|
|
|
|
|
ویلهلم کنراد (Wilhelm Konrad Roentgen ) در سال ۱۸۹۶ موفق شد اولین عکس بوسیله اشعه ایکس را از دستان همسرش بگیرد. وی در سال ۱۹۰۱ موفق به دریافت اولین جایزه نوبل فیزیک گردید. تصاویر زیر ویلیام کنراد به همراه اولین عکس گرفته شده از بدن انسان را نشان می دهد.
|
||
|
|
|
|
|
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز
|
||
|
|
|
|
|
البته ا. اول بگم هدف من توهین به کسی نیست و فقط می خوام بچه ها شاد بشن سوسكه سياه مست ميكنه، شب ميره بغل دمپايي ميخوابه !!! تركه ميره مكه؛ وقتي برمي گرده رفقاش ميپرسن: تعريف كن چجوريا بود؟ تركه ميگه: خدا كه خانه نبود، ملت همه تو حياط ولو بودن !!! رشتیه تلوزيون رو روشن ميكنه، ميزنه كانال يك، ميبينه يك ملاهه نشسته داره صحبت ميكنه. ميزنه كانال دو، ميبينه چهار تا ملا نشستن دارن باهم حرف ميزنن. ميزنه كانال سه، ميبينه يك مجلسيه 15 تا ملا نشستن باهم بحث ميكنند. ميزنه كانال چهار، ميبينه صدهزار تا ملا نشستن تو يك سالن، يكيشون داره براي باقي حرف ميرنه. داد ميزنه: هوي اصغر! زود اون دبه نفتو بيار، لونهشون رو پيدا كردم !!! يه روز دختر تركه ميره پيشه باباش ميگه: بابا نقاشيم قشنگه؟ باباه ميگه: آره دخترم. حالا بگو چي كشيدي؟ دختره مي كه يه گاو با علف. باباه ميگه: پس كو علفا؟ دختره ميگه: گاوه همشو خورده! باباه باز مي پرسه: پس كو گاوه؟ دختره ميگه: گاوه علفاش تموم شد رفت !!! به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد ! تركه با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين مي اومدم !!! عربه پشت اتاق مخصوصِ نوزادان واستاده بود و داشت بچهها رو تماشا ميكرد، يه بابايي ازش ميپرسه: ببخشيد، بچه شما كدومه؟ ميگه: اون دوتا رديف بالايي !!! آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن خلاصه اونقدر پاچه خواري ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون خرچرخ ميزده! ، يهو آرنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اه ... باز اين سيريش پيداش شد !!! پرگاره رو جو ميگيره، مربع رسم مي كنه !!! لره دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صابكارش بهش ميگه: مرتيكه تو كه فرقون داري، چرا اينارو ميزاري رو كولت؟! تركه ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اين ميلههاش پشتم رو اذيت مي كرد !!! |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
عشق ، یعنی …عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن |
||
|
|
|
|
|
دکتر شريعتی می گويد دوست داشتن برتر از عشق است. منظور دکتر از عشق، عشقی است که با يک نگاه و بدون شناخت بوجود آمده باشد.(آنچه که مرسوم بوده) بين پسر و دختر بطور غريزی احساساتی وجود دارد که وقتی شدت می گيرد با عشق اشتباه گرفته می شود ، منظور دکتر اينچنین عشقی است.- شيفتگی و دلباختگی. |
||
|
|
|
|
|
Bora Bora
بقیه عکس ها در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
يك هفته پس از خلقت آدم: چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت. پانصد سال پس از خلقت آدم: دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: ده سال قبل: هم اكنون: |
||
|
|
|
|
|
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرارمن آتش است این بانگ نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد نیست باد نی حدیث راه پر خون میکند قصه های عشق مجنون میکند در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام قابل توجه ........ |
||
|
|
|
|
|
۱-ماه و سنگ اگر ماه بودم.به هر جا كه بودم. سراغ تو را از خدا مي گرفتم. واگر سنگ بودم.به هر كجا كه بودي. سر رهگذار تو جا ميگرفتم. اگر ماه بودي ـبه صد نازـشايد شبي بر لب بام من مي نشستي وگر سنگ بودي.به هر كجا كه بودم مرا مي شكستي.مي شكستي ۲- وا هواي بهار است و باده باده ناب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
۱۱ اردیبهشت ،
روز جهانی کارگر مبارک |
||
|
|
|
|
|
توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشی می کنه! جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشی می کنه! بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نيست! توی اسپانيا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در مياره و با زن محبوبش به آمريکای جنوبی فرار می کنن! توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضيه رو به يه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه! توی فرانسه: خيلی کم کار به جاهای باريک می کشه! دو تا مرد با همديگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه! ادامه مطالب ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
وقتی دلت تنگ شد ، به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. وقتی نا امید شدی،به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی ، به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه، به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. |
||
|
|
|
|
|
عشق حقیقت محض است اما نگاه عاشق افسانه وخیالی بیش نیست(اندره جووینیوکار)
کسانی که موافق و مخالف این حرفن همراه با علتش بگند اگر مایل بودین بحث هم می کنیم |
||
|
|
|
|
|
|
|
|||||||
|
نتیجه این نظر سنجی خیلی جالب بود. مخصوصا واسه دو گزینه آخر ...
|
||||||||
|
|
|
|
|
خدایاخطا از من است می دانم از من که سالهاست گفته ام ایاک نعبد اما به دیگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام ایاک نستعین اما به دیگران هم تکیه کرده ام اما.... رهایم نکن بیش از همیشه دلتنگم به اندازه ی تمام روزهای نبودنم. |
||
|
|
|
|
|
I dreamed I had an interview with GOD. "So you want to interview with me?" GOD said. "If you had the time"I said. GOD smild."My time is eternlly.What question do you have in mind for me." "What surprises you most about humankind?" GOD answered: "That they they get bored with childhood,they rush to grew up.And then look to be child again. That they lose their health to make money,and then lose their money to restore their health." That by thinking anxiously about the futur,they forget the present.Such they live neither in the present nore the future. That they live as if they will never die.And die as though they have never lived." GOD'S hand took mine and we were silent for a while.And then I asked: " as a parent What are some of the life's lessons you want your children to learn?" "To learn they can not make any one love them,all they can do is let themselves be loved. To learn that it is not good to compare themselves to others. To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love and it can take many years to heal them. TO learn that a rich person is not the one who has the most but is one who needs the least. To learn that there are people who love themdearly ,but simply do not know how to express or show you their feelings. To learn that 2 people can look at the same thing and see it differently. to learn that it is not enough that they forgive themselves." thank you and is there anything else you'd like to say? "JUST KNOW THAT I'M HERE ......... ALWAYS |
||
|
|
|
|
|
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تومی نگرد به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد
همه چیز در پایان خوب است اگر خوب نباشد بدانید که به پایان نرسیده است |
||
|
|
|
|
|
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است همه گفتند مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت وشبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نقش فروزنده ی او روز هایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته ، هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای ، این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است !!! |
||
|
|
|
|
|
وجود خدا نیاز به اثبات ندارد ولی نظر بزرگان در این زمینه خالی از لطف نیست.
اثبات وجود خدا موجود كوچكی كه در زير برگ درختان آواز می خواند برای اثبات وجود خدای بزرگ كافی است. « ويكتور هوگو، نويسنده ی معروف » غرايز عجيب و غريب حشرات به روشنی نشان می دهند كه در درست كردن و اداره ی دستگاه طبيعت اراده و مشيتی در كار است كه انكار شدنی نيست.« هانری فابر » هر وقت در لحظات تشويش و اندوه از خدا كمك خواسته ام هميشه با گشايش روبرو شده ام. « گوته ، دانشمند معروف » ممكن نيست اين نظام را در مجموعه ی شمسی مشاهده می شود بر تصادف حمل كرد ، پس چاره ای جز اين نيست كه به وجود مسبب اصلی اين نظام اعتراف شود. « لاپلاس ، دانشمند علم نجوم » جهان دارای نظم است و هرج و مرج بر آن حاكم نيست و هر امری دارای آغاز و انجام است ، و نمی توانيم مدار امور هستی را بر تصادف بنا نمائيم. « سقراط ، فيلسوف معروف » در عالم مجهول ، نيروی عاقل و قادری وجود دارد كه جهان گواه اوست.... « آلبرت انيشتاين ، فيزيكدان مشهور » طبيعت در حال قيام كتاب خود را گشوده و از روی آن آفريدگار بزرگ را تسبيح و تجليل می كند. « آيزاك واتسن » دنيا در نتيجه ی خلقت بوجود آمده و قوانين خلقت ما فوق قوانين طبيعی است چون قوانين طبيعی خود نيز مخلوقند. « ادوارد لوتر كيسل ، جانور شناس و حشره شناس معاصر» |
||
|
|
|
|
|
۹ اردیبهشت،
روز جوان مبارک باد. |
||
|
|
|
|
|
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد. |
||