|
|
|
|
|
آلفرد پاچينو در 25آوريل 1940 در محلة هارلم نيويورك به دنيا آمد. او تنها فرزند سالواتور ((Salvator و رز (Rose) پاچينو بود كه وقتي آل تنها 2 سال داشت از يكديگر جدا شدند. او از آن پس همواره مادرش زندگي ميكرد. نمايش از همان كودكي برايش جذاب بود طوري كه ديدن نمايشهاي مختلف همراه مادر، برايش سرگرمي بزرگي بود.او بازي كردن در مدرسه را با اجراي نمايشهاي بداهه براي بچهها آغاز كرد. تا اينكه در 14 سالگي تصميم گرفت به دبيرستان هنرهاي نمايشي برود ولي چون در زبان انگليسي ضعيف بود، مجبور شد خيلي زود از دبيرستان بيرون بيايد. بقیه به همراه گالری عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
||
|
|
|
||||
ادامه مطلب |
|||||
|
|
|
|
|
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا میکرد که زیبا ترین قلب را در دنیا داره جمعیت زیادی
جمع شدند . قلب رو نشون داد قلب او سالم بود و هیچ الودگی نداشت و همه او رو تصدیق کردند که قلب اون زیبا ترین قلبی است که تا کنون دیده اند مرد با صدای بلند از قلب خود تعریف میکرد . ناگهان پیرمردی جلوی جمع امد گفت قلب تو به زیبایی قلب من نیست .مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیرمرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام میتپید اما پر از زخم بود قسمت هایی از قلب او برداشته شده بود . و تکه هایی جایگزین ان شده بود و انها به راستی جای خالی رو پر نکرده بودند برای همین گوشه های دندانه دندانه در ان دیده می شد . در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ایی ان را پر نکرده بود مردم به قلب پیرمرد خیره شدند و با خود می گفتند که چطور او ادعا میکند که زیبا ترین قلب را دارد ؟ مرد جوان به پیرمرد اشاره کرد و گفت تو حتما شوخی می کنی قلب خود رو با قلب من مقایسه کن قلب تو فقط زخم و بریدگی و خراش است . پیرمرد گفت درست است قلب تو سالم به نظر میرسد اما من هرگز قلب خود رو با قلب تو عوض نمیکنم . هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشق را به او داده ام من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام گاهی او بخشی از قلب خود را به من داده که به جای ان تکه ایی بخشیده شده قرار داده ام اما چون این دو مثل هم نبوده اند گوشه های دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزن چرا که یاداور عشق میان دو انسان هستن بعضی وقتها بخشی از قلب را به کسانی بخشیده ام اما انها چیزی از قلبشان را به من نداده اند اینها همین شیارهای عمیقی هستن . گر چه درد اور هستن اما یاد اور عشقی هستن که داشته ام . امیدوارم که انها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بودم پر کنن پس حالا می بینی که زیبای واقعه ای چیست؟مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک می ریخت به سمت پیرمرد رفت از قلب سالم خود قطعه ای بیرون اورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد پیرمرد ان را گرفت و در گوشه ای از قلب خود جا داد و بخشی از قلب پیر و زخم خورده خود را به قلب جوان گذاشت . جوان به قلب خود نگاه کرد دیگرسالم نبود اما از همیشه زیبا تر بود ..... |
||
|
|
|
|
|
با سلام و خسته نباشید
همونطور که در جریان هستین میخایم که بچه های استخراجی ۸۵ هم با ما در این وبلاگ همکاری کنند تاهم بهانه ای باشد برای آشنایی هر چه بیشترمون و هم در آینده در کارهای گروهی بیشتر با همدیگر در تعامل باشیم.
|
||
|
|
|
|
|
ما همچون پرنده ای درقفس
افتاده ایم از نفس بنگربه حال ما تادریابی نشان ما
|
||
|
|
|
|
|
دوستان استخراجی سلام سلامي به گرمي آفتاب و آفتابه و ................. بقيه ش رو هم كه خودتون ميدونين. از اينكه دارين از وبلاگ خودتون ديدن ميكنين چه احساسي دارين؟ خوشحالين نه؟ به هر حال چه خوشحال باشين و چه ناراحت-كه مطمئنم اينطور نيست ـ اين وبلاگ متعلق به شماست تو اينجا مي تونين راجع به رشتتون بقیه رو مطلع کنید یا اگه یه مطلب باحال دارید بذارین تا همه حال کنن یا خاطراتتون رو مرور كنين ـ البته اونايي رو كه توش بودين ـ و يا از اتفاقهايي كه توش حضور نداشتين با خبر بشين .به هر حال مطالب جالبي رو خواهيد خوند . اين مكان واسه شما، هشتادوپنجي ها (رشته مواد)درست شده و مخصوص خودتونه .بنابراين اگه مايل باشيد مي تونيد تو هرچه بهتر شدنش به ما كمك كنين .پس اگه خواستيد همكار ما باشيد به من(رنجبران) یا محمدزاده یا حسین زاده اطلاع بدید تا شما رو جزو نويسندگان قرار بديم. اميدوارم............. فعلا خدا نگهدار |
||
|
|
|
|
|
سلام اينم از اولين دست نوشته يا خاطره وبلاگ. شما هم سعي كنيد از اين بعد به جاي كپ زدن مطلب از اين دستنوشته ها بذاريد، وبلاگ از يه نواختي در مياد فقط ياري كنيد. خيلي هم وقتتونو نميگيره كه يه خاطره يا يه تجربه يا يه داستان به قلم خودتون اينجا بذارين. خوندن داستان زندگي مردان و زنان بزرگ هميشه عبرت آموزه. شايد يه روزي هم هركدوم از ما به يه جايي رسيدو آدم بزرگي شد. اونموقست كه بقيه ميان از تجربيات اونا استفاده ميكنن. لطفا بقيه هم بخونن و نظرشونوحتما بدن. ضمنا توي داستان يا خاطره يا نوشتتون به هيچ عنوان از كسي به غير از خودتون اسم نبريد واز الفاظي مث "دوستم يا همكلاسي يا آقايX يا فلاني و ..." استفاده كنيد. به جز در مواردي كه واسه شخص نامبرده مشكلي پيش نمياد.(مثل خط اول نوشته من كه واسه احد مشكلي نمياد ولي در ادامه از گفتن اسمها خودداري كردم). نام بردن از اساتيد و كاركنان دانشگاه باعث باز شدن چشم و گوش دانشجويان ميشه پس ايرادي نداره !!!!!!! فقط از همه شما عزيزان تقاضا دارم همكاري كنيد. براي خوندن دستنوشته يا خاطره يا تجربه من بريد به ادامه مطلب. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
« اواریست گالوا » را بهتر بشناسیم ... گالوا در نزديکي پاريس و از والدين تحصيل کرده متولّد شد و پس از تحصيل نزد مادرش ، در 12 سالگي وارد مدرسه شد. در کارهاي جاري مدرسه ميانه حال بود. |
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها من یه نظر دارم که اگه اجراش کنید فک کنم هم به نفع همس هم به نفع وبلاگ.من به چندتا از وبلاگای دانشجویی دیگه هم که سر زدم تقریبا یه همچین چیزی رو داشتن.اونم اینه که به جای کپ زدن مطلب از اینور و اونور سعی کنید یکم از خاطرات یا بهتر بگم از دستنوشته های دوران دانشجوییمون رو اینجا بذاریم. منظورم اتفاقایی که تو دانشگاه یاخوابگاه میفته.امیدوارم از این نظر استقبال بشه تا لااقل هم تجربه ای برای آیندگان شود (!!!!) هم یادگاری این دوران اگه وقت کنم شاید فردا اولین دست نوشترو خودم بذارم.لطفا همکاری کنید.شرايطشم فردا اعلام ميكنم(منم يه نويسنده بزرگ ميشم ها !!!)
|
||
|
|
|
||
|
باسلام این پستو من قبلا هم گذاشته بودم اما صلاح دیدم که دوباره بذارمش که لا اقل مقدمات رشتمونو بدونیم
مقدمهاز زمانی که انسان ، فلز را شناخت، متالوژی را بهعنوان یک هنر فرا گرفت. صنعت متالوژی از دیر باز در جهان به عنوان یک صنعت مادر شناخته شده ، با پیشرفتهای روز افزون تکنولوژی نقش آن اشکار میگردد. تحقیقات باستان شناسی نشان میدهند که اولین اقوامی که موفق به کشف و استفاده از آن شدند، ساکنان فلات ایران بودند. با در نظر گرفتن این سابقه کهن ، همچنین نقش روز افزون فلزات در زندگی بشر و وجود معادن غنی متعدد در ایران ، شایسته است که دست اندرکاران صنعت متالوژی در شناسایی این رشته و افزایش آگاهی عمومی در این زمینه کوشا باشند.تاریخچهدوره فلزات ، بعد از عصر حجر و از حدود 6 تا 7 هزار سال قبل از هجرت آغاز شده است. شاید مس اولین فلزی است که بطور خالص و طبیعی و جدا از مواد معدنی مورد استفاده بشر قرار گرفته است. انواع سنگهای مس از ظاهری فلزی با رنگهای مختلف مانند نیلی ، لاجوردی ، سبز ، طلایی و سرخ برخوردار میباشند. این امر میتواند یکی از عوامل توجه بشر اولیه به ترکیبات حاوی مس باشد.برخی معتقدند که گویا اولین بار ذرات طلا که در کنار ماسههای کنار رودخانهها پراکنده بودند، توسط بشر شناسایی شدند. مصریان و شاید هندیان بیشتر از سایر ملل در استخراج طلا از سنگهای آن توفیق داشتند، اما در ایران از دوره هخامنشی ، آثار متعددی از طلا و نقره خصوصا در کنار رود جیحون و در شهر همدان کشف شده است. با گذشت زمان فلزات دیگری مانند نقره ، سرب ، آنتیموان و قلع نیز کشف شدند و بشر توانست با استفاده از آتش ، ذوب فلزات را تجربه نموده ، آلیاژهای مختلف را بدست آورد. بهعنوان مثال ، از مخلوط کردن قلع و مس ، مفرغ بدست آمد و به این ترتیب ، عصر مفرغ شروع شد. روشهای تولید مصنوعات فلزیریختهگریریختهگری ، عبارت از شکل دادن فلزات و آلیاژها از طریق ذوب ، ریختن مذاب در محفظهای به نام قالب و آنگاه سرد کردن و انجماد آن مطابق شکل محفظه قالب میباشد. این روش ، قدیمیترین فرآیند شناخته شده برای بدست آوردن شکل مطلوب فلزات است. اولین کورههای ریختهگری از خاک رس ساخته شده است که لایههایی از مس و چوب به تناوب در آن چیده شده است و برای هوا دادن از فوتک بزرگی استفاده میکردند.ریختهگری هم علم است و هم فن و هم هنر است و هم صنعت. به هر میزان که ریختهگری از حیث علمی پیشرفت میکند، ولی در عمل هنوز تجربه ، سلیقه و هنر قالب ساز و ریختهگر است که تضمین کننده تهیه قطعهای سالم و بدون عیب است. این فن از اساسیترین روشهای تولید میباشد، بدلیل اینکه بیشتر از 50 درصد از قطعات انواع ماشین آلات به این طریق تهیه میشوند. فلزاتی که خاصیت پلاستیکی کمی دارند با قطعاتی که دارای اشکال پیچیده هستند، به روش ریختهگری شکل داده میشوند. متالوژی پودربا وجود اینکه از نظر تاریخی ، متالوژی پودر از قدیمیترین روشهای شکل دادن فلزات است، اما تولید در مقیاس تجارتی با این روش ، از جدیدترین راههای تولید قطعات فلزی است. در دوران باستان از روشهای متالوژی پودر برای شکل دادن فلزاتی با نقطه ذوب بالاتر از آنچه در آن زمان داشتند، استفاده میشد. اولین بار در اوایل قرن نوزدهم بود که پودر فلزات با روشی مشابه آنچه امروزه بکار میرود، با متراکم نمودن بهصورت یکپارچه در آورده شد.متالوژی پودر ، فرایند قالبگیری قطعات فلزی از پودر فلز توسط اعمال فشارهای بالا میباشد. پس از عمل فشردن و تراکم پودرهای فلزی ، عمل ««تف جوشی»» در دمای بالا در یک اتمسفر کنترل شده ، انجام میگیرد که در آن ، فلز متراکم ، جوش خورده ، بهصورت ساختمان همگن محکمی پیوند میخورد. شکل دادندر فرآیند شکل دادن با استفاده از روشهای مختلف مانند نوردکاری ، آهنگری ، اکستروژن ، کشیدن ، پرس کاری ، چرخشی ، الکترومغناطیسی و الکتروهیدرولیکی و غیره ، محصول بهصورت نهایی شکل داده میشود.جوشکاریبطور کلی ، جوشکاری ، عمل اتصال دادن قطعات فلزی به یکدیگر ، توسط گرم کردن محلهای تماس تا حالت ذوب و تخمیر است که اتمهای هر دو قطعه فلز در منطقه جوش در هم نفوذ کرده ، پس از سرد شدن اتصال محکمی ایجاد میشود. جوشکاری و لحیم کاری از هنرهای قدیمی محسوب میشود. در زمانهای گذشته توسط رومیان برای اتصال ذرات طلا در زیورآلات بکار گرفته میشد.امروز روشهای جوشکاری متعددی در صنعت بکار برده میشود که به چهار گروه جوشکاری فشاری ، جوشکاری ذوبی ، جوشکاری زرد و لحیم کاری تقسیم میشوند. ماشین کاریفرآیند ماشین کاری ، عبارت از شکل دادن مواد توسط تراش و برش میباشد. این عمل بوسیله ابزارها و ماشینهای تراش و برش انجام میگیرد. مقدار قشری که از قطعه اولیه برداشته میشود تا قطعه صیقلی و نهایی ایجاد گردد، اصطلاحا ««تراش خور»» نامیده میشود. در ماشین کاری ، قطعات برحسب نوع کار از ماشینهای تراش ، فرز ، مته صفحه تراش ، کله زنی ، سنگ زنی ، تیز کاری و سوراخ کن استفاده میشود که معمولا این قطعات خود محصول فرآیندهای ریختهگری ، آهنگری ، نورد و غیره میباشند.ماشین کاری فلز با وسایل تخلیه الکتریکی پرفرکانس نیز فرآیند نسبتا جدیدی است که به میزان وسیعی بکار گرفته میشود. این روش برای ماشین کاری اشکال پیچیده و بریدن مقاطع نازک از نیمه رساناها و آلیاژهای وسایل فضایی بکار میروند. |
|||
|
|
|
|
![]() روش فکری خود را تغییر دهید.
با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول مهمی در خود ایجاد کنید و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنید.
یقین داشته باشید همان گونه که بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛بی تفاوتی و فراموشی از پدر معنوی (حضرت مهدی (عج)) بزرگتر است؛و این بی تفاوتی می تواند لطمات بیشماری را به ما وارد کند.
اگر تا کنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداء بی تفاوت بوده و در اندیشه ی ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید،اگر تا کنون اهل دعا و نیایش و مهمتر از همه ی اینها،اهل عمل برای فرا رسیدن روزگار پرشکوه عصر ظهور نبوده اید بهتر نیست یه بار دیگه مسأله رو از اول مرور کنید.................................
...........................................................................................
دلم می خواست یه مقاله بنویسم ولی با نوشتن دو خط بی اختیار دلم گرفت احساس کردم میون کلمه ها،حرفام داره گم می شه .
وقتی می خوام بنویسم از آدمایی که خیلی بی تفاوت روزشونُ شب می کنن بدون اینکه حتی یه ذره به فکر آقا(حضرت مهدی(عج))باشند .حتی دریغ از اینکه یه قدم برای جلو افتادن ظهور تلاش کنند دلم می گیره.
دلم می گیره از دست خودم،از دست آدمایی مثل خودم .
می دونی چرا چون اونی که من و آدمای مثل من راحت از کنارش می گذریم و تمام تلاشمون شده یه دعای فرج خوندن شبای جمعه و هر چند وقت یکبار رفتن به جمکران برای ظهورش،می دونی در حقمون چه دعاها و کارهایی که نمی کنه.
هر بار که یاد این سخن امام زمان(عج) می افتم واقعاً از خودم خجالت می کشم.
(سید بن طاووس رحمه الله علیه می گوید:شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان (ع) شدم.صدای ملکوتی امام را که با لحنی آرام و دلسوزانه دعا می کرد را شنیدم:
شنیدم که می گفت:
پروردگارا! شیعیان ما از ما هستند،از زیادی گِلِ ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند،خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما.
پروردگارا ! آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مؤاخذه مفرما چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بیفزای......)
اصلاً ما چقدر امام زمانمونو می شناسیم،آیا فقط شناختن آقا کافیه؟
چرا نمی خوایم جدی به این مسائل نگاه کنیم خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم،عشق امام زمان توی دلای هممون هست حتی اونایی که ادعا می کنن هیچ اعتقادی به آقا ندارند.
فقط یه کم هممون سُستیم. دوستش داریم،بهش اعتقاد داریم می دونیم که یه روز می یاد تا دنیا رو گلستون بکنه و ...
خوب..................................
حالا چی؟
ما این وسط چی کاره ایم؟
بیایید یه ذره با هم فکر کنیم،یعنی هیچ وظیفه ای در این دوران غیبت بر عهده ی ما نیست؟؟ |
||
|
|
|
|
|
رخ یوسف کف موسی دم عیسی داری آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری
شباهت به حضرت آدم و حضرت نوح: از جهت طول عمر شباهت به حضرت موسی :از جهت پنهان بودن ولادت و غیبت از قوم و هیبت و شکوهمندی شباهت به حضرت یوسف :از جهت جود و بخشش و زیبایی و نیز بودن در میان مردم و شناخته نشدن شباهت به حضرت داوود :از جهت قضاوت کردن به علم خود و نیاز نداشتن به شاهد و دلیل در قضاوت شباهت به حضرت سلیمان :از جهت جهانداری و حشمت شباهت به حضرت ایّوب :از جهت برخورداری از فرج و گشایش پس از گرفتاری شباهت به حضرت یونس : از جهت رجوع به میان مردم پس از غیبت در هیأت جوانان شباهت به حضرت ادریس :هنگام ظهور ایشان پادشاه ستمگر و مردم همگی تسلیم او شده اند . شباهت به حضرت صالح : پس از مدتی غیبت که به سوی قومش بازگشت نسبت به او اختلاف نمودند ! شباهت به حضرت ابراهیم : نحوه ی ولادت مخفی و نحوه ی رشد غیر طبیعی بود یعنی رشد 1هفته در یک روز. شباهت به حضرت خضر : طول عمر و مامور به علم باطن و شرکت هر سال در مراسم حج شباهت به حضرت عزیز: وقتی به سوی قومش بازگشت تورات را آنطور که بر موسی نازل شده بود خواند و امام نیز قرآن را ... شباهت به حضرت زکریا : فرشتگان او را ندا کردند در حالی که به نماز ایستاده بود و برای "امام حسین" سه روز گریه کرد شباهت به حضرت عیسی:1-اولین لحظات تولد لب به سخن باز کردند 2-هر دو از مادری به دنیا آمدند که بهترین زنان روزگار خود بودند3-از دیده ها غایب هستند 4-جهان را پر از عدل و داد میکنند و ... شباهت به حضرت رسول:اسم و کنیه و خلق(بفتح خ) و خلق(بضم خ) و انقلاب و درهم کوبیدن جبّاران و قیام با شمشیر ... شباهت به امیر المومنین:علم و زهد و شجاعت شباهت به امام حسن:بارزترین صفاتش حلم و بردباری است شباهت به امام رضا:بارزترین صفات ریاست و مقام ظاهری بود ... شباهت به" امام حسین" : 1-اهتمام پیغمبران برای گریستن بر امام حسین هکذا گریستن برای فرج 2-نبودن بیعت طاغوت زمان بر این دو بزرگوار 3-هر دو بزرگوار ترسان از مدینه به مکه فرار کردند 4- مصیبت آن دو بزرگوار سخت ترین مصیبت هاست 5-امام حسین از مردو مکه کمک خواست ولی یاریش نکردند هکذا امام عصر ... بر گرفته از کتاب در گلستان دعا با باغبان(وظیفه مومنان در شناخت و یاری امام زمان)
هر شب به دل غمزده ،غوغای تو دارم نقشی به دل از قامت رعنای تو دارم غائب ز نظر باشی و در قلب هویدا از دیده ی دل ،دیده به بالای تو دارم نادیده مجسّم شده ای،در بر چشمم آن سان که نظر، بر رخ زیبای تو دارم گر جلوه کنی یا نکنی، حکم تو باشد امّا چه کنم ، میل تماشای تو دارم ای یوسف زهراء ، سرِ بازار محبّت با رشته کلافی سر سودای تو دارم مپسند که نادیده جمال تو بمیرم این مسئلت از درگه والای تو دارم
|
||
|
|
|
|
|
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش مائیم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟ ای راز ای رمز ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین " حسین پناهی " |
||
|
|
|
|
|
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...
|
||
|
|
|
|
|
ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی طلا بود و یکی نقره، اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آنطور دست می انداختند، ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار، اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: حق با شماست اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها احمق ترم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام. بعضی وقتا خوبه آدم احمق باشه نه ؟؟؟!!!
|
||
|
|
|
|
|
سهام شرکت آمریکایی بیوژن با اعلام خبر تولید داروی ام اس در ایران ۵٪ سقوط کرد.کیفیت مناسب داروی ساخت ایران ورضایت زشکان تلاش مافیای دارو وابسته به شرکت انحصاری آمریکایی برای بدنامی آن را با شکست مواجه کرد. |
||