام .

سلامی به گرمی آفتاب و آفتابه ی مشهوره آقا رضا رنجبران  (دیگه گیر دادم ول کن هم نیستم )

یه مطلب جالب دارم براتون . من که خودم شدید متعجب شدم . حیفم اومد شما متعجب نشین  . پس به ادامه مطلب تشریف ببرین تا بیشتر تعجب کنین. واقعا خیلی باحال و بکره . احسنت به آقایون : «فیلیپ ج. شینز» و «آد اولیوا»

برو دیگه چرا منو نیگا میکنی ....

برو ...

  راستی یه نکته : اگه کامپیوترتون یه جایی که نمیتونین ۵ الی ۶ قدم عقب تر رفته و به مونیتور نگاه کنید اصلا به ادامه مطلب رجوع نکنید و از خیر این پست بگذرید  . همین .... 

 

                                                                                                   

                                                                                                                          مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 1:28  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

 آقا ( خانوم ) ۲شنبه ی هفته ی قبل که برنامه ۹۰ رو میخواست بده من یکی مطمئن بودم که  علی دایی باید دعوت شه که شد ولی اقا دایی به وقت دیگه ای موکول کرد ( منظورش اینه که محاله بیام عادل جوووون .... (این جون معنی داشت ها آخه رابطش با عادل هم خیلی خوبه)) . خلاصه گفتیم به جهنم . نشستیمو بقیه ۹۰ رو دیدیم . آهان حرف از این جا شروع میشه که آقا دایی میگفت من هیج برنامه ای نمیرم . ولی جمعه هفته ی پیش برنامه ورزش ۲ رفته بود . سه شنبه هفته قبل هم آقا دایی تشریف بردن برنامه شب شیشه ای شبکه تهران . رضا رشید پور مجری اون برنامست و خیلی هم باحال و شارژه ( آخه بچه تبریزه  ) خلاصه باهاش هم صحبت شده و درباره خیلی چیزا حرف زده ( تو ادامه مطلب خلاصشو زدم ) ولی قسمت مهمش اینجاست که آقا رضا از مهندس(به قول رضا رشید پور) علی دایی درباره مشکلاتش با عادل و ۹۰ میپرسه که تقریبا همچین جوابی میده :

 اصلا مشكل شخصي باعادل ندارم، پس از بازي ايران و مكزيك در جام جهاني فردوسي پور مصاحبه‌ي 30 دقيقه‌اي با من داشت و گفته بود كه حتما از تلويزيون پخش مي‌شود اما، حتي يك ثانيه از آن هم پخش نشد و اين در حالي است كه در همان زمان هر فردي كه به نحوي از من خوشش نمي‌آمد به عنوان كارشناس در تلويزيون حضور داشت و من را مي‌كوبيد. 

این درباره خود عادل فردوسی پور  و اما ۹۰ :

علی دایی در پاسخ به اين سوال كه چرا در شب قهرماني سايپا در برنامه‌ي ورزشي 90 حضور نداشتي توضيح داد: دوست ندارم به برنامه‌ي 90 بروم چون متاسفانه با تيم ما در اين برنامه بد برخورد شد و به نحوي قصد داشتند تيمي كه علي دايي در آن حضور دارد را كوچك كنند. دايي ادامه میده که : در بازي سايپا با ذوب‌آهن 2 موقعيت گل ما در برنامه‌ي 90 پخش نشد در صورتي كه موقعيت‌هاي گل تيم‌هاي ديگر بر روي دروازه‌ي ما را پخش مي‌كردند.

خوب من که خودم اصلا دلایل آقا دایی رو منطقی نمیبینم که بخواد به پربیننده ترین برنامه ورزشی سیما نره . اونم کی شب قهرمانی تیمش.به گفته خودش بمونه به وقت دیگه . این وقت دیگه کیه ؟آیا واقعا همچین دیگه ای هم هست ؟  ... نظرتو چیه ؟؟؟ 

البته هیچ وقت افتخاراتش از یاد نمیره ولی کلا یه کم زیاد غرور داره . البته یه خرده هم حق داره ولی نه در این حد. همین ....

اینم یه عکس از همون برنامه :

ادامه مطلب منتظره شماست ( آهان یه لینک هم میزنم : این ۳ دقیقه از برنامه ی اون شبه که درباره عادل جونه )

 

 

                                                                                                             مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 22:30  توسط پشمینه آذر  | 

سلام

از همگی معذرت میخوام فقط اونی که اسمشو ننوشته بود خودشو معرفی کنه بازم واستون از اون پستای قبلی میزارم

بای

 

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 18:3  توسط جمال ريحان  | 

 

بازم سلام . به گرمی آفتاب و آفتابه ی مشهور رضا رنجبران

یواش یواش داره صدای امتحانا میاد . دانشجویانی که در طول ترم خوندن الان وضعشون توپه ولی اونایی که مث منن هنوز وضعشون معلوم نیست و بلا تکلیف. ایشالا اگه خدا بخواد میخوام شروع کنم برا خوندن . سعی میکنم حتما هر روز سر بزنم به وبلاگ و حتما هم هر روز مطلب بذارم ولی شاید به فعالی قبلا نباشم . ریاضی ۱ با اون حجم بالای مطالبش . فیزیک ۱ با اون درس دادنش . و ....

باید بخونم حتما آخه نمیخوام بازم فیزیک ۱ و ریاضی ۱ بخونم (این بار هم تیکه نبود ها ) . خلاصه من یه کم کم رنگ تر میشم ولی هیچ وقت رنگ عوض نمیکنم .

 هستم باهاتون .... به آینده هم امیدوار باشید

 

                                                            

                                                                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 16:29  توسط پشمینه آذر  | 

يك چيزايي از مردم دور وبرم ديدم كه به خودم مي گفتم اصلا ما چرا اينجائيم؟؟ يك چيزايي تو دانشگاه مي بينم كه....براي اولين بار به اين نتيجه رسيدم كه ما آدما محكوميم به زندگي كردن...تا وقتي كه دانشگاه نيومده بوديم از خيـــلي چيزا بي خبر بوديم و واسمون ارزشي نداشت...دنيا واسمون ساده و خوشكل بود و از زندگي كردنمون لذت مي برديم چون پر از صفا و صميميت و يكرنگي بود...

تو دانشگاه كه اومدم اولين چيزي كه توجهمو جلب كرد چند رنگي آدما بود...هر كسي خودشو اون چيزي نشون مي داد كه نبود و نمي تونست باشه جالبتر اينكه خيلي هم اصرار داشتن ... يه چي ميگن ولي يه چيز ديگه عمل ميكنن... وااااااااااااااااااااااااااااي ...ولي بازم گفتم اگه خودمون خوب باشيم بقيه رو هم خوب مي بينم...خيلي سعي كردم خوب باشم نمي دونم چقدر موفق شدم...خيلي دوست داشتم به آدماي اطرافم انرژي بدم و شادشون كنم...حداقل واسه چند لحظه هم كه شده از تو خودشون بكشمشون بيرون...شايدم اصلا موفق نشدم ولي سعيمو كردم...ولي خيــلي از عادت ها رو هم نتونستم بذارم كنار...با اين حال دوباره ايندفعه ديگه تمام سعيمو  مي كنم...

يكي از رفيقام ديروز بهم گفت كه ديگه چند وقته شاد نيستم و از همين جا بهش مي گم كه دوست عزيز  من دوباره مي شم همون رضاي گذشته... دوباره مي جنگم تا ببينم سرنوشتمون چيه...اميدوارم موفق بشم...شما ها هم كمكم كنين...

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 16:2  توسط رنجبران  | 

سلام.شايد اين كوتاه ترين پست من باشه . ديشب يه نفري اين جمله رو بم اس ام اس زد. خيلي باحال بود برا همين واسه شما هم ميزارمش.

هر كسي يه روزي مياد يه روزي ميره، يكي با دلش ميره، يكي با پاهاش، ولي مواظب باش كسي با پاهاي خودش از دلت نره.

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 15:47  توسط رنجبران  | 

کم کم به امتحانات اخر ترم نزدیک می شو یم و بازار نویسندگی کساد شده اکثر نویسنده هادر حال جمع کردن توشه برای امتحانات هستند که خدایی نکرده کار نامشون رو به دست چپشون ندن البته حق هم دارند چون یه دانشجو قبل از امتحان چند کار بیشتر نمی تونه انجام بده . گزینه ۱. دانشجو درس خوان :از یک ماه قبل از امتحانات همه ی کارهای جانبی (به خصوص سر زدن به وبلاگ )را تعطیل می کند و می نشیند پای درس وکتاب (نکته ی کنکوری:چون الان شما در حال خواندن این مطلب هستید جزو این دسته محسوب نمی شوید پس این گزینه حذف می شوید ) گزینه۲:دانشجو با وجدان بیدار:یک هفته مانده به امتحان دردی از ناحیه ی وجدان به وی وارد می شود محتوی این پیام:"حیا هم خوب چیزیه برو بشین پلی درس و مشقت! "این دانشجو با متحمل شدن این دردتصمیمی جدی(از نوع تصمیم کبری)اتخاذ می کند کتابهایش را در دست گرفته خوب انها را نگاه می کند تا لااقل سر جلسه امتحان بتواند تصاویر جلد کتاب .سر فصل هاو.... را بیاد بیاورد (نکته مهم:اگر شما دارای وجدان آگاه بودید با این تلنگر وجدان شما بیدار و مانع از خواندن ادامه مطلب وتلف شدن وقت گرانبهای شما می شد پس این گزینه هم حذف می شود) گزینه۳.دانشجوی بی خیال و مشتی(دانشجو-دانش=جو): وقتش را صرف فرعیات نمی کند و تنها یک روز را به دغدغه های امتحان اختصاص می دهد بیشتر آینده نگر است به عبارت دیگر به جای عمل در حال در خیالات آینده سیر می کندخیالاتی مانند:برگزار نشدن امتحان به علت رخ دادن یکی از بلایای طبیعی .الهام شدن تمام سوالات بر ذهنش توسط یک معجزه ی الهی.نرفتن سر جلسه ی امتحان بدلیل یک اتفاق جانی.البته با استناد به شعر "میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است "این فکر مختص دانشجویان نادر این گزینه می باشد . و در آخر بعد از یقین پیدا کردن به این اصل که رویاها همیشه صادق نیستند کاسه ی چه کنم چه کنم به دست می گیرد (نکته تستی:بدلیل منقرض شدن چنین دانشجویانیدر دانشگاه پیام نور این گزینه نیز رد می شود) گزینه ۴.هیچ کدام:اگر نتوانستید خودتان را جزو سه گروه بالا دسته بندی کنید این گزینه بهترین گزینه است چون این دسته هنوز کشف نشده و به ثبت نرسیده(اینجوری می تونید به خودتون امیدوار باشید که روزی روزگاری یه بنده خدایی میاد کشفتون می کنه اون موقع می فهمید که"ای دل غافل من چی بودم خودم خبر نداشتم!" واما سر جلسه امتحان دانشجوی نوع اول:سرش را بالا می گیرد به طوری بینی اش فقط نیم وجب از آسمان فاصله دارد و سرجلسه امتحان با اعتماد به نفس کامل شروع به نوشتن میکند اما این حالت چند دقیقه بیشتر دوام نداردچرا که با رسیدن به یک سوال که دارای دو جواب صحیح است(توجه کنید که طراح محترم بسیار دقیق بودند و تقصیر شان نبوده که طرح این سوال با ساعات خواب ایشان تداخل پیدا کرده)متزلزل شده ستون های بنای مرتفع اعتماد بنفسش که در یک ماه وچه بسا از اول ترم سخت کوشانه ساخته بود در هم می شکند و اینجاست که آمار خودکشی دانشجویان روز به روز افزایش می یابد.چون سقوط هر چند کوچک در روحیه ی یک جوان رنج کشیده زخم بسیار عمیقی ایجاد می کند! دانشجوی نوع دوم:اعتماد بنفس چندانی ندارد . در دلشوره بسر می برد و وجدان بیدار شده اش هر چند دقیقه یک بار یک پس گردنی به او می زند این دانشجو هنگام دیدن سوالات یادش می افتد که این سوال یا مطلب را جایی دیده است و تصاویر مبهمی جلوی چشمشنش ظاهر می شود اما متاسفانه از نوشتن پاسخ مسایل در پاسخنامه عاجز است وجمله ی"نوکه زبونمه"را دایما تکرار می کند این حالت تا آخر امتحان پایدار خواهد بودوبعد از امتحان این جمله را با آه جگر سوز ادا می کند"نوکه زبونم بوداااااا"و با این جمله سر وجدانش کلاه می گذارد! دانشجوی نوع سوم:اهل مشورت . یاری و حسان و نیکو کاری است این دانشجو مهارت خاصی در بازیگری داردوی سر جلسه ی امتحان حالتی مظلومانه به خود می گیرد و با چشمانی ملتمسانه به بغل دستی خود خیره می شود(بطوریکه دل هر بیننده ای از این صحنه به درد می اید حتی دل سنگ مراقبین!)این نگاه ملتمسانه حاوی پیام زیر است: چه عجیب است هوای دل من! که غم انگیز و حزین کاسه چشم به دست سوی هر رهگذری خنده و مهر گدایی می کند دانشجوی نوع چهارم:من که هنوز نتونستم این دسته رو کشف کنم اگه شما فهمیدید به منم بگید موفق باشید!
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 15:42  توسط   | 

می خواستم زندگی کنم گفتند:سخت است

 می خواستم دوست بدارم گفتند: دروغ است

می خواستم گریه کنم گفتند:عاشق است

 می خواستم بخندم گفتند:دیوانه است

 آی دنیا نگه دار می خواهم پیاده شوم

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 15:39  توسط   | 

بسم الله الرحمن الحیم

 این جهان جنگ میان هوس و پرهیز است

چه بگویم که گنه از هر سو کز دو جهان سرریز است

آن کسی که همه عمر تبه کرد و به منزل نرسید

به دلش حسرت دیروز مثال قدحی لبریز است

من مسکین به کجا گام گذارم ز پی خوف و هراس

 چه کنم هر چه کنم دار و سرایم همه این تبریز است

 آن کسی که نخ افسار هوس چنگ زد و پای فشرد

 نظرش عاقبت ظلمت شب این سحر شبریز است

بنده ی کوچک بی ارزش این مهلکه را یار شمار

 که کلید همه وفق و مراد دو جهان پرهیز است

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 15:38  توسط   | 

به نام ایزد منان که جمیل است و دوستدار جمال آیا میخواهید انسان واقعی را برایتان معرفی کنم؟

پس بدانید که انسان واقعی کسی است که: ۱. هرگز گریه نکند مگر زمانی که گریه ی مظلومی را ببیند.

 ۲. هرگز شاد نشود مگر زمانی که موفقیت همنوعش را مشاهده کند. ۳. هرگز تجاوز نکند مگر زمانی که به او تجاوز شده است.

 ۴. هرگز طمع نورزد مگر زمانی که هدفش علم است.

 ۵. هرگز نترسد مگر زمانی که ظلم کرده است.

۶. هرگز افتخار نکند مگر زمانی که از خدایش اطاعت کرده است.

 ۷. هرگز سیر نخوابد مگر زمانی که اطرافیانش سیر بخوابند.

 ۸.هرگز دروغ نگوید مگر زمانی که فتنه ای در پیش است.

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 15:37  توسط   | 

<< اللهین گوزل آدی و یادینن>>

گچن ائیلدن بو ائیله محنت و دردیم چوخالوب

بو اوزوم قرمز لیخدان چکیلوب چوخ سارالوب

نه دییم من بو زماندا کی دسم آز دمیشم

چاره سیز لیخدان اگر من بو گیشا یاز دمیشم

اورگیم غصه لیدور بول کی اونی تاری بولور اورگیم

شیشه سی عشقینن اولوب قند و بولور آتما سن

داشی منه بول کی بو تز سیندراجاخ اورگیم

شیشه سی ربیم گله جاخ سیندراجاخ سن اگر

 دوشمنیم اولسان نه دییم دوشمنه من کی بله

دوستومونان ایستمیرم دوشمنی من

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 15:33  توسط   | 

اهل دانشگاهم روزگارم خوش نیست ژتونی دارم خرده پولی، سرسوزن هوشی دوستانی دارم بهتر از شمر ویزید واتاقی که همین نزدیکی است اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است گاه گاهی هم مینویسم تکلیف می سپارم به شما تا به یک نمره بیست که در آن زندانیست دلتان تازه شود چه خیالی-چه خیالی- میدانم کپ زدن بیهوده است خوب میدانم دانشم کم عمق است اهل دانشگاهم قبله ام آموزش- جانمازم جزوه مهرم میز عشق از پنجره ها می گیریم همه ذرات مخ من متبلور شده است پدرم وقتی رفت پاسبان ها همه استاد شدند استاد از من پرسید چند نمره زمن میخواهی ؟ من از او پرسیدم دل خوش سیری چند پدر م استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم میداد درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب امتحان چیزی بود مثل آب خوردن خوب یادم هست درسی بی رنجش میخواندم نمره بی خواهش می آوردم تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند من کسی را دیدم که برای داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک میزد دختری را دیدم که به ترمینال نفرین می کرد اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت اتوبوسی دیدم کسی از روزن پنجره می گفت: کمک سفر سبز چمن با کوکو بارش اشک پس از نمره تک جنگ آموزش با دانشجو جنگ دانش جویان سر ته دیگ غذا جنگ نقلیه با جمعیت منتظران حمله درس به مخ حذف یک درس به فرماندهی کامپیوتر فتح یک نمره به دست ترمیم فتح یک نمره به دست استاد مثل یک لبخند در آخر ترم همه را دیدم اهل دانشگاهم اما نیستم دانشجو کارت من گم شده است من در این دانشگاه چقدر مضطربم من ندیدم هرگز یک نمره بیست من ندیدم که کسی ترم آخر باشد من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم وبه لیسانس قناعت دارم من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم خوب میدانم که استاد کی کوئیزمیگیرد اتوبوس کی می آید خوب میدانم برگه حذف کجاست هر کجا هستم باشم تریا، نقلیه،دانشکده از آن منست رختها را بکنیم پی ورزش برویم توپ دریک قدمی است ونگوئیم که افتادن مفهوم بدی است ونگوئیم کتابی که درآن فرمول نیست وبدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم وبدانیم اگر نقلیه روزی تعطیل شود همگی می مانیم و نترسیم از حذف وبدانیم اگر حذف نبود همگی می ماندیم وبپرسیم کجاییم و چه کاری داریم و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت کم است بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم کار ما نیست شناسایی مسئول غذا کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها ...
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 15:31  توسط   | 

سلام احمدي‌نژاد:كليد شمارش معكوس نابودي اسراييل زده شده است خبرگزاري فارس: رئيس‌جمهور تاكيد كرد:كليد شمارش معكوس نابودي اسراييل زده شده است. به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاري فارس رئيس ‌جمهور صبح امروز يكشنبه در جمع مهمانان خارجي شركت ‌كننده در مراسم سالگرد ارتحال امام (ره) گفت: ‌ملت لبنان هيمنه رژيم صهيونيستي‌ را فرو ريخت و كليد شمارش معكوس نابودي اسراييل را زد و انشا‌ءالله در آينده نزديك شاهد نابودي اين رژيم خواهيم بود. وي تاكيد كرد: اشغالگران مجبورند در مقابل قدرت ملت فلسطين زانو بزنند.
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 14:51  توسط   | 

Bombe Khande
 
 
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 13:41  توسط محمدزاده  | 

  دومين همايش دانشجويي فناوري نانو  
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 13:36  توسط محمدزاده  | 

salam salam

bazam man

khoobin ?

che khabara

manam ke motad kardin

zood zood miam vasatoon post mizaram

oonam az noe moakhraf

bebinin age didin kheili cherto pala migam mitoonin mano az web bendazin biroon khob ?

khob

arzam be hozooretoon ke man harfe khassi vase goftan nadaram

faghat khastam begam salam

va nazar bedahid baba

montazeram

az neveshtane id jeddan parhiz konid

az nazar dadan be neveshtehaye chert mazoorim

az noore cheshman ham badan pazirayi mishavad

inam az neveshteye man

chert boood mage na

khob are

hagh darin alan be salamatiye man az nazare ravani shak konin

bazam mazerat age khastin delete konin

bye bye

 

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 20:44  توسط جمال ريحان  | 

بازم همون دوره بي سواتي / قربون اون حرفای عشق لاتی/

قربون اون مخلصتم فداتم / قربون اون من خاک زیر پاتم/

قربون اون حافظ روی طاقچه / قربون حسن یوسف تو باغچه/

قربون مردمیکه مردم بودن/ اهل صفا اهل تبسم بودن/

قربون اون دوره تر دماغی / قربون اون تصنیف کوچه باغی/

قربون دورهای که خوش بینی بود/ تار سبیلا چک تضمینی بود/

مردای ناب و اهل دل نداره/ شهریکه بوی کاه گل نداره/

بوی خوش کباب و نون سنگک/ عطر اقاقیا و یاس و پیچک/

بوی خیار تازه توی ایوون / تو سفره ای پر از پنیر و ریحون/

بوی سلام گرم مرده خونه / تو حوض خونه رقص هندوونه/

بوی خوش کتابهای کاهی / تو امتحان کتبیو شفاهی/

قدم زدن تو مرز ِ خواب و رویا / خدا خدا خدا خدا خدایا/

من از رکورد عشق در خروشم / اگر دروغ میگم بزن تو گوشم/

تو قلب هیچکی عشق بی ریا نیست / حجب و حیا تو چشم آدما نیست/

کشتهء دلبرندُ ارتباطش / فقط برای برخی از نکاتش/

پرنده پر کلاغه پر صفا پر/ صداقت از وجود آدما پر/

دلا قسم بخور اگر که مردی / که دیگه گرد عاشقی نگردی/

گذشت دوره ای که ما یکی بود/ خدا و عشق و آدما یکی بود/

نامهء مجنون به حضور لیلی/ میرسه اینترنتی و ایمیلی/

شیرین میره میشینه پیشه فرهاد / روی چمن تو پارک بهجت آباد/

زلفای رودابه دیگه بلند نیست / پله که هست نیازی به کمند نیست/

تو کوچه غوغا میکنند و دعوا / چهار تا یوسف سر یه زلیخا/

نگاه عاشقانه بی فروغه / اگر میگن دوستت دارم دروغه/

توکوچه های غریبهء صناعت / عشقو گرفتن از شما جماعت/

کجا شد اون ظرافتُ کرشمه؟ / نگاه دزدکی کنار چشمه/

چشمه کجاست تو ای عزیزم/ چشام درست میبینه یا مریضم؟/

کجا شد اون به شونه تکیه کردن/ کنار جوبِ آب گریه کردن/

دلای بی افاده یادش بخیر/ دخترکای ساده یادش بخیر

*0.0**0.0**0.0**0.0**0.0**0.0**0.0**0.0*

آره !یاد همه چیز بخیر!

همه چیز!

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 15:15  توسط   | 

Speak softly love and hold me warm against your heart
      I feel your words the tender trembling moment start
      We're in a world, our very own
      Sharing a love that only few have ever known
      Wine colored days warmed by the sun
      Deep velvet nights, when we are one
      Speak softly love so no one hears us but the sky
      The vows of love we make we'll live until we die
      My life is yours, and all because
      You came into my world with love so softly love
      Wine colored days warmed by the sun
      Deep velvet nights, when we are one
      Speak softly love so no one hears us but the sky
      The vows of love we make we'll live until we die
      My life is yours, and all because
      You came into my world with love
      So softly love

      

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 14:56  توسط رنجبران  | 

احتمالا اگر اين عکس در زمان آقاي خاتمي منتشر ميگرديد و بجاي آقاي احمدي نژاد ،

آقاي خاتمي ايستاده بود باعث دردسرهاي زيادي براي وي مي شد ولي گويا باندهاي

قدرت ياد گرفته اند که بر سر مسائل کوچک بيخود شلوغ نکنند !

البته همه ميدانيم که اين دختر خانوم بيش از نه سالش است و نگوئيد بچه است

و توجيه کنيد و ......، چون ميدانيم که در اين مملکت اگر قرار باشد براي کسي

پاپوش درست کنند با بچه 2 ساله هم درست ميکنند .

اما نکته اصلي اينجاست که درک کنيم در سفرهاي خارجي چنين مسائلي و حتي

ممکن است بدتر از آن بدون آنکه مسئول مربوطه در جريان باشد برايش پيش بيايد

و خبرنگاري هم عکسي بگيرد و ...... بعنوان مثال تصاوير خاتمي در ضيافت شام يکي

 از روساي جمهور خارجي و البته در همان کشور خارجي در حاليکه در ميز شام مشروب

 وجود داشت در نماز جمعه تهران پخش شد و چنين القاء شد که وي با شامش مشروب

 خورده است در حاليکه نه خاتمي اهل مشروب بود و نه احمدي نژاد کاري به کار اين

دختر دارد و فقط جزئي از تشريفات رسمي آن کشور بوده است . پس بيائيم کمي

سطح فرهنگ سياسي و تحمل خود را بالا ببريم و از کاهي کوه نسازيم و پراپاگانداي

سياسي ( تبليغات سياسي تخريبي ) راه نياندازيم.


عکس بالا تصويري از فرانسه است و در اين کشور روز به روز تعداد افرادي که به تفکر حجاب صحيح ميرسند بيشتر ميشود و عکس زير نيز ايران است و روز به روز تفکر حجاب و مراعات در آن بي حال تر ميشود
 

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 14:39  توسط رنجبران  | 

صعود به قله 3700 متری سلطان

 

تیم کوهنوردی دانشگاه صنعتی سهند

 

اعضای تیم : رضا دامادی - محمد ترکش - مجید حسین­زاده - احد محمدزاده - محسن مهدی­پور – محسن رضایی والامنش و...

 

معرفی قله:

 

قله 3700 متری سلطان یکی از قلل مرتفع رشته کوههای سهند می­باشد. (وقتی از جاده اختصاصی دانشگاه به طرف ورودی می­آیید سه قله مرتفع مشاهده می­شود که قله وسطی سلطان است) دلیل نامگذاری این قله بخاطر وجود مقبره سلطان است که فرمانده سپاه اعراب (زمان عمر) در جنگ با ایرانیان بوده است، جالب است بدانید که که این مقبره حدود 5 متر طول، 1 متر عرض و 2 متر ارتفاع دارد.

 

راههای صعود به قله:

 

برای رفتن به قله دو راه وجود دارد ، یکی از طرف دهکده توریستی کندوان است که این راه کوتاهترین راه یعنی حدود 2 ساعت به قله راه دارد، و دومی از طرف دهکده عنصرود است که حدود 6 ساعت به قله راه دارد.

 

آنچه که گذشت:

 

ما جمعه 11/3/86 ، ساعت 6:30 ازتبریز راه افتادیم و بعد از اینکه بچه­های خوابگاهی رو سوار کردیم، حدود ساعت 9:30 به دهکده عنصرود رسیدیم.

سرپرستهای تیم یعنی رضا دامادی و محمد ترکش که تا بحال از این راه نرفته بودند موقع برنامه ریزی میگفتند یک ساعت و نیم قله را می­زنیم و یک ساعته هم برمی­­گردیم ، که با تفریح و خوش گذرانی چیزی حدود 5 ساعت برای کوهنوردی وقت گذاشتیم. خلاصه استارت رو زدیم که تقریباً بعد از 3 ساعت کوهنوردی محمد ترکش گفت قله رو دیدم و من و مجید با شوق تمام (در حالیکه اکثر بچه­ها بریده بودند) به قله رسیدیم و عکس انداختیم ، بعد از اینکه همه بچه­ها رسیدند، رضا دامادی گفت که این قله اصلی نیست چون قله اصلی یک مقبره داره. حالا همه ناامید نسشته­ایم و به قله اصلی خیره شده و بهش بدوبیرا میگیم ، خوب دیگه من و مجید لباس گرم پوشیدیم و به اتفاق بچه های تندرو به ادامه کوهنوردی پرداختیم و خواستیم که نیم ساعته قله را بزنیم که حدود 3 ساعت به طول انجامید یعنی 6 ساعت برای زدن سلطان طول کشید . بعد خوردن ناهار برگشتیم و حدود 3 ساعت هم برگشتنمان به مینی­بوس طول کشید، یعنی 9 ساعت کوهنوردی.

وقتی بچه­ها رسیدند همگی خسته و کوفته به غیر از 4 نفر که من و مجید هم از این 4 نفر بودیم که تازه گرم شده بودیم و رفتیم آب بازی و دیگه برگشتیم.

 

در اسرع وقت عکسها رو هم می­زنم.

 

 

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 11:34  توسط محمدزاده  | 

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند

كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد
+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 11:19  توسط نصرتي  | 

باستان شناسان چینی می گویند مطالعات آنها به روی آثار حک شده بر دیواره های سنگی حاکی است که خط چینی هزاران سال کهن تر از آن است که تاکنون تصور می شد.

رسانه های دولتی چین می گویند محققان بیش از دو هزار نماد تصویری به قدمت بیش از 8 هزار سال را بر سطح دیواره های سنگی در شمال غربی این کشور شناسایی کرده اند.

به گفته آنها بسیاری از این نمادها شباهت خیلی زیادی به اشکال تازه تر حروف کهن چینی دارند.

دانشمندان تصور می کردند که استفاده از نمادهای چینی در حدود 4500 سال قبل آغاز شد.

سنگ نوشته های دامایدی که ابتدا در دهه 1980 کشف شده بود ناحیه ای به وسعت 15 کیلومتر مربع را می پوشاند و حاوی بیش از 8 هزار نقش منفرد از جمله خورشید، ماه، ستارگان، خدایان و صحنه های شکار یا چرای حیوانات است.

لی شیانگشی متخصص سنگ نوشته های کهن در "دانشگاه شمالی ملیت ها" در منطقه خودمختار نینگشیا هوی به خبرگزاری شین هوا گفت: "ما سمبل هایی که هم به شکل تصاویر و هم حروف درآورده شده بود پیدا کردیم."

"این گراف-تصویرها شبیه به هیروگلیف های کهن حروف چینی هستند و بسیاری از آنها به عنوان حروف کهن قابل شناسایی هستند."

تا پیش از این اکتشاف، قدیمی ترین حروف کشف شده چینی شامل دست نوشته های 4500 ساله بر ظروف سفالی از استان هنان در مرکز چین بود.

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 11:12  توسط رنجبران  | 

بعد از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از”ام اس ان” يا “آي سي كيو”هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست “اد” مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد

 

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 10:51  توسط نصرتي  | 

 loo3-2.gif

 

 

 

loo3-1.jpg

 

 

loo3-11.jpg

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 10:48  توسط نصرتي  | 

اگه يه بار همه 20 واحد رو توي يه ترم افتادين! .........

 

 

بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99 مشروط كردن! ......... خوب

 

شده ديگه ،حتما حکمتی

 

 

 تو کاره

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم! .........

 

 

بگه

اگه يه دفعه هارد 60 گيگابايت شما هاپولي هاپو

 

شده! ......... پيش مياد ديگه !جونت

 

 

 که در نمیاد فوقش چند وقتی چت تعطیله !

اگه قراره استقلال  به مس کرمان ببازه  ! ......... ببازه  

 

اگه سر مراسم خواستگاري، همونجا، عروس خانوم

 

گفت نه! ......... ايشاالله خوشبخت بشه

 

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه

 

شما! ......... مسئله اي نيست

 

 

  فوقش میمیری

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6، ساعت 7 رفتين سر

 

كار! ......... دقيقاً

 

 

رفتين سر كار !

اگه كفشي كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن! .........

 

تعجبي نداره ،آدم

 

باید خاکی باشه

 

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت

 

شدين! ......... مباركه، عروسي

 

 

 رو كه نمي شه نرفت

اگه کار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون

 

ايميل مي زنين! ......... اينجوري

 

 

هم يه صفايي داره ،بی کسی بد دردیه 

اگه توي انتخاب واحد به شما 13 واحد بيشتر

 

نرسيده! ........ از سرتم زیاده  حالا تو

 

 همینو پاس کن!.

 

اگه بعد از 3 ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت

 

ساعتي 500 تومن وصل شده

 

 بودين! ......... مهم نيست  فقط قبض تلفن رسواتون 

 

میکنه

 

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن! .........

 

 

لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و

 

شما پنچر گيري بلد نبودين! ......... خودتون رو نبازين

 

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه

 

شدين يكي پشت سرتون

 

وايساده! ......... عيبي نداره بابا ؛جنایت که نکردین!!

 

 

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 1:25  توسط   | 

salam

man sonnat shekani kardam khastam injoori type konam age badetoon oomad nazar bedin az in be bad bazam farsi mizanam khob ?

khastam shekaste piroozio be khodam tasliat begam va tarafdarash

faghat ye nokte ke ma emsal pooze eshteghlalo zadim

ma 3 shodim oona 4

ma jame hazfi boodim oona na

hamin

dar edame

mikhastam ye noktaro begam oonam in ke darim motasefane too webblog maskhare bazi dar miyarim

 

nemidoonam hesse mane

faghat harfayiro ke az ino oon gharz migirimo minevisim

mikhastam hoshdar bedam shayadam man eshteba mikonam

yani omidvaram faghat hamin bye

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 20:54  توسط جمال ريحان  | 

سلام میخوام خاطره ی دیروزمو بهتون تعریف کنم امیدوارم که خوشتون بیاد

آقا ما دیروز با برو بچ رفتیم تبریز . اما رک... خوردیمو آسمون تبریز پنچر شد و سیل و میل شد. هیچی دیگه برگشتیم. تو راه این رفیق ما (مهرداد) گفتش که آقا پایه اید بریم سهند ببینیم چه خبره یکم بگردیم ....خلاصه منو اوشون ایستگاه سهند پیاده شدیم . آقا دور سهند در 45 دقیقه تمام شد (با کمی اغراق) خواستیم برگردیم ییهو هوس هندوانه کردیم جای همتون خالی یک هندوانه خریدیم همون جا هم نشستیم تا نوش جان کنیم (کنار خیابون یه شبه فضای سبزی بود اونجا اتراق کردیم) آقا ما بی رحمانه چاقویی رو که از خوده فروشنده گرفته بودیمو در دل این شبه کره ی سبز رنگ فرو کردیمو ....خلاصه.... آقا ما نصف هندونه رو خورده بودیم که من یه لحظه متوجه شدم که کیف پولمو خوابگاه جا گذاشتم(البته کیف پولم همرام بود ولب پولم تموم شده بود) گفتم میرداد تو پول داری ؟ آقا چشتون روز بد نبینه اوشون هم پول نداشتن .به به این صحنه رو تجسم کنید... بله من که زدم به بیخیالیو بقیه ی هندونه رو با بیرحمی هر چه تمام تر زدم به بدن(البته گفتم جای همتون خالی ) آقا این هندونه تموم شد چیکار کنیم مهرداد؟ آقایان و خانومایی که شما باشید من رفتم پیش فروشدهه و بهش ماجرا رو گفتم. (به قول رضا واااااااااااااااای)آقا (خانوم) این فروشندهه یک مرد با حال بامرام لوتی .... که لنگش کم پیدا میشه بهمون حال داد و گفت نوش جونتون فدای سرتون .... عیب نداره ما فردا اینجاییم اگه حال کردین پولو بیارین .اگر هم حال نکردین بازم نوش جونتون .تازه اصرار میکرد که یکی دیگه هم بهمون بده تا بیریم خوابگاه با برو بچ بزنیم ما هم بدومون نمی اومد ولی از آنجایی که عرق شرم بر پیشانیمان جاری بود قبول نکردیم. آقا سروتونو درد نیارم دیگه دیروز یکی از روزهای به یاد ماندنی من در دوران دانشجوییم تبدیل شد که هیچ وقت فراموش نمیکنم(ناگفته نماند که همین الان که من دارم اینارو مینویسم رفیقم رفته تا پول هندونه رو پرداخت کنه)

 ولی نمیدونید چه حالی داد این هندونه (واااااااااااااااااااای)

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 19:59  توسط   | 

سلام.می دونم مدیریت خیلی دلش از من پره.حالا یکمی هم حق داره

.ولی باید به منم حق بدین.چون هم مشکلات داشتم وهم اعصابم خورد

 بود اساسی در حد سوسپانسیون(به مرور زمان این اصطلاحات رو یاد

 می گیرید).چون حرفای زیادی برا گفتن داشتم نتونستم تو چت بنویسم.

می دونم الان باید برا چند نفر توضیح بدم ومعذرت بخوام. 

به بچه موادیایی که تازه به ما ملحق شدن خوش آمد میگم. یه بلایی

 سرتون بیاریم اون سرش ناپیدا.البته شوخی بود خواستم جو عوض شه.

منم که حتمآ میشناسید.اگه نمی شناسید خیلی خوشحالم.چون بالاخره

یه نفرو پیدا کردم که منو نشناسه.طرح جدید خاطره هم خیلی باحاله.منم

 حتمآمی نویسم .می دونم مال من از مال شما خنده دارتر خواهد بود.در

 ضمن آقا احد وآقا مجید مجازاتهای شما رو هم قبول دارم.ولی کی جرئت

اجراشو داره.خوب دیگه همگی خسته نباشید وروز به روز همراه با وبلاگمون

 موفق تر باشید.

بردن

       همه چیز نیست

                                   اما

                                          تلاش برای بردن چرا!

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 15:43  توسط نصرتي  | 

جواب سلام را با علیک بده

جواب تشکر را با تواضع

جواب کینه را با گذشت

جواب دروغ را با راستی

جواب لبخند را با خنده

جواب دلمرده را با امید

جواب منتظر را با نوید جاب گناه را با بخشش

وجواب عشق چیست جز عشق؟؟

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 15:24  توسط نصرتي  | 

که من هرگز تنها نبوده ونیستم

این باور امروز وفردای من است

کاش که دیروز هم می دانستم

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 15:20  توسط نصرتي  | 

روبه رویم بودی

گرمی دستانت

دست مرا حس کرد

یک تبسم بر لب قصه ها ساخته بود

بازوانت همه چیزم شده بود

ونگاهت گاهی

آن قدر نورانی

که چراغم شده بود

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 15:17  توسط نصرتي  | 

مصر

در مصر برای به استقبال رفتن خوش شانسی وخوش اقبالی در روز عروسی  عروس را نیشگون

می گیرند ورسم جالب دیگر در این کشور این است که خانواده عروس تا یک هفته بعد از مراسم

آشپزی وکارای مربوطه را انجام می دهند واین فرصت بسیار خوبی است برای استراحت عروس و

 داماد.

انگلستان

دیدن عنکبوت بر روی لباس عروس در این کشور نشانه خوشبختی است.چهارشنبه را بهترین روز

برای برگزاری مراسم ازدواج می دانند.ویکشنبه بداقبال ترین روز برای این مراسم است.با این حال

آمارها نشان می دهد تعدادی زیادی از عروس خانم ها رد روز یکشنبه به خانه بخت می روند.

علاوه بر اینها دو روز دوشنبه وسه شنبه به ترتیب روزهای ثروت وسلامت هستند.زمانی که عروس و

داماد وارد کلیسا می شوند زنگ ناقوس را به صدا در می آورند.این کار هم برای دادن خبر شادی و

هم برای دوری شیطان وبدیها از آنهاست. 

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 15:13  توسط نصرتي  | 

قلبت را خالي نگه دار که اگر روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي بتواني، سعي کن که فقط يک نفر باشد،

 به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 13:53  توسط   | 

دوستی قصه یک پرواز است

قصه کوچ به زیبایی ها 

قصه کوچ به شهری که چند آن

می شود خانه ی من و خانه ی ما

دوستی مثل عسل شیرین است

یک سفر یک سفر روُیایی است

می شود با دو مسافر آغاز

توی این جاده کسی تنها نیست

دوستی مثل سلام است و جواب 

می شود با دو تبسم آغاز

می شود مثل شروع یک شعر  

بی صدا در دل مردم آغاز

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 13:39  توسط   | 

بــیـا برای زیــبــایــی گل آواز بــخـــــوانـیـم

بـــرای چــلــچـلـه هـا آهـــنـگی بـیـاوریـم

شــــب تــــنـــهــاســـــت  و غــریـــب

بــیــــا مــن و تـــو هـمدمـش باشیم

بـرای دسـتـهـای مـا زیبـایـــی رنگ

صــــــفـــــــــــا ســـــــــــــــت

بـیـا تـا بـا هـم اوج پـرواز بــاشیم

اگــر دریا زیباست بیا دریایی باشیم

اگر محبت نیاز است بیا نیازمند باشیم

و آرزوهـــــایـمـــان را پــــرواز دهیــــــم

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 13:36  توسط   | 

 

پسرا و دخترا چطوری نیمرو درست میکنن .؟

پسرا و دخترا چطوری از عابر بانک پول میگیرن ؟

 

حتما ادامه مطلب برید و حتما همشو بخونید . جالبه . لااقل برا من که جالب بود . راستی همه هم اینجوری نیستن ها . ییهو به دل نگیرین ها ....

 

 

                                                                                                            مسپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 3:16  توسط پشمینه آذر  | 

 

بچه ها سلام . یه سلام آبکی به همه  .. چرا آبکی الان میگم :

اونایی که عصر تو تبریز بودن به عین دیدن ماجرا رو . ولی بذار بگم بازم . آقا جاتون خالی ( نه بابا آشوب ماشوب نبود ) . یک بارونی ( بارون که نه چه عرض کنم ) بارید که بیا و ببین . شهر شد پر آب . خیابونا . جوی آبها . مغازه ها . حتی خونه ها . و مث همیشه این زیرگذر های ناز شهر تبریز که به قول مرادلو ظاهرا یه سیستمی برا تخلیه آب ندارن و فقط باید آفتاب بزنه خشک شه . خلاصه اوضاعی بود عصر دور و بره ساعت ۵:۳۰  . ترافیک وحشتناک . خیابونا دقیقا یه رودخونه شده بودن . به جای ماشین آب حرکت میکرد . خلاصه سرتون را به درد نیارم . آهان اخبار ۲۳ هم گفت درعرض  ۱ ساعت  ۲۰ میلیمتر بارون بارید. 

 ولی همه ی اینا به کنار هوای بعد این بارندگی شد ماه . یه هوای بهاریه ناز با حال . جاتون هم خالی با عده ای از دوستا هم رفتیم ائل گلی و از روی عریضترین پل کابلی جهان هم رد شدیم  

ما که بخیل نیستیم . خدا بازم بابت بارندگی های زیاد امسال ممنون . بازم ببارون (فقط دورو بره زیرگذرا رو یه خط قرمزی بکش )

 

 

                                                                                                         مسپا

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 0:49  توسط پشمینه آذر  | 

كوه من

غصه چرا ؟

برف ها را خورشيد

دود خاكستري ات را  يك باد

چهره ات را باران

صبر كن تا فردا

نفسي تازه كني

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 23:24  توسط   | 

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 23:12  توسط   | 

 

۴ شنبه صبح تو خبره ساعت ۸ صبح رادیو  یه خبری گفت با این مضمون که دانشمندان یه ماده ای کشف کردن که ظاهرا به روی اجسام می زنن و اون جسم نا مریی میشه ( عین کارتون و فیلمها ) . من که با این خبر خیلی حال کردم . آخه دقیقا به این فکر میکردم که آیا همچین چیزی ممکنه  اصلا . که دیدم ممکنه . حالا از اون دوستانی که لطف کنن خبر کاملشو بتونن پیدا کنن بذارن تو وبلاگ ممنون میشم . خودمم سعی میکنم حتما .

این خبر دیگه کاملا موادیه ها . دقیقا همین رشته که میخونیم ... !!  .

 

 

                                                                                                                     مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 22:57  توسط پشمینه آذر  | 

یک ترم تعلیق برای نایب دبیر اسبق انجمن سهند

كميته انضباطي دانشگاه صنعتي سهند تبريز، حكم يك ترم تعليق از تحصيل «سيد حسين مير كريمي»، نايب دبير سابق و عضو مجمع عمومي انجمن اسلامي دانشجويان را به وي ابلاغ كرد.

ميركريمي در پي درج مقاله اي به قلم خود در وبلاگ شخصي اش، به كميته انضباطي احضار و حكم يك ترم تعليق از تحصيل - بدون احتساب سنوات تحصيلي- را دريافت كرد.

«حسین ميركريمي» در وبلاگ خود (http://jonbesh-e-no.blogfa.com) به تاريخ پنج شنبه، چهاردهم مهر 1384، در مقاله اي با نام «کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت»، با اشاره به كمبود هاي دانشگاه،‌ سياست هاي اعمال شده در اين دانشگاه را به باد انتقاد گرفته بود. مجمع عمومی انجمن اسلامی دانشجویان با صدور قطعنامه ای این حکم را محکوم کرد:

 قطعنامه مجمع عمومی انجمن اسلامی دانشجویان

کميته انضباطي دانشگاه صنعتي سهند «سيدحسين ميرکريمي»، را بخاطر نوشتن يک مقاله و نصب آن بر روي برد دانشگاه به يک ترم محروميت از تحصيل محکوم نموده است.

به زعم اعضاي کميته انضباطي، اين مقاله شامل توهين به دانشگاه است. براي کسي که اولين بار اين خبر را مي شنود اين پرسش مطرح است که مگر چه مطالبي در مقاله مذکور مطرح شده که شايسته چنين حکم سنگيني است؟ خوشبختانه آن مقاله در دسترس است و با مراجعه به آن مي توان صحت يا سقم ادعاي کميته انضباطي را تشخيص داد.

جالب اينجاست که مسائلي را که اين عضو انجمن اسلامي دانشجويان در مقاله خود ذکر کرده، عينا همان مسائلي است که از سوي بسياري از دانشجويان نيز مطرح شده است. اما چون ايشان در اين مورد پيشقدم بوده و با نام خود به نگارش مقاله پرداخته، گويا بايد به نمايندگي از سوي اکثريت دانشجويان دانشگاه سهند محاکمه شود.

آري آن مقاله جز انتقاد از برخي از سياست هاي دانشگاه همچون خودداري از واگذاري خوابگاه به دختران و بستن درب آشپزخانه ها در ماه رمضان و... چيزي ديگري نبوده.

مجمع عمومي انجمن اسلامي دانشجويان اين حکم را قويا محکوم مي نمايد. با اين وجود هنوز حکم تجديد نظر صادر نشده و مجمع عمومي از کميته انضباطي دانشگاه خواستار تجديد نظر در حکم صادر شده مي باشد.

منبع : سایت انجمن اسلامی دانشگاه

قابل توجه عزیزان که موقع نوشتن احتیاط لازم را به عمل آورند.

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 22:44  توسط محمدزاده  | 

یک اسکیمو یا باز کردن در ؟؟؟؟ 

  

تصویر زیر یک پل یا چندین کشتی ؟؟؟؟

دایره های سفید یا سیاه ؟؟؟؟

 

 

چرخ دنده ها می چرخند ؟؟؟؟

 

خانه یا مردم شهر ؟؟؟؟

 

حرکت در بین امواج ؟؟؟؟

خطوط قرمز کاملا موازی اند

 

مربع ها تاب برداشته اند

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 22:32  توسط   | 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ،

عشق یعنی سوختنها از درون،

عشق یعنی سوختن تا ساختن ،

عشق یعنی عقل و دین را باختن ،

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،

عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،

عشق یعنی تو ملامت کن مرا،

عشق یعنی می ستایم من تو را ،

عشق یعنی در پی تو در به در ،

عشق یعنی یک بیابان درد سر،

عشق یعنی با تو آغاز سفر ،

عشق یعنی قلبی آماج خطر،

عشق یعنی تو بران از خود مرا ،

عشق یعنی باز می خوانم تو را ،

عشق یعنی بگذری از آبرو ،

عشق یعنی کلبه های آرزو،

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام،

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،

عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،

عشق یعنی سروهای سر بلند ،

عشق یعنی خارها هم گل کنند،

عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،

عشق یعنی سایه بانم من تو را ،

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،

عشق یعنی می پرستم من تو را،

عشق یعنی آن نخستین حرفها ،

عشق یعنی در میان برفها،

عشق یعنی یاد آن روز نخست ،

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست،

عشق یعنی تک درختی در کویر ،

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،

عشق یعنی بگذری از هفت خان ،

عشق یعنی آرش و تیر و کمان ....

 

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 20:17  توسط جمال ريحان  | 

 

چدن (Cast iron)، آلیاژی از آهن- کربن- سیلیسیم (Fe-C-Si) است که همواره محتوی عناصری در حد جزئی (کمتر از 1/0 درصد) و غالبا عناصر آلیاژی (بیشتر از 1/0 درصد) بوده و به صورت حالت ریختگی یا پس از عملیات حرارتی به کار برده می‌شود.

دید کلی

با وجود کاهش قابل توجه در تولید چدن‌ها در طول دهه گذشته، چدن‌ها به عنوان مهمترین آلیاژهای ریختگی مورد توجه بوده‌اند. محبوبیت ریشه ای چدن‌ها در ریخته گری اشکال پیچیده با هزینه‌های پایین تولید، قیمت تمام شده نسبتا پایین و محدوده وسیع خصوصیاتی که قابل دسترسی توسط کنترل دقیق ترکیب و سرعت خنک کردن بدون تغییرات بنیانی و اساسی در روش‌های تولید، است.

چدن خام

آهن، اغلب از کانه های اکسید یا کربنات که گوگرد، آرسنیک و غیره از آنها زدوده شده باشد با برشته کردن در هوا، و کاهش با کربن تهیه می‌شود. کانه آهن با کک و کربنات کلسیم آمیخته شده و در یک کوره بلند که دمای بیشینه آن 1300 درجه سانتیگراد است. گرم می‌شود ناخالصیهای عمده اسیدی به کمک سرباره (کلسیم سیلیکات، آلومینات و غیره) خنثی می‌شود و توده فلزات مذاب به صورت چدن خام به بیرون جریان می‌یابد چدن خام شامل 2 الی 4 درصد کربن و اندکی گوگرد، فسفر و سیلسیم است. چدن مذاب را به صورت خام یا پس از افزودن فلزهای آلیاژ دهنده، برای بهبود خواص چدن، در قالبهایی از ماسه یا فلز و بر حسب نوع مصرف، آنها را به صورت اشکال مختلف در می‌آورند.
+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 20:7  توسط کریمی  | 

•   I asked God to take away my pain.
•   God said, No. It is not for me to take away, but for you to give it up.
•   I asked God to make my handicapped child whole.
•   God said, No. Her spirit was whole, her body was only temporary.
•   I asked God to grant me patience.
•   God said, No.
•   Patience is a by-product of tribulations; it isn’t granted, it is earned.
•   I asked God to give me happiness.
•   God said, No. I give you blessings. Happiness is up to you.
•   I asked God to spare me pain.
•   God said, No. Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.
•   I asked God to make my spirit grow.
•   God said, No.You must grow on your own, but I will prune you to make you fruitful.
•   I asked for all things that I might enjoy life.
•   God said, No. I will give you life so that you may enjoy all things.
•   I ask God to help me LOVE others, as much as he loves me.
دعای زيبا
 از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد .
خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها کنی.
  از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود : نه تو خودت بايد رشد کنی .
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .
  از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .
فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .
عطا کردنی نيست ، آموختنی است .
  گفتم : مراخوشبخت کن .
فرمود : ” نعمت ” از من خوشبخت شدن ازتو .
  از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم ديگران را دوست بدارم .

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 19:55  توسط جمال ريحان  | 

آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت ،

و سبزه ها به صحرا ها خشکیدند و ماهیان به دریاها خشکیدند ،

و خاک زآن پس مردگانش را به خود نپذیرفت ،

شب در تمام پنجره های پریده رنگ مانند یک تصور مشکوک پیوسته در تراکم و طغیان بود ،

و راه ها ادامه ی خود را در تیرگی رها کردند ،

دیگر کسی به عشق نیندیشید ،

دیگر کسی به فتح نیندیشید و هیچکس دیگر به هیچ چیز نیندیشید

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 19:36  توسط جمال ريحان  | 

 

حتما خبره تاسف بار رو شنیدید (البته فقط تبریزیها ) که تراکتورسازی باید با فولاد خوزستان بازی کنه !!این چه شانسیه دیگه ! ۱۷ خرداد بازی رفت و ۲۴ بازی برگشت . حالا اگه برد که ایشالا میبره ۳۱ خرداد هم باید با برنده شهرداری بندرعباس و راه آهن تو یه زمین بی طرف بازی کنه !!

هی.... چه خواهد شد؟ آیا بازم این تبریزه عزیزمون بی نماینده خواهد بود !؟!؟

ایشالا که همرو ببره و بیاد لیگ برتر هم قهرمان بشه و ....  (همینه که فقط میبازه . به خاطر هوادارانه پررویی مث من )

 

 

                                                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 15:5  توسط پشمینه آذر  | 

شكستن انگشتان دست باعث آرتروززودرس می‌شود

شكستن انگشتان دست حاصل از كم و زیاد شدن مایع مفاصل است كه نهایتا منجر به آرتروز زودرس مفاصل می شود.

 

 

شكستن انگشتان دست حاصل از كم و زیاد شدن مایع مفاصل است كه نهایتا منجر به آرتروز زودرس مفاصل می شود.
یك متخصص ارتوپد و جراح دست در مورد شكستن انگشتان دست در رفع خستگی گفت: این عمل یك عادت است كه صدای حاصل از آن و فعالیت فیزیكی كه انجام می شود باعث رفع خستگی نمی شود. وی درباره صدای حاصل از این عمل فیزیكی افزود: صدای حاصل از خم كردن انگشتان بر اثر كم یا زیاد شدن مایع مفصلی است. وقتی كه انگشتان دست را بیش از حد خم می كنیم مقداری مایع مفصلی جا به جا می شود و حاصل این جابه جایی صدایی است كه به گوش می رسد. وی ادامه داد: این عمل هیچ تاثیری در رفع خستگی ندارد و بیشتربه لحاظ روانی و تلقین افراد شاید بتواند باعث رفع خستگی بشود. وی در مورد عوارض آن گفت: هر مفصلی مقداری از فشار را می تواند تحمل كند. بنابراین فشار و استفاده بیش از حد یا نادرست از مفاصل دست باعث آرتروز زودرس، نسبت به سایر افراد می شود. وی درمورد علت كم یا زیاد شدن مایع مفاصل اظهار داشت: بیماریهای التهابی و روماتیسم از عوامل ایجاد آن می باشد. این جراح دست در پایان توصیه كرد: از دست ها نیز باید هم مانند دیگراعضای بدن مراقبت كرد و نباید كارهای سنگین با آن انجام داد
 
حالا دوست داری بازم بشکن ... من نمیشکنم بشکن !!!                    
 
 
 
 
                                                                                                  
                                                                                                             مسپا
+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 14:37  توسط پشمینه آذر  | 

« سخن از عاشق دلباخته ای است که می خواهند او را امتحان کنند

 

کاسه ای آب بر روی سر او می گذارند و به او می گویند

 

از نردبانی بالا رود .

 

اگر قطره ای آب از کاسه خارج شود مشخص می شود که

 

عاشق معشوقی دروغین دارد .

 

هنگامی که وی داشت از چندمین پله بالا می رفت ، به یکباره

 

زمین خیس شد ، حاضرین خندیدند و فریاد زدند

 

«عشق دروغین »

 

عاشق از حرفای مردم رنگش پریده بود . در این هنگام

 

شخصی فریاد زد : نگاه کنید کاسه پر از آب است ، پس آبی از کاسه

 

خارج نشده .

 

سپس مشخص شد که خیسی زمین از اشک چشم عاشق است که در

 

فراق معشوقش ریخته است »

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 14:8  توسط   | 

فناوری جوش لیزری

در این روش از پرتو لیزر برای جوشکاری استفاده می شود. در جوشکاری لیزری چگالی انرژی فراهم شده بسیار بیشتر از جوشکاری با قوس آرگون یا با مشعلهای اکسی اسیتیلن است. از لیزرهای مختلفی میتوان برای جوشکاری استفاده کرد مانند لیزر گازکربنیکی یا لیزر یاقوت ولی باید دقت کرد که انرژی پرتو آنقدر زیاد نباشد که باعث تبخیر فلز شود. به طور عمده ار دو نوع لیزر در جوشکاری و برش کاری استفاده می شود: لیزرهای جامد مثل Ruby وND:YAG و لیزرهای گاز مثل لیزر CO2 . لیزر Ruby از یک کریستال استوانه ای شکل Ruby (یک نوع اکسید آلومینیوم که ذرات کروم در آن پخش شده اند) تشکیل شده است. دو سر آن کاملا صیقلی و آینه ای شده ودر یک سر آن یک سوراخ ریز برای خروج اشعه لیزر وجود دارد. در اطراف این کریستال گاز زنون (گزنون) قرار دارد کهلامپ فوق برای کار در سرعت حدود 1000 فلاش در ثانیه طراحی شده است. لامپ زنون با استفاده از یک خازن که حدود 1000 بار در ثانیه شارز و دشارژ شده فلاش میزند و هنگامی که کریستال Ruby تحت تاثیر ای فلاشها قرار بگیرد اتمهای کروم داخل شبکه کریستالی تحریک شده و در این تحریک امواج نور از خود ساطع میکنندو با بازتابش این اشعه ها در سطوح صیقلی و تقویت آنها اشعه لیزر شکل میگیرد. اشعه لیزر شکل گرفته از سوراخ ریز خارج شده و سپس بوسیله یک عدسی بر روی قطعه کار متمرکز شده که بر اثر برخورد، انرژی بسیار زیادی در سطح کوچکی آزاد میکند که باعث ذوب شدن قطعه میشود.محدودیت لیزر Ruby پیوسته بودن اشعه آن است درحالیکه انرژی خروجی آن بیشتر از لیزرهای گاز مانند لیزر CO2 است که در آنها اشعه حاصله پیوسته است، از لیزر CO2 بیشتر به منظور برش استفاده میشود و از لیزر ND:YAG بیشتر برای جوشکاری آلومینیوم استفاده میشود. از آنجا که در این روش مقدار اعظمی از انرژی مصرف شده به گرما تبدیل میشوداین سیستم باید به یک سیستم خنک کننده مجهز باشد. در جوشکاری لیزر دو روش عمده برای جوشکاری وجود دارد، یکی حرکت دادن سریع قطعه زیر اشعه است تا یک جوش پیوسته شکل بگیرد و دیگری که مرسوم تر است جوش دادن با چند سری پرتاب اشعه ایکس است. در جوشکاری لیزر تمامی عملیات ذوب و انجماد در چند ثانیه انجام میگیرد و به خاطر کوتاه بودن این زمان هیچ واکنشی بین فلز مذاب و اتمسفر انجام نخواهد شد و از این رو گاز محافظ لازم ندارد. بهترین طرح اتصال برای این نوع جوشکاری طرح اتصال لب به لب میباشد و با توجه به محدودیت ضخامت در آن می توان ار طرح اتصال های T یا اتصال گوشه نیز استفاده نمود. از اشعه لیزر می توان در جوش دادن آلیاژها و سوپر آلیاژها با نقطه ذوب بالا وبرای جوش دادن فلزات غیر همجنس استفاده کرد. به طور کلی این روش جوشکاری برای استفاده های دقیق و حساس استفاده می شود. از این روش می توان در صنعت اتومبیل و مونتاژ قطعات، برای جوش دادن دررهای بلند استفاذه نمود.

بر گرفته از خبر نامه مواد (ماهنامه خبری دانشکده مهندسی مواد دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات) نویسنده: جناب آقای مصطفی مقداری

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 14:2  توسط   | 

ريچارريچارد ارت اسمالي در 6 ژوئن سال 1943 در آكرن اوهايو به دنيا آمد. ابتدا به كالج هوپ رفت و پس از آن در دانشگاه ميشيگان مشغول به تحصيل شد و در سال 1965 ليسانش را از همان دانشگاه دريافت نمود. وي در سال 1973 موفق به اخذ دكترا از دانشگاه پرينستون شد. وي استاد شيمي دانشگاه رايس (Rice) مي‌باشد. وي در سال 1996 به خاطر كشف فولرين (كربن 60) به همراه روبرت كورل استاد شيمي دانشگاه رايس و هارولد كروتو استاد دانشگاه ساسكس موفق به اخذ جايزه نوبل شيمي گرديد. او هم اكنون بر روي نانو لوله‌هاي كربني و امور مرتبط با فناوري نانو كار مي‌كند و صاحب نظري خبره در زمينه ايده فناوري نانو مولكولي مي‌باشد.

http://smalley.rice.edu

زمينه هاي تحقيقاتي

Single Wall Carbon Nanotube Single-Crystal Growth

Funding: Department of Energy

Synthesis, Purification, and Assembly of Carbon Single Wall Nanotube Fibers 

Funding: Office of Naval Research

Molecular Science of Fullerene Nanotubes 

Funding: National Science Foundation - Focused Research Group
Collaborating Organizations: University of California, Los Angeles

Fullerene Nanostructures 

Funding: The Welch Foundation

Advanced Nanotechnology Materials and Applications 

Funding: National Aeronautics and Space Administration

Nanotubes at the Wet/Dry Interface 

Funding: National Science Foundation - Nanoscale Science and Engineering Center

 

                

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 13:55  توسط رنجبران  | 

با سلام و تشکر از برو بچ ورو دی بهمن.

میگم مثل اینکه همتون عاشقید ها ...   بابا چنتا هم مطلب علمی بذارید بد نیست ها

ثواب داره

مطالب فرهنگی مذهبی ورزشی سیاسی ... رو هم در نظر بگیرید

بازم از همتون ممنونیم که همت گماشتینو به ندای ما لبیک گفتید

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 13:25  توسط   | 

سلام خدمت همه دوستان به خصوص استخراجیهاش.

اولن باتشکر از زحماتی که تو این چند وقته ( ۲روزه  !!! ) کشیدید و این پست هایی که گذاشتید.

در همین روز های اول لازم دونستم چندتا از قوانین وبلاگو براتون بگم :

اولن اینکه هر پستی که میذارید سعی کنید حتما حتما حتما عنوان داشته باشه .

دومن موضوعشم انتخاب کنید تا آرشیو درست بمونه.

سومن فقط که نباید به پست همکلاسیهاتون نظر بدید. به پست های ما هم نظر بدید.

چهارمن نمیدونم  

موفق باشید.

 

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 13:21  توسط رنجبران  | 

بهش گفتم چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري

بعد ازکمی سکوت خنديد و گفت: جمله ي قشنگيه!!!

 ولي...چرا هيچ وقت به جمله ي قشنگم پاسخي نداد ؟؟

 اما... اگه اون يه روزي اين سوال رو ازم مي پرسيد بهش مي گفتم:

چون دوست دارم بي نياز ترين آدم روي زمينم

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 13:9  توسط رنجبران  | 

چنينن اسمي براي يک تکنولوژي قرن بيست و يکم خيلي عجيبه. اگر يک مقدار کنجکاو باشيد و در مورد اين اسم کمي تحقيق کنيد متوجه ميشيد که نام يکي از پادشاهان دانمارکي Harold Bluetooth  بوده .حالا چه ربطي بين اين پادشاه و تکنولوژي امروز بوده؟

هارولد بلوتوس تلاش بسياري کرد تا جنگهاي قبيله اي زمان خودش را خاتمه بده و تونست که قبيله ها را با هم متحد کنه و از آنجا که ايده تکنولوژي بلوتوس ارتباط و اتحاد بين دستگاههاي مختلف مي باشد از اسم اين پادشاه دانمارکي براي نامگذاري اين سيستم استفاده شد.بلوتوس روشي هست که به وسيله اون ما توانايي ارتباط بين وسايل مختلف را پيدا ميکنيم بدون اينکه از سيم استفاده کنيم.
 

بلوتوس توسط شرکت اريکسون به بازار معرفي شد و پس از آن شرکتهاي  IBM و Intel نيز در ادامه راه بر روي اين سيستم سرمايه گذاري نمودند و از آن در دستگاههاي توليدي خودشون استفاده کردند اين مسئله در سال 1999 اتفاق افتاد ولي تا به امروز که اواخر سال 2006 هستيم هنوز اين سيستم همه جانبه و شايع نشده زيرا انتظار ميرفت که در بسياري از دستگاههاي روزمره امروزي از اين تکنولوژي استفاده بشه به هر حال بيشترين استفاده از بلوتوس در موبايل ها بوده و معياري براي برتري گوشي ها به شمار ميرود. در حقيقت بلوتوس سيگنالهاي بسيار کم قدرت راديويي هستند که داراي برد بسيار محدودي مي باشند که به طور تخميني اين برد 25 متر اعلام شده است.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 13:5  توسط رنجبران  | 

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود ،

زندگی می گوید اما باز باید زیست،باید زیست،باید زیست ،

انسان در تمام این سالها پیش نرفته، فقط فرو رفته،

فرو رفته در مردابی از گناه و پستی و ذلت،

انسان دیگر خلیفه ی خدا نیست ،

انسان روی زمین دارد می میرد ،

آری انسان شاید حتی لیاقت مردن را هم ندارد !!!!!!

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 12:46  توسط جمال ريحان  | 

سوزش , بی حسی و ضعف در بازو ها از علائم اولیه فشار بیش از حد به تاندون ها و اعصاب دست بر اثر حركت یكنواخت است.

 

پزشكان آلمانی ضمن هشدار در خصوص عوارض استفاده غلط و مكرر از موس , "موشواره " رایانه‌, اعلام كردند استفاده زیاد از این وسیله موجب درد در ناحیه بازو می شود .
فرانك برگمن رئیس انجمن عصب شناسی آلمان گفت: سوزش , بی حسی و ضعف در بازو ها از علائم اولیه فشار بیش از حد به تاندون ها و اعصاب دست بر اثر حركت یكنواخت است.
برگمن افزود : كلیك كردن مداوم با موس و قرار دادن دست در حالت غیر طبیعی به بافت های بازو آسیب می زند و موجب بروز تورم در رشته های عصبی می‌شود.
وی اضافه كرد : اتخاذ برخی روش ها در محیط كار از جمله استفاده از كیبورد به جای موس می تواند در پیشگیری یا كاهش درد بازو موثر باشد.
رئیس انجمن عصب شناسی آلمان با اشاره به اینكه اندازه موس نیز باید متناسب با اندازه دست باشد تصریح كرد حركات كششی , حركات طبیعی دست وبازو و وقفه های كوتاه و منظم بین ساعات كار به عضلات بازو استراحت می‌دهد.

 

 

 

                                                                        مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 12:12  توسط پشمینه آذر  | 

تو تنها نیستی

 این را برای کسی می نویسم که اندوه پرست است،

هر شب زانوانش را بغل می کند و اشک غربت بر گونه هایش جاری می گردد،

هر شب به یاد روز رفته بر باد  می گرید و حسرت روز های گذشته را می خورد ،

به آسمان می نگرد و گلایه می کند از خدا که چرا تنهاست؟!

گوش کن !!!

تو تنها نیستی

آسمان را بنگر در شبی تاریک ،ستاره ای را خواهی دید که برایت چشمک می زند پس آسمان تنهایت نگذاشته

زمین را بنگر، گیاهی را خواهی دید در تکاپوست برای سر از خاک بر آوردن از بهر تو،

و تمام کاینات که برای تو در جنب و جوشند،

و خدا

که بالاتر از همه تو را می نگرد

و می خواهد شکر نعمتش را به جای آوری

و قدر عافیت بدانی و شاد زندگی کنی تا او نیز شاد دشود.

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 11:29  توسط جمال ريحان  | 


اینم فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 11:3  توسط جمال ريحان  | 

 

سلامی به گرمی همون آفتاب و آفتابه ی مشهوره آقا رضا رنجبران

استخراجیها دارن غوغا میکنن ولی ای کاش لحظه ای نباشه ها . ترسم از اینه فقط و الا همشون ایشالا فعالیت میکنن. فعلا که برا ۲ روز عالی و شاید بیشتر از عالی بود . آمار بازدید هم که هویجوری داره میره بالا. دو سه روز هم صبر کنین فعال های جدیدتری هم ملحق میشن ایشالا . آهان و اما درباره ی موضوع این مطلب : این که همون میگن پیشگیری بهتر از درمانه لذا تصمیم گرفتم خواهشرو بکنیم و حالا بعدش  تشکر هم کردین کردین دیگه   . (بکنین ها  )  اوه باید بعد این انگیلیسی هم بحرفیم . آخه دیگه خارجه ای شدیم . میدونید که « از سوئد و امریکا هم بازدید داشتیم » ( Hello میشه سلام ...)

در آخر جا داره باز هم از آقای (استاد)  مرادلو هم به خاطر این همه تلاش تشکر کنم .( ای دستمال  )

فعلا بای. برمیگردم . زیاد طول نمیکشه عین .... ( والله تیکه نبود ها )

 

 

                                                                                                                  مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 2:51  توسط پشمینه آذر  | 

 

وقتی که به دنیا اومدم در گوشم اذان گفتند 

     وقتی از دنیا میرم برام نماز میخونند

زندگی چقدر کوتاهه ... فاصله ی بین  اذان تا نماز

 

بیایید سعی کنیم تو این فرصت کم نهایت استفاده ی درست و بهینه رو بکنیم و الا دیگه مجالی نیست ... 

 

                                                                                                    مسپا

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 2:27  توسط پشمینه آذر  | 

بچه ها من میخوام با اجازهتون  همین جا وبلاگ خودم رو هم معرفی کنم تا اگه دوس داشتین و منتی بر سرم گذاشتین یه سری هم به وبلاگ من بزنین  البته نمیدونم کار درستیه یا نه ؟؟؟

حالا اگرم مدیرای وبلاگ آقای حسین زاده و ... صلاح ندونستن میتونن این تاپیکو حذفش کنن و بهم تذکر بدن ...

http://www.ghamkhoneh.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 1:31  توسط   | 

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم.

 

+ نوشته شده در  86/03/10ساعت 1:25  توسط   | 

 

غروب شد .

 خورشيد رفت.

 آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت.

ناگهان ستاره چشمک زد.

آفتابگردان سرش را پايين انداخت.

 .....................

    گلها هرگز به معشوقشان خيانت نمي کنند    ....

                                                                           هرگز

                                                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 20:18  توسط پشمینه آذر  | 

افسوس من با تمام خاطره هایم از خون، که جز از حماسه ی خونین نمی سرود و از غرور، غروری که هیچگاه خود را چنین حقیر  نمی زیست در انتهای فرصت خود ایستاده ام و گوش می کنم :

نه صدایی

و خیره می شوم :

نه ز یک برگ جنبشی

و نام من که نفس آن همه پاکی بود دیگر غبار مقبره ها را هم بر هم نمی زند.

 

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 20:7  توسط جمال ريحان  | 

آیادر این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن با چهره ی فنا شده ی خویش وحشت نداشته باشد؟

آیا زمان آن نرسیده است که این دریچه باز شود؟ باز، باز ،باز ؟!

و مرد، بر جنازه ی مرده ی خویش زاری کنان نماز گزارد؟!

شاید پرنده بود که نالید ،یا باد در میان درختان، یا من که در برابر بن بست قلب خود چون موجی از تاسف و شرم و درد بالا می آمدم  و از میان پنجره می دیدم که آن دو دست،

آن دو سرزنش تلخ و همچنان دراز به سوی من، در روشنایی سپیده دمی کاذب تحلیل می روند و یک صدا که در افق سرد فریاد زد :

خداحافظ

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 19:58  توسط جمال ريحان  | 

سلام امروزم واسه تبریز اومدنم یه دلیل خیلی خوب دارم چند روز پیش که تو اتاق با بچه ها نشسته بودیم یه دفه برقا رفت و ممد (یکی از اعضای ترم ۸ی گروه سوته دلان) گفت به به فقط ۲ تا شمع کم داریم که فضا شاعرانه بشه. همون موقع هم خودش شروع کرد و چندتا از شعرای فارسی شهریار و خوند. خیلی حال کردیم. اونم دیگه ول نمیکرد. گیر داده بودو هی میخوند و داستان سرودن اشعارشو واسمون تعریف میکرد. هممون ساکت شده بودیم و اون شده بود متکلم وحده جمع. خیلی باحال بود. من قبلا هم شعرای شهریارو خونده بودم ولی اینایی رو که ممد میخوند نه.خیلی حال کردم. همون موقع هم داستان عشق نافرجامشو گفت و بعدشم شعر خان ننه رو به تری خوندو ترجمه کرد!!!!

من که خیلی حال کرده بودم همون موقع تصمیم گرفتم که تو اولین فرصت بیام تبریز و یه جلد از دیوانشو بخرم. بعد ممد گفت که یکی از استادای دانشگاه تهران واسه خوندن اشعار ترکی شهریار ترکی یاد گرفته. البته بابابزگ منم فارس ولی خیلی خوب ترکی صحبت میکنه و چندتا از شعرای ترکی شهریارم بلد. من دوباره (!!!!) یه تصمیم دیگه گرفتم که ترکی یاد بگیرم که هم شعرای شهریارو بفهمم .هم شاید در آینده ای نه چندان دور نیازم بشه!!!!!!

حالا با توجه به اینکه تقریبا ۹۰ درصد اعضای فعال وبلاگ ترک هستن اگه بشه یه قسمت هم واسه آموزش زبان ترکی به فارسها بذاریم فک کنم جالب بشه. نظرتون چیه ؟؟؟

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 19:40  توسط رنجبران  | 

 

آره من خیلی ازش خوشم اومد . با اینکه همه ( همه هم نه ولی اکثرا ) ازش بدشون می اومد. به هر کی میرسیدیم می گفنتد بابا این که بده . ... خلاصه ما هم با همین حرفها خام شدیم و ازش میترسیدیمو بدمون می اومد . میگفتیم خدا چرا این !!؟؟ ....  . وقتی نشستی تو سرویس میشنیدی که میگن اون فلان فلان شده هم .... .

ولی روزها گذشت . باهاش زیاد بودیم . هر هفته ۲ بار میدیدیمش . ولی انصافا همه کم لطفی کردن در موردش . واقعا کم لطفی ... حالا که ترم تموم شد . ولی ایشالا ترم بعد بازم میبینیمش ...  ولی ایشالا ریاضی ۱ نه ( به گفته ی خودش میخوان ریاضی ۲ هم بهش بدن )

آفرین.درست حدس زدید : آقای مرادلو !!! بازم ممنون که به این خوبی بهمون درس داد . بازم ممنون . من که ازش بدم نیومد !!!   حالا خود دانی ...

                                                                               

                                                                                                             مسپا

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 17:45  توسط پشمینه آذر  | 

                                                              

                                                                   واکسی   

 

سردی هوا مانع از این نمی شد که پسرک واکسی از خیر  براق کردن کفش پیرمرد شیک پوش یهودی بگذرد، کارش که تمام شد ، پیرمرد خبیث،لکه واکس روی جوراب را بهانه کرد، وبه جای دستمزد چند لگد نثار شکم گرسنه پسرک کرد ، و او نمی دانست که از همین جا شعله جنگ جهانی دوم شروع شد این هیتلر پسرک فقیر داستان مااز آن روز تصمیم گرفت نسل یهود را از زمین براندازد ، ( کینه هیتلر از یهود  را با داستان یهودی نانوا نیز بیان می کنند). و در رسیدن به این هدف تا به آنجا پیش رفت که جنگی راه  انداخت که حاصلشه مرگ 17 میلیون آدم بود ،از این تعداد هزاران و بلکه میلیون ها یهودی بی گناه  زنده زنده در کوره های آدم سوزانی هیتلر سوختند. این کینه آنقدر عمیق بود که وقتی  دیگر هیتلر به پایان راه رسیده بود از او پرسیدند اکنون  که در انتظار مرگی چه آرزویی داری .   پاسخ داد   :
            
ای کاش من هم یک یهودی بودم که با مردن من، یک یهودی از روی زمین کم می شد"

                                             

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 16:55  توسط رنجبران  | 

عشق واقعا معجزه می کند
.وقتی می شنوید عشق لزوما انتظار نداشته باشید پسر و دختری جوان قهرمانان داستان باشند
.عشق در همه حال و در همه ی مکانهاست
.عشق نیرویی است شگرف که درون تمام موجودات نهان است
.عشق معجزه می کند
از وقتی به دنیا می آییم اویی که آوای نا گفته ی ما را شنید و خلقمان کرد نگران ماست
چون دوستمان دارد
به ما راه زندگی می آموزد
رسم عاشق بودن
ولی ما گاه فراموش میکنیم
که خیلی دین بر گردن داریم . از یاد میبریم که زندگانی مان را او به ما هدیه داده است
!اندکی بیندیشید
به اطراف خود بنگرید هر چه دارید از آن کیست.صادقانه پاسخ دهید
خدا
پس عشق واقعی که را سزاوار است
خدا
آری خورشید بی افول پروردگار عالمین است. اوست عشق لا یزال
اوست چشمه ی زلال
اوست صاحب خانه ی دل ها
پس فریاد کنید
خداوندا
دوستت می دارم
+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 16:38  توسط جمال ريحان  | 

مرد زير باران کوچه هاي بي کسي را بي ياور گز مي کند
در انديشه ي روز هايي است که دست در دستان کسي داشت که دوستش مي داشت
عشق ظرفی است بلوری در دستان کودکی بازیگوش که خیلی ساده حرمتش را می شکند
مرد فکر آن روز هاست
اشک در چشمانش حلقه می زند
و آن الماس های ثمین به خاطر کسی روی گونه هایش فرو می ریزد که هرگز مرد را به خاطر خودش دوست نمی داشت
مرد غرورش جریحه دار شد
خالی از هر احساسی زندگانی دو باره ای آغاز نمود
ولی با خویش پیمان بست تا زنده است طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکند
 
+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 16:34  توسط جمال ريحان  | 

 هركس هرگونه نظري نسبت به عكس داره مي تونه به طورازاد بيان كنه

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 16:6  توسط نجیبی  | 

شكرگزاري و وفور نعمت

آيا يك انسان ناسپاس و خوشبخت سراغ داريد؟ تمامي تعليمات روحاني ، ما را به شكرگذاري ترغيب مي كنند . راستش را بخواهي من شك دارم كه خداوند نيازي به اين چيزها داشته باشد . كسي كه مي تواند كوهها را به حركت واداردو كهكشانها را بسازد ديگر نيازي به اثبات هيچ چيز ندارد ! شكرگذاري ما ، صرفا به خاطر خود ماست و دليلش اين است كه ما در زندگي آن چيزي را به دست مي آوريم كه برايش وقت صرف مي كنيم . وقتي به خاطر موهبتي كه نصيبمان شده است لب به سپاس مي گشاييم احساس غني تر بودن مي كنيم و همين احساس است كه موهبات بيشتري را به زندگي مان سرازير مي كند . شايد همسرتان علاوه بر ويژگيهاي زيبايي كه دارد حساب و كتاب بلد نباشد ، تا وقتي كه صحبت از كيفيت زندگي است وجود يك حس سپاسگذاري بسيار مهمتر از منطق و رياضيات است .

نتيجه :

 انسان ناسپاس هرگز نمي تواند خوشبخت باشد خداوند از هر چيزي بي نياز است ولي سپاس ما از او باعث مي گردد موهبات بيشتري نصيبمان شود.

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 14:27  توسط رنجبران  | 

حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود!!!

 يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب!

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد...

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد!

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند...

  يك زخم فيزيكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

  يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.

شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.

حالا شما اين متن را براي همه دوستان و همه افراد فاميلتان بفرستيد.

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.

 « پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 10:42  توسط رنجبران  | 

يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود، غير از يه هرى پاتر كه قرار بود بره كلاس هفتم مدرسه جادوگرى هاگوارتز. هرى پيش خانواده دورسلى زندگى مى كرد كه خيلى بدجنس بودن، چون همه اش خورش اسفناج به خوردش مى دادند كه خدايى خيلى چيز ستميه و من اصلاً حال نمى كنم. اونم يه روز قاط زد و شير گاز رو باز كرده و كبريت زد و همه شون رو تركوند، آخه هنوز اجازه نداشت بيرون از هاگوارتز از جادو استفاده كنه. پليس هرى پاتر رو گرفت و قرار شد در ملأ عام اعدامش كنن، اما همين كه طناب دار رو انداختن گردنش، رون و هرميون (كه اسم اصلى اش هرميايونياى است و ما در ترجمه بهش مى گيم هرميون) سوار يه هيپوگريف سر رسيدن و هيپوگريفه يه گاز زد طناب رو پاره كرد و گرفت به منقارش و همون جور كه هرى از گردن آويزون بود تا خود هاگوارتز پرواز كرد. اونجا كه رسيدند، خانم پروفسور مك گونگال كه مدير مدرسه شده بود، يه نگاه به جسد هرى انداخت و گفت «خيلى بى شعورين حالا بايد يه هنرپيشه ديگه جاى اين بياريم.»
شبش توى تالار مدرسه جشن شروع سال تحصيلى بود و همه كلى شام خوردن، هرى كه چهار پنج تا بطرى نوشيدنى عسلى خورده بود، بدجور بهش فشار اومد و دويد دستشويى. وقتى خواست سيفون رو بكشه، توالت فرنگيه بهش گفت «خيلى نامردى كه اين كار رو با من كردى هرى، من كه يه توالت معمولى نيستم...» هرى هم گفت حرف نزن ديگه توالت هم واسه ما زبون درآورده، بعد سيفون رو كشيد و رفت.
فرداش بچه ها داشتن تو حياط مدرسه قدم مى زدن كه يهو دو تا ديوانه ساز كه سوار يه جاروبرقى چهارسيلندر بودن، تخت گاز اومدن و كيف هرميون رو زدن و در رفتن. هرى و رون هم پريدن روى جاروهاشون و دنبالشون كردن. ته يه كوچه بن بست يكى از ديوانه سازها پياده شد و گفت «خودت خواستى هرى پاتر، حالا يه دونه از اون بوسه هاى ديوانه ساز مى كنم تا جونت دربياد» بعد دهنشو چسبوند به دهن هرى پاتر و يه هورت كشيد و غش كرد، آخه خبر نداشت كه هرى عضو افتخارى گروه «چ. س. م. خ» شده و هر شيش سال يه بار مسواك مى زنه. اون يكى ديوانه ساز خواست در بره، هول شد شنلش رفت كنار و هرى و رون كف كردن، چون ديدن طرف كسى نيست جز «سيوروس اسنيپ». هرى گفت «اى نامرد تو مادرمو كشتى» اسنيپ گفت «خسته نباشى، لا اقل يه دور جلدهاى قبل رو مى خوندى، من دامبلدور رو كشتم!» بعد دوتايى چوب دستى هاشونو كشيدن و به طرف هم شليك كردن، طلسم هرى گرفت به پاچه شلوار اسنيپ و دودش كرد. رون گفت «نيگاه كن هرى، زيرشلوارى اسنيپ گل گليه» يهو هرى يه چيزى تو سرش جرقه زد و يادش افتاد وقتى تازه دنيا اومده بود، اين زيرشلوارى رو پاى باباش ديده، واسه همين شاكى شد و گفت «زيرشلوارى بابام پاى تو چى كار مى كنه دزد؟» اسنيپ گفت «من دزد نيستم، اين زيرشلوارى هم حكايتى داره كه اگه بشنوى، كف مى كنى، خيلى باحاله. اما الآن حيفه، مى ذارم آخر داستان مى گم كه همه سورپريز شن» بعد يه بشكن زد و ناپديد شد. هرى كه خيلى بهش فشار عصبى اومده بود، دويد و رفت دستشويى هاگوارتز دوباره همون مستراح فرنگيه بهش گفت «يه لحظه صبر كن، بابا من جادويى ام... نكن اين كارو... مى خواهم يه چيزى... پوه!» هرى هم سيفون رو كشيد و رفت.
فرداش روز مسابقه بزرگ كوئيديچ بين تيمهاى گريفندور و اسليترين بود. اول گروه اسليترين دويست و پنجاه و هشت تا گل به گريفندور زد كه هر كدوم نيم امتياز داشت، بعد «جى. كى. رولينگ» يواشكى گوى زرين رو رسوند به هرى و گريفندور فرتى پنج هزار امتياز گرفت و با نامردى برنده شد. اون وقت طرفداراى اسليترين شروع كردن به فحش دادن به خانواده هرى پاتر و شعار دادن كه: «هرى پاتر حيا كن، كوئيديچ رو رها كن» هرى پاتر هم با روزنامه پيام ديروز مصاحبه كرد و گفت قرار بوده ماجراهاش توى هفت جلد تموم شه اما از لج بعضى ها تا هفتصد جلد ديگه هم كنار نمى كشه و تا چهل سالگى تو تيم كوئيديچ مى مونه. طرفداراى اسليترين هم ريختن تو خيابوناى اطراف ورزشگاه و شيشه و صندلى اتوبوسها رو شكستن. در همين لحظه ابرهاى سياهى آسمان رو پوشاندند و صداهاى ترسناكى به هوا خاست و برق شديدى لحظه اى همه جا را روشن كرد و آن گاه بارون گرفت و معلوم شد سر كاريه.
شب، هرى و رون توى خوابگاه دراز كشيده بودن كه رون گفت مهر هرميون به دلش افتاده و دوست داره باهاش ازدواج كنه تا يكى باشه روزها بشينه كنار ننه اش با هم سبزى پاك كنن. هرى هم گفت «اتفاقاً من هم عاشق جينى خواهر تو شدم، اما مشكلم اينه كه داداش زاغارتش مانع ازدواج ماست.» رون گفت: « چه بامزه، چطوره بريم پيش هاگريد تا اون راهنمايى مون كنه؟» بعد دوتايى شنل نامرئى كننده باباى هرى رو انداختن روى سرشون و رفتن بيرون. همينطور كه داشتن يواشكى از كنار سرايدار رد مى شدن طرف يهو برگشت و گفت: «آهاى، بيرون مى رين اين كيسه آشغالو هم بذارين دم در» هرى گفت: «ببخشيد مگه ما نامرئى نيستيم؟» سرايدار گفت: «شما نامرئى هستين بوگندتون كه نامرئى نيست!»
وقتى بچه ها رسيدن به كلبه  هاگريد، هاگريد نشسته بود و داشت شير يه اژدهارو مى دوشيد. هرى و رون مشكلشون رو گفتن، هاگريد هم گفت كه بچه ها خيلى مواظب باشين و فريب احساسات زودگذر رو نخورين. اصل نجابت و اخلاق خوب دختره. اينو كه گفت هرى و رون خجالت كشيدن و پشيمون شدن و از هاگريد تشكر كردن و رفتن. اژدها هم برگشت به هاگريد گفت: «هوى يه ساعته چى مى دوشى يارو؟ من نر هستم.»
وقتى بچه ها برگشتن به خوابگاه، هرى كه تو كلبه هاگريد يه سطل شير اژدها خورده بود دويد دستشويى. اميدوارم سردبير فكر نكنه اين صحنه ها بدآموزى داره چون همه اش اهميت دراماتيك داره. توالت فرنگيه باز تا هرى رو ديد گفت: «هرى به من پشت نكن، من باهات حرف مهمى دارم، من .... اوف!» اما ديگه نتونست حرف بزنه، هرى هم سيفون رو كشيد و رفت.
فرداش كلاس درس پيشگويى و طالع بينى داشتن، معلم شون خانم پروفسور تريلانى گفت: بچه ها امروز كلاس عملى داريم بعد بچه ها رو سوار اتوبوس كرد و برد يكى يكى سر چهارراه ها گذاشت تا به زور فال حافظ به مردم بفروشن. دخترها رو هم توى پارك ول كرد تا فال بگيرن و خلاصه كلى به همه خوش گذشت و چند تا از بچه ها رو هم مأمورهاى شهردارى گرفتن. شبش وقتى برگشتن، دم در خوابگاه، «لرد ولدمورت» اومد جلو و به هرى گفت: «بپر برو اتاق پروفسور مك گونگال، كارت داره» هرى گفت: «خيلى ضايعى، تو قرار بود آخر داستان بياى كه هيجانش زياد شه» اونم جواب داد: «آخه از بروبكس، كسى ديگه اى دم دست نبود پيغام خانم مدير رو برسونه.» وقتى هرى رفت دفتر مدير، پروفسور مك گونگال پرسيد: «چى مى خورى هرى؟» هرى گفت: «از همين آب نبات چوبى هاى برتى بات با طعم همه چى» بعد دست كرد تو ظرف روى ميز و يه دونه برداشت و دو سه تا مك كار درست زد و گفت: «اه اه، هر دفعه از اينا برمى دارم مزه آشغال گوش مى ده» پروفسور گفت: «واسه اين كه اينا آب نبات نيست، گوش پاك كن هاى مصرف شده منه. حالا يه دقيقه بشين مى خوام يه چيز خيلى مهمى بهت بدم» بعد دست كرد و از زير ميزش يه جاروى دسته طلاى بلند درآورد، هرى حال كرد و جيغ زد «اى ى ى ول، آذرخش دو هزار و شيشه؟» پروفسور مك گونگال گفت نه. «نيمبوس دو هزار و پنجه؟» پروفسور گفت نه. «پس چيه؟» پروفسور گفت: «زمين شوره، حالا برو باهاش طويله هيپو گريف ها رو جارو كن» همون موقع زخم پيشونى هرى شروع كرد به سوختن و هرى داد كشيد «اى نامرد تو ولد مورتى كه تغيير قيافه دادى» بعد چنگ زد و ماسك پروفسور مك گونگال رو كشيد و از جا درآورد اما وقتى اسكلت صورت پروفسور از پشتش زد بيرون تازه متوجه شد سوتى داده و ماسك نبوده. بعداً فهميد كنار زخم پيشونى اش يه جوش چركى زده و همون مى سوخته.
شب هرى كلى خواب عمو پورنگ و خاله شاهدونه و چيزهاى وحشتناك ديگه ديد و دستشويى اش گرفت. پاشد رفت دستشويى، اونجا دوباره همون توالت فرنگيه گفت: «ببين، يه دقيقه خودتو نگه دار بذار من حرفمو بزنم، نمى تركى كه...» اما هرى كه داشت مى تركيد گوش نكرد و به كارش رسيد، اين بار همينكه دستش به سيفون خورد به صداى رعد و برق ترسناكى بلند شد و توالته لرزيد و لرزيد و بامبى تبديل شد به البوس دامبلدور. هرى گفت مگه شما نمرده بودين؟ دامبلدور گفت: «اى كاش مرده بودم و به اين روز نمى افتادم. وقتى اسنيپ منو جادو كرد، خودمو به مردن زدم و به اين شكل دراومدم تا دورادور مراقبت باشم، اونوقت توى بى مرام بين چهل تا توالت فرنگى اينجا، هى گير دادى به من، هى گير دادى به من...» هرى گفت: «آخه چرا زودتر نگفتين؟» دامبلدور جواب داد: «ببند اون فكت رو!» هرى خيلى معذرت خواست و گفت اميدواره كه دامبلدور به بزرگوارى خودش اونو ببخشه، دامبلدور هم بعد از دو سه تا چك و لگد، بزرگوارانه هرى رو بخشيد و گفت: «هرى من بايد يه راز بزرگيو بهت بگم كه اگه بشنوى هم تو هم خواننده ها كف مى كنين.... من باباتم.»
هرى هم گفت: «بابا، اگه مى شه پول بده فردا مى خوايم با بچه ها بريم كافه سه دسته جارو» دامبلدور براى اين كه ضايع نشه به روى خودش نياورد و جواب داد: «نه پسرم اشتباه نكن... جيمز پاتر پدر تو نبود. من و جيمز دوستاى صميمى بوديم بعد هر دو عاشق مامانت لى لى شديم اما لى لى فريب ثروت پدرت رو خورد و خواست با اون ازدواج كنه همين موقع من بابات رو براى يه مأموريت فرستادم لندن، اون هم ناپديد شد و مدت ها گذشت. من با لى لى ازدواج كردم يه روز يهو سروكله جيمز پيدا شد و حسابى قاط زد و گفت: «نامردها من كه تازه همين ديروز رفتم لندن» ما هم براى اين كه ساكتش كنيم خواهر كوچيكه لى لى رو داديم به جيمز كه ثمره اون ازدواج، تو بودى»
هرى گفت: «خب با اين حساب كه تو مى شى شوهر خاله ام نه بابام» دامبلدور هم ريشش رو خاروند و گفت: «آها، از اون لحاظ. آفرين! پنجاه هزار امتياز به گريفندور اضافه مى شه!» فرداش هرى، رون و هرميون دسته گل و شيرينى خريدن و رفتن كه پروفسور مك گونگال رو براى دامبلدور خواستگارى كنن بعد هم جشن مفصلى گرفتن و همه رو دعوت كردن. ولدمورت هم اومد توى مراسم و دست دامبلدور رو بوسيد و گفت: «منو ببخشين، من در نادانى به سر مى بردم اما اين يه ماهه نشستم و يكى از اين سريال هاى سى شبه رضا عطاران و حسن جوهرچى رو ديدم و پى به اشتباهاتم بردم و متحول شدم.» همه كف زدن و هورا كشيدن و ولدمورت رو بخشيدن و فرستادن به آزكابان تا اعدام بشه. فرداش بچه ها بالاخره از هاگوارتز فارغ التحصيل شدن و رفتن تو صف ديپلمه هاى بيكار. دامبلدور هم هرى رو تبديل به يه توالت عمومى وسط ترمينال جنوب كرد تا از اين طريق حسابى به جامعه خدمت كنه و تلافى اون چند وقت هم دربياد.
قصه ما به سر رسيد
كلاغه آخرش هم نفهميد قضيه زيرشلوارى گل گلى اسنيپ به كجا رسيد
+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 10:32  توسط رنجبران  | 


نام قله : بز قوش

نام منطقه : اسبفروشان سراب

اعضای گروه:  رضا دامادی - محمد صادق ترکش - رضا سخندان - احد محمدزاده- محمد کولیوند - سعید ساعدی - محمد نیک گفتار - غلام امیر خانلو - مرتضی محمد علی پور - حسام فضلعلی و ...

عکاس گروه : رضا سخندان

به امید دیدار بچه های متالورژی ۸۵ در صعودهای آینده

بقیه تصاویر در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 8:56  توسط محمدزاده  | 

 

هی.... هی ... 

شاید این روزا آخرین روزای دانشگاهه . ترم صفری کجایی که یادت به خیر

ولی خداییش خیلی ترم بهاره حال داد بهمون چرا الان میگم چرا !  

الان که نه . یه کم صبر کنین میگم . بذارین یه کم گریه کنم که دیگه بچه ها رو نمیبینیم ...  (کلا میگم ها برداشت بد ممنوع  ) آهان قرار بود چی بگم ...  آهان باحالی ترم بهاره :

۱۴ بهمن شروع دانشگاه (البته به اسم . چون یه هفته بعدش همه اومدن )  تا ۱۶ اسفند ...

۱۶ اسفند تا..... ۱۸ فروردین تعطیل      (این قسمتش باحال تر بود )

۱۸ فروردین تا همین این چند روز بعدی که میشه یه چیزی دور و بره ۴۰ روز ( کمتر از ۴۰ هم بگم حرفی به  گزاف نزدم  )

از همین چند روز بعدی تا ۲۰ خرداد هم که مثلا فرجه ...

بعدش امتحان و .....  (البته هر کسی میتونه اینو جور دیگه پر کنه . علی الخصوص زرنگ ها که میتونن این شکلک رو بزنن : )

جمع = ...  (خودتون سعی کنین جمع کنین اگه نتونستین بدین بچه های زرنگ ما که تو ریاضی بالای ۹۰ میارن از ۱۰۰ ) تیکه نبودها

خلاصه به این ترتیب ترم صفری به پایان میرسد ( البته با لطف اساتید )  .... ایشالا

 

                                                                                                            مسپا

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 0:16  توسط پشمینه آذر  | 

از این پس میخام  در مورد نانو از همون ابتدا تا جایی که تونستم مطلب بذارم امیدوارم خوشتون بیاد.

فناوري‌نانو واژه‌اي است كلي كه به تمام فناوري‌هاي پيشرفته در عرصه كار با مقياس نانو اطلاق مي‌شود. معمولاً منظور از

مقياس نانوابعادي در حدود 1nm تا 100nm مي‌باشد. (1 نانومتر يک ميليارديم متر است).

اولين جرقه فناوري نانو (البته در آن زمان هنوز به اين نام شناخته نشده بود) در سال 1959 زده شد. در اين سال ريچارد فاينمن

طي يك سخنراني با عنوان «فضاي زيادي در سطوح پايين وجود دارد» ايده فناوري نانو را مطرح ساخت. وي اين نظريه را ارائه

اد كه در آينده‌اي نزديك مي‌توانيم مولكول‌ها و اتم‌ها را به صورت مسقيم دستكاري كنيم.

واژه فناوري نانو اولين بار توسط نوريوتاينگوچي استاد دانشگاه علوم توكيو در سال 1974 بر زبانها جاري شد. او اين واژه را براي

توصيف ساخت مواد (وسايل) دقيقي كه تلورانس ابعادي آنها در حد نانومتر مي‌باشد، به كار برد. در سال 1986 اين واژه توسط

كي اريك دركسلر در کتابي تحت عنوان : «موتور آفرينش: آغاز دوران فناوري‌نانو»بازآفريني و تعريف مجدد شد. وي اين واژه را

به شكل عميق‌تري در رساله دكتراي خود مورد بررسي قرار داده و بعدها آنرا در کتابي تحت عنوان «نانوسيستم‌ها

ماشين‌هاي مولكولي چگونگي ساخت و محاسبات آنها» توسعه داد.

 

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 23:23  توسط محمدزاده  | 

يکی بود يکی نبود .


غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی
SMS هم براش ميزنم

باز جواب نمده .
online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت :. باشه ميرم ..

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .


شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .   

شنل قرمزی با پژوی
۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .  

بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .

شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی درآوردی .

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟   

حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل : برو دختره .......................( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود  )

شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .


پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .

ميره جلو سوارش ميکنه .

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .


با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .


شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .


نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .


اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .


زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .


شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی.


جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .


شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!


نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .


دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .


شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .

بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .


بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .


شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... خانواده دکتر ارنست

 

 حال نمی کنن .ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم.

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 15:21  توسط   | 

من هنوز خواب می بينم
كه دوره دوره ی وفاست

كه اعتبار عشق به جاستwww.3jokes.com - Nice Pictures!

دنيا به كام آدماست
من هنوزم خواب می بينم

من هنوز خواب می بينم
كه اين خودش غنيمته
برای ديگرون يه خواب
برای من حقيقته
من هنوزم خواب می بينم

سوته دلان يكی يكی تموم شدن
سوته دلی نمونده غير از خود من
كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه

هنوز تو قصه های من
رنگ و ريا جا نداره
دروغ نمی گن آدما
دشمنی معنا نداره

هنوز تو قصه های من
هيچ كسی تنها نمیشه
كسی به جرم عاشقی
خسته وتنها نمی شه

هنوز تو ی دنيای من
هر آدمی يه عالمه
گل و نمی فروشن به هم
گل مثل قلب آدمه

سوته دلان يكی يكی تموم شدن
سوته دلی نمونده غير از خود من
كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
www.3jokes.com - Nice Pictures!
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 15:20  توسط   | 

 

خوشا به حال آنانی که

 

       می بخشند بی آن که به یاد آرند

                                               و

                         می گیرند بی آنکه فراموش کنند 

 

                               مسپا

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 14:40  توسط پشمینه آذر  | 

 

سلام .

بالاخره این روز فرا رسید که استخراجی ها هم به جمع صنعتیها ملحق شدن. ایشالا اگه خدا بخواد قراره طوری نشه که اسم عده ی کثیری از استخراجیها هم مثل صنعتی ها حذف شه . ( تیکه نبود ها  )

از همه بچه های صنعتی به خصوص سه نفری که وقت گذاشتن اومدن سره کلاس و درباره ی وبلاگ اطلاعات بیشتری دادن کمال تشکر رو داریم . ( منظورم آقایان : محمد زاده - حسین زاده - رنجبران ). به امید این که بتونیم هم از طریق این وبلاگ و در نتیجه تو محیط خود دانشگاه بتونیم بیشتر همکاری داشته باشیم . ولی بازم میگم : ای صنعتیها شما باید زودتر از اینا مارو (استخراجیها) رو  پیدا میکردین . آخه هر چی باشه ما ترم صفری هستیم و شما نه ... (البته ترم صفری بودیم فعلا که ایشالا ۲ تا درس رو پاس کردیم ... (بگین ایشالا)  ) . منتظر مطلب های بعدی ما  باشید ...

 

                                                                                                                 مسپا

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 14:29  توسط پشمینه آذر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 14:24  توسط محمدزاده  | 

دكتر ريچارد فيليپس فاينمن

 در 11 مي سال 1918 در منهتن نيويورك چشم به جهان گشود. فاينمن در طول سال‌هاي تحصيلش بر روي رياضيات و علوم بسيار مطالعه مي‌كرد زيرا پدرش مي‌خواست كه او يك معلم فيزيك شود. وي همچنين براي آزمايش در زمينه الكتريسيته يك آزمايشگاه در خانه‌اش برپا كرد. فاينمن از نمادهاي رياضياتي خودش براي توابع Sin، Cos، tanو F(x) استفاده مي‌كرد.
فاينمن در دبيرستان فار راك اوي (Far Rock away) به تحصيل پرداخت و در سال آخر دبيرستان برنده جايزه رياضي دانشگاه نيويورك شد. پس از اتمام دبيرستان او تمايل به ادامه تحصيل داشت اما به جز انستيتو تكنولوژي ماساچوست (MIT) بقيه دانشگاه‌ها به خاطر نمراتش و يهودي‌بودنش از پذيرش وي سرباز زدند. فاينمن در سال 1935 وارد MIT شد و در سال 1939 فارغ‌التحصيل ليسانس فيزيك گرديد. در سال 1942 وي پس از كاركردن بر روي ساخت بمب اتمي (1942-1941) دكتراي خود را از دانشگاه پرينستون دريافت نمود. او پس از دريافت مدرك دكترايش به لوس‌آلاموس (Los Alamos) رفت تا كار بر روي بمب اتمي را ادامه دهد. سپس فاينمن به رياست بخش تئوري منسوب شد. در سال 1945 فاينمن به عنوان استاد فيزيك تئوري در دانشگاه كرنل (Cornell) به فعاليت پرداخت. در بين سال‌هاي 1952 تا 1959 به عنوان استاد مهمان (Visiting Professor) درس فيزيك تئوري در انستيتو تكنولوژي كاليفرنيا (Caltech) به نام ريچارد چيس تولمن (Richard chase Tolman) مشغول به كار شد. بعد از آن سال تا زمان مرگش در سمت استاد فيزيك تئوري در آن دانشگاه مشغول کار بود.
جايزه آلبرت انيشتن از دانشگاه پرينستون به سال 1954، جايزه آلبرت انيشتن از كالج پزشكي و جايزه لورنس (Lawrence) در سال 1963 جوايزي بودكه ريچارد فاينمن موفق به اخذ آنها گرديد. وي در سال 1965 به خاطر توسعه‌دادن الكتروديناميك كوانتوم که تئوري اثر متقابل ذرات و اتم‌ها را در ميدان‌هاي تشعشعي بيان مي‌كند به شهرت رسيد. وي در قسمتي از كارهايش آنچه را كه امروزه به نام "دياگرام فاينمن" ناميده مي‌شود، ترسيم نمود. اين دياگرام نمودار مكان- زمان اثر متقابل ذرات را نشان مي‌دهد. به خاطر اين كار وي جايزه نوبل را درآن سال به همراه جي- اسكوينجر (J-Schwinger) و اس. آي. توموناجا (S.I. Tomonaga) اخذ كرد.
بعدها در طول زندگيش هنگامي كه به گروه تحقيق حادثه انفجار شاتل چنجر پيوست و دو كتاب خاطراتش را كه پرفروش‌ترين كتاب‌ها شدند، منتشر كرد به چهره برجسته‌اي تبديل شد.
پروفسور فاينمن عضو انجمن فيزيك آمريكا، انجمن آمريكايي علوم پيشرفته و آكادمي ملي علوم بود. او همچنين در سال 1965 به عنوان عضو خارجي انجمن سلطنتي انگلستان انتخاب شد.
در سال1959 ايشان مقاله‌اي را درباره قابليت‌هاي فناوري نانو در آينده منتشر ساخت. فاينمن درآن سال در يک مهماني شام كه توسط انجمن فيزيک آمريكا برگزار شده بود، سخنراني كرد و ايده فناوري نانو را براي عموم مردم آشكار ساخت.
عنوان سخنراني وي اين بود «فضاي زيادي در سطوح پايين وجود دارد» باوجود موقعيت‌هايي كه توسط بسياري تا آن زمان كسب‌شده بود، ريچارد. پي. فاينمن را به عنوان پايه گذار اين علم مي‌شناسند.
سخنراني او شامل اين مطلب بود كه مي‌توان تمام دايره‌المعارف بريتانيكا را بر روي يك سنجاق نگارش كرد. يعني ابعاد آن را به اندازه 25000/1 ابعاد واقعيش كوچك كرد. او همچنين از دوتايي‌كردن اتم‌ها براي كاهش ابعاد كامپيوترها سخن گفت (در آن زمان ابعاد كامپيوترها بسيار بزرگتر از ابعاد كنوني بودند اما او احتمال مي‌داد كه ابعاد آنها را بتوان حتي از ابعاد كامپيوترهاي كنوني نيز كوچكتر كرد) او همچنين در آن سخنراني توسعه بيشتر فناوري نانو را پيش‌بيني نمود. وي در پايان سخنرانيش 1000 دلار براي اختراع اولين الكتروموتوري كه ابعادش حداكثر 64/1اينچ مكعب باشد، پيشنهاد داد. جايزه‌اي كه براي اولين كسي كه بتواند ابعاد يك صفحه كتاب را به اندازه ابعاد اصليش كوچك كند، تعيين كرد. ابعاد اين صفحه كتاب مي‌بايست به اندازه‌اي باشد كه بتوان آن را به كمك يك ميكروسكوپ الكتروني خواند. اين ايده‌ها در سال‌هاي 1960 و 1985 تحقق يافتند و جايزه‌هاي آنها نيز پرداخت شد.
ريچارد فاينمن با گوند هوارد (Gwenth Howarth) ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج يك پسر به نام كارل ريچارد (Corl Richard) (متولد 22 آوريل 1961) و يك دختر به نام ميشل كاترين (Michell Cathrine) (متولد 13 آگوست سال 1968) بود. متأسفانه فاينمن در سال 1988 به خاطر سرطان شكم در مركز پزشكي لوس‌آنجلس درگذشت. ياد فاينمن همواره به خاطر گشودن دريچه‌اي نو در قلمرو علم فيزيك به سوي ما، در ذهن‌ها باقي مي‌ماند.

 لينک هاي مربوطه :

 

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 11:54  توسط رنجبران  |