تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان مهندسی مواد
دانشجویان متالورژي 85 دانشگاه صنعتی سهند تبریز

Go to fullsize image

آلفرد پاچينو در 25آوريل 1940 در محلة هارلم نيويورك به دنيا آمد. او تنها فرزند سالواتور ((Salvator و رز (Rose‌) پاچينو بود كه وقتي آل تنها 2 سال داشت از يكديگر جدا شدند. او از آن پس همواره مادرش زندگي مي‌‌كرد. نمايش از همان كودكي برايش جذاب بود طوري كه ديدن نمايش‌هاي مختلف همراه مادر، برايش سرگرمي بزرگي بود.او بازي كردن در مدرسه را با اجراي نمايش‌‌هاي بداهه براي بچه‌ها آغاز كرد. تا اينكه در 14 سالگي تصميم گرفت به دبيرستان هنرهاي نمايشي برود ولي چون در زبان انگليسي ضعيف بود، مجبور شد خيلي زود از دبيرستان بيرون بيايد.

بقیه به همراه گالری عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/07ساعت 16:3  توسط رنجبران  | 

  هشدار احمدي نژاد معادلات صهيونيستي- آمريكايي را به هم ريخت

 

 

حامد طالبي*

 

هشدار 5 خرداد رئيس‌جمهوري اسلامي ايران به رژيم صهيونيستي با تكيه بر اطلاعات دقيق نظامي و استراتژيك بيان شد و نقشه شوم حمله احتمالي رژيم صهيونيستي در تابستان آينده را آشكار كرد. به همين جهت اكنون معادلات صهيونيستي- آمريكايي استكبار جهاني به هم ريخته است.
  
 
محمود احمدي نژاد، رئيس‌جمهور روز شنبه 5 خرداد ماه در سومين روز سفر به استان اصفهان در چندين شهر هشدارهاي بسيار مهمي را درباره ماجراجويي هاي رژيم صهيونيستي و آمريكا در فلسطين و لبنان عنوان كرد كه به فاصله چند ساعت بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي جهان داشت.

 

رئيس‌جمهور گفت: "فتنه‌ جديدي در منطقه در حال شكل‌گيري است كه بايد دولت‌هاي منطقه نسبت به اين موضوع هوشيار باشند. رژيم صهيونيستي و حاميان آن به تصور نجات از وضعيت ذلت‌بار كنوني نقشه‌ جديدي را مطرح كردند و مجموعه اطلاعات و بررسي‌ها نشان مي‌دهد آنها علاوه بر سركوب ملت فلسطين قصد دارند در لبنان آشوب و تفرقه ايجاد كنند."


احمدي‌نژاد تأكيد كرد: "طبق اخبار ما، آنها مي‌خواهند در تابستان يك بار ديگر لشگركشي كرده و عقده شكست سال گذشته خود را جبران كنند و من به اين رژيم هشدار مي‌دهم هوشيار باشند و بدانند امسال مانند سال گذشته نيست."


در عين حال رئيس جمهوري اسلامي ايران با تأكيد بر لزوم هوشياري و آگاهي مردم و احزاب لبنان در كنار مسئولان اين كشور به رژيم صهيونيستي هشدار داد: "اگر دست از پا خطا كرده و به يك كشور اسلامي ديگر يا لبنان تجاوز كنيد، دست قدرت ملت‌ها ريشه‌ شما را از منطقه برخواهد كند."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/07ساعت 15:43  توسط   | 

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا میکرد که زیبا ترین قلب را در دنیا داره جمعیت زیادی
جمع شدند . قلب رو نشون داد قلب او سالم بود و هیچ الودگی نداشت و همه او رو تصدیق کردند که

قلب اون زیبا ترین قلبی است که تا کنون دیده اند مرد با صدای بلند از قلب خود تعریف میکرد . ناگهان
پیرمردی جلوی جمع امد گفت قلب تو به زیبایی قلب من نیست .مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب

پیرمرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام میتپید اما پر از زخم بود قسمت هایی از قلب او برداشته شده بود .
و تکه هایی جایگزین ان شده بود و انها به راستی جای خالی رو پر نکرده بودند برای همین گوشه های

دندانه دندانه در ان دیده می شد . در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ایی ان را
پر نکرده بود مردم به قلب پیرمرد خیره شدند و با خود می گفتند که چطور او ادعا میکند که زیبا ترین قلب

را دارد ؟ مرد جوان به پیرمرد اشاره کرد و گفت تو حتما شوخی می کنی قلب خود رو با قلب من
مقایسه کن قلب تو فقط زخم و بریدگی و خراش است . پیرمرد گفت درست است قلب تو سالم به نظر

میرسد اما من هرگز قلب خود رو با قلب تو عوض نمیکنم . هر زخمی نشانگر انسانی است که من
عشق را به او داده ام من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام گاهی او بخشی از قلب خود

را به من داده که به جای ان تکه ایی بخشیده شده قرار داده ام اما چون این دو مثل هم نبوده اند گوشه
های دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزن چرا که یاداور عشق میان دو انسان هستن بعضی

وقتها بخشی از قلب را به کسانی بخشیده ام اما انها چیزی از قلبشان را به من نداده اند اینها همین
شیارهای عمیقی هستن . گر چه درد اور هستن اما یاد اور عشقی هستن که داشته ام . امیدوارم که

انها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بودم پر کنن پس

حالا می بینی که زیبای واقعه ای چیست؟مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک می ریخت
به سمت پیرمرد رفت از قلب سالم خود قطعه ای بیرون اورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد

پیرمرد ان را گرفت و در گوشه ای از قلب خود جا داد و بخشی از قلب پیر و زخم خورده خود را به
قلب جوان گذاشت . جوان به قلب خود نگاه کرد دیگرسالم نبود اما از همیشه زیبا تر بود .....
+ نوشته شده در  86/03/07ساعت 1:40  توسط رنجبران  | 

                                           با سلام و خسته نباشید

 

همونطور که در جریان هستین  میخایم که بچه های استخراجی ۸۵ هم با ما در این وبلاگ همکاری کنند

تاهم بهانه ای باشد برای آشنایی هر چه بیشترمون و هم در آینده در کارهای گروهی بیشتر با همدیگر

در تعامل باشیم.

 

+ نوشته شده در  86/03/06ساعت 16:36  توسط محمدزاده  | 

ما همچون پرنده ای درقفس

افتاده ایم از نفس

بنگربه حال ما

تادریابی نشان ما

 

+ نوشته شده در  86/03/06ساعت 11:53  توسط نجیبی  | 

دوستان استخراجی سلام سلامي به گرمي آفتاب و آفتابه و ................. بقيه ش رو هم كه خودتون ميدونين. از اينكه دارين از وبلاگ خودتون ديدن ميكنين چه احساسي دارين؟ خوشحالين نه؟ به هر حال چه خوشحال باشين و چه ناراحت-كه مطمئنم اينطور نيست ـ اين وبلاگ متعلق به شماست تو اينجا مي تونين راجع به رشتتون بقیه رو مطلع کنید یا اگه یه مطلب باحال دارید بذارین تا همه حال کنن یا خاطراتتون رو مرور كنين ـ البته اونايي رو كه توش بودين ـ و يا از اتفاقهايي كه توش حضور نداشتين با خبر بشين .به هر حال مطالب جالبي رو خواهيد خوند . اين مكان واسه شما، هشتادوپنجي ها (رشته مواد)درست شده و مخصوص خودتونه .بنابراين اگه مايل باشيد مي تونيد تو هرچه بهتر شدنش به ما كمك كنين .پس اگه خواستيد همكار ما باشيد به من(رنجبران) یا  محمدزاده یا حسین زاده اطلاع بدید تا شما رو جزو نويسندگان قرار بديم. اميدوارم............. فعلا خدا نگهدار
+ نوشته شده در  86/03/06ساعت 9:9  توسط رنجبران  | 

سلام اينم از اولين دست نوشته يا خاطره وبلاگ. شما هم سعي كنيد از اين بعد به جاي كپ زدن مطلب از اين دستنوشته ها بذاريد، وبلاگ از يه نواختي در مياد فقط ياري كنيد. خيلي هم وقتتونو نميگيره كه يه خاطره يا يه تجربه يا يه داستان به قلم خودتون اينجا بذارين. خوندن داستان زندگي مردان و زنان بزرگ هميشه عبرت آموزه. شايد يه روزي هم هركدوم از ما به يه جايي رسيدو آدم بزرگي شد. اونموقست كه بقيه ميان از تجربيات اونا استفاده ميكنن. لطفا بقيه هم بخونن و نظرشونوحتما بدن. ضمنا توي داستان يا خاطره يا نوشتتون به هيچ عنوان از كسي به غير از خودتون اسم نبريد واز الفاظي مث "دوستم يا همكلاسي يا آقايX  يا فلاني و ..." استفاده كنيد. به جز در مواردي كه واسه شخص نامبرده مشكلي پيش نمياد.(مثل خط اول نوشته من كه واسه احد مشكلي  نمياد ولي در ادامه از گفتن اسمها خودداري كردم). نام بردن از اساتيد و كاركنان دانشگاه باعث باز شدن چشم و گوش دانشجويان ميشه پس ايرادي نداره !!!!!!! فقط از همه شما عزيزان تقاضا دارم همكاري كنيد.

براي خوندن دستنوشته يا خاطره يا تجربه من بريد به ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/03/06ساعت 0:54  توسط رنجبران  | 

 

 « اواریست گالوا » را بهتر بشناسیم ...


رياضيدان نابغه فرانسوي ( 1832 - 1811 ). از بنيانگذاران جبر نوين و پايه گذار نظريه گروههاست.وي در عمر کوتاه خود ( 21سال) توانست شرايط امکان حلّ معادلات بوسيله راديکال ها را بررسي کند.


گالوا در نزديکي پاريس و از والدين تحصيل کرده متولّد شد و پس از تحصيل نزد مادرش ، در 12 سالگي وارد مدرسه شد. در کارهاي جاري مدرسه ميانه حال بود.


هنگامي که به کتاب   "Elements de Geometrie"   اثر لژاندر دست يافت ، تحت تأثير آن قرار گرفت. مي گويند که او اين کتاب را مانند يک کتاب داستان خوانده است و با يک بار خواندن ، بر آن احاطه يافته است.


او سپس به کارهاي لاگرانژ و آبل پرداخت و در سنّ 15 سالگي يک خواننده ي حرفه اي بود و خود شروع به کشفيّات کرد. متأسّفانه کارهايش منظّم نبود و اکثر محاسبات را ذهني انجام داده و فقط نتايج را يادداشت مي کرد.


او دو بار براي پذيرفته شدن در مدرسه ي پلي تکنيک تلاش کرد و به دليل عدم آمادگي اساسي رد شد. اين رد شدن ها خسران زيادي براي علم رياضيات بود زيرا اين مدرسه که رياضيدانان بزرگي را تربيت کرده بود مي توانست استعداد گالوا را کشف کند و محيط لازم را براي وي فراهم کند.


با اين حال گالوا به کشفيّات اساسي در معادلات چندجمله اي ادامه داد و در سال 1829 بعضي از نتايجش را به آکادمي علوم تسليم نمود. داور ، کُشي بود که توانايي درک آنها را داشت، ولي کُشي دستنويس هاي گالوا را گم کرد و ديگر پيدا نشد !! . گالواي شجاع کارهايش را در مسابقه سال 1830 جايزه ي بزرگ آکادمي در رياضيات شرکت داد. مقاله ي وي بايد اين جايزه را مي برد ولي «فوريه» که منشي آکادمي بود مقاله را باخود به خانه برد و به طور ناگهاني پيش از خواندن آن فوت کرد و دستنويس گالوا دوباره گم شد. پس از اين ماجرا ، گالوا نسخه ي دوّم آن مقاله اش را به آکادمي فرستاد امّا اين بار «پواسون» آن را خواند و آن را ناقص اعلام کرد.


به خاطر اين وقايع يا به خاطر آنکه پدرش طرفدار جمهوري بود ، گالوا به تنقيد از رژيم بوربونها دست زد و به گارد ملّي ، يعني سازمان جمهوريخواهان ، پيوست. در اين زمان فرانسه گرفتار آشوب هاي سياسي بود و گالوا مرتّب به زندان مي افتاد. امّا در سال 1832 آزاد شد. در همين زمان گرفتار عشق دختري شد. جزئيات اين امر روشن نيست ، امّا يک چيز واضح است که او درگير يک دوئل بر رسيدن به اين دختر شد. گالوا تصميم گرفت اين دوئل را انجام دهد. گالوا در شب قبل از مرگش در اين دوئل مي نويسد : « من قرباني يک زن عشوه گر گمنام شده ام ... اين يک نزاع اسف بار است که جان مرا مي ستاند. آه ، چرا بايد براي يک موضوع بي ارزش بميرم ... .» او همچنين نامه اي به دوستش نوشت و کشفيّات خود را به طور خلاصه بيان کرد . اين يک سند غم انگيز و دل خراش به جا مانده از گالوا است که در حاشيه اش نوشته : «من وقت ندارم» . اين سند که با خواهش از ژاکوبي يا گاوس براي اينکه نظرشان را "نه در مورد درستي بلکه در مورد اهميّت اين قضايا" بيان کنند ، پايان مي يابد.


صبح روز بعد اين دوئل انجام شد. دوئل با طپانچه در 25 قدمي صورت گرفت. تير به شکم گالوا خورد و به زمين افتاد تا آنکه دهقاني که از آنجا عبور مي کرد ، او را به بيمارستان رساند. گالوا روز بعد يعني 31 ماه مي سال1832 در سنّ 20 سالگي فوت کرد و در بخش عمومي قبرستان مونت پارناس  (Montparnasse)  به خاک سپرده شد.

                                                             

+ نوشته شده در  86/03/05ساعت 1:37  توسط رنجبران  | 

سلام بچه ها من یه نظر دارم که اگه اجراش کنید فک کنم هم به نفع همس هم به نفع وبلاگ.من به چندتا از وبلاگای دانشجویی دیگه هم که سر زدم تقریبا یه همچین چیزی رو داشتن.اونم اینه که به جای کپ زدن مطلب از اینور و اونور سعی کنید یکم از خاطرات یا بهتر بگم از دستنوشته های دوران دانشجوییمون رو اینجا بذاریم. منظورم اتفاقایی که تو دانشگاه یاخوابگاه میفته.امیدوارم از این نظر استقبال بشه تا لااقل هم تجربه ای برای آیندگان شود (!!!!) هم یادگاری این دوران اگه وقت کنم شاید فردا اولین دست نوشترو خودم بذارم.لطفا همکاری کنید.شرايطشم فردا اعلام ميكنم(منم يه نويسنده بزرگ ميشم ها !!!)

 

 

+ نوشته شده در  86/03/04ساعت 1:32  توسط رنجبران  | 

باسلام این پستو من قبلا هم گذاشته بودم اما صلاح دیدم که دوباره بذارمش که لا اقل مقدمات رشتمونو بدونیم


تصویر

علم شناخت و استخراج فلزات و هنر کار روی آنها را ««متالوژی»» می‌‌گویند. این علم ، جداسازی مواد معدنی از سنگ معدن آنها ، ذوب ، تصفیه و تولید شمش ، بهبود خواص و تهیه آلیاژها و فن کاربر روی فلزات و شکل دادن آنها را دربر می‌‌گیرد.

مقدمه

از زمانی که انسان ، فلز را شناخت، متالوژی را به‌عنوان یک هنر فرا گرفت. صنعت متالوژی از دیر باز در جهان به عنوان یک صنعت مادر شناخته شده ، با پیشرفتهای روز افزون تکنولوژی نقش آن اشکار می‌‌گردد. تحقیقات باستان شناسی نشان می‌‌دهند که اولین اقوامی ‌که موفق به کشف و استفاده از آن شدند، ساکنان فلات ایران بودند. با در نظر گرفتن این سابقه کهن ، همچنین نقش روز افزون فلزات در زندگی بشر و وجود معادن غنی متعدد در ایران ، شایسته است که دست اندرکاران صنعت متالوژی در شناسایی این رشته و افزایش آگاهی عمومی ‌در این زمینه کوشا باشند.

تاریخچه

دوره فلزات ، بعد از عصر حجر و از حدود 6 تا 7 هزار سال قبل از هجرت آغاز شده است. شاید مس اولین فلزی است که بطور خالص و طبیعی و جدا از مواد معدنی مورد استفاده بشر قرار گرفته است. انواع سنگهای مس از ظاهری فلزی با رنگهای مختلف مانند نیلی ، لاجوردی ، سبز ، طلایی و سرخ برخوردار می‌‌باشند. این امر می‌‌تواند یکی از عوامل توجه بشر اولیه به ترکیبات حاوی مس باشد.

برخی معتقدند که گویا اولین بار ذرات طلا که در کنار ماسه‌های کنار رودخانه‌ها پراکنده بودند، توسط بشر شناسایی شدند. مصریان و شاید هندیان بیشتر از سایر ملل در استخراج طلا از سنگهای آن توفیق داشتند، اما در ایران از دوره هخامنشی ، آثار متعددی از طلا و نقره خصوصا در کنار رود جیحون و در شهر همدان کشف شده است. با گذشت زمان فلزات دیگری مانند نقره ، سرب ، آنتیموان و قلع نیز کشف شدند و بشر توانست با استفاده از آتش ، ذوب فلزات را تجربه نموده ، آلیاژهای مختلف را بدست آورد. به‌عنوان مثال ، از مخلوط کردن قلع و مس ، مفرغ بدست آمد و به این ترتیب ، عصر مفرغ شروع شد.

روشهای تولید مصنوعات فلزی

ریخته‌گری

ریخته‌گری ، عبارت از شکل دادن فلزات و آلیاژها از طریق ذوب ، ریختن مذاب در محفظه‌ای به نام قالب و آنگاه سرد کردن و انجماد آن مطابق شکل محفظه قالب می‌‌باشد. این روش ، قدیمی‌‌ترین فرآیند شناخته شده برای بدست آوردن شکل مطلوب فلزات است. اولین کوره‌های ریخته‌گری از خاک رس ساخته شده است که لایه‌هایی از مس و چوب به تناوب در آن چیده شده است و برای هوا دادن از فوتک بزرگی استفاده می‌‌کردند.

ریخته‌گری هم علم است و هم فن و هم هنر است و هم صنعت. به هر میزان که ریخته‌گری از حیث علمی ‌پیشرفت می‌‌کند، ولی در عمل هنوز تجربه ، سلیقه و هنر قالب ساز و ریخته‌گر است که تضمین کننده تهیه قطعه‌ای سالم و بدون عیب است. این فن از اساسی‌ترین روشهای تولید می‌‌باشد، بدلیل اینکه بیشتر از 50 درصد از قطعات انواع ماشین آلات به این طریق تهیه می‌‌شوند. فلزاتی که خاصیت پلاستیکی کمی ‌دارند با قطعاتی که دارای اشکال پیچیده هستند، به روش ریخته‌گری شکل داده می‌‌شوند.

متالوژی پودر

با وجود اینکه از نظر تاریخی ، متالوژی پودر از قدیمی‌‌ترین روشهای شکل دادن فلزات است، اما تولید در مقیاس تجارتی با این روش ، از جدیدترین راههای تولید قطعات فلزی است. در دوران باستان از روشهای متالوژی پودر برای شکل دادن فلزاتی با نقطه ذوب بالاتر از آنچه در آن زمان داشتند، استفاده می‌‌شد. اولین بار در اوایل قرن نوزدهم بود که پودر فلزات با روشی مشابه آنچه امروزه بکار می‌‌رود، با متراکم نمودن به‌صورت یکپارچه در آورده شد.

متالوژی پودر ، فرایند قالب‌گیری قطعات فلزی از پودر فلز توسط اعمال فشارهای بالا می‌‌باشد. پس از عمل فشردن و تراکم پودرهای فلزی ، عمل ««تف جوشی»» در دمای بالا در یک اتمسفر کنترل شده ، انجام می‌گیرد که در آن ، فلز متراکم ، جوش خورده ، به‌صورت ساختمان همگن محکمی ‌پیوند می‌‌خورد.

شکل دادن

در فرآیند شکل دادن با استفاده از روشهای مختلف مانند نوردکاری ، آهنگری ، اکستروژن ، کشیدن ، پرس کاری ، چرخشی ، الکترومغناطیسی و الکتروهیدرولیکی و غیره ، محصول به‌صورت نهایی شکل داده می‌‌شود.

تصویر

جوشکاری

بطور کلی ، جوشکاری ، عمل اتصال دادن قطعات فلزی به یکدیگر ، توسط گرم کردن محلهای تماس تا حالت ذوب و تخمیر است که اتمهای هر دو قطعه فلز در منطقه جوش در هم نفوذ کرده ، پس از سرد شدن اتصال محکمی ‌ایجاد می‌‌شود. جوشکاری و لحیم کاری از هنرهای قدیمی ‌محسوب می‌شود. در زمانهای گذشته توسط رومیان برای اتصال ذرات طلا در زیورآلات بکار گرفته می‌‌شد.

امروز روشهای جوشکاری متعددی در صنعت بکار برده می‌‌شود که به چهار گروه جوشکاری فشاری ، جوشکاری ذوبی ، جوشکاری زرد و لحیم کاری تقسیم می‌‌شوند.

ماشین کاری

فرآیند ماشین کاری ، عبارت از شکل دادن مواد توسط تراش و برش می‌‌باشد. این عمل بوسیله ابزارها و ماشینهای تراش و برش انجام می‌گیرد. مقدار قشری که از قطعه اولیه برداشته می‌‌شود تا قطعه صیقلی و نهایی ایجاد گردد، اصطلاحا ««تراش خور»» نامیده می‌‌شود. در ماشین کاری ، قطعات برحسب نوع کار از ماشینهای تراش ، فرز ، مته صفحه تراش ، کله زنی ، سنگ زنی ، تیز کاری و سوراخ کن استفاده می‌‌شود که معمولا این قطعات خود محصول فرآیندهای ریخته‌گری ، آهنگری ، نورد و غیره می‌‌باشند.

ماشین کاری فلز با وسایل تخلیه الکتریکی پرفرکانس نیز فرآیند نسبتا جدیدی است که به میزان وسیعی بکار گرفته می‌‌شود. این روش برای ماشین کاری اشکال پیچیده و بریدن مقاطع نازک از نیمه رساناها و آلیاژهای وسایل فضایی بکار می‌‌روند.
+ نوشته شده در  86/03/03ساعت 23:44  توسط   | 

  
روش فکری خود را تغییر دهید.
با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول مهمی در خود ایجاد کنید و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنید.
یقین داشته باشید همان گونه که بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛بی تفاوتی و فراموشی از پدر معنوی (حضرت مهدی (عج)) بزرگتر است؛و این بی تفاوتی می تواند لطمات بیشماری را به ما وارد کند.
اگر تا کنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداء بی تفاوت بوده و  در اندیشه ی ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید،اگر تا کنون اهل دعا و نیایش و مهمتر از همه ی اینها،اهل عمل برای فرا رسیدن روزگار  پرشکوه عصر ظهور نبوده اید بهتر نیست یه بار دیگه مسأله رو  از اول مرور کنید.................................
...........................................................................................
دلم می خواست یه مقاله بنویسم ولی با نوشتن دو خط  بی اختیار دلم گرفت احساس کردم میون کلمه ها،حرفام داره گم می شه .
وقتی می خوام بنویسم از آدمایی که خیلی بی تفاوت روزشونُ شب می کنن بدون اینکه حتی یه ذره به فکر آقا(حضرت مهدی(عج))باشند .حتی دریغ از اینکه یه قدم برای جلو افتادن ظهور تلاش کنند دلم می گیره.
دلم می گیره از دست خودم،از دست آدمایی مثل خودم .
می دونی چرا چون اونی که من و آدمای مثل من راحت از کنارش می گذریم و تمام تلاشمون شده یه دعای فرج خوندن شبای جمعه و هر چند وقت یکبار رفتن به جمکران برای ظهورش،می دونی در حقمون چه دعاها و کارهایی که نمی کنه.
هر بار که یاد این سخن امام زمان(عج) می افتم واقعاً از خودم خجالت می کشم.
(سید بن طاووس رحمه الله علیه می گوید:شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان (ع) شدم.صدای ملکوتی امام را که با لحنی آرام  و دلسوزانه دعا می کرد را شنیدم:
شنیدم که می گفت:
پروردگارا! شیعیان ما از ما هستند،از زیادی گِلِ ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند،خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما.
پروردگارا ! آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مؤاخذه مفرما چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بیفزای......)
 اصلاً ما چقدر امام زمانمونو می شناسیم،آیا فقط شناختن آقا کافیه؟
چرا نمی خوایم جدی به این مسائل نگاه کنیم خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم،عشق امام زمان توی دلای هممون هست حتی اونایی که ادعا می کنن هیچ اعتقادی به آقا ندارند.
 فقط یه کم هممون سُستیم. دوستش داریم،بهش اعتقاد داریم می دونیم که یه روز می یاد تا دنیا رو گلستون بکنه و ...
خوب..................................
حالا چی؟
ما این وسط چی کاره ایم؟
بیایید یه ذره با هم فکر کنیم،یعنی هیچ وظیفه ای در این دوران غیبت بر عهده ی ما نیست؟؟
+ نوشته شده در  86/03/03ساعت 23:31  توسط   | 

رخ یوسف کف موسی دم عیسی داری                آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری

 

 شباهت به حضرت آدم و حضرت نوح: از جهت طول عمر

 شباهت به حضرت موسی :از جهت پنهان بودن ولادت و غیبت از قوم و هیبت و شکوهمندی

 شباهت به حضرت یوسف :از جهت جود و بخشش و زیبایی و نیز بودن در میان مردم و شناخته نشدن

  شباهت به حضرت داوود :از جهت قضاوت کردن به علم خود و نیاز نداشتن به شاهد و دلیل در قضاوت

  شباهت به حضرت سلیمان :از جهت جهانداری و حشمت

   شباهت به حضرت ایّوب :از جهت برخورداری از فرج و گشایش پس از گرفتاری

 شباهت به حضرت یونس : از جهت رجوع به میان مردم پس از غیبت در هیأت جوانان

  شباهت به حضرت ادریس :هنگام ظهور ایشان پادشاه ستمگر و مردم همگی تسلیم او شده اند .

 شباهت به حضرت صالح : پس از مدتی غیبت که به سوی قومش بازگشت نسبت به او اختلاف نمودند ! 

شباهت به حضرت ابراهیم : نحوه ی ولادت مخفی و نحوه ی رشد غیر طبیعی بود یعنی رشد 1هفته در یک روز.

 شباهت به حضرت خضر : طول عمر و مامور به علم باطن و شرکت هر سال در مراسم حج

 شباهت به حضرت عزیز: وقتی به سوی قومش بازگشت تورات را آنطور که بر موسی نازل شده بود خواند و امام نیز قرآن را ...

شباهت به حضرت زکریا : فرشتگان او را ندا کردند در حالی که به نماز ایستاده بود و برای "امام حسین" سه روز گریه کرد

شباهت به حضرت عیسی:1-اولین لحظات تولد لب به سخن باز کردند 2-هر دو از مادری به دنیا آمدند که بهترین زنان روزگار خود بودند3-از دیده ها غایب هستند 4-جهان را پر از عدل و داد میکنند و ... 

 شباهت به حضرت رسول:اسم و کنیه و خلق(بفتح خ) و خلق(بضم خ) و انقلاب و درهم  کوبیدن جبّاران و قیام با شمشیر ...

 شباهت به امیر المومنین:علم و زهد و شجاعت

شباهت به امام حسن:بارزترین صفاتش حلم و بردباری است

 شباهت به امام رضا:بارزترین صفات ریاست و مقام ظاهری بود ...

 شباهت به" امام حسین" : 1-اهتمام پیغمبران برای گریستن بر امام حسین هکذا گریستن برای فرج 2-نبودن بیعت طاغوت زمان بر این دو بزرگوار 3-هر دو بزرگوار ترسان از مدینه به مکه فرار کردند 4- مصیبت آن دو بزرگوار سخت ترین مصیبت هاست 5-امام حسین از مردو مکه کمک خواست ولی یاریش نکردند هکذا امام عصر ...

      بر گرفته از کتاب در گلستان دعا با باغبان(وظیفه مومنان در شناخت و یاری امام زمان)

 

هر شب به دل غمزده ،غوغای تو دارم

                                                                              نقشی به دل از قامت رعنای تو دارم

            غائب ز نظر باشی و در قلب هویدا

                                                                            از دیده ی دل ،دیده به بالای تو دارم

            نادیده مجسّم شده ای،در بر چشمم

                                                                            آن سان که نظر، بر رخ زیبای تو دارم

             گر جلوه کنی یا نکنی، حکم تو باشد

                                                                             امّا چه کنم ، میل تماشای تو دارم

              ای یوسف زهراء ، سرِ بازار محبّت

                                                                            با رشته کلافی سر سودای تو دارم

                مپسند که نادیده جمال تو بمیرم

                                                                            این مسئلت از درگه والای تو دارم    

 

+ نوشته شده در  86/03/03ساعت 2:33  توسط   | 

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش

 مائیم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم 

 هر پسین 

 این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست 

 نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین

مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟

 ای راز 

 ای رمز

ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین

 " حسین پناهی "

+ نوشته شده در  86/03/03ساعت 1:49  توسط   | 

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی...

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی یه
خاطرش زندهای...

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی که دوست نداره...

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه
نمی خوامت...!

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم
همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت
بشی حس کنی هنوزم دوسش داری...

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه روز زیر آوار
غرورش همه وجودت له شده...

چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز
سلام نتونی بگی...

چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری...

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار با تو خودت بشکنی و
اون وقت آروم زیر لب بگی

  گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  86/03/02ساعت 11:42  توسط رنجبران  | 

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی طلا بود و یکی نقره، اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آنطور دست می انداختند، ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار، اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.

ملا نصرالدین پاسخ داد: حق با شماست اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها احمق ترم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام.

بعضی وقتا خوبه آدم احمق باشه نه ؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  86/03/02ساعت 11:40  توسط رنجبران  | 

خوشا به هال دیوانگان چون ملکوت خدا از آن انهاست(انجیل)ملکوت خدا که معلوم نیستاما روی زمین هتما مال آنهاست(ص.هدایت)

نامي‌ نداشت‌ و شناسنامه‌اي‌ هم. پيشاني‌اش، شناسنامه‌اش‌ بود. محل‌ تولدش‌ دنيا بود و صادره‌ از بهشت.هيچ‌وقت‌ نشاني‌ خانه‌اش‌ را به‌ ما نداد. فقط‌

مي‌گفت: ما مستأ‌جر خداييم ‏،همين. هر وقت‌ هم‌ كه‌ پيش‌ ما مي‌آمد، مي‌گفت: بايد زودتر بروم، با خدا قرار دارم.تنها بود و فكر مي‌كرديم‌ شايد بي‌كس‌ و كار است. خودش‌ ولي‌ مي‌گفت: كس‌ و كارم‌ خداست.براي‌ خدا نامه‌ مي‌نوشت. براي‌ خدا ‏‏‏گل مي‌ ‌فرستاد. براي‌ خدا تار مي‌زد. با خدا غذا مي‌خورد. با خدا قدم‌ مي‌زد. با خدا فكر مي‌كرد. با خدا بود.

مي‌گفت: صبح‌ رنگ‌ خدا دارد، عشق‌ بوي‌ خدا دارد. چاي، طعم‌ خدا دارد.
مي‌گفتيم: نگو، اينها كه‌ مي‌گويي، يك‌ سرش‌ كفر است‌ و يك‌ سرش‌ ديوانگي.
اما او مي‌گفت‌ و بين‌ كفر و ديوانگي‌ مي‌رقصيد.
ما به‌ ايمانش‌ غبطه‌ مي‌خورديم، اما مي‌گفتيم: بگذار، خدا همچنان‌ بر عرش‌ تكيه‌ زند، خداي‌ ملكوت‌ را اين‌ همه‌ پايين‌ نياور و به‌ زمين‌ آلوده‌ نكن. مگر نمي‌داني‌ كه‌ خدا مُنزه‌ است‌ از هر صفت‌ و هر تشبيه‌ و هر تمثيلي.
پس‌ زبانت‌ را آب‌ بكش.
او را ترسانديم، واژه‌هايش‌ را شستيم‌ و زبانش‌ را آب‌ كشيديم. ديوانگي‌اش‌ را گرفتيم‌ و خدايش‌ را؛ همان‌ خدايي‌ را كه‌ برايش‌ گُل‌ مي‌فرستاد و با او قدم‌ مي‌زد.
و بالاخره‌ نامي‌ بر او گذاشتيم‌ و شناسنامه‌اي‌ برايش‌ گرفتيم‌ و صاحبخانه‌اش‌ كرديم‌ و شغلي‌ به‌ او داديم.
و او كسي‌ شد همچون‌ ما...
سال‌ها گذشته‌ است‌ و ما دانسته‌ايم‌ كه‌ اشتباه‌ كرديم. تو را به‌ خدا اما اگر شما روزي‌ باز مؤ‌من‌ ديوانه‌اي‌ ديديد، ديوانگي‌اش‌ را از او نگيريد، زيرا جهان‌ سخت‌ به‌ ديوانگي‌ مؤ‌منانه‌ محتاج‌ است!

+ نوشته شده در  86/03/02ساعت 11:25  توسط رنجبران  | 

سهام شرکت آمریکایی بیوژن با اعلام خبر تولید داروی ام اس در ایران  ۵٪ سقوط کرد.کیفیت مناسب داروی ساخت ایران ورضایت زشکان تلاش مافیای دارو وابسته به شرکت انحصاری آمریکایی برای بدنامی آن را با شکست مواجه کرد.

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت 10:42  توسط نصرتي  |